ستیز بر سر چند لقمه نان بیشتر بود

محمدحسن خدایی

نمایشنامه «شکم» به نویسندگی علیرضا معروفی را می‌توان ذیل فضاهای دیستوپیایی صورتبندی کرد که نشانه‌ای هستند هشدار دهنده از یک موقعیت خطرناک زیستی. یکی از آثار پر شمار تئاتری که به انسان دوران پساصنعتی می‌پردازد و کمبود منابع غذایی را همچون عارضه‌ای گریزناپذیر از یک وضعیت هولناک معیشتی بازتاب می‌دهد. مسئله اصلی بر سر بقا بوده و تکه نانی که ادامه زندگی را ممکن می‌کند، همان کالایی که این روزها بیش از پیش کمیاب شده و خارج از دسترس مردمان فرودست جامعه قرار گرفته است. پس هر نوع افزودن بی‌ضابطه جمعیت می‌تواند مخل این نظم آهنین باشد و بی‌شک مستوجب عقوبت. کیست که نداند در دوران معاصر، جمعیت انسانی چنان از شمارش بیرون شده که ظرفیت سیاره زمین با تمامی منابع و امکاناتش پاسخگوی نیازها نباشد و فرآیند انتظام‌بخشی به هستی‌شناسی اجتماعی انسان، ذیل یک نظام سخت‌آیین ممکن و قابل تداوم. پس جای تعجب نخواهد بود که هنر تئاتر و سینما به مثابه روایتگر «جهان‌های ممکن» تحقق‌نیافته، قدم به پیش گذاشته و به جهان‌هایی بپردازد که می‌توان تخیلش کرد و زیستن انسان‌ها را بر جغرافیایش متصور شد. این «جهان‌های ممکن» مبتنی بر یوتوپیا و دیستوپیا شکل می‌یابد. یعنی همان گرایش به عبور از «جهان موجود» و عزیمت به سوی امور ناشناخته «جهان ممکن». در این میان، دیستوپیا را می‌توان همچون بدیل یوتوپیا فرض گرفت که وعده رفاه می‌دهد و جهان را به مثابه عرصه تحقق استعدادهای بالقوه بشری، واجد منابع پایان‌ناپذیر طبیعی معرفی می‌کند. در مقابل اما این موقعیت دیستوپیایی است که از کمبود منابع می‌گوید و تذکار می‌دهد ادامه وضع اسفناک فعلی دیگر به سهولت ممکن نیست و بهتر است دولت‌های قدرتمند جهان وارد عمل شده و با سیاست‌های زیستی خویش، حد و حدود موجودیت شهروندان بر هر نقطه از جغرافیای زمین را مشخص کنند. بنابراین «خلوص‌گرایی» اهمیت یافته و به یکی از عناصر مهم این ژانر بدل می‌شود. به دیگر سخن، مکانیسم خالص‌سازی تمنای کاهش جمعیت جهان و آزادسازی قلمروهای تسخیرشده جغرافیایی را در ذهن می‌پروراند. به هر حال در جهان کنونی ما، تخصیص منابع غذایی به توده انبوده مردم، امری است دشوار که احتیاج به فرمول‌های پیچیده ریاضی و جمع‌آوری آمارهای دقیق جمعیتی دارد. وقتی تعداد انسان‌های ساکن بر روی کره زمین از مرز ۹ میلیارد نفر فراتر رفته و توسعه منابع غذایی‌ رشد چندانی نمی‌کند می‌توان حدس زد که چگونه جوامع «کنترل-انضباطی» پدیدار شده و نوع بشر را تحت انقیاد خویش در‌آورد. در این وضعیت بغرنج سیاسی که منابع مختلف حکمرانی کمیاب است بی‌شک میزان کالری مورد نیاز هر فرد، با بقیه آدم‌ها یکسان اعلام شده و بر اساس شاخص‌های تثبیت‌شده تامین می‌شود. همان نکته دردناکی که در طول نمایش شکم به طور ضمنی بیان می‌شود. جایی که «شکم» یک انسان فقط یک اندام گوارشی نبوده و بدل به نشانه‌ای از قوت و ضعف سیاست‌های یک حکومت مدرن می‌شود.

   حال به اجرای حسام زرنوشه از نمایشنامه شکم علیرضا معروفی بپردازیم. از معدود اجراهای قابل اعتنایی که از دل مناسبات تئاتر دانشگاهی بیرون آمده و پیش از این در بعضی جشنواره‌های دانشجویی شرکت کرده و گویا تقدیرهایی را نصیب برده است. با نگاهی به گذشته متوجه خواهیم شد که این نمایشنامه قبل از این در مجموعه تئاتر شهر بر صحنه بوده و علیرضا معروفی در مقام نویسنده و کارگردان، هدایت کلی اجرا را بر عهده داشته است. حال با گذشت زمان بار دیگر این نمایشنامه در دستور کار قرار گرفته و حسام زرنوشه با خوانشی تازه از مناسبات درونی متن نمایشنامه، ترجیح داده از رئالیسم انتزاعی علیرضا معروفی فاصله گرفته و جهان خودبسنده خویش را برسازد که بی‌شباهت نیست به فضاهای دیستوپیایی بعضی آثار مهم سینما، تئاتر و تلویزیون غرب. در این چرخش استراتژیک، بازی‌ها وجهی ماشینی و تا حدودی ترس‌خورده را به نمایش می‌گذارد. در نتیجه با فرمی از حضور گروتسک شخصیت‌ها روبرو هستیم که بی‌وقفه در نسبت با حضور دیگر شخصیت‌ها، بدن‌هایی ترس‌خورده و بهت‌زده را رویت‌پذیر می‌کند. تلفیق گروتسک و اکسپرسیونیسم، همچنان استفاده از معماری بروتالیستی شوروی دهه شصت و هفتاد میلادی، اجرای شکم حسام زرنوشه را به اثری تماشایی و قابل اعتنا تبدیل کرده است که در سالن کوچک مجموعه تئاتر مولوی، پذیرای مخاطبان علاقه‌مند این روزهای تئاتر تجربی است. 

   ماجرای نمایش در رابطه با خانواده‌ای است که در یک کشور فرضی، سکنی داشته و تحت نظارت شدید دولت، می‌بایست در مصرف غذا حداکثر دقت را به خرج داده و در صورت امکان از اضافه کردن عضو جدیدی به خانواده امتناع کنند وگرنه جیره غذایی‌شان کاهش یافته و حیات خانواده به مخاطره می‌افتد. حضور بازیگرانی چون محمدپوریا هلالی، الیا آبان، نیما آقاخانی، عسل کریمی و حسام زرنوشه در این پروژه تئاتری مشهود بوده و فی‌المثل حسام زرنوشه نقش پدر اقتدارگرای خانواده را با مهارت بازی می‌کند که همیشه دل‌نگران موقعیت خانواده و آشنا به دستورات مراکز دولتی است. کسی که بیش از همه از اضافه‌شدن یک فرزند به خانواده نگران است و تمامی کوشش خود را در جهت کنترل وضع موجود می‌کند. همچنان‌که عسل کریمی در نقش مادر، وجه متناقض‌نمایی از یک زن را به نمایش می‌گذارد که میان تبعیت از دستورات سوپرایگویی شوهر و میل به نگه‌داشتن فرزندی که در شکم دارد سرگردان است. در مقابل این دو نفر، نیما آقاخانی و الیا آبان، پسر و دختر خانواده، مقاومتی هر چند کم دامنه را از عاملیت انسانی خویش در مقابل سیستم‌ کنترل‌گر دولت به اجرا گذاشته و لمحه‌ای مثبت از انسان مستقل بودن را بازتاب می‌دهند. به این گروه می‌باید محمدپوریا هلالی را افزود که در جایگاه مامور مزد بگیر و گوش به فرمان دولت، به تناوب به خلوت خانه ورود کرده و مشغول آمارگیری از اعضای خانواده و اتفاقات پیش‌بینی‌ناپذیر خانواده است. هر کدام از شخصیت‌ها، همچون مهره‌ای عمل می‌کند که توگویی از پیش، نقش، جایگاه و کارکردش معلوم شده و می‌بایست تا به انتها ادامه یابد. در این بین، هر نوع اختلال و سرپیچی، می‌تواند نویدبخش نابودی یا حضور خلاقانه تک تک افرادی باشد که اقتدار سیستم کنترل‌گر را به چالش می‌کشند.

    در نهایت می‌توان گفت اجرای نمایش شکم با تمامی نقدهایی که به مضمون محافظه‌کارانه‌اش می‌توان داشت همچنان به لحاظ اجرایی، تماشایی و فراموش‌نشدنی است. جایی که تئاتر دانشجویی این فرصت را یافته با مناسبات کمابیش حرفه‌ای قدم به تئاتر بدنه بگذارد و زیباشناسی خاص خود را عرضه کند. از این جهت می‌توان با این قبیل اجراها همراه شد و از کلیت حضورشان در میدان فرهنگی تئاتر دفاع کرد. در زمانه‌ای که ابتذال فراگیر شده و سخت‌کوشی امری بی‌ثمر معرفی می‌شود به تماشای نمایشی چون شکم نشستن می‌تواند روح‌افزا باشد و موجب خرسندی. چراکه محصول رفاقت است و پشتکار و نابهنگام بودن.