باب‌المندب؛ «رینگ دوم» دفاعی ایران؟

طهمورث گیلانی

در پهنه آبی پرتلاطم خاورمیانه، جایی که جغرافیا با سیاست و امنیت با معیشت جهانی گره خورده است، تحولات اخیر نشان از شکلی نوظهور از تقابل استراتژیک میان ایران و ایالات متحده دارد. گزارش‌های اخیر رسانه‌های بین‌المللی، از جمله تحلیل‌های نیویورک‌تایمز و مجله تایمز، پرده از تاکتیک‌های جدیدی برمی‌دارند که ممکن است موازنه قدرت را در منطقه برای همیشه تغییر دهد. محور این تحول، تنگه راهبردی باب‌المندب است؛ آبراهی که تا پیش از این کمتر در کانون درگیری‌های مستقیم تهران و واشنگتن قرار داشت، اما اکنون به عنوان «رینگ دوم» دفاعی و تهاجمی ایران در برابر فشارهای فزاینده غرب شناخته می‌شود. 

 دکترین جدید بازدارندگی

تنگه باب‌المندب که در زبان عربی به معنای «دروازه اشک» است، دریای سرخ را به خلیج عدن و اقیانوس هند متصل می‌کند. این گلوگاه ۲۹ کیلومتری، شریان حیاتی است که اروپا را از طریق کانال سوئز به آسیا پیوند می‌دهد. روزنامه نیویورک‌تایمز در گزارشی تحلیلی مدعی شده است که «مقامات ایرانی ممکن است در صورت ازسرگیری جنگ، تاکتیک‌های جدیدی را در پیش بگیرند» و در همین راستا احتمال داده شده است که ایران به دنبال بسط و تقویت کنترل خود بر این تنگه استراتژیک باشد. این گزارش همچنین افزوده است که ایران ممکن است در هر دور جدید درگیری، روزانه ده‌ها یا حتی صدها فروند موشک شلیک کند. این تغییر نگاه از خلیج فارس به دریای سرخ، نشان‌دهنده یک جهش راهبردی در محاسبات نظامی ایران است.

علی‌اکبر ولایتی، مشاور رهبر انقلاب، با سخنانی که بوی تغییر قواعد بازی را می‌دهد، هشدار داد که ایالات متحده «به باب‌المندب همان‌گونه می‌نگرد که به هرمز می‌نگرد.» او تأکید کرد که اگر کاخ سفید «جرأت کند اشتباهات احمقانه خود را تکرار کند، به زودی متوجه خواهد شد که جریان انرژی و تجارت جهانی می‌تواند با یک حرکت مختل شود.» این سخنان نشان می‌دهد که ایران دیگر خود را به جغرافیای خلیج فارس محدود نمی‌کند و دایره بازدارندگی خود را تا شاخ آفریقا گسترش داده است. ایران با پیوند زدن امنیت هرمز به باب‌المندب، یک «قیچی ژئوپلیتیک» ایجاد کرده است که می‌تواند هر لحظه شریان‌های اقتصادی دشمن را قطع کند.

بازیگران میدان و نفوذ منطقه‌ای

یکی از ابعاد پیچیده این بحران، نقش نیروهای انصارالله یمن به عنوان متحدان استراتژیک ایران است. مجله تایمز در تحلیلی می‌نویسد: «آتش‌بس شکننده میان ایالات متحده و ایران با گزارش‌هایی مبنی بر ادامه تسلط تهران بر تنگه هرمز در حال آزمایش است.» اما در حالی که مذاکرات بر سر آزادی کشتیرانی در هرمز ادامه دارد، نگرانی‌ها درباره باب‌المندب افزایش یافته است. یوجین گولز، دانشیار علوم سیاسی در دانشگاه نوتردام، معتقد است که توانایی مستقیم ایران برای اقدام در این منطقه محدود است زیرا «نیروهای نظامی ایران مستقیماً در ساحل تنگه مستقر نیستند.» اما او بلافاصله می‌افزاید که ایران این نفوذ را از طریق نیروهای نیابتی اعمال می‌کند.

 علی‌اکبر ولایتی، مشاور رهبر انقلاب، با سخنانی که بوی تغییر قواعد بازی را می‌دهد، هشدار داد که ایالات متحده «به باب‌المندب همان‌گونه می‌نگرد که به هرمز می‌نگرد.» این سخنان نشان می‌دهد که ایران دیگر خود را به جغرافیای خلیج فارس محدود نمی‌کند و دایره بازدارندگی خود را تا شاخ آفریقا گسترش داده است. درواقع ایران با پیوند زدن امنیت هرمز به باب‌المندب، یک «قیچی ژئوپلیتیک» ایجاد کرده که می‌تواند هر لحظه شریان‌های اقتصادی دشمن را قطع کند

عابد الثور، یک مقام نظامی یمنی، در اواخر ماه مارس اشاره کرد که بستن باب‌المندب در زمره گزینه‌های اصلی خواهد بود که می‌تواند توسط حوثی‌ها به عنوان پاسخی به تشدید بیشتر جنگ ایران اتخاذ شود. او براساس گزارش رسانه‌های دولتی ایران گفته است: «ما از برگ برنده بستن تنگه باب‌المندب به روی کشتی‌های آمریکایی و اسرائیلی و محاصره دریایی و هوایی اسرائیل و آمریکا استفاده خواهیم کرد.» این همسویی میان تهران و صنعا، باب‌المندب را به یک اهرم چانه‌زنی قدرتمند تبدیل کرده است. امیلی هلند، مدیر برنامه اوراسیا در موسسه تحقیقات سیاست خارجی، تأثیر این گروه را «بسیار مختل‌کننده» توصیف کرده و می‌گوید حملات آن‌ها نه لزوماً فیزیکی، بلکه یک «سیگنال بازار» است که امنیت کل مسیر را زیر سؤال می‌برد.

پیامدهای اقتصادی؛  لرزه بر اندام بازارهای جهانی

اهمیت باب‌المندب تنها در بعد نظامی نیست، بلکه این تنگه قلب تپنده تجارت جهانی است. طبق اعلام اداره اطلاعات انرژی آمریکا (EIA)، صادرات نفت خام و مایعات نفتی که از این مسیر عبور می‌کرد، در سال ۲۰۲۳ به ۹.۳ میلیون بشکه در روز رسیده بود. نوآم رایدان، پژوهشگر ارشد در موسسه واشنگتن، معتقد است: «باب‌المندب درست مانند هرمز برای اقتصاد جهانی حیاتی است. این یک گلوگاه است که از طریق آن کشتی‌های کانتینری، نفتکش‌ها و حامل‌هایی که بین قاره‌ها حرکت می‌کنند، عبور می‌کنند.» 

در صورت انسداد این مسیر، شرکت‌های کشتیرانی نظیر «مرسک» مجبور به تغییر مسیر به سمت دماغه امید نیک خواهند شد. این تغییر مسیر نه تنها زمان سفر را تا ۲۰ روز افزایش می‌دهد، بلکه هزینه‌های سوخت و بیمه را به شکلی سرسام‌آور بالا می‌برد. سدریک لیتون، تحلیلگر نظامی، هشدار می‌دهد که اختلال در این مسیر می‌تواند عرضه کالاهای ضروری از جمله غذا و دارو را در سطح جهانی به خطر بیندازد. برای اروپا که به شدت به LNG قطر و نفت خلیج فارس وابسته است، بسته شدن باب‌المندب به معنای فلج شدن کامل زنجیره تأمین انرژی خواهد بود. این موضوع فشار تورمی شدیدی را بر اقتصادهای غربی وارد می‌کند که می‌تواند به ناآرامی‌های اجتماعی و سیاسی منجر شود.

تنش‌های ایران و آمریکا،  بازدارندگی یا تشدید؟

پرسش کلیدی این است که آیا تهدید به بستن باب‌المندب می‌تواند از درگیری مجدد میان ایران و آمریکا جلوگیری کند؟ حسین شریعتمداری، مدیرمسئول روزنامه کیهان، این اقدام را یک واکنش تلافی‌جویانه در برابر توقیف محموله‌های نفتی ایران دانسته و تأکید کرده است که چنین انسدادی بر اساس هنجارهای بین‌المللی مجاز است. از دیدگاه تهران، فعال‌سازی این اهرم فشار، پاسخی مشروع به جنگ اقتصادی ایالات متحده است. 

در مقابل، دونالد ترامپ با القای روایت «شکاف در حاکمیت ایران»، به دنبال تضعیف قدرت تصمیم‌گیری در ایران است. اما پاسخ ایران، همان‌طور که در گزارش‌های داخلی تأکید شده، نباید انفعال باشد. «دکترین تهاجمی ژئواکونومیک» ایران ایجاب می‌کند که از ظرفیت باب‌المندب برای واداشتن واشنگتن به عقب‌نشینی استفاده شود. پیش‌بینی قیمت‌گذاری‌های بازار نشان می‌دهد که معامله‌گران وقوع یک انسداد کامل را در کوتاه‌مدت بعید می‌دانند، اما همین تهدید سایه‌ای از ابهام بر سر اقتصاد جهانی افکنده است که خود به عنوان یک ابزار بازدارنده عمل می‌کند. ایران با این تهدید، هزینه هرگونه اقدام نظامی آمریکا را به قدری بالا برده که کاخ سفید مجبور به بازنگری در محاسبات خود شده است.

ائتلاف استراتژیک میان تهران و صنعا، باب‌المندب را از یک معبر جغرافیایی به یک ابزار سیاسی قدرتمند تبدیل کرده است که به ایران اجازه می‌دهد بدون درگیری مستقیم، از طریق سیگنال‌های ناامنی و افزایش حق بیمه کشتی‌ها، جریان تجارت بین‌المللی را تحت تأثیر قرار داده و واشنگتن را در یک بن‌بست راهبردی قرار دهد

جنگ میان ایالات متحده و ایران از یک درگیری نظامی محدود به یک بحران سیستمیک اقتصادی تبدیل شده است. باب‌المندب اکنون محوری است که ثبات اقتصادی جهان بر آن استوار است. ایران توانسته است این درگیری را بین‌المللی کرده و توجهات را به سمت مهار اختلالات اقتصادی منحرف سازد. اگر ایالات متحده بخواهد به سیاست‌های خصمانه خود ادامه دهد، باید آماده رویارویی با پیامدهای بسته شدن شریان‌های حیاتی انرژی باشد. جهان باید بداند که امنیت انرژی و اقتصاد جهانی، در گرو پایان حمله به ایران و ازسرگیری مسیر‌های دیپلماتیک است. این تنها راه برای تثبیت ایران در نظم نوین جهانی و جلوگیری از درگیری‌های ویرانگر آینده است.

چشم‌انداز راهبردی

بررسی دقیق مواضع مقامات ایرانی و یمنی نشان می‌دهد که تهدید باب‌المندب صرفاً یک لفاظی سیاسی نیست. این تهدید ریشه در یک برنامه عملیاتی دارد که در آن «کارت حوثی» به عنوان شکلی از بازدارندگی به کار گرفته شده است. ایران و متحدانش با به نمایش گذاشتن توانایی خود در تهدید یک گلوگاه حیاتی، سیگنال می‌دهند که هرگونه تشدید تنش، پیامدهای جهانی خواهد داشت. پیام ضمنی این است که درگیری محدود نخواهد ماند و به سرعت به یک بحران جهانی تبدیل خواهد شد.

این وضعیت، دولت‌های غربی را در موقعیتی مخاطره‌آمیز قرار داده است. آن‌ها از یک سو تمایل به افزایش فشار بر ایران دارند و از سوی دیگر، به شدت نگران ثبات بازارهای انرژی و زنجیره‌های تأمین هستند. در این میان، ایران با تثبیت تسلط خود بر هرمز و گسترش نفوذ بر باب‌المندب، عملاً کلید جریان جهانی کالا را در دست گرفته است. آینده تنش‌های ایران و آمریکا بیش از آنکه در میدان‌های نبرد زمینی رقم بخورد، در پهنه آبی این دو تنگه راهبردی تعیین خواهد شد؛ جایی که هر حرکت کوچک می‌تواند پژواکی بزرگ در سراسر جهان  داشته باشد.

ابعاد حقوقی و بین‌المللی انسداد آبراه‌ها

از منظر حقوق بین‌الملل، بحث انسداد تنگه‌های راهبردی همواره با چالش‌های فراوانی روبرو بوده است. ایران با استناد به اصول حاکمیت سرزمینی و حق دفاع مشروع، اقدامات خود را در چارچوب قوانین بین‌المللی توجیه می‌کند. حسین شریعتمداری در اظهارات خود به این نکته اشاره کرده است که انسداد تلافی‌جویانه در پاسخ به دزدی دریایی یا توقیف غیرقانونی نفتکش‌ها، حقی است که ایران برای خود محفوظ می‌دارد. این رویکرد حقوقی، در کنار توانمندی نظامی، پوششی دیپلماتیک برای اقدامات راهبردی ایران فراهم می‌آورد.

در مقابل، ایالات متحده و متحدانش با تکیه بر اصل «آزادی کشتیرانی»، هرگونه اختلال در این مسیرها را نقض قوانین بین‌المللی قلمداد می‌کنند. اما واقعیت میدانی نشان می‌دهد که در شرایط جنگی یا شبه‌جنگی، قدرت نظامی و اشراف جغرافیایی است که قواعد بازی را تعیین می‌کند. حضور مشاوران نظامی ایران در کنار نیروهای یمنی و هماهنگی‌های عملیاتی میان آن‌ها، نشان‌دهنده شکل‌گیری یک بلوک جدید است که می‌تواند حقوق بین‌الملل را مانند آمریکا براساس منافع خود بازتعریف کند.

ایران با گسترش دایره بازدارندگی خود از خلیج فارس تا دریای سرخ، تنگه باب‌المندب را به عنوان «رینگ دوم» تقابل فعال کرده است تا با ایجاد یک محاصره دوگانه در گلوگاه‌های انرژی، هزینه هرگونه ماجراجویی نظامی یا فشار اقتصادی از سوی ایالات متحده را برای بازارهای جهانی به سطحی غیرقابل تحمل برساند

تأثیر بر موازنه قدرت منطقه‌ای و جهانی

ورود انصارالله به معادلات دریایی، نه تنها جایگاه ایران را تقویت کرده، بلکه موازنه قدرت در شبه‌جزیره عربستان را نیز تغییر داده است. کشورهای منطقه، به‌ویژه عربستان سعودی و امارات، اکنون خود را در محاصره‌ای ژئوپلیتیک می‌بینند که از خلیج فارس تا دریای سرخ امتداد دارد. این موضوع باعث شده است که این کشورها در سیاست‌های خود نسبت به ایران تجدیدنظر کرده و به سمت تنش‌زدایی حرکت کنند تا جایی که گفته می‌شود آن‌ها از ترامپ خواستند که جنگ جدید عقب انداخته شود، هر چند برخی این چنین تحلیل می‌کنند که این می‌تواند یک فریب باشد. تهدید باب‌المندب به عنوان یک کاتالیزور برای تغییر رفتارهای منطقه‌ای عمل کرده است.

در سطح جهانی نیز، قدرت‌های نوظهوری مانند چین و هند که به شدت به انرژی خاورمیانه وابسته هستند، با نگرانی تحولات این منطقه را دنبال می‌کنند. ایران با مدیریت هوشمندانه این تهدید، می‌تواند از این قدرت‌ها به عنوان وزنه تعادلی در برابر فشارهای آمریکا استفاده کند. به عبارت دیگر، باب‌المندب به ابزاری برای دیپلماسی چندجانبه ایران تبدیل شده است که می‌تواند ائتلاف‌های سنتی غرب را به چالش بکشد اما این موضوع تا زمانی اهرم دیپلماتیک به حساب می‌آید که در حد یک تهدید باشد.

سناریوهای محتمل 

با توجه به داده‌های موجود، سه سناریوی اصلی برای آینده این تنش‌ها متصور است: ممکن است تداوم وضعیت نه جنگ و نه صلح را داشته باشیم که در این سناریو، تهدیدها همچنان به عنوان ابزار بازدارنده باقی می‌مانند و انسداد واقعی رخ نمی‌دهد، اما هزینه‌های امنیتی و بیمه‌ای همچنان بالا خواهد بود. یکی دیگر از سناریوها، انسداد مقطعی و هدفمند است که ممکن است ایران و متحدانش برای ارسال پیامی جدی به واشنگتن، به صورت محدود و موقت مسیر را بر کشتی‌های خاصی ببندند. آخرین احتمال، درگیری تمام‌عیار و انسداد کامل است و در صورت حمله مستقیم به خاک ایران، انسداد همزمان هرمز و باب‌المندب قطعی خواهد بود که منجر به فروپاشی موقت نظم اقتصادی جهان می‌شود.

گزارش‌های رسانه‌هایی چون العربیه و تایمز نشان می‌دهند که جهان به خوبی پیام ایران را دریافت کرده است. قدرت و اهمیت یک دولت تنها از منابع طبیعی ناشی نمی‌شود، بلکه توانایی آن در مدیریت مسیرهای راهبردی، ظرفیتی است که می‌تواند ابرقدرت‌ها را به پای میز مذاکره بکشاند. ایران و یمن با درک این واقعیت، در حال بازتعریف نقشه قدرت در منطقه هستند؛ روایتی از تبدیل جغرافیا به اقتدار که آینده نظم جهانی را رقم خواهد زد. این مسیر، اگرچه پر از چالش است، اما تنها راهی است که می‌تواند امنیت پایدار را از طریق توازن وحشت و منافع متقابل به ارمغان بیاورد. باید دید ایران توان این یکه‌تازی در آب‌های آزاد را دارد و زمان به رسمیت شناختن قدرت‌های نوظهوری فرارسیده است یا خیر؟