تبعات سقوط طبقه متوسط محدود به سطح اقتصادی نمی‌ماند

یکی از نمونه‌های رفتار مصرفی در اقشار کم‌درآمد جامعه، اختصاص بخش عمده درآمد به مصرف کالاهای اساسی، و به اصطلاح «‌کم‌کشش» است. اما اقشار میانی، بخش کمتری از درآمد خود را به مصرف روزمره اختصاص می‌دهند و سهم خدماتی نظیر آموزش، تفریح، بهداشت، درمان و ... در سبد مصرفی آن‌ها بیشتر است. این الگوی رفتاری، در مباحث جامعه‌شناختی نیز مورد توجه است و بسیاری از صاحب‌نظران اعتقاد دارند که طبقه متوسط می‌تواند پیشران یک جامعه در معیارهای فرهنگی باشد. الگوی رفتاری طبقه متوسط در ایران، پس از سپری شدن یک دهه بحران اقتصادی، تغییر کرده است و آمارها نشان می‌دهند که عمده درآمد مردم در جهت تامین نیازهای روزمره، هزینه می‌شود و خدمات مربوط به فرهنگ، تنها در سبد مصرفی دهک‌های بسیار پردرآمد دیده می‌شود. حتی برخی کالاهای مصرفی نظیر گوشت و لبنیات به جرگه کالاهای لوکس و «پرکشش» پیوسته‌اند و مصرف سرانه این کالاها بسیار کاهش پیدا کرده است. بنابراین بسیاری از تحلیلگران هشدار می‌دهند که طبقه متوسط در ایران به خط فقر و حتی زیر آن سقوط کرده است و به نوعی می‌توان گفت که طبقه متوسط ایران، فروپاشیده است. در روزهای اخیر نیز می‌توان مشاهده کرد که بخش بزرگی از مردم چشم انتظار تصمیم دولت برای افزایش اعتبار کالابرگ و یارانه‌های نقدی هستند اما در عین حال یک اقلیت یک درصدی نیز وجود دارد که با خودروهای لوکس، و حتی ۱۰۰ میلیاردی، در شهرهای بزرگ رژه می‌روند و تئاتر تجمل راه انداخته‌اند به صورتی که می‌توان هشدار داد همراه با فروپاشی طبقه متوسط، جامعه ایران دچار یک تضاد طبقاتی عظیم شده است. «توسعه ایرانی» برای بررسی وضعیت طبقه متوسط و ساختارهایی که به سقوط آن منجر شده است، گفت‌وگویی با احسان فرزانه، کارشناس و تحلیلگر اقتصاد سیاسی، داشته است که از نظر خوانندگان می‌گذرد.

رامتین موثق

   

جناب فرزانه، با توجه به تداوم بحران اقتصادی برای نزدیک به یک دهه، برخی از کارشناسان از سقوط طبقه متوسط سخن می‌گویند و درباره تبعات آن هشدار می‌دهند؛ ارزیابی شما از وضعیت کلی این طبقه جامعه چیست؟

واقعیت اینست که طبقه متوسط تا حدود زیادی در ایران فروریخته و بخش مهمی از این طبقه به نیروهای روزمزد و موقتی تبدیل شده‌اند که واقعا در تامین معاش روزمره خود هم دچار مشکلند. اگر به شاخص‌ها و آمار و ارقام مراجعه کنیم مشخص است که این طبقه با وجود آمار بالای بیکاری، تورم، فقر و فاصله طبقاتی وضعیت خوبی ندارد. این بحث از آنجایی اهمیت پیدا می‌کند که اشاره کنیم طبقه متوسط موتور محرک تحولات تاریخی ما بوده است؛ مثلا اگر به انقلاب ۱۳۵۷ بر‌گردیم، نیروی حاکم بر انقلاب طبقه متوسط سنتی و حتی طبقه متوسط جدید بود که نیروی حاکم بر نظام جدید، یعنی جمهوری اسلامی هم شد.

طبقه متوسط تا حدود زیادی در ایران فروریخته و بخش مهمی از این طبقه به نیروهای روزمزد و موقتی تبدیل شده‌اند که واقعا در تامین معاش روزمره خود هم دچار مشکلند. اگر به شاخص‌ها و آمارها و ارقام مراجعه کنیم مشخص است که این طبقه با وجود آمار بالای بیکاری، تورم، فقر و فاصله طبقاتی وضعیت خوبی ندارد

از نظر شما تبعات فروپاشی طبقه متوسط چیست؟

پرسش مهمتر که از نظر جامعه‌شناسی سیاسی باید به آن بپردازیم اینست که این فروپاشی چه تاثیری بر آینده تحولات حاکمیت و ایران خواهد داشت؟ این شکل از «پرولتریزه» شدن یا بی‌ثبات‌ شدن یا فروپاشی تدریجی بخش‌هایی از طبقه متوسط می‌تواند تحولات سیاسی خیلی جدی داشته باشد و تبعات مسئله صرفا در سطح اقتصادی و معیشتی محدود نمی‌ماند.

این مسئله بر الگوهای کنش سیاسی و تحولات آینده ایران تأثیر بلافصلی دارد. به طور کلی می‌توان گفت شکلی از رادیکالیسم و افراطی‌گری را پشت خود خواهد داشت و اگر نتوانیم این طبقه را احیا و موقعیت این طبقه را مجدد تثبیت کنیم، این به حاشیه رانده شدن طبقه متوسط و فروریزی آن باعث خواهد شد اشکال رادیکال‌تر و خشونت‌طلب‌تر کنش در ایران شکل بگیرد.

مسئله اینست در شرایطی که بخشی از جامعه پرولتریزه می‌شود، اگر این اقشار به حاشیه رانده شده، امکان سازمان‌یابی خود را به شکل دموکراتیک داشته باشند، خود می‌توانند کارگزار تحولات پیشرو و فراهم‌کننده بستر توسعه شوند؛ اما اگر امکان سازمان‌یابی به شکل مدنی وجود نداشته باشد، بسیار خطرناک است و زمینه‌ساز انواع و اقسام شیوه‌های کنش‌گری «شبه‌فاشیستی»  خواهد شد.

در همین وقایعی که از سر گذراندیم، می‌توانیم علائم و نشانه‌های آن را ببینیم. در این مدت فیگورها و اشکالی از کنش را در داخل کشور مشاهده می‌کنیم که اگر به دهه‌های 40 تا 70 شمسی بازگردیم، یعنی زمانی که طبقه متوسط جدید در ایران توسعه پیدا کرد، این شیوه کنش‌گری چندان رایج نبود.

گسترش این تبعات مرتبط به ساختار اقتصادسیاسی است و این موضوع به بسته شدن افق تحرک اجتماعی و توسعه در کشور، و به فرودست‌سازی گروه‌هایی که امکان تشکل‌یابی و بیان مطالبات خود را ندارند، ربط پیدا می‌کند.

حتی یک کشور در تمام تاریخ نداریم که از طریق توهمات بازارگرایانه‌ی بی‌حدوحصر توسعه پیدا کرده باشد؛ آمریکا و انگستان و آلمان زمان بیسمارک نیز از این طریق پیشرفت نکردند. همچنین ژاپن، کره جنوبی و بیشتر کشورهای شرق آسیا از طریق یک دولت مداخله‌گر و تصدی‌گر توسعه پیدا کردند اما در ایران دفاع از این الگو به مثابه کفرگویی است و اگر کسی در دانشکده‌های اقتصاد و حکمرانی درباره این الگوها صحبت کند، به‌سرعت «تکفیر» می‌شود!

چه خوب که به ساختار اقتصادسیاسی اشاره کردید؛ پرسش من نیز در همین خصوص است. اکنون که بخش بزرگی از اقشار جامعه منتظر تصمیم دولت برای افزایش اعتبار کالابرگ هستند؛ ۵۰ لکسوس ۱۱۰ میلیاردی در ۱۰ دقیقه به فروش می‌رسد یا دغدغه گروه کوچکی از جامعه ورود خودروهای لوکس از مناطق آزاد است؛ پیدایی این دو قطبی شدید نتیجه چه ساختاری در اقتصادسیاسی ما بوده است؟

این موضوع نیازمند یک بحث مفصل و در عین حال مهم است. در تحلیل این موضوع نمی‌توان به نقش تحریم‌ها اشاره‌ای نکرد و در هر تحلیلی که از شرایط خود ارائه می‌کنیم، نباید نقش تحریم را فراموش کنیم چرا که در یک جغرافیای محاصره شده قرار داریم و اگر غیر از این باشد، تحلیل ما انتزاعی خواهد بود.

اما فراموش هم نکنیم که حدود 4 دهه گذشته، یعنی پس از خاتمه جنگ با عراق، تمام دولت‌ها، صرف‌نظر از خاستگاه اصولگرا یا اصلاح‌طلب، یک الگوی اقتصادی را کمابیش دنبال کردند و این الگو، تعدیل ساختاری با مولفه‌های مشخص خصوصی‌سازی، مقررات‌زدایی، حذف یارانه‌ها و افزایش قیمت‌ها بوده است.

احسان فرزانه در گفت‌وگو با «توسعه ایرانی»: پرولتریزه شدن یا فروپاشی تدریجی بخش‌هایی از طبقه متوسط می‌تواند تحولات سیاسی خیلی جدی داشته باشد و تبعات این مسئله صرفا در سطح اقتصادی و معیشتی محدود نمی‌ماند. این مسئله بر الگوهای کنش سیاسی و تحولات آینده ایران تأثیر بلافصلی دارد. به طور کلی می‌توان گفت یک شکلی از رادیکالیسم و افراطی‌گری را پشت خود خواهد داشت که می‌تواند زمینه‌ساز بروز «دی‌ماه»های دیگری باشد

اجرای این الگو در شرایط خاص تحریم‌ها و فشارهای امپریالیستی بر ایران، باعث تضعیف طبقه متوسط شد و درنهایت وضعیت خطرناک کنونی را به وجود آورد. پیدایی این دو قطبی شدید در جامعه امری تصادفی یا حتی محتوم نبوده است چرا که الگوی اقتصادسیاسی ما، زمینه‌ی اشتغال مولد را دائما محدود و محدودتر کرده است. شوک‌درمانی‌هایی که از همان خاتمه جنگ عراق تا همین اسفندماه سال گذشته تکرار شد، باعث خروج گسترده سرمایه‌ها از بخش‌های مولد به بخش‌های نامولد و سوداگرانه شده است و این به معنای بحران اشتغال مولد در کشور، رکود تورمی و ... است که ربط مستقیمی به دو قطبی شدن جامعه ما دارد.

اینکه فرماسیون (صورت‌بندی اقتصادی-اجتماعی) ما به شکلی است که به نفع نیروها و فعالیت‌های مولد نیست و نیروهای نامولد را تشویق می‌کند، حاصل یک دکترین اقتصادسیاسی مشخص در ایران بوده که تبعات خیلی بدی داشته و در آینده هم بیش از پیش خواهد داشت.

البته تمام جوامع سرمایه‌داری در سیطره قانون عام انباشت، یعنی انباشته شدن قطب ثروت در مقابل قطب فقر، قرار دارند و موضوع تضاد و اختلاف طبقاتی مختص ایران نیست؛ اما آیا می‌توان الگوی خاصی را در ایران، برای تحلیل عمیق‌تر شدن شکاف طبقاتی درنظر گرفت؟

به شخصه از بررسی ساختار اقتصادسیاسی ایران به عنوان یک شکل منحصر‌به‌فرد و تکینه، احتراز می‌کنم و معتقدم همان مکانیسم‌هایی که بر سرمایه‌داری جهانی حاکم است، بر ما هم حاکم بوده.

اما نکته اینست که در ایران به عنوان یک کشور پیرامونی که نظام سیاسی آن از دل یک انقلاب برآمده و تحت خصومت‌های متروپل‌های سرمایه‌داری قرار داشته است، چه الگویی را می‌توان پیاده کرد که آسیب‌های این نظام را برای ما کنترل کند؟ مشخص است که فاصله طبقاتی در سرمایه‌داری وجود دارد اما در عین حال، اشکالی از سازمان‌دهی و سیاست‌گذاری در خود چارچوب این نظام وجود دارد که می‌تواند به سازوکارهای مولدتری شکل دهد.

نمونه این سازوکارها را در دهه 40 و بعد از انقلاب، در دهه 60 تجربه کرده بودیم؛ برای مثال ما پایین‌ترین نرخ تورم را در تاریخ جمهوری اسلامی در همان زمان جنگ ایران و عراق داشتیم و پایین‌ترین نرخ رشد نقدینگی در همان زمان بوده است، یکی از بالاترین نرخ‌های سرمایه‌گذاری در ماشین‌آلات را در زمان جنگ داشتیم و مردم از حیث شاخص‌های رفاهی، مثلا مصرف گوشت و پروتئین و خوراکی‌ها، به‌مراتب وضع بهتری نسبت به دوره‌های بعد از جنگ داشتند. همچنین با وجود اینکه بخش مهمی از کشور تحت اشغال و زیر آتش دشمن بود، زیرساخت‌های توسعه روستایی در ایران ۱۱ برابر شد و ما توانستیم که آب آشامیدنی سالم و برق را به روستاها برسانیم و همچنین از حیث آموزش و درمان، دستاوردهای چشمگیری کسب کردیم.

کارشناس و تحلیلگر اقتصادسیاسی: اجرای الگوی «تعدیل ساختاری» و انجام شوک‌درمانی‌های مکرر در 4 دهه گذشته، در شرایط خاص تحریم‌ها و فشارهای امپریالیستی بر ایران، باعث تضعیف طبقه متوسط شد و در نهایت وضعیت خطرناک عمیق‌تر شدن تضادهای طبقاتی را در ایران، به وجود آورد. پیدایی دو قطبی شدید در جامعه امری تصادفی یا حتی محتوم نبوده است چرا که الگوی اقتصادسیاسی ما، زمینه‌ی اشتغال مولد را دائما محدود و محدودتر کرده است

این الگو باید بازخوانی شود؛ این الگو به طور کلی مبتنی بر دولتی است که نحوه‌ی مداخله آن به نفع جامعه و نیروهای مولد است و واقعا دلار به دلار منابع خود را کنترل می‌کند تا به سمت نیازهای جامعه و توسعه فعالیت‌های مولد کانالیزه شود. اما با وجود دستاوردهای چشمگیر این الگو، در شرایط بعد از جنگ با عراق، به واسطه سیطره دیدگاه نئولیبرالی، در جهت عکس حرکت کردیم و اکنون شاخص‌های اقتصادی کشور بسیار افت کرده و در عوض، در شاخص‌هایی مانند فساد، پیشرفت کرده‌ایم!

از الگوهای توسعه جهانی نیز می‌توان درس گرفت. حتی یک کشور در تمام تاریخ نداریم که از طریق توهمات بازارگرایانه‌ی بی‌حدوحصر توسعه پیدا کرده باشد؛ آمریکا و انگستان و آلمان زمان بیسمارک نیز از این طریق پیشرفت نکردند. آثار «فردریک لیست» می‌تواند برای فهم توسعه آلمان در قرن 19 راهگشا باشد. همچنین ژاپن، کره جنوبی و بیشتر کشورهای شرق آسیا از طریق یک دولت مداخله‌گر و تصدی‌گر توسعه پیدا کردند اما در ایران دفاع از این الگو به مثابه کفرگویی است و اگر کسی در دانشکده‌های اقتصاد و حکمرانی درباره این الگوها صحبت کند، به‌سرعت «تکفیر» می‌شود.

ایران جزو معدود کشورهایی در تاریخ سرمایه‌داری جهانی است که در شرایط فشار امپریالیستی خردکننده، سعی می‌کند به سمت سازوکاهای خصوصی‌سازی برود. به نظر من ایران تنها کشوری در تاریخ است که در شرایط حمله مستقیم آمریکا، به فکر شوک‌درمانی است!

و به عنوان پرسش پایانی، شاید کاهش مصرف سرانه کالاهای پرکشش و محدود شدن عمده درآمدها به مصرف کالاهای اساسی و کم‌کشش، نمونه ساده‌ای از افول طبقه متوسط در ایران باشد. شما چه نمونه‌های دیگری از این سقوط را مشاهده می‌کنید؟

می‌توان عمده نمودها و مهمترین این سقوط را در حوزه اشتغال ببینیم. اکنون فرصت اشتغال‌زایی مولد برای توده بزرگی از تحصیل‌کردگان داریم و ایران از نظر تعدد دانشگاه‌ها و تعداد تحصیل‌کردگان دانشگاهی، در منطقه کم‌نظیر است و وجود همین توده بزرگ محصلان دانشگاهی می‌تواند یکی از ظرفیت‌های توسعه در کشور باشد اما متاسفانه به دلیل شکل خاص سیاست‌گذاری، این ظرفیت‌ها از دست می‌رود. بخش مهمی از تحصیل‌کردگان ما یا مهاجرت کرده‌اند یا در سودای مهاجرت از کشور هستند و این بسیار خطرناک است.

نیروی انسانی یک سرمایه است که آن را در مدارس و دانشگاه‌ها شکل و توسعه می‌دهیم اما زمانی که این سرمایه انسانی به سودآوری می‌رسد، آن را دو دستی به کشورهای رقیب و حتی دشمن، تقدیم می‌کنیم.

در دهه 60 با وجود جنگ گسترده با عراق، ایران پایین‌ترین نرخ تورم و رشد نقدینگی را تجربه کرد و دستاوردهای چشمگیری در زمینه‌های رفاهی به دست آورد اما بعد از پایان جنگ، دستاوردهای این الگو فراموش شد و به واسطه سیطره دیدگاه نئولیبرالی، در جهت عکس حرکت کردیم و اکنون شاخص‌های اقتصادی ما بسیار افت کرده و عوض در شاخص‌هایی مانند فساد، پیشرفت کرده‌ایم!

البته می‌توان سقوط طبقه متوسط را در تمام عرصه‌ها نشان داد که تمام این نمودها، برای ما باید به مثابه تذکری باشد تا متوجه شویم که راه را غلط پیموده‌ایم و اگر این الگوی اقتصادسیاسی کشور تصحیح نشود، مشکلات بزرگتری برای ما ایجاد می‌کند و فکر می‌کنم با تداوم این الگو، «دی‌ماه‌ها»ی دیگر را پیش روی خود خواهیم داشت و همین مسائل می‌تواند زمینه‌ساز مداخلات خارجی، حتی در ابعاد بزرگتری باشد.