تصمیم اسرائیل برای ثبت بخشهایی از کرانه باختری، محکومیت کشورهای عربی را در پی داشت
آغاز الحاق خاموش برای بازتعریف مرزهای ۱۹۶۷
رامین پرتو
تصمیم اخیر کابینه اسرائیل برای ازسرگیری روند ثبت زمین و اعلام بخشهایی از کرانه باختری بهعنوان «اراضی دولتی»، نقطه عطفی در سیاست چند دههای تلآویو برای تثبیت اشغال و حرکت به سمت الحاق عملی این منطقه محسوب میشود. این اقدام که برای نخستین بار از زمان جنگ ۱۹۶۷ در چنین سطحی دنبال میشود، نه تنها به معنای تغییر در سازوکارهای اداری و حقوقی کرانه باختری است، بلکه نشانهای روشن از تلاش تلآویو برای ایجاد واقعیتهای جدید ژئوپلیتیکی است که میتواند آینده منازعه فلسطین و اسرائیل را بهطور بنیادین دگرگون کند.
گزارش رسانههای اسرائیلی نشان میدهد که این طرح شامل ساخت صدها واحد شهرکنشینی جدید، توسعه حوزه نفوذ شهرداری قدس و ایجاد پیوستگی جغرافیایی میان شهرکهای اسرائیلی است. این روند همزمان با ایجاد سازوکارهای جدید ثبت زمین و انتقال اختیارات گسترده به نهادهای اجرایی اسرائیل، بیانگر تلاش هماهنگ برای تغییر وضعیت حقوقی و جمعیتی کرانه باختری است. در چنین شرایطی، تحلیلگران معتقدند تلآویو در حال اجرای راهبردی چندلایه است که هدف نهایی آن تثبیت کنترل دائمی بر این منطقه، بدون نیاز به اعلام رسمی الحاق است.
الحاق تدریجی از مسیر ثبت زمین و شهرکسازی
باید توجه داشت که طرح جدید اسرائیل بر پایه دو محور کلیدی یعنی توسعه شهرکسازی و تثبیت مالکیت حقوقی زمین استوار است. از منظر عملی، این سیاست به اسرائیل امکان میدهد تا بدون اعلام رسمی الحاق، کنترل خود را بر اراضی کرانه باختری تثبیت کند. در این چارچوب، زمینهایی که مالکیت خصوصی آنها اثبات نشود، بهعنوان «اراضی دولتی» ثبت خواهند شد که بهطور بالقوه بخشهای وسیعی از کرانه باختری را تحت مالکیت اسرائیل قرار میدهد.
این روند بهویژه در منطقه «C» که حدود ۶۰ درصد از مساحت کرانه باختری را شامل میشود، اهمیت دارد. این منطقه از نظر استراتژیک حیاتی است، زیرا شامل منابع طبیعی، زمینهای کشاورزی و مسیرهای ارتباطی اصلی است. بر اساس طرح جدید، اسرائیل قصد دارد تا سال ۲۰۳۰ روند ساماندهی حداقل ۱۵ درصد از این منطقه را تکمیل کند، اما منابع اسرائیلی اذعان کردهاند که تکمیل کامل این فرآیند ممکن است چند دهه طول بکشد.
از منظر ژئوپلیتیکی، توسعه شهرکها و اتصال آنها به دیگر شهرکهای اطراف قدس، بخشی از راهبرد کلان اسرائیل برای ایجاد پیوستگی جغرافیایی شهرکها است. این اقدام باعث میشود مناطق فلسطینی به جزایر پراکنده تبدیل شوند و امکان تشکیل یک کشور مستقل فلسطینی با پیوستگی جغرافیایی از بین برود. به بیان دیگر، شهرکسازی نه تنها یک اقدام عمرانی، بلکه ابزاری برای بازطراحی ساختار جغرافیایی و سیاسی
منطقه است.
در کنار این اقدامات، ایجاد نهادهای جدید مانند «اداره ساماندهی زمین» و انتقال اختیارات برنامهریزی و ساختوساز به نهادهای اسرائیلی، به تلآویو امکان میدهد تا کنترل اداری و حقوقی خود را گسترش دهد. این روند در عمل به معنای انتقال تدریجی حاکمیت از تشکیلات خودگردان فلسطین به اسرائیل است، حتی اگر این انتقال بهصورت رسمی اعلام نشود!
توانایی کشورهای عربی برای جلوگیری عملی از اجرای طرح الحاق محدود بوده و یکی از مهمترین عوامل این محدودیت، تغییر اولویتهای منطقهای است، چراکه بسیاری از کشورهای عربی در سالهای اخیر تمرکز خود را بر مسائل داخلی، رقابتهای منطقهای و همکاریهای اقتصادی قرار دادهاند
اسرائیل علیه دو دولتی
تحلیل اهداف اسرائیل نشان میدهد که این طرح بخشی از یک راهبرد بلندمدت برای تثبیت کنترل دائمی بر کرانه باختری است و چندین هدف را دنبال میکند.
نخست، تغییر واقعیتهای میدانی است. اسرائیل با ایجاد شهرکهای جدید و ثبت زمینها، در حال ایجاد وضعیتی است که هرگونه عقبنشینی در آینده را بسیار دشوار یا حتی غیرممکن میکند و این سیاست مبتنی بر اصل «ایجاد واقعیتهای غیرقابل بازگشت» است که در گذشته نیز در قدس شرقی و دیگر مناطق اشغالی اجرا شده است.
دوم، تضعیف تشکیلات خودگردان فلسطین خواهد بود که با گسترش اختیارات نهادهای اسرائیلی به مناطق «A» و «B»، اسرائیل عملاً حاکمیت محدود تشکیلات فلسطینی را نیز به چالش میکشد. این اقدام میتواند به تضعیف مشروعیت و کارآمدی این نهاد منجر شود و زمینه را برای فروپاشی تدریجی ساختارهای حکمرانی فلسطینی فراهم کند.
سوم، تغییر توازن جمعیتی است. شهرکسازی گسترده باعث افزایش جمعیت شهرکنشینان اسرائیلی در کرانه باختری میشود. این تغییر جمعیتی میتواند در آینده به عنوان مبنایی برای ادعاهای سیاسی و حقوقی اسرائیل مورد استفاده قرار گیرد.
چهارم، پیشگیری از تشکیل کشور فلسطین بوده که با ایجاد شبکهای از شهرکها و جادههای ارتباطی، اسرائیل عملاً امکان تشکیل یک کشور فلسطینی مستقل و پیوسته را از بین میبرد و در نهایت، این روند راهحل دو دولتی را که مورد حمایت جامعه بینالمللی است، بهشدت تضعیف میکند.
منطقه در آستانه تنشهای جدید
اجرای این طرح میتواند پیامدهای گستردهای در سه سطح سیاسی، امنیتی و اجتماعی داشته باشد.
آینده طرح اسرائیل برای الحاق کرانه باختری به عوامل متعددی از جمله واکنش فلسطینیها، موضع جامعه بینالمللی و تحولات سیاسی منطقه بستگی دارد اما امر مسلم این است که کرانه باختری در آستانه تحولی قرار دارد که میتواند معادلات سیاسی خاورمیانه را برای سالهای آینده تغییر دهد
در سطح سیاسی، این اقدام میتواند روند صلح را بهطور کامل متوقف کند. از آنجا که راهحل دو دولتی بر پایه مرزهای ۱۹۶۷ استوار است، گسترش کنترل اسرائیل بر کرانه باختری عملاً این چارچوب را از بین میبرد و این وضعیت میتواند باعث افزایش انزوای بینالمللی اسرائیل و تشدید اختلافات آن با برخی کشورهای منطقه شود.
در سطح امنیتی، این اقدام احتمال افزایش تنشها و درگیریها را بالا میبرد. فلسطینیها این سیاست را تلاشی برای مصادره سرزمین خود میدانند و ممکن است واکنشهای گستردهای در قالب اعتراضات یا درگیریهای مسلحانه شکل گیرد. همچنین، تضعیف تشکیلات خودگردان فلسطین میتواند خلأ امنیتی ایجاد کند که گروههای مسلح از آن بهرهبرداری کنند.
در سطح اجتماعی، این سیاست میتواند به افزایش بیثباتی و ناامیدی در میان فلسطینیها منجر شود. مصادره زمینها، محدودیت در ساختوساز و گسترش شهرکها میتواند شرایط زندگی فلسطینیها را دشوارتر کند و به افزایش مهاجرت یا جابهجایی اجباری منجر شود.
از سوی دیگر، این روند میتواند باعث تقویت جریانهای تندرو در هر دو طرف شود. در حالی که برخی گروههای اسرائیلی این اقدام را گامی ضروری برای امنیت و حاکمیت میدانند، فلسطینیها آن را نشانهای از پایان هرگونه امید به حلوفصل مسالمتآمیز منازعه تلقی میکنند.
واکنشهای منطقهای
و محدودیتهای جهان عرب
واکنش کشورهای عربی و اسلامی به این اقدام عمدتاً در قالب محکومیتهای سیاسی و دیپلماتیک بوده است. کشورهایی مانند قطر، مصر، عربستان سعودی، اردن، کویت و پاکستان این اقدام را نقض قوانین بینالمللی و تهدیدی برای صلح منطقهای دانستهاند. اتحادیه عرب نیز هشدار داده است که این سیاست میتواند راهحل دو دولتی را از بین ببرد.
با این حال، توانایی کشورهای عربی برای جلوگیری عملی از اجرای این طرح محدود بوده و یکی از مهمترین عوامل این محدودیت، تغییر اولویتهای منطقهای است. بسیاری از کشورهای عربی در سالهای اخیر تمرکز خود را بر مسائل داخلی، رقابتهای منطقهای و همکاریهای اقتصادی قرار دادهاند.
عامل دیگر، نبود یک راهبرد مشترک و هماهنگ است. اختلافات سیاسی میان کشورهای عربی و نبود اجماع کامل، توانایی آنها برای اعمال فشار مؤثر بر اسرائیل را کاهش داده است و همچنین حمایت برخی قدرتهای جهانی از اسرائیل، توانایی کشورهای عربی برای تأثیرگذاری بر این روند را محدود میکند.
با این حال، کشورهای عربی همچنان ابزارهایی مانند فشار دیپلماتیک، استفاده از نهادهای بینالمللی و حمایت از ابتکارات سیاسی فلسطینی را در اختیار دارند اما موفقیت این اقدامات به میزان هماهنگی و اراده سیاسی آنها بستگی دارد.
به هر ترتیب طرح جدید اسرائیل برای ثبت زمین و توسعه شهرکها در کرانه باختری، بخشی از یک راهبرد بلندمدت برای تثبیت کنترل بر این منطقه است. این سیاست نه تنها به تغییر ساختار جغرافیایی و جمعیتی منطقه منجر میشود، بلکه پیامدهای عمیقی برای آینده منازعه فلسطین و اسرائیل دارد. در نهایت، آینده این طرح به عوامل متعددی از جمله واکنش فلسطینیها، موضع جامعه بینالمللی و تحولات سیاسی منطقه بستگی دارد. اما امر مسلم این است که کرانه باختری در آستانه تحولی قرار دارد که میتواند معادلات سیاسی خاورمیانه را برای سالهای آینده تغییر دهد.
دیدگاه تان را بنویسید