...و دلم سوخت برای آن مادری که دخترش را سوار گشت ارشاد کردند و او جلوی ون را گرفته بود که «تو را خدا نبریدش، دخترم بیمار است».

جعفر محمدی در عصر ایران نوشت: وقتی رسانه‌های اصولگرا را دیدم که با چه ذوق و شوقی، تصاویر خانم‌های بی‌حجاب - و نه حتی اصطلاحاً بدحجاب - را در راهپیمایی 22 بهمن منتشر و حتی با آنها مصاحبه می‌‌کنند، دلم به حال خانواده جگرسوخته مهسا امینی سوخت که وقتی گشت ارشاد او را گرفت، روسری به سر داشت  و دلم سوخت برای هزاران زن و دختر ایرانی که آنها را به خاطر چند تار مویشان که از روسری بیرون زده بود، به ضرب و زور و تحقیرکنان به سمت ون‌های سبز می‌کشیدند و آن بی‌دفاعان تنها می‌توانستند از خشم یا ترس یا ترکیبی از این دو، جیغ بکشند؛ و دلم سوخت برای آن مادری که دخترش را سوار گشت ارشاد کردند و او جلوی ون را گرفته بود که«تو را خدا نبریدش، دخترم بیمار است».

ما مردمان دلسوخته‌ای هستیم که تمام تلاش‌مان را می‌کنیم که لااقل، سرزمین‌مان، زمین سوخته نشود.

زیاده عرضی نیست!