ورود «جنگ داخلی» به ادبیات سیاسی!

نهال فرخی

در فاصله چند روز، مجموعه‌ای از کلمات وارد ادبیات سیاسی ایران شده که کنار هم قرار گرفتنشان نمی‌تواند بی‌اهمیت تلقی شود؛ «گروه‌های مسلح»، «تیم‌های آموزش‌دیده ترور»، «مراقبت محله‌ای»، «تجهیز فوری بسیج»، «دفاع و جنگ شهری» و آن‌سوتر، «اردوکشی خیابانی» و حتی «کودتا علیه قانون». هنوز هیچ سند علنی معتبری وجود ندارد که بتوان بر اساس آن نتیجه گرفت ایران در آستانه یک جنگ شهری فراگیر قرار گرفته است؛ اما این پرسش را دیگر نمی‌توان به سادگی کنار گذاشت: چرا زبان سیاست داخلی ایران ناگهان تا این اندازه نظامی شده و چرا هم‌زمان، خیابان بیش از گذشته به محل نمایش و اعمال فشار سیاسی تبدیل می‌شود؟

ماجرا زمانی جدی‌تر شد که علی آقامحمدی، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام، مقابل دوربین صداوسیما ادعایی بزرگ را مطرح کرد و گفت: «گروه‌های مسلح آموزش‌دیده در آلبانی، امارات و اسرائیل وارد کشور شده‌اند» و از مردم خواست در محلات مراقب باشند و تحرکات مشکوک را به نیروهای انتظامی و اطلاعاتی گزارش کنند. اصل این اظهارات روز هشتم مهر منتشر شده است.اما تنها سه روز پیش از آن، اتفاق دیگری در مجلس رخ داده بود. در جلسه علنی پنجم مهر، تذکر کتبی مجتبی رحماندوست، نماینده تهران، به رئیس‌جمهور قرائت شد؛ تذکری درباره «ضرورت تجهیز فوری نیروهای بسیجی به تجهیزات دفاع و جنگ شهری». این عبارت نه برداشت رسانه‌ای از سخنان یک نماینده، بلکه متن گزارش‌شده از تذکر رسمی اوست.

این دو گزاره در خلأ مطرح نشده‌اند و در روزهای گذشته سراوان شاهد درگیری‌های مسلحانه واقعی بوده است. قرارگاه قدس نیروی زمینی سپاه تأیید کرده که حسین ظریفی، فرمانده قرارگاه عملیاتی سجاد سراوان، و احمد هراتی زراعتی، مسئول اطلاعات این قرارگاه، در جریان درگیری مسلحانه کشته شده‌اند. بر اساس روایت سپاه، این درگیری پس از کشته‌شدن پنج عضو گروهی رخ داد که این نهاد آنها را «تروریستی ـ تکفیری» خوانده است.

بنابراین اصل وجود تهدید امنیتی و درگیری مسلحانه را نمی‌توان نادیده گرفت. اما درست از همین نقطه باید میان «وجود یک تهدید امنیتی» و «تصویر کشوری در آستانه جنگ شهری» فاصله گذاشت؛ فاصله‌ای که برخی اظهارات سیاسی این روزها به جای روشن کردن آن، مبهم‌ترش کرده‌اند.

یک نماینده مجلس می‌تواند خواستار آمادگی برای بدترین سناریوی ممکن باشد و دولت‌ها و نهادهای نظامی نیز اصولاً برای سناریوهایی برنامه‌ریزی می‌کنند که ممکن است هیچ‌گاه رخ ندهند و درخواست آمادگی برای جنگ شهری به خودی خود اثبات نمی‌کند اطلاعاتی درباره وقوع قریب‌الوقوع چنین جنگی وجود دارد اما کلمه «فوری» مساله را متفاوت می‌کند

گروه‌های مسلح کجا هستند؟

ادعای آقامحمدی اما اگر دقیق باشد، ادعایی کوچک نیست. او درباره افرادی صحبت نکرده که به صورت پراکنده سلاح در اختیار دارند؛ از گروه‌هایی سخن گفته که به ادعای او در سه کشور آلبانی، امارات و اسرائیل آموزش دیده و «وارد کشور شده‌اند.»

طبیعی است که چنین ادعایی مجموعه‌ای از پرسش‌های امنیتی به دنبال داشته باشد: چند نفر وارد ایران شده‌اند؟ از چه مسیری؟ وابسته به چه سازمان یا گروهی هستند؟ در چه استان‌هایی مستقر شده‌اند؟ آیا کسی از آنها بازداشت شده است؟ آیا سلاح یا تجهیزات مشخصی کشف شده؟ دستگاه امنیتی مسئول این ارزیابی کدام نهاد است؟

اگر واقعاً شبکه‌های آموزش‌دیده مسلح وارد شهرهای ایران شده‌اند، موضوع از سطح یک هشدار تلویزیونی بسیار فراتر می‌رود و افکار عمومی حق دارد بداند با چه سطحی از تهدید مواجه است؟ اگر هم اطلاعات موجود هنوز محدود، مقدماتی یا تأییدنشده است، استفاده از چنین عبارات سنگینی بدون توضیح کافی می‌تواند خود به تولید ترس و شایعه کمک کند.

شهروند عادی نه مأمور اطلاعاتی است و نه توان تشخیص یک عضو شبکه مسلح از مسافر، مستأجر جدید، کارگر مهاجر یا غریبه‌ای را دارد که وارد محله شده است. وقتی از جامعه خواسته می‌شود «مراقب افراد مشکوک» باشد اما تعریف روشنی از رفتار مشکوک ارائه نمی‌شود، مرز میان هوشیاری عمومی و سوءظن عمومی می‌تواند بسیار باریک شود.

چه کسی «جنگ شهری» را وارد ادبیات سیاسی کرد؟

در این میان، عبارت دیگری حتی حساس‌تر است: «جنگ شهری»؛ مجتبی رحماندوست از رئیس‌جمهور خواسته نیروهای بسیجی «فوراً» به تجهیزات دفاع و جنگ شهری مجهز شوند.

یک نماینده مجلس می‌تواند خواستار آمادگی برای بدترین سناریوی ممکن باشد و دولت‌ها و نهادهای نظامی نیز اصولاً برای سناریوهایی برنامه‌ریزی می‌کنند که ممکن است هیچ‌گاه رخ ندهند. 

بنابراین درخواست آمادگی برای جنگ شهری به خودی خود اثبات نمی‌کند اطلاعاتی درباره وقوع قریب‌الوقوع چنین جنگی وجود دارد. اما کلمه «فوری» و هم‌زمانی این درخواست با هشدار درباره ورود گروه‌های مسلح، مسئله را متفاوت می‌کند.

 خیابان متعلق به هیچ جریان سیاسی برای همیشه نیست. وقتی این منطق پذیرفته شود که فشار خیابانی می‌تواند جای استدلال، قانون و نهاد را بگیرد، پرسش بعدی دیگر این نیست که چه کسی امروز مردم بیشتری را به خیابان آورده است؛ پرسش این است که فردا، وقتی خیابان دیگری در برابر آن خیابان ایستاد، چه کسی تعیین خواهد کرد کدام خیابان «مردم» است، کدام «اردوکشی» و کدام «تهدید امنیتی»؟!

پرسش ساده است که این فوریت بر اساس کدام ارزیابی ایجاد شده است؟اگر اطلاعات امنیتی مشخصی پشت چنین درخواستی وجود دارد، چرا درباره اصل تهدید توضیح روشن‌تری به جامعه داده نمی‌شود؟ و اگر چنین اطلاعاتی وجود ندارد، چرا یکی از نمایندگان تهران از تریبون رسمی مجلس خواستار تجهیز فوری نیروها برای «جنگ شهری» می‌شود؟

مساله فقط انتخاب چند واژه نیست. واژگان امنیتی هنگامی که از زبان مقام‌ها و تریبون‌های رسمی بیان می‌شوند، پیامد اجتماعی دارند. «جنگ شهری» برای شهروندی که ماه‌ها جنگ، ناامنی، بحران اقتصادی و اخبار درگیری را تجربه کرده، اصطلاحی خنثی و فنی نیست. دولت و نهادهای امنیتی می‌توانند برای بدترین وضعیت آماده باشند؛ اما جامعه نیز حق دارد بداند آیا با «آمادگی احتیاطی» روبه‌روست یا با «هشدار درباره خطری قریب‌الوقوع». مخلوط کردن این دو، نه مدیریت افکار عمومی که تولید ابهام است.

از سیاست در خیابان تا  سیاست مقابل خانه

اما ماجرا فقط یک سوی امنیتی ندارد و درست در همان روزهایی که اصطلاح «جنگ شهری» وارد اخبار مجلس شده، بخشی از رقابت سیاسی نیز آشکارا به خیابان کشیده شده است. چنان که ویدئوهای منتشرشده از تجمع گروهی مقابل منزل حسن روحانی، رئیس‌جمهور پیشین، نشان می‌دهد تجمع‌کنندگان خواستار برخورد قضایی با او شده و شعارهایی علیه روحانی، محمدجواد ظریف و محمد خاتمی سر داده‌اند.

در یکی از شعارها نام هر سه نفر کنار یکدیگر قرار گرفته و سخنران دیگری خطاب به روحانی گفته است: «ما دست از سر تو برنمی‌داریم.» اینجا باید میان اصل حق تجمع و مکان و شکل اعمال فشار سیاسی تفاوت گذاشت.

تجمع مقابل مجلس، وزارتخانه، دادگستری یا یک میدان عمومی، مخاطب نهادی مشخصی دارد. اما رفتن به مقابل خانه یک سیاستمدار، منازعه سیاسی را یک قدم به فضای شخصی او نزدیک می‌کند. پیام دیگر فقط «ما با سیاست تو مخالفیم» نیست؛ فشار سیاسی تا مقابل محل زندگی فرد امتداد پیدا می‌کند. این شیوه البته در سیاست ایران کاملاً بی‌سابقه نیست. اما تکرار آن در شرایطی که ادبیات سیاسی کشور امنیتی‌تر شده، اهمیت دیگری پیدا می‌کند.

موضوع فقط حسن روحانی هم نیست. مسئله این است که اگر خانه یک سیاستمدار به محل مشروع اعمال فشار خیابانی تبدیل شود، این قاعده فردا می‌تواند علیه سیاستمدار دیگری نیز به کار گرفته شود. خیابان قاعده‌ای ندارد که تضمین کند همیشه در اختیار یک جریان باقی بماند و درست همین‌جا یکی از نشانه‌های جالب از درون رسانه‌های نزدیک به حاکمیت دیده می‌شود.

 هنوز هیچ سند علنی معتبری وجود ندارد که بتوان بر اساس آن نتیجه گرفت ایران در آستانه یک جنگ شهری فراگیر قرار گرفته است؛ اما این پرسش را دیگر نمی‌توان به سادگی کنار گذاشت: چرا زبان سیاست داخلی ایران ناگهان تا این اندازه نظامی شده و چرا هم‌زمان، خیابان بیش از گذشته به محل نمایش و اعمال فشار سیاسی تبدیل می‌شود؟

وقتی خودی‌ها   از  «اردوکشی خیابانی» می‌گویند

اما از سوی دیگر حسین سلیمانی، سردبیر مشرق، در متنی درباره تحولات چند ماه گذشته ادعا کرده گروه‌هایی ابتدا «با سازماندهی و اتوبوسی به تجمعات مردمی اضافه شدند»، بعد شعارها را تغییر دادند، به سمت نهادهای نظام رفتند و در نهایت «به بهانه اجرای حکم یکی از لیدرهایشان، به مرحله اردوکشی خیابانی و کودتا علیه قانون و نظام رسیده‌اند».

صرف‌نظر از ارزیابی درستی یا نادرستی روایت او، انتخاب این کلمات قابل توجه است.

«اردوکشی خیابانی» دیگر اصطلاحی برای توصیف صرفاً مخالفان خارج از ساختار نیست؛ در منازعات داخلی نیز به کار گرفته می‌شود. این یعنی نگرانی درباره تبدیل خیابان به ابزار فشار سیاسی، اکنون در میان خود جریان‌های نزدیک به ساختار سیاسی نیز قابل مشاهده است و این شاید مهم‌ترین نقطه گزارش باشد.

وقتی گروه‌های مختلف برای اثبات قدرت سیاسی، وادار کردن یک نهاد به تصمیم، اعتراض به اجرای حکم، مطالبه محاکمه یک سیاستمدار یا مخالفت با یک سیاست خارجی مشخص به خیابان متوسل می‌شوند، آرام‌آرام یک قاعده خطرناک شکل می‌گیرد که هر کس نیروی بیشتری به خیابان بیاورد، سهم بیشتری از سیاست می‌خواهد.

خطر اصلی؛ خیابان در برابر خیابان

اینجاست که دو خط ظاهراً جداگانه به یکدیگر می‌رسند. از یک سو گفته می‌شود گروه‌های مسلح آموزش‌دیده وارد ایران شده‌اند و از سوی دیگر نماینده مجلس خواستار تجهیزات «جنگ شهری» برای بسیج می‌شود و هم‌زمان در نقطه‌ای از کشور درگیری مسلحانه واقعی رخ می‌دهد و دو مقام یک قرارگاه سپاه کشته می‌شوند و در سطح سیاست داخلی نیز تجمع به مقابل منزل رئیس‌جمهور سابق می‌رسد و در ادبیات رسانه‌ای اصطلاحاتی مانند «اردوکشی خیابانی» وارد میدان می‌شود. 

هیچ‌کدام از این موارد به تنهایی اثبات‌کننده وقوع «جنگ داخلی» یا «جنگ شهری» نیستند. حتی کنار هم قرار دادن آنها نیز اجازه چنین نتیجه‌گیری قطعی‌ای نمی‌دهد.

اگر واقعاً شبکه‌های آموزش‌دیده مسلح وارد شهرهای ایران شده‌اند، موضوع از سطح یک هشدار تلویزیونی بسیار فراتر می‌رود و افکار عمومی حق دارد بداند با چه سطحی از تهدید مواجه است؟ اگر هم اطلاعات موجود هنوز محدود، مقدماتی یا تأییدنشده، استفاده از چنین عبارات سنگینی بدون توضیح کافی می‌تواند خود به تولید ترس و شایعه کمک کند

اما مجموعه آنها یک خطر متفاوت را نشان می‌دهد که آن نیز عادی‌شدن تصور خیابان به عنوان میدان منازعه سیاسی و امنیتی است و خطر از جایی آغاز می‌شود که تعریف «تهدید» نیز مبهم بماند.

در چنین شرایطی یک حادثه کوچک می‌تواند در فضای ملتهب معنایی بسیار بزرگ‌تر از واقعیت خود پیدا کند. صدای تیراندازی در یک محله، ویدئویی بدون تاریخ، حضور چند فرد ناشناس، یک درگیری شخصی یا حتی شایعه‌ای در شبکه‌های اجتماعی کافی است تا در فضایی که پیشاپیش با عبارت «گروه‌های مسلح در کشور» آماده شده، به عنوان نشانه‌ای از جنگ شهری بازنشر شود. اینجاست که اطلاع‌رسانی مبهم امنیتی ممکن است به جای کاهش بحران، خوراک شایعه تولید کند و امنیت با سوءظن عمومی ساخته نمی‌شود. درخواست همکاری مردم با نیروهای انتظامی در شرایط امنیتی فی‌نفسه امر غیرعادی‌ای نیست. در بسیاری از کشورها نیز هنگام وجود تهدید مشخص از شهروندان خواسته می‌شود موارد معین را گزارش کنند.

اما تفاوت بزرگی میان «هشدار مشخص» و «تولید سوءظن عمومی» وجود دارد. هشدار مشخص می‌گوید چه اتفاقی رخ داده، چه مناطقی در معرض خطرند، شهروند باید نسبت به چه رفتارهایی حساس باشد، چه کاری نباید انجام دهد و از چه کانال رسمی باید گزارش بدهد؟مهم‌تر آنکه اگر ادعای ورود شبکه‌های آموزش‌دیده خارجی درست باشد، این سؤال نیز مطرح می‌شود که چگونه چنین شبکه‌هایی وارد کشور شده‌اند و مسئولیت شناسایی آنها با کدام نهاد است؟ درخواست همکاری عمومی می‌تواند مکمل عملیات اطلاعاتی باشد، اما نمی‌تواند جایگزین پاسخگویی درباره ابعاد تهدید و نحوه مواجهه دستگاه‌های مسئول با آن شود و این همان نقطه‌ای است که سیاست‌گذار باید میان «هوشیار کردن جامعه» و «ترساندن جامعه» تفاوت بگذارد.

سیاست نظامی‌شده در خیابان

شاید هنوز پرسیدن این که «جنگ خیابانی در راه است؟» پرسشی جلوتر از شواهد موجود باشد. اطلاعات علنی فعلی چنین نتیجه قطعی‌ای را پشتیبانی نمی‌کند.اما پرسش مهم‌تری همین حالا روی میز است که چرا سیاست ایران تا این اندازه با واژگان جنگی سخن می‌گوید؟ چرا یک عضو مجمع تشخیص از ورود گروه‌های مسلح آموزش‌دیده خبر می‌دهد، بی‌آن که جزئیات کافی از ابعاد این ادعا در اختیار افکار عمومی قرار گیرد؟ و چرا در جدال‌های داخلی، خود نیروهای نزدیک به ساختار سیاسی یکدیگر را به «اردوکشی خیابانی» متهم می‌کنند؟

شاید خطر اصلی فعلاً نه وقوع جنگ شهری، بلکه نظامی‌شدن تخیل سیاسی باشد؛ وضعیتی که در آن هر اختلافی بالقوه یک نبرد، هر مخالفی بالقوه یک تهدید و خیابان بالقوه یک میدان رویارویی دیده می‌شود. ایران در شرایطی قرار دارد که تهدید امنیتی واقعی را نمی‌توان انکار کرد؛ درگیری سراوان نمونه‌ای روشن از آن است. اما دقیقاً در چنین شرایطی، مسئولیت مقام‌ها برای تفکیک تهدید واقعی از کلی‌گویی سیاسی بیشتر است، نه کمتر.

امنیت با ابهام ساخته نمی‌شود.همان‌طور که سیاست نیز اگر از نهادهای رسمی خارج و به مسابقه نمایش قدرت در خیابان تبدیل شود، الزاماً در همان نقطه‌ای که آغاز شده باقی نمی‌ماند.خیابان متعلق به هیچ جریان سیاسی برای همیشه نیست. وقتی این منطق پذیرفته شود که فشار خیابانی می‌تواند جای استدلال، قانون و نهاد را بگیرد، پرسش بعدی دیگر این نیست که چه کسی امروز مردم بیشتری را به خیابان آورده است؛ پرسش این است که فردا، وقتی خیابان دیگری در برابر آن خیابان ایستاد، چه کسی تعیین خواهد کرد کدام خیابان «مردم» است، کدام «اردوکشی» و کدام «تهدید امنیتی»؟!