همگرایی در چین؛ و بازآرایی قدرت در نظم جهانی

رامین پرتو

تنها چند روز پس از پایان سفر دونالد ترامپ به پکن و دیدار او با شی جین‌پینگ، حالا ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهور روسیه، راهی چین شده است؛ سفری دو روزه که کرملین آن را یکی از مهم‌ترین دیدارهای راهبردی سال ۲۰۲۶ توصیف می‌کند. ترکیب هیأت همراه پوتین، حجم اسناد آماده امضا، محورهای مذاکرات و ادبیات مقام‌های روس و چینی همگی نشان می‌دهد این سفر صرفاً یک دیدار تشریفاتی یا نمادین نیست، بلکه بخشی از بازآرایی بزرگ در نظم بین‌الملل و تثبیت موقعیت محور مسکو ـ پکن در جهان پساغربی محسوب می‌شود.

از نگاه کرملین، روابط روسیه و چین اکنون به «سطحی بی‌سابقه» رسیده است. مقام‌های روسی از «شراکت راهبردی ممتاز» سخن می‌گویند و تأکید دارند که دو کشور در اکثر موضوعات سیاست خارجی، مواضعی کاملاً همسو دارند. در این چارچوب، سفر پوتین به پکن را باید در بستری فراتر از روابط دوجانبه تحلیل کرد؛ بستری که در آن جنگ اوکراین، رقابت آمریکا و چین، بحران انرژی، تحولات خاورمیانه و شکل‌گیری نظم چندقطبی به هم پیوند خورده‌اند.

طبق اعلام یوری اوشاکوف، دستیار سیاست خارجی کرملین، رهبران روسیه و چین در این سفر بیانیه‌ای درباره «ایجاد جهانی چندقطبی و نوع جدیدی از روابط بین‌الملل» تصویب خواهند کرد؛ سندی ۴۷ صفحه‌ای که به گفته مقام‌های روس، نقشه راه همکاری‌های بلندمدت دو کشور را ترسیم می‌کند. همچنین قرار است حدود ۴۰ سند همکاری در حوزه‌های مختلف امضا شود که از انرژی و حمل‌ونقل گرفته تا فرهنگ، آموزش، بانکداری و همکاری‌های منطقه‌ای را دربرمی‌گیرد.

ترکیب هیأت روسی نیز به خوبی اهمیت این سفر را آشکار می‌کند. حضور پنج معاون نخست‌وزیر، هشت وزیر، رئیس بانک مرکزی، مدیران شرکت‌های بزرگ دولتی و خصوصی، رؤسای بانک‌ها و استانداران روس نشان می‌دهد که مسکو این سفر را نه صرفاً یک دیدار سیاسی، بلکه بخشی از پروژه تثبیت اقتصادی و ژئوپلیتیکی خود در شرق می‌داند.

سفری در متن تحولات نظام بین‌الملل

سؤال اصلی این است که چرا پوتین دقیقاً در این مقطع زمانی راهی پکن شده است؟ پاسخ را باید در مجموعه‌ای از تحولات همزمان در نظام بین‌الملل جست‌وجو کرد.

نخستین عامل، ادامه جنگ اوکراین و فشارهای گسترده غرب علیه روسیه است. طی چهار سال گذشته، مسکو با شدیدترین تحریم‌های اقتصادی آمریکا و اروپا مواجه شده و در چنین شرایطی، چین به مهم‌ترین تکیه‌گاه اقتصادی روسیه تبدیل شده است. حجم تجارت دو کشور اکنون از ۲۴۰ میلیارد دلار عبور کرده و بخش عمده مبادلات با روبل و یوان انجام می‌شود؛ اقدامی که به گفته مقام‌های روس، تجارت دو کشور را از «نفوذ کشورهای ثالث» محافظت می‌کند.

عامل دوم، تشدید رقابت راهبردی آمریکا و چین است. پکن در سال‌های اخیر به این جمع‌بندی رسیده که فشارهای واشنگتن علیه چین صرفاً اقتصادی یا تجاری نیست، بلکه ماهیتی ژئوپلیتیکی و تمدنی دارد. در چنین فضایی، نزدیکی بیشتر به روسیه برای چین اهمیت مضاعف پیدا کرده است. روسیه برای پکن یک شریک انرژی، یک قدرت نظامی و یک بازیگر مهم در مقابله با نظم غرب‌محور محسوب می‌شود.

عامل سوم، تلاش دو کشور برای تثبیت ایده «نظم چندقطبی» است. روسیه و چین معتقدند دوران هژمونی مطلق آمریکا رو به پایان است و جهان وارد مرحله‌ای از توزیع قدرت شده که در آن بازیگران غیرغربی نقش بیشتری خواهند داشت و بر این اساس تأکید مکرر مقام‌های دو کشور بر «برابری حاکمیتی»، «احترام به تنوع تمدنی» و «اصلاح نظم جهانی» دقیقاً در همین چارچوب قابل تحلیل است.

آیا سفر پوتین 

پاسخی به سفر ترامپ است؟

اگرچه مقام‌های روسی بارها تأکید کرده‌اند که هیچ ارتباط مستقیمی میان سفر پوتین و سفر اخیر ترامپ به چین وجود ندارد، اما واقعیت این است که همزمانی این دو سفر قابل چشم‌پوشی نیست.

کرملین می‌گوید تاریخ سفر پوتین از ماه فوریه تعیین شده بود و تغییر زمان سفر ترامپ باعث شد رئیس‌جمهور آمریکا زودتر از پوتین وارد پکن شود. این توضیح از نظر فنی می‌تواند درست باشد، اما در عرصه سیاست بین‌الملل، نمادها و پیام‌ها گاه مهم‌تر از زمان‌بندی رسمی هستند.

پکن در سال‌های اخیر به این جمع‌بندی رسیده که فشارهای واشنگتن علیه چین صرفاً اقتصادی یا تجاری نیست، بلکه ماهیتی ژئوپلیتیکی و تمدنی دارد و در چنین فضایی، نزدیکی بیشتر به روسیه برای چین اهمیت مضاعف پیدا کرده است 

سفر ترامپ به پکن تلاشی برای مدیریت رقابت فزاینده واشنگتن و پکن بود. آمریکا به خوبی می‌داند که نزدیکی بیش از حد چین و روسیه می‌تواند توازن قدرت جهانی را به ضرر غرب تغییر دهد. به همین دلیل، واشنگتن تلاش دارد ضمن حفظ فشار بر پکن، از تبدیل کامل محور مسکو ـ پکن به یک بلوک ضدغربی جلوگیری کند.

در این شرایط، سفر پوتین تنها چند روز پس از ترامپ حامل این پیام است که چین قصد ندارد روابط راهبردی خود با روسیه را قربانی بهبود نسبی روابط با آمریکا کند. به بیان دیگر، پکن تلاش می‌کند همزمان با حفظ کانال گفت‌وگو با واشنگتن، شراکت استراتژیک خود با مسکو را نیز تثبیت کند.

در همین چارچوب، رسانه‌های غربی نیز این سفر را صرفاً یک دیدار عادی تلقی نکرده‌اند. نشریه آلمانی اشپیگل از «استحکام محور پکن ـ مسکو» سخن گفته و تأکید کرده است که چین با وجود تحریم‌های غرب، اقتصاد روسیه را زنده نگه داشته است. 

نگاه آمریکا، اروپا و اوکراین

 به سفر پوتین

در این راستا واشنگتن با نگرانی فزاینده‌ای به تعمیق روابط مسکو و پکن نگاه می‌کند. دولت ترامپ از یک سو تلاش دارد رقابت با چین را مدیریت کند و از سوی دیگر، مانع شکل‌گیری یک بلوک هماهنگ ضدغربی شود. اما نزدیکی روسیه و چین این هدف را دشوارتر کرده است.

از نگاه آمریکا، مهم‌ترین تهدید در این رابطه، همگرایی اقتصادی و مالی دو کشور است. استفاده گسترده از روبل و یوان در مبادلات دوجانبه، در واقع چالشی علیه سلطه دلار محسوب می‌شود. همچنین همکاری‌های انرژی، نظامی و فناوری میان دو کشور می‌تواند قدرت مانور واشنگتن را در عرصه جهانی کاهش دهد.

اروپا نیز با نگرانی این تحولات را دنبال می‌کند. اتحادیه اروپا معتقد است که حمایت اقتصادی چین از روسیه، توان کرملین برای ادامه جنگ اوکراین را افزایش داده است. بسیاری از پایتخت‌های اروپایی بر این باورند که بدون پشتیبانی اقتصادی و تجاری چین، روسیه نمی‌توانست به این سطح از تاب‌آوری در برابر تحریم‌ها دست پیدا کند.

حضور پنج معاون نخست‌وزیر، هشت وزیر، رئیس بانک مرکزی، مدیران شرکت‌های بزرگ دولتی و خصوصی، رؤسای بانک‌ها و استانداران روس نشان می‌دهد که مسکو این سفر را نه صرفاً یک دیدار سیاسی، بلکه بخشی از پروژه تثبیت اقتصادی و ژئوپلیتیکی خود در شرق می‌داند

برای اوکراین، این سفر حامل پیام ناخوشایندی است. کی‌یف امیدوار بود چین در مقطعی نقش متوازن‌تری ایفا کند یا دست‌کم فاصله بیشتری با روسیه بگیرد، اما سفر پوتین و سطح استقبال پکن از او نشان می‌دهد که چین همچنان روابط راهبردی با مسکو را حفظ خواهد کرد.

با این حال، چین همچنان تلاش می‌کند ظاهر بی‌طرفانه خود را حفظ کند و تأکید دارد که همکاری با روسیه «علیه هیچ کشوری» نیست. این موضع‌گیری به پکن اجازه می‌دهد ضمن حفظ شراکت با مسکو، از ورود مستقیم به تقابل تمام‌عیار با غرب نیز اجتناب کند.

در مجموع، سفر پوتین به چین را باید بخشی از روند بزرگ‌تری دانست که طی آن، روسیه و چین در حال ساختن نوعی مشارکت راهبردی پایدار برای دوران گذار نظام بین‌الملل هستند که اگرچه هنوز به سطح یک اتحاد رسمی نظامی نرسیده، اما به تدریج در حال تبدیل شدن به مهم‌ترین محور قدرت در برابر بلوک غرب است.