کدام فوتبال؟

نازنین دشتی

تابستان به نیمه‌های خود نزدیک می‌شود و بوی سوت آغاز مسابقات، دوباره در هوای تب‌دار مردادماه پیچیده است. قرار است از روز جمعه، بیست و سوم مرداد، چرخ‌دنده‌های زنگ‌زده‌ فوتبال باشگاهی ایران دوباره به حرکت درآیند و لیگ بیست‌و‌ششم رسما آغاز شود. اما این شروع، بیش از آنکه شبیه به یک جشن ملی برای عاشقان مستطیل سبز باشد، به یک تراژدی تکراری و خسته‌کننده شباهت پیدا کرده است. تراژدی غریبی که در آن، ابتدایی‌ترین عناصر تشکیل‌دهنده‌ی یک مسابقه‌ی ورزشی یعنی زمین بازی و تماشاگر، تبدیل به کالایی لوکس و دست‌نیافتنی شده‌اند.

در روزهای گذشته، زمزمه‌هایی مبنی بر تعویق مسابقات به گوش می‌رسید. چند باشگاه که احتمالا از وضعیت آشفته‌ زیرساخت‌های خود و رقبا آگاه بودند، درخواست داده بودند که شروع مسابقات به تعویق بیفتد تا شاید معجزه‌ای رخ دهد و حداقل شرایط برای یک آبروداری نصفه‌ونیمه فراهم شود. اما محمدرضا کشوری‌فرد، دبیر سازمان لیگ، با قاطعیت روی این شایعات خط قرمز کشید و اعلام کرد که به دلیل محدودیت‌های زمانی تقویم فشرده‌ فوتبال، هیچ راهی برای تاخیر وجود ندارد. لیگ باید در همان تاریخ مقرر آغاز شود؛ چه آماده باشیم و چه نباشیم. اما سوال اساسی اینجاست؛ لیگی که قرار است با چنین شتابی و در چنین بستر ویرانی آغاز شود، دقیقا برای چه کسی و با چه هدفی برگزار می‌شود؟کشوری‌فرد در لابه‌لای صحبت‌هایش، سعی کرد یک خبر خوشحال‌کننده را نیز به جامعه‌ فوتبال تزریق کند. او با لحنی امیدوارانه اعلام کرد که تا این لحظه، تصمیمی برای بدون تماشاگر برگزار شدن مسابقات گرفته نشده است. او گفت: «کسی به ما نگفته بازی‌ها بدون تماشاگر است.» اما در همین جملات کوتاه، یک فرار رو به جلوی مدیریتی و یک سپر بلای همیشگی پنهان شده بود: «تصمیم‌گیرنده‌ی نهایی در خصوص حضور تماشاگران، شورای تامین هر استان خواهد بود.» این دقیقا همان نقطه‌ای است که امیدهای هواداران به یاس تبدیل می‌شود. هوادار ایرانی سال‌هاست که با این ادبیات آشناست. سازمان لیگ ژست دموکراتیک و هوادارپسند می‌گیرد و توپ را به زمین نهادهای امنیتی و استانی می‌اندازد. نتیجه؟ صبح روز مسابقه، در حالی که بلیت‌ها فروخته شده و هوادار با هزار امید و آرزو شال و کلاه کرده است، ناگهان یک بخشنامه‌ فوری صادر می‌شود که «بنا به دلایل امنیتی یا نواقص زیرساختی، بازی بدون تماشاگر برگزار می‌شود.» این بازی موش و گربه با احساسات میلیون‌ها نفر، دیگر نه جذاب است و نه قابل تحمل.هوادار می‌داند که وعده‌ حضور در ورزشگاه، تا زمانی که سوت آغاز بازی با حضور او روی سکوها زده نشود، چیزی جز یک سراب رسانه‌ای نیست.

اما فاجعه‌ لیگ بیست و ششم، تنها به سکوهای خالی ختم نمی‌شود. ماجرا زمانی به اوج کمدی سیاه خود می‌رسد که می‌فهمیم برخی از تیم‌های لیگ برتری، به خصوص تیم‌های متمول و پرهوادار تهرانی، اصلا زمینی برای بازی ندارند! پایتخت یک کشور هشتاد‌و‌چند میلیونی، شهری که قلب تپنده‌ اقتصاد و سیاست و ورزش است، در تامین یک مستطیل سبز هموار و استاندارد برای نمایندگانش عاجز مانده است. ورزشگاه‌های فرسوده، چمن‌های زرد و ناهموار که بیشتر به زمین‌های کشاورزی شبیه‌اند تا زمین فوتبال و سکوهایی که هر لحظه خطر ریزش آن‌ها وجود دارد، ویترین امروز فوتبال ایران هستند. مساله‌ میزبانی تیم‌های تهرانی اکنون به چنان معمای پیچیده‌ای تبدیل شده که شایعه‌ کوچ اجباری آن‌ها به شهرهای دیگر بر سر زبان‌ها افتاده است. تصور کنید؛ تیمی که پسوند نامش تهران است و میلیون‌ها هوادار در این شهر دارد، برای انجام یک بازی خانگی مجبور شود صدها کیلومتر سفر کند و در شهر دیگری به میدان برود. آیا نام این پدیده را می‌توان لیگ حرفه‌ای گذاشت؟ وقتی یک باشگاه توانایی تامین بدیهی‌ترین ابزار کار خود یعنی یک زمین چمن ساده را ندارد، چگونه می‌تواند ادعای رقابت، درآمدزایی و پیشرفت داشته باشد؟

بیایید برای چند لحظه با خودمان صادق باشیم و به همان پرسش بنیادین و دردناکی برگردیم که این روزها در ذهن هر فوتبال‌دوستی می‌چرخد؛ وقتی زمین برای بازی نداریم و تماشاگر هم قرار است با هزار اما و اگر و بهانه‌های مختلف از روی سکوها حذف شود، پس اصلا برای چه لیگ را برگزار می‌کنیم؟ فوتبال بدون تماشاگر، شبیه به یک تئاتر در سالنی خالی است؛ سرد، بی‌روح و فاقد معنا. فوتبال بدون زمین استاندارد، شبیه به مسابقه‌ی اتومبیل‌رانی در یک جاده‌ی خاکی و سنگلاخ است؛ خطرناک، بی‌کیفیت و مضحک. ترکیب این دو فاجعه، معجونی می‌سازد که دیگر نمی‌توان نام آن را فوتبال گذاشت. این تنها یک رفع تکلیف مدیریتی است. یک نمایش اجباری برای آنکه تقویم مسابقات پر شود، حق پخش‌های ناچیز تلویزیونی (اگر وجود داشته باشد) تسویه شود و مدیران بتوانند در گزارش‌های عملکرد خود بنویسند که لیگ با موفقیت برگزار شد. اما در این میان، آن چیزی که ذبح می‌شود، روح واقعی ورزش است. هویتی که فوتبال از شور و شوق سکوها می‌گیرد، در سکوت مرگبار ورزشگاه‌های خالی از بین می‌رود. وقتی بازیکنی در زمینی ناهموار می‌دود و صدای تشویق هیچ هواداری را نمی‌شنود، انگیزه‌ای برای خلق زیبایی نخواهد داشت. مسابقات به نبردهای فیزیکی و فرسایشی تبدیل می‌شوند که تماشای آن‌ها از پای گیرنده‌های تلویزیونی نیز به یک شکنجه‌ی بصری شبیه است. اصرار سازمان لیگ بر شروع مسابقات در تاریخ مقرر، بدون حل کردن بحران‌های زیرساختی و بدون دادن تضمین قطعی برای حضور هواداران، نشان‌دهنده‌ یک حقیقت تلخ است؛ در فوتبال ایران، کیفیت و احترام به مخاطب در انتهای لیست اولویت‌ها قرار دارد.