درباره نمایش «رسالهای در باب هنر مرگ یا کودوکوشی» امیر شمس
تئاتر به مثابه امکان تربیت احساسات ناب بشری
محمدحسن خدایی
فیلسوفی چون «مارتا سی. نوسبام» در کتاب «احساسات سیاسی» متذکر میشود که «همه جوامع باید به شفقت در برابر فقدان، خشن نسبت به بیعدالتی، و محدود کردن حسادت و انزجار به نفع همدلی فراگیر بیندیشند.»
او در ادامه اضافه میکند که در جوامع لیبرال که در پی عدالت و فرصت برابر برای همگان است، پرورش سیاسی احساسات مهم بوده و در راستای ایجاد تعهد به پروژههایی مبتنی بر فداکاری و بازتوزیع اجتماعی منابع. همچنین ادغام گروههای پیشتر طردشده و به حاشیه راندهشده. به دیگر سخن، احساسات سیاسی میباید به مثابه امکانی در جهت تحقق اجتماع ایدهآل انسانی عمل کند و در پی حفاظت از محیط زیست و دفاع ملی در برابر دشمنان خارجی باشد.
به هر حال نباید از یاد برد که اغلب افراد گرایش به تنگنظری در مقوله همدلی داشته و به سهولت در خودشیفتگی خویش محصورند و منافع جمعی را قربانی منفعت شخصی میکنند. بنابراین در یک جامعه شایسته و سامانیافته، پرورش احساسات بشری میبایست بیش از اینها مهم تلقی شده تا شهروندانی مسئول در قبال دیگران تربیت شوند.
به واقع که در زمانه غمهای بزرگ فردی و کمیابی خوشبختیهای همگانی، بیش از پیش میباید به عواطف انسانی توجه داشت و فیالمثل «خشم، ترس، همدلی، انزجار، حسادت، گناه، اندوه و گونههای مختلف عشق بشری» را در نظر گرفت که چگونه نسبت ما را با بقیه انسانها تنظیم میکنند و به فراخور حوادث سیاسی و تلاطمات اجتماعی، رنگ و بوی تازه به خود میگیرند.
پس جای تعجب نخواهد بود که نهاد اجتماعی تئاتر با توجه به امکانها و ظرفیتهای پیدا و پنهانش، در این مسیر به کار آید و جهان را برای نوع بشر قابل زیستن کند. بیشک انسان امروز در اکثر جوامع به دلایل مختلف فردی و ساختاری، این احساس را تجربه میکند که چندان که باید از مواهب زندگی برخوردار نبوده است. پس میتوان برای کم کردن رنج همگانی، به امکانهای هنر نمایش با نگاهی زیباشناسانه و انتقادی رجوع و برای اخلاقیبودن تلاش کرد و با نیروی خشونتپرهیزی، قدمی موثر در کاهش خشونت و برآمدن هویتهای انسانی مبتنی بر تکثرگرایی و رواداری برداشت.
با این مقدمه کمابیش طولانی، میتوان با نگاهی قفانگرانه، به حوادث تلخ دی ماه ۱۴۰۴ نظری تازه افکند و به میانجی هنر تئاتر این پرسش را مطرح کرد که آیا هنرهای نمایشی این فرصت و امکان را میتوانند فراهم کنند که به قول مصطفی ملکیان «تقلیل مرارت و تقریر حقیقت» ممکن شود.
شوربختانه که در دی ماه گذشته، نام یکی دو بازیگر جوان تئاتر در میان کشتهشدگان مشاهده شد و جامعه هنری را متاثر کرد. از پس دی ماه تلخ امسال که خشونت اوج گرفت و زندگی اجتماعی را به محاق برد، حال و روز این روزهای سالنهای نمایشی رونق چندانی ندارد و بسیاری از پروژههای تئاتری به حالت تعلیق درآمده است.
شاید بتوان از پس تلخی این ایام، بار دیگر به زندگی روزمره همچون فرصتی از برای تابآوری التفات کرد و امکان یا امتناع تئاتر را در آینده پیش روی انسان ایرانی به تامل نشست. به هر حال تاریخ این مرز و بوم در دی ماه امسال غمگنانه ورق خورد و احساسات تازهای را موجب شد که نمیتوان از آنها به راحتی چشم پوشید.
بعد از جانهای عزیزی که از دست رفت، دیگر نمیشود به راحتی قبل، قدم در سالن تئاتر نهاد و به تماشای یک اجرا نشست. به طور حتم نسبت تماشاگران با فضای کلی تئاتر، و همچنین نسبت بازیگران با صحنه به کل تغییر کرده و لاجرم عواطف و احساسات تازهای را ضرورت بخشیده که تازه است و اغلب تجربهنشده.
در این میان نهاد اجتماعی تئاتر میتواند به خود بیندیشد و از فرمهای ملالتبار گذشته عبور کند. یک بازیگر تئاتر به هنگام اجرای هملت شکسپیر، یحتمل شکل دیگری از حضور و بروز احساسات انسانی را از سر خواهد گذراند و فهم تازهای از چرایی و چگونگی جهان تراژیک شکسپیر را ادراک خواهد کرد. حتی شیوه نمایش سنتی ایرانی هم میبایست به تامل در رابطه با خویشتن بنشیند و نسبت تازهای با وضعیت این روزهای مردمان ایران برقرار کند.
با مقدمهای که رفت میتوان به یکی از اجراهایی پرداخت که قبل از حوادث دی ماه بر صحنه آمد و فرصت چندانی نیافت تا مورد بحث و نقد قرار گیرد. اجرایی از نسل جوان کشور که در تلاش است حرف تازه بزنند و محافظهکاری نسل گذشته را با جسارت خویش، به چالش کشد.
نمایش «رسالهای در باب هنر مرگ یا کودوکوشی» امیر شمس که در مقام نویسنده و بازیگر و کارگردان بر صحنه آمد و در پلاتوی تالار مولوی میزبان تماشاگران کم تعداد خویش شد از همان اجراهایی است که با فرم ستیهندهاش به عرصه نمادین حمله میکند و در پی بحرانیکردن فضای سترون زیباشناسنه اکثر اجراهای تئاتر بدنه است. فرم تجربی و آوانگارد این اجرا، از همان ابتدا تفاوت خویش را با دیگر اجراها گوشزد میکند و با دادن یک لیوان چای به مخاطبان از راه رسیده، قراردادی تازه با تماشاگران میبندد.
امیر شمس و بازیگرانش، از طریق شکل حضور صحنهای که ملغمهای است از جدیت و بازیگوشی، لحظه تحقق اجرایشان را مدام به تعویق انداخته و در روند عادی نمایش اخلال ایجاد میکنند. همه چیز دچار وقفه شده و از نو با شکلی تازه آغاز میشود تا وقفهای دیگر و آغازی دیگرتر نمایان شود. بنابراین عنصر بازنمایی کنار رفته و شوخطبعی و آیرونی الویت مییابد.
ژستهای بدنی بازیگران به وضوح ناتوان از بازنمایی است تا بازتابی کژدیسانه از بحران واقعیت اجتماعی زندگی چند جوان دانشجوی تئاتر شود. در ادامه اجرا، مرز مابین بدن طبیعی و بدن نمایشی، رنگ میبازد تا این نکته عیان شود که این بازیگران بر صحنه، زیستجهان متناقضنمای خویش را به نمایش میگذارند.
ارجاع به متون مختلف ادبی، التقاطگرایی پسامدرنیستی یک اجرای آماتوری که در دقایقی به واقع حرفهای و رشکبرانگیز میشود، به همراه گروه جوانی که همدلانه با یکدیگر مشغول ساختن تئاتر هستند، تمامی آن چیزی است که میتوان بر این اجرا الصاق کرد و هنگام تماشایش کیفور شد.
صد البته این اجرا در لحظاتی دچار شکست شده و نمیتواند بیش از این به منطق رادیکالش در رابطه با بحرانی کردن اشکال مختلف هر نوع سلطه وفادار بماند. اما در انتها وقتی یکی از بازیگران از صحنه خارج شده و این بار در قامت یک استاد متکبر تئاتر باز میگردد و بیش از آنکه بیاموزد، طعنه میزند، موضع این اجرا تاحدودی آشکار میشود.
ورود استاد تلنگری است که روایت را از وقفه و بازیگوشی تهی کرده و به قولی «سر به راه» میکند. اما این انتظامبخشی اقتدارگرایانه، چهره فرادستانه استادی را نمایان میکند که فرمان میراند و اطاعت میخواهد. این اجرا ردیهای است علیه این اقتدار پوشالی و تقلایی شورمندانه در ستایش تمرد و سرپیچی.
در نهایت میتوان گفت امیر شمس با همراه بازیگرانی چون مهدی ابوحمزه، سحر مصباح، مجید عیوضی، دلآرا خدای و حامد عابدی در پروژهای جسورانه که ترجیح داده در حاشیهها باقی بماند و علیه تئاتر بدنه شورش کند، توانسته بار دیگر احساسات مخاطبان را خطاب کند و جهانی تازه و پارادکسیکال خلق کند که در اوج آماتوریسم، مسئولانه و لذتبخش و فراموشنشدنی است. رسالهای در باب هنر مرگ و صد البته مقاومت.
دیدگاه تان را بنویسید