سایه سنگین یحیی بر خیابان سئول؛ چرا ژنرال در محاصره تردیدهاست؟
ترس امیر
نازنین دشتی
در راهروهای ساختمان سئول، همیشه نامها بلندتر از نتایج حرف میزنند. روزهای پایانی مهرماه ۱۴۰۵، فوتبال ایران آبستن خبری است که شاید در ظاهر تنها به یک رده سنی خاص مربوط باشد، اما پسلرزههای آن مستقیما نیمکت تیم ملی بزرگسالان را میلرزاند. شایعه حضور یحیی گلمحمدی روی نیمکت تیم ملی امید، پس از پایان کار حسین عبدی، از یک گمانهزنی ساده رسانهای فراتر رفته و به یک بازی شطرنج پیچیده در بالاترین سطح مدیریت فوتبال ایران تبدیل شده است. در این میان، پرسش کلیدی این نیست که آیا یحیی با فدراسیون به توافق نهایی میرسد یا خیر؛ پرسش این است که چرا صرف طرح این نام، خواب را از چشمان کادر فنی تیم ملی بزرگسالان و در راس آنها امیر قلعهنویی ربوده است؟
برای درک این اضطراب پنهان، باید از پوسته ظاهری اخبار عبور کرد و به معماری قدرت در فوتبال ایران نگاهی انداخت. نیمکت تیم ملی بزرگسالان در عصر دوم امیر قلعهنویی، برخلاف تصور اولیه، دژی تسخیرناپذیر نیست. قلعهنویی با وعده ارائه فوتبالی تهاجمی و بازگرداندن اقتدار به تیم ملی روی کار آمد، اما آنچه در عمل و در بزنگاههای حساس رخ داده، با انتظارات افکار عمومی و حتی کارشناسان فاصله معناداری دارد. دستاورد فنی دندانگیری در این دوره ثبت نشده و نمایشهای پرنوسان تیم ملی در روزهای پس از جامجهانی، پایههای این نیمکت را سست کرده است. در چنین اتمسفری، هر نام بزرگی که به شعاع چند کیلومتری کمپ تیمهای ملی نزدیک شود، دیگر یک همکار نیست، بلکه یک آلترناتیو تمامعیار است.
ترس نخست قلعهنویی دقیقا از همین نقطه نشات میگیرد؛ ضعف در کارنامه فعلی. اگر تیم ملی تحت هدایت او در اوج صلابت تاکتیکی قرار داشت و نتایج درخشان یکی پس از دیگری به دست میآمد، حضور دهها مربی نامدار در ردههای پایه نیز نمیتوانست تهدیدی برای او محسوب شود. اما واقعیت این است که ژنرال فوتبال ایران اکنون در موقعیتی تدافعی قرار دارد. او میداند که فدراسیون فوتبال در روزهای بحرانی و زیر فشار افکار عمومی، به دنبال راه فرارهای سریع میگردد. چه راه فراری در دسترستر و کمهزینهتر از مربیای که از قبل در کمپ تیمهای ملی مستقر شده، لباس یوزها را بر تن دارد و از قضا نامش یحیی گلمحمدی است؟ فدراسیون با نزدیک کردن یحیی به تیم امید، عملا یک شمشیر داموکلس را بالای سر تیم بزرگسالان آویزان میکند تا در صورت هرگونه لغزش، گزینه جانشینی در کسری از ثانیه در دسترس باشد.
اما ماجرا به همین نقطه ختم نمیشود. دلیل دوم هراس قلعهنویی، در هم شکستن یک سنت نانوشته اما قدرتمند در فوتبال ایران است. سالهاست که سرمربیان تیم ملی بزرگسالان، به ویژه چهرههایی با اتوریته امیر قلعهنویی، تمایل دارند تیم امید حیاط خلوت و زیرمجموعه مطیع آنها باشد. آنها مربیانی را برای رده امید میپسندند که با چراغ سبز آنها انتخاب شوند، برنامههای تمرینیشان را با تیم بزرگسالان هماهنگ کنند و در نهایت، مجری ایدههای سرمربی بزرگسالان باشند. این سلسله مراتب برای مربیانی با رزومههای متوسط قابل پذیرش است، اما یحیی گلمحمدی در این قالب نمیگنجد.
یحیی با کولهباری از جامهای قهرمانی، فینال آسیا و یک فلسفه فوتبالی کاملا مستقل و شکلگرفته، هرگز نقش یک دستیار در سایه یا مربی تحت فرمان را بازی نخواهد کرد. او اگر سکان هدایت امیدها را به دست بگیرد، امپراتوری تاکتیکی خودش را بنا میکند. برای قلعهنویی که همواره دوست دارد سایه اقتدارش بر تمام ارکان فنی ملی سنگینی کند، کار کردن در کنار مربی مستقلی که نه از او خط میگیرد و نه نیازی به تاییدیه فنی او دارد، یک کابوس سازمانی است. حضور یحیی یعنی ایجاد یک قطب قدرت موازی در کمپ تیمهای ملی؛ اتفاقی که کنترل اوضاع را از دست کادر فعلی بزرگسالان خارج میکند.
با این حال، شاید عمیقترین و استراتژیکترین نگرانی قلعهنویی، به واژه پرالتهاب جوانگرایی گره خورده باشد. سالهاست که منتقدان، تیم ملی را به دلیل بالا رفتن میانگین سنی و عدم تزریق خون تازه به رگهای آن مورد نقد قرار میدهند. امیر قلعهنویی در این مدت با محافظهکاری خاصی با این مقوله برخورد کرده و همواره با بهانههایی نظیر حساسیت مسابقات یا کمبود زمان، پروژه تغییر نسل را به تعویق انداخته است. او معتقد است تیم ملی جای کسب تجربه نیست و باید با سربازان اثباتشده به میدان رفت. حال تصور کنید یحیی گلمحمدی، مربیای که در دوران باشگاهیاش نشان داده ترسی از میدان دادن به استعدادها ندارد، هدایت تیمی را بر عهده بگیرد که ذاتا مهد جوانان است. یحیی میتواند در کمتر از ۲سال، نسلی از بازیکنان ۲۰ تا ۲۳ ساله را تربیت کرده و به بلوغ تاکتیکی برساند. این جوانان به سرعت در کانون توجه رسانهها و هواداران قرار میگیرند. در آن زمان، فشار افکار عمومی برای انتقال این ستارگان جوان به تیم ملی بزرگسالان به اوج خود میرسد. در این سناریو، یحیی در نقش معمار آینده فوتبال ایران ظاهر میشود و قلعهنویی در قامت سدی محافظهکار که راه را بر جوانان بسته است، به تصویر کشیده
خواهد شد.
موفقیت احتمالی یحیی در تیم امید و ساختن یک تیم پویا و جوان، خط بطلانی خواهد بود بر تمام توجیهات کادر فنی فعلی تیم ملی. مردم و رسانهها مقایسه خواهند کرد؛ آنها تیمی جسور و جوان در رده امید را در کنار تیمی مسن و محتاط در رده بزرگسالان قرار میدهند و این قیاس، برندهاش از پیش مشخص است. این تقابل خاموش، میتواند تمام پایگاه اجتماعی باقیمانده قلعهنویی را نیز از بین ببرد و پروژه عبور از او را در ذهن مدیران فدراسیون تسریع کند.
در نهایت، داستان یحیی و نیمکت تیم امید، چه به امضای قرارداد ختم شود و چه در حد همین مذاکرات پرفراز و نشیب باقی بماند، کارکرد خود را در فضای فوتبال ایران داشته است. صدای پای یحیی در راهروهای فدراسیون، زنگ بیدارباشی برای کادر فنی تیم ملی بزرگسالان است. این صدا یادآوری میکند که زمان خریدن با نتایج متوسط به پایان رسیده و جایگاهها دیگر ابدی نیستند. قلعهنویی میترسد، نه فقط از نام یحیی گلمحمدی، بلکه از بازتاب عملکرد خودش در آینهای که فدراسیون با مطرح کردن این نام، روبهروی او قرار داده است. در دنیای بیرحم فوتبال، گاهی حضور یک سایه روی دیوار، از حضور یک لشکر در میدان
ترسناکتر است.
دیدگاه تان را بنویسید