«کوری»؛ وقتی سوژه از خودِ سریال جلو می‌زند

محمد تقی‌زاده

«کوری» از آن سریال‌هایی است که پیش از آنکه ساخته شود، سوژه‌اش بخش مهمی از جذابیت آن را با خود حمل می‌کند. مسمومیت با مشروب تقلبی، مرگ و نابینایی قربانیان، یک عروسی که به فاجعه تبدیل می‌شود و بعد ورود پلیس، دادسرا، قانون، آبرو، قدرت و انتقام به ماجرا، همگی مصالح مناسبی برای ساختن یک درام اجتماعی ـ جنایی پرتنش هستند. مهم‌تر اینکه سریال سراغ موضوعی رفته که در فضای رسمی کمتر امکان دیده‌شدن پیدا می‌کند؛ مسئله‌ای واقعی و اجتماعی که وجود دارد اما معمولاً درباره‌اش با احتیاط یا سکوت صحبت می‌شود. همین انتخاب، از همان ابتدا به «کوری» یک امتیاز مهم می‌دهد: سریال چیزی برای گفتن دارد.

اما مشکل از جایی شروع می‌شود که می‌فهمیم داشتن یک سوژه خوب، الزاماً به معنای داشتن یک درام خوب نیست.

«کوری» در شروع دقیقاً همان کاری را انجام می‌دهد که از یک تریلر اجتماعی انتظار داریم. دو قسمت ابتدایی التهاب دارند، حادثه به سرعت مخاطب را درگیر می‌کند و فضای سریال از همان ابتدا تیره، سنگین و ناآرام است. تماشاگر وارد جهانی می‌شود که در آن مرز میان قربانی، مجرم، قانون و منفعت چندان روشن نیست. این خاکستری‌بودن، یکی از نقاط قوت سریال است؛ چون «کوری» تلاش نمی‌کند جهانش را به آدم‌های کاملاً خوب و کاملاً بد تقسیم کند.

حتی آن «حال بدی» که بعضی مخاطبان بعد از تماشای بازجویی‌ها یا صحنه‌های مربوط به فاجعه تجربه کرده‌اند، لزوماً نقطه‌ضعف نیست. برعکس، می‌توان آن را نشانه‌ای از قدرت حسی سریال دانست. «کوری» در ایجاد اضطراب و ناراحتی موفق است. تماشاگر قرار نیست با خیال راحت بنشیند و فقط یک پرونده جنایی را دنبال کند؛ قرار است سنگینی موقعیت را احساس کند. ترس از مشروب تقلبی که برای بعضی مخاطبان بعد از تماشای سریال به تجربه‌ای شخصی تبدیل شده، نشان می‌دهد اثر توانسته موضوع اجتماعی خود را از سطح خبر به سطح احساس منتقل کند.

این شاید مهم‌ترین دستاورد «کوری» باشد: سریال درباره یک مسئله حرف نمی‌زند، بلکه برای مدتی آن مسئله را وارد زندگی روزمره مخاطب می‌کند.

بااین‌حال، هرچه داستان جلوتر می‌رود، فاصله میان «سوژه» و «درام» بیشتر آشکار می‌شود. مشکل اصلی این است که سریال در بسیاری از لحظات به جای آنکه از حادثه برای ساختن شخصیت و درام استفاده کند، خودش را بیش از اندازه وابسته به حادثه نگه می‌دارد. اتفاقات یکی پس از دیگری رخ می‌دهند، سرنخ‌ها مطرح می‌شوند، شخصیت‌ها چیزی را پنهان می‌کنند و مخاطب منتظر است قطعه بعدی پازل را ببیند؛ اما الزاماً احساس نمی‌کند که این پازل، در هر مرحله معنای تازه‌ای پیدا می‌کند.

اینجاست که ریتم سریال دچار مشکل می‌شود. شروع پرالتهاب، انتظاری ایجاد می‌کند که ادامه باید دائماً آن را تغذیه کند. اما بعد از چند قسمت، تعلیق در بعضی بخش‌ها جای خود را به کش‌دادن می‌دهد. تفاوت این دو بسیار مهم است. تعلیق یعنی مخاطب اطلاعاتی ناقص دارد و به همین دلیل می‌خواهد بداند چه اتفاقی خواهد افتاد؛ کش‌دادن یعنی اطلاعات کافی برای حرکت داستان وجود دارد، اما روایت عمداً رسیدن به آن را عقب می‌اندازد. «کوری» در بخش‌هایی گرفتار دومی می‌شود.

به همین دلیل است که واکنش «قسمت‌های اول خوب بود، اما بعد افت کرد» در مورد سریال پرتکرار به نظر می‌رسد. مسئله صرفاً کندشدن ریتم نیست؛ مسئله این است که انرژی اولیه سریال به اندازه کافی به لایه‌های تازه تبدیل نمی‌شود.

مشکل دوم به شخصیت‌ها برمی‌گردد. «کوری» شخصیت‌های زیادی دارد و تقریباً همه آنها درگیر مسئله‌ای هستند، اما درگیری داشتن با مسئله با شخصیت‌پردازی عمیق تفاوت دارد. بعضی کاراکترها بیشتر حامل یک نقش روایی هستند تا انسان‌هایی که مخاطب بتواند زندگی، ترس، تناقض و انتخاب‌هایشان را لمس کند. در نتیجه، ممکن است مخاطب بداند برای یک شخصیت چه اتفاقی افتاده، اما الزاماً برای سرنوشت او نگران نباشد.

این همان نقطه‌ای است که یک درام جنایی می‌تواند شکست بخورد: معما برای مخاطب جذاب باشد، اما آدم‌های داخل معما نه.

در یک اثر جنایی موفق، کشف حقیقت به خودی خود هدف نهایی نیست؛ مخاطب باید بخواهد حقیقت را بداند چون سرنوشت آدم‌ها برایش اهمیت دارد. «کوری» در ایجاد کنجکاوی نسبتاً موفق است، اما در بعضی شخصیت‌ها نمی‌تواند این کنجکاوی را به همدلی تبدیل کند. نتیجه این می‌شود که تماشاگر به جای اینکه با شخصیت‌ها زندگی کند، صرفاً منتظر می‌ماند ببیند پرونده به کجا می‌رسد.

بازیگری هم در همین نقطه به یکی از بحث‌برانگیزترین بخش‌های سریال تبدیل می‌شود. واکنش‌ها به بازی‌ها کاملاً دو قطبی است و این دوگانگی خودش نکته مهمی درباره اجرای سریال نشان می‌دهد. برخی بازی‌ها، به‌خصوص در لحظاتی، توانسته‌اند فضای پرتنش و واقع‌گرایانه سریال را تقویت کنند؛ اما در مقابل، بخشی از اجراها برای مخاطب مصنوعی، اغراق‌شده یا یکنواخت به نظر رسیده‌اند.

به‌خصوص در یک سریال با چنین فضای سنگینی، کوچک‌ترین اغراق در بازیگری بیشتر به چشم می‌آید. وقتی جهان اثر می‌خواهد واقعی، تلخ و خاکستری باشد، دادزدن، مکث‌های طراحی‌شده یا واکنش‌های بیش از اندازه می‌تواند این توهم واقعیت را از بین ببرد. درام اجتماعی بیش از هر ژانر دیگری به بازی کنترل‌شده نیاز دارد. شخصیت باید به‌جای اینکه «نشان بدهد» عصبانی است، واقعاً عصبانی به نظر برسد؛ به جای اینکه «نشان بدهد» ترسیده، ترس را در رفتار خود منتقل کند.

واکنش‌های بسیار متفاوت به بازی مریلا زارعی نیز از همین منظر قابل توجه است. یک گروه بازی او را نقطه قوت سریال می‌دانند و روی میمیک، نگاه و تسلط او تأکید می‌کنند؛ گروهی دیگر دقیقاً همان اجرا را سطحی یا غیرقابل‌تحمل ارزیابی می‌کنند. این دوگانگی را نباید صرفاً به سلیقه مخاطبان نسبت داد. به نظر می‌رسد خودِ سبک بازی سریال در بعضی لحظات به اندازه‌ای بیرونی و تأکیدی می‌شود که بسته به حساسیت مخاطب، یا بسیار اثرگذار دیده می‌شود یا کاملاً مصنوعی.

البته بخشی از واکنش‌های منفی به بازیگران اساساً سینمایی نیست. وقتی مخاطب به دلیل مواضع سیاسی یا اجتماعی یک بازیگر نمی‌تواند چهره و صدای او را تحمل کند، دیگر با نقد بازی مواجه نیستیم؛ با واکنش شخصی مواجهیم. این نوع واکنش برای شناخت فضای عمومی پیرامون یک اثر مهم است، اما نمی‌توان آن را معیار مستقیمی برای ارزیابی کیفیت بازیگری قرار داد.

یکی از جدی‌ترین نقاط ضعف «کوری» اما در بخش پلیسی و قضایی اتفاق می‌افتد. سریالی که بخش قابل توجهی از درام خود را بر پرونده، بازجویی، دادسرا، دادیاری و پیگیری قضایی بنا کرده، نمی‌تواند نسبت به منطق این بخش‌ها بی‌تفاوت باشد. مخاطب متخصص یا حتی مخاطبی که آشنایی نسبی با فضای حقوقی دارد، خیلی سریع متوجه جزئیات نادرست یا غیرطبیعی می‌شود. وقتی سازوکار قانونی داستان باورپذیر نباشد، بخشی از اعتبار جهان سریال فرومی‌ریزد.

این ضعف از آن جهت مهم است که «کوری» می‌خواهد واقع‌گرا باشد. اگر سریال از ابتدا یک اثر کاملاً فانتزی یا ملودرام اغراق‌آمیز بود، شاید چنین ایرادهایی اهمیت کمتری داشت. اما وقتی اثر ادعای مواجهه با یک بحران واقعی اجتماعی را دارد، باید در جزئیات هم به واقعیت وفادار بماند.

از طرف دیگر، «کوری» زیر سایه جهان فکری سازندگانش نیز قرار گرفته است. نشانه‌های آشنایی از روایت‌های قبلی درباره فساد، قدرت، قانون، آبرو و مناسبات پشت پرده در سریال دیده می‌شود. این آشنایی در ابتدا می‌تواند یک مزیت باشد؛ چون به اثر هویت و لحن مشخص می‌دهد. اما اگر بیش از حد تکرار شود، نتیجه معکوس خواهد داشت. مخاطب به جای اینکه با یک جهان تازه مواجه شود، احساس می‌کند وارد نسخه دیگری از جهانی شده که قبلاً دیده است.

به همین دلیل «کوری» گاهی بیشتر از آنکه یک اثر مستقل به نظر برسد، ادامه یک نگاه آشنا به فساد و مناسبات قدرت است. این الزاماً به معنای ضعف نیست؛ اما مسئله زمانی جدی می‌شود که این نگاه، جای شخصیت‌پردازی و کشف جهان تازه را بگیرد.

با همه این انتقادها، نمی‌توان جسارت موضوعی سریال را نادیده گرفت. در میان تولیدات نمایش خانگی، «کوری» از معدود آثاری است که یک مسئله واقعی و حساس را به مرکز داستان آورده و تلاش کرده از دل آن یک درام جنایی بسازد. همین انتخاب باعث می‌شود حتی وقتی سریال در اجرا لغزش دارد، همچنان ارزش بحث‌کردن داشته باشد.

حتی عنوان «کوری» نیز در بهترین حالت می‌تواند فراتر از نابینایی فیزیکی قربانیان خوانده شود. کوری در اینجا می‌تواند به ناتوانی جامعه در دیدن یک آسیب، ناتوانی افراد در پذیرفتن مسئولیت، و حتی نابینایی ساختارهایی اشاره کند که باید حقیقت را ببینند. اگر سریال می‌توانست این لایه‌ها را با عمق بیشتری در شخصیت‌ها و روایت خود پیوند بزند، ظرفیت تبدیل‌شدن به یک درام اجتماعی ماندگارتر را داشت.

در نهایت، مسئله «کوری» این نیست که سریال بدی است؛ مسئله این است که سوژه‌اش از اجرای آن بزرگ‌تر است. سریال ایده‌ای دارد که ظرفیت یک اثر بسیار مهم را در خود جای داده، شروعی دارد که کنجکاوی ایجاد می‌کند و فضایی دارد که به‌خوبی سنگینی و اضطراب یک فاجعه را منتقل می‌کند. اما در ادامه، ضعف در شخصیت‌پردازی، ناهمگونی بازی‌ها، برخی مشکلات منطقی در روایت پلیسی و قضایی، افت ریتم و تکیه بیش از اندازه بر الگوهای آشنا، مانع می‌شود این ظرفیت به طور کامل بالفعل شود.

«کوری» زمانی بهترین نسخه خودش است که اجازه می‌دهد مخاطب بترسد، شک کند و درباره یک مسئله واقعی فکر کند؛ و زمانی ضعیف می‌شود که بیش از اندازه تلاش می‌کند به او بگوید چه چیزی را ببیند و چگونه واکنش نشان دهد.

اگر سریال بتواند از سطح حادثه عبور کند و در ادامه نشان دهد که این فاجعه دقیقاً چه چیزی را در آدم‌ها تغییر داده، چه مسئولیتی را آشکار کرده و چه مناسباتی را زیر سؤال می‌برد، می‌تواند ضعف‌های اجرایی خود را تا حدی جبران کند. اما اگر همچنان بخش زیادی از انرژی داستان صرف اضافه‌کردن سرنخ، درگیری و پیچش بدون عمق‌بخشیدن به آدم‌ها شود، «کوری» در نهایت به اثری تبدیل خواهد شد که موضوع مهمی برای گفتن داشت، شروع خوبی کرد، اما نتوانست به اندازه موضوعش 

بزرگ شود.