مجازی کردن کلاسها و احکام انضباطی، راهحل خروج از بنبست دانشگاه است؟
بازگشت ادبیات رسمی در تعریف «آشوب» و «اعتراض»!
طهمورث گیلانی
دانشگاه، که همواره به عنوان «مغز متفکر» و «پیشران تغییرات اجتماعی» در ایران شناخته میشد، این روزها به صحنه یکی از پیچیدهترین و تندترین تقابلهای چند دهه اخیر بدل شده است. عبور از نقد به درگیری فیزیکی، تبدیل شدن شعارها به فریادهای رادیکال و رسیدن فضای آکادمیک به نقطهای که در آن وزیر علوم هم از سوی دانشجویان و هم از سوی نمایندگان مجلس تحت فشار و تهدید قرار میگیرد؛ نشاندهنده یک بحران عمیق در ساختار میانجیگری است. امروز پرسش اصلی این نیست که در فلان ساعت در فلان دانشکده چه گذشت؟پرسش این است که چرا کار دانشگاه به اینجا رسیده است که دیگر نه کمیته انضباطی بازدارنده است و نه مجازی کردن کلاسها میتواند صورتمسئله را پاک کند؟ چرا زبانِ اقتدار، جایگزین زبانِ اقناع شده و آیا اساساً با تهدید به استیضاح یا برخورد قضایی، میتوان «نترسیِ» نهادینه شده در نسل جدید را مدیریت کرد؟
راهبردهای سنتی حاکمیت نظیر برچسبزنی امنیتی، متهم کردن دانشجویان به وابستگی به بیگانه و استفاده از کمیتههای انضباطی، کارکرد بازدارنده خود را در برابر نسلی که به تعبیر تقی آزاد ارمکی دچار نوعی «نترسی» شده، از دست داده است. وقتی دانشجو احساس میکند مطالباتش در ساختار قدرت هیچ نمایندهای ندارد، تهدید به اخراج یا بازداشت نه تنها او را به عقب نمیراند، بلکه کنشگری او را رادیکالتر میکند
پارادوکسِ وزیر؛
میانِ «پدری» و «قضاوت»
حسین سیمایی صراف، وزیر علوم دولت چهاردهم، این روزها در میانه یک طوفان ایستاده است. او در آخرین موضعگیری خود، تلاش کرد تا نقشی دوگانه ایفا کند؛ نقشی که از یک سو بوی عطوفت میدهد و از سوی دیگر بوی باروت. او دانشجویان را «فرزندان دلبند» خطاب میکند تا نشان دهد دولت همچنان به دنبال حفظ پیوند عاطفی با دانشگاه است، اما بلافاصله با لحنی قاطع از برخورد بدون مماشات با «آشوبگران» سخن میگوید. سیمایی صراف با تاکید بر اینکه هیچ شهروندی توهین به نمادهای ملی همچون پرچم ایران را نمیپذیرد، عملاً تلاش کرد تا مرزی میان «اعتراض مدنی» و «تخریب هویت ملی» ترسیم کند. اما مشکل درست از همینجا آغاز میشود؛ جایی که تعریف «آشوب» و «اعتراض» در نگاه مسئولان و دانشجویان فرسنگها با هم فاصله دارد.
وزیر علوم در حالی از ورود محاکم قضایی به پروندههای انضباطی سخن میگوید که به نظر میرسد این حربه دیگر کارکرد سنتی خود را از دست داده است. وقتی فضای دانشگاه به سمتی میرود که دانشجو هزینه دادن را بخشی از هویت کنشگری خود میبیند، تهدید به کمیته انضباطی نه تنها بازدارنده نیست، بلکه میتواند به رادیکالتر شدن فضا منجر شود. سیمایی صراف تاکید دارد که دانشگاه مهیای آموزش و پژوهش است و آشوب عدهای مخل این فرایند است، اما او به این سوال پاسخ نمیدهد که وقتی مجاریِ رسمیِ پژوهش و نقد درباره مسائل کلان ملی بسته باشد، آیا دانشگاه همچنان میتواند صرفاً یک «آزمایشگاه علمی» باقی بماند؟
فشار از راست؛
تیغِ استیضاح بر گلویِ وزارت
در حالی که وزیر علوم سعی دارد با طنابِ «تفکیک میان اعتراض و آشوب» از چاه بحران خارج شود، در بهارستان جریانی قدرتمند او را به «مماشات» متهم میکند. ثابتی، نماینده تهران، با ادبیاتی تند، وضعیت فعلی دانشگاهها را نتیجه مستقیم سیاستهای غلط رئیسجمهور و وزیر علوم در قبال «جریان نفوذ» دانسته است. او بازگرداندن اساتیدی که پیشتر اخراج شده بودند را یک اشتباه استراتژیک میداند و معتقد است که تشریفاتی کردن کمیتههای انضباطی، جسارتِ کنشهای ساختارشکنانه را افزایش داده است. تهدید صریح به استیضاح وزیر علوم در صورت عدم «جمع کردن» فضا، نشاندهنده یک واقعیت تلخ است: دانشگاه به گروگانِ رقابتهای سیاسی تبدیل شده است.
این فشارها باعث شده است که مدیریت دانشگاه به جای تمرکز بر حل ریشهای نارضایتیها، به سمت «مدیریتِ واکنشی» سوق یابد. وقتی وزیر تحت فشار است که با «مشت آهنین» برخورد کند تا صندلی خود را حفظ کند، فضای گفتوگو به سرعت بسته میشود. در چنین شرایطی، مدیران دانشگاهی به جای آنکه به دنبال پاسخ به مطالبات باشند، به دنبال «رزومهسازی امنیتی» میروند تا ثابت کنند که در برخورد با معترضان کوتاهی نکردهاند. این چرخه معیوب، تنها به انباشت خشم در بدنه دانشجویی منجر میشود که احساس میکند هیچ نمایندهای در ساختار قدرت ندارد.
به نظر میرسد حربه ورود محاکم قضایی به پروندههای انضباطی دیگر کارکرد سنتی خود را از دست داده است. وقتی فضای دانشگاه به سمتی میرود که دانشجو هزینه دادن را بخشی از هویت کنشگری خود میبیند، تهدید به کمیته انضباطی نه تنها بازدارنده نیست، بلکه میتواند به رادیکالتر شدن فضا منجر شود
کالبدشکافیِ یک خشم؛
از سوگ تا نترسی
تقی آزاد ارمکی، جامعهشناس، ریشه این تندرویها را نه در تحریکات خارجی، بلکه در تداوم مطالبات انباشته شده جامعه مدنی میبیند. او معتقد است که دانشگاه امروز، حامل مسائل دیروز جنبش دانشجویی و مسائل سطح ملی است. به باور او، درگیریها عمدتاً زمانی رخ میدهد که نیروهای تقابلی وارد صحنه میشوند. آزاد ارمکی به نکتهای کلیدی اشاره میکند: «نوعی نترسی در میان دانشجویان شکل گرفته است.» این نترسی، محصولِ سالها نادیده گرفته شدن و انباشتِ سوگی است که جامعه با آن دستبهگریبان بوده است. وقتی دانشجو احساس میکند چیزی برای از دست دادن ندارد، برچسبهای امنیتی نظیر «وابستگی به موساد و سیا» که از سوی رسانههایی چون کیهان مطرح میشود، دیگر تاثیری بر رفتار او نخواهد داشت.
روزنامه کیهان و نشریات وابسته به نهادهای نظامی، وقایع اخیر را یک «طراحی پیچیده» برای احیای پروژه آشوب و سناریوی کشتهسازی میدانند. آنها معتقدند دشمن که از تسخیر خیابان ناامید شده، به دنبال تسخیر مغز متفکر جامعه است. اما این تحلیل، یک حفره بزرگ دارد: اگر این اعتراضات صرفاً یک طراحی خارجی است، چرا در محیطهای علمی که قاعدتاً باید محل حضور نخبگان و افراد تحلیلگر باشد، چنین زمینهای برای پذیرش این طراحی وجود دارد؟ نادیده گرفتنِ «اراده داخلی» دانشجویان و تقلیل دادن آنها به «پیادهنظام دشمن»، توهینی به ساحت دانشگاه است که خود به یکی از دلایل اصلی خشم دانشجویان تبدیل شده است.
حادثه شهید بهشتی؛
نمونهای از مداخلاتِ تحریکآمیز
گزارشهای میدانی از دانشگاه شهید بهشتی، پرده از لایه دیگری از بحران برمیدارد: حضور نیروهای غیردانشجویی در صحن دانشگاه. روایت دانشجویان از حضور افرادی با ماسک و ماشینهایی که شعارهای خاص بر آنها نقش بسته، نشاندهنده یک استراتژی خطرناک برای مقابله با اعتراضات است. طبق این گزارشهای منتشر شده در فضای مجازی، آغازگر درگیری فیزیکی نه دانشجویان معترض بودند و نه طرف مقابل، بلکه افرادی بودند که با رفتارهای تهاجمی و کشیدن مقنعه و لگد کردن کفش دانشجویان، فضا را به سمت خشونت سوق دادند.
اگر اعتراضات دانشجویی به گفته برخی، صرفاً یک طراحی خارجی است؛ چرا در محیطهای علمی که قاعدتاً باید محل حضور نخبگان و افراد تحلیلگر باشد، چنین زمینهای برای پذیرش این طراحی وجود دارد؟ نادیده گرفتنِ «اراده داخلی» دانشجویان و تقلیل دادن آنها به «پیادهنظام دشمن»، توهینی به ساحت دانشگاه است که خود به یکی از دلایل اصلی خشم دانشجویان تبدیل شده است
این نوع مداخلات، که آزاد ارمکی آنها را «حضور نورچشمیوار برخی نهادها» مینامد، عملاً مدیریت دانشگاه را از دست روسای دانشگاه خارج میکند. وقتی رئیس دانشگاه شهید بهشتی، علیرغم اعتراضات گسترده صنفی، همچنان در سمت خود باقی میماند و تغییری در رویههای مدیریتی ایجاد نمیشود، دانشجو احساس میکند که فریادش به هیچ کجا نمیرسد. در چنین بنبستی، حضور نیروهای لباسشخصی در دانشگاه، تنها به معنای تیر خلاص به اعتماد باقیمانده میان دانشجو و مدیریت است.
مجازیسازی و کمیته انضباطی؛
پاک کردنِ صورتمسئله
در مواجهه با این حجم از التهاب، راهکارهایی نظیر «مجازی کردن کلاسها» که در دانشگاه خوارزمی به اجرا درآمده، بیشتر به یک شوخی تلخ شبیه است. مجازی کردن آموزش در تمامی مقاطع تا پایان سال ۱۴۰۴، اعتراف صریح به ناتوانی در مدیریت فیزیکی دانشگاه است. این اقدام نه تنها روند علمی کشور را مختل میکند، بلکه باعث میشود خشم دانشجویان از محیطِ قابل رصدِ دانشگاه به لایههای زیرین و غیرقابل کنترل جامعه منتقل شود.
وزیر علوم در حالی میان ادبیات عاطفی «فرزندان دلبند» و زبانِ تهدیدِ «برخورد قضایی» نوسان میکند که خود در منگنه فشارهای سیاسی بهارستان گرفتار شده است. تهدید صریح نمایندگانی چون ثابتی به استیضاح در صورت عدم «جمع کردن» فضا، نشان میدهد که دانشگاه به گروگانِ رقابتهای قدرت تبدیل شده است
از سوی دیگر، کمیتههای انضباطی که قرار بود مرجعی برای رسیدگی به تخلفات باشند، اکنون به ابزاری برای تصفیهحسابهای سیاسی بدل شدهاند. یک فعال دانشجویی در گفتوگو با «توسعه ایرانی» میگوید: «دانشگاه هیچگاه سازوکار منطقی و شفافی برای برگزاری تجمعات نداشته است. وقتی حق تشکلیابی مستقل به رسمیت شناخته نمیشود و هر تجمعی پیشاپیش «غیرقانونی» تلقی میشود، دانشجو ناچار است برای رساندن صدای خود به روشهای رادیکال متوسل شود. در این میان، وعدههایی نظیر «امکان برگزاری تجمع با درخواست سه دانشجو» در دانشگاه تهران، به دلیل سابقه برخوردهای سخت و از بین رفتن اعتماد، بیشتر شبیه به یک تله امنیتی به نظر میرسد تا یک گشایش مدنی.»
تقدمِ پاسخ بر محکومیت
بحران دانشگاههای ایران با «تهدید به استیضاح» یا «مجازی کردن کلاسها» حل نخواهد شد. ریشه این تندرویها در «حذف سیاسی»، «ناکارآمدیهای مدیریتی» و «انباشت خشونت زیرپوستی» است. امیرحسین یحیایی از دیگر فعالان دانشجویی دانشگاه تهران به درستی هشدار میدهد که وقتی خواست اکثریت شهروندان در سیاستگذاریهای رسمی بازتاب نیابد، جامعه به سمت تودهای شدن و رادیکالیسم سوق مییابد. دانشگاه تنها زمانی آرام خواهد شد که به عنوان یک «نهاد مدنی مستقل» به رسمیت شناخته شود، نه به عنوان پادگانی که باید با بخشنامه و تهدید اداره شود.
راهکار نهایی، بازگشت به «سیاست ملی» است؛ سیاستی که در آن پیش از محکوم کردن شعارهای تند دانشجو، به مطالبات او پاسخ داده شود. باید پذیرفت که دانشجو، به عنوان بخشی از طبقه حساس جامعه، نسبت به سوگهای ملی، مشکلات معیشتی و انسدادهای سیاسی بیتفاوت نیست. اگر حاکمیت به دنبال آرامش در دانشگاه است، باید ابتدا فضای کنشگری مدنی را باز کند، حق تشکلیابی مستقل را به رسمیت بشناسد و از مداخلات نیروهای غیرمسئول در صحن دانشگاه جلوگیری کند. در غیر این صورت، تهدیدهای وزیر و هشدارهای دادستان تنها باعث خواهد شد که این خشم، از صحن علم به خیابانها سرریز شود؛ جایی که هزینههای آن برای کل نظام و کشور، به مراتب سنگینتر از یک تجمع دانشجویی خواهد بود. دانشگاه نیازمند «امنیت برای اعتراض» است، نه «امنیت علیه معترض». تنها با شنیدن صدای تغییر است که میتوان از فرو غلتیدن جامعه به ورطه خشونتِ کور جلوگیری کرد.
دیدگاه تان را بنویسید