محمدحسن خدایی

در آخرین ماه سال، در اسفند نه چندان سرد 1404 که هوا ناگهان بهاری شده و همه را به صرافت جدی بودن نتایج بی‌بازگشت تغییرات اقلیمی انداخته، در لابلای غم بزرگی که از حوادث تلخ دی ماه بر دل ما ایرانیان نشسته، فکر کردن به تئاتر به نظر می‌آید امری غیرضروری باشد. اما از قضا در همین دقایق استیصال و تعلیق، در این وقفه که زندگی روزمره را در بر گرفته و همه را به صرافت کمیاب بودن امکان خوشبختی انداخته، می‌توان به میانجی هنری چون نمایش و تئاتر، از نو به وضعیت خویش نگاهی قفانگرانه انداخت و در باب گذشته و حال و آینده، تامل کرد و تصمیماتی تازه گرفت. از یاد نبریم که این روزها بسیاری از گروه‌های تئاتری دست از فعالیت برداشته و اعضای آنان عملاً بیکارند. شوربختانه در این وانفسای معیشتی، این قشر نه چندان گسترده اما موثر، بیش از پیش دچار مضیغه مالی بوده و مجبورند در انزوای خویش با حداقل‌ها سر کنند. صد البته این مسئله می‌تواند پیامدهای ناگواری برای کلیت جامعه هنری داشته باشد و فی‌المثل گروه‌های نوپای نمایشی را از هم بپاشاند. دریغا که حمایت دولتی و یاری صنفی، چندان که باید مشاهده نمی‌شود و به نظر می‌آید اغلب افرادی که به تئاتر مشغول هستند، به حال خویش رها شده و در آستانه سقوط به وضعیت فرودستانه‌اند. پس جا دارد دولت در مقام تسهیل‌گر و انتظام‌بخش جامعه، در حد توان و مقدورات به این موقعیت خطیر ورود کرده و از آسیب‌پذیران این عرصه، دستگیری کند. آن چه که مشاهده می‌شود البته خلاف این انتظارات است که ما در ذهن می‌پرورانیم. به هر حال دولت مستقر، با انبوهی مشکلات ریز و درشت داخلی و خارجی درگیر بوده و چندان نمی‌تواند با فراق بال، منابع مالی محدود خویش را در این وادی خرج کند. اگر حمایتی هم باشد یحتمل آن‌چنان که باید درخور نیست که فراگیر و همه‌شمول باشد. گو این‌که در غیاب نظام تامین اجتماعی کارآمد و در نبود بیمه‌های راهگشا، کمک دولتی به تئاتر، می‌تواند همچون بنگاه خیریه محسوب شود و بیش از آن‌که گره‌ای از مشکلات باز کند، کرامت انسانی هنرمندان را نشانه رفته و تعبیر صدقه‌دادن را در اذهان 

تداعی کند. 

   امید که روزگار ما بار دیگر روی خوش به مردمان این دیار نشان دهد و نهاد اجتماعی تئاتر و فعالان این عرصه تاثیرگذار فرهنگی، با تولید آثار خوب و بر صحنه بردن اجراهای تماشایی، بتوانند علاوه بر فرهنگ‌سازی و سرگرم کردن شهروندان، به لحاظ مالی مستقل شوند و دخل و خرج زندگی را به واسطه هنری که عرضه می‌کنند به دست آوردند. این از بدیهیات است که هنرمند نباید دست نیاز مقابل اصحاب قدرت و ثروت دراز کند وقتی که چیزی تولید نکرده و عملا بیکار است.

   این هفته به اجرایی می‌پردازیم که این شب‌ها در سالن سایه تئاتر شهر پذیرای مخاطبان به نسبت محدود تئاتر است. اجرایی که کیفیت خوبی دارد و توانسته‌ رضایت تماشاگران خویش را کسب کند. وحید رهجوی با نگاهی به نمایشنامه «روستا» به قلم مارتین کریمپ، خوانشی موجز و معاصر از این متن تدارک دیده که می‌توان آن را نقب‌زدن به ملال زندگی روستایی دانست و از مواجهه‌ با آن درس‌ها آموخت. نمایشنامه کریمپ در رابطه با زن و شوهری است که هیاهوی شهر را رها کرده و با رفتن به یک روستای کوچک، تلاش دارند از نو زندگی را بازسازی کنند. نوعی نظم اخلاقی مابین این زن و شوهر برقرار است که ناگهان با ورود زنی غریبه فرو می‌شکند و ادامه زندگی با روال قدیمی را ناممکن می‌کند. کریمپ استاد خلق تنش‌های بزرگ در موقعیت‌های کوچک و حاشیه‌ای است. روستا با آن جغرافیای محدود، این تنش را در ابتدا پنهان و در ادامه با شدت آشکار می‌کند. روستانشینانی از شهر آمده‌ که ریتم زندگی متفاوتی را تجربه می‌کنند در نسبت با روستا دچار سردرگمی‌هایی می‌شوند که گاهی علاج‌ناپذیر می‌نماید. ریتم زندگی اینجا به واقع متضاد است با شهر. آرامشی که روستا قرار است همچون موهبتی الهی به این زن و مرد پیشکش کند با ورود یک غریبه از هم پاشیده و مناسبات اخلاقی تازه‌ای سر برمی‌آورد. ضرورت ادامه دادن ذیل این خانه و زندگی روزمره‌اش، بیش از پیش برای این دو نفر دشوار و مبهم شده و بنابراین برای عبور از این بحران راهکار تازه‌ای ضرورت می‌یابد. 

  وحید رهجوی در مقام یک کارگردان جوان، با دراماتورژی خویش، نام مرد را از ریچارد به احمد تغییر داده و او را از یک مرد انگلیسی که به طبابت مشغول است به مهاجری ایرانی بدل می‌کند. صد البته این تغییر در ملیت شخصیت‌ها، نوعی اعمال سیاست هویت است و افزودن پیچیدگی‌های ناگزیر به روابط آدم‌های نمایش. نام اجرا از «روستا» به «خارج از شهر» تبدیل شده تا اصراری باشد به تفاوتی که کارگردان در رابطه با نمایشنامه کریمپ مد نظر داشته است. نباید از یاد برد که روستانشینان به علت آشنا بودن با هم، در طول زندگی چندان با امر نامنتظر روبرو نشده و دوران پیش‌بینی‌پذیرتری را تجربه می‌کنند. حال با زن و مردی روبرو هستیم که قدم به این دایره ملال‌انگیز روستایی گذاشته و تو گویی ناگزیرند با امر منفی سر کنند. وحید رهجوی در مقام کارگردان از حجم متن نمایشنامه کاسته و بنابر ضرورت سالن، فشردگی را الویت بخشیده است. بنابراین اجرا با توجه به زمان‌بندی سالن که میزبان دو اثر نمایشی است، مجبور شده که در مدت زمان یک ساعت، حذفیاتی را اعمال کرده و تغییراتی را بپذیرد. نتیجه کار به نسبت قابل قبول از کار درآمده و توانسته، با رویکردی کمینه‌گرایانه، جهان کریمپ را طعم و عطر، تازه‌ بخشد. 

   طراحی صحنه امیر پناهی‌فر، مبتنی است بر خلق یک فضای ملموس و فرسوده روستایی. استفاده از مبلمان متعارف زندگی روزمره مردمان طبقه متوسط شهری ایرانی در این اجرا مشهود است و حسی صمیمانه به مخاطب منتقل می‌کند. استفاده از این اشیا به نظر می‌آید علاوه بر معیارهای زیباشناختی دلایل اقتصادی داشته باشد و در جهت صرفه‌جویی مالی و بکارگرفتن تمامی امکاناتی که در چنته یک گروه اجرایی کم بضاعت است. جالب آن‌که فضا و مکانی که کریمپ بر اساس آن پیش می‌رود بیش از آن‌که یک خانه جمع و جور روستایی را به یاد آورد، یک ساختمان به نسبت بزرگ قدیمی را القا می‌کند که انبار یا چیزی شبیه آن بوده است. سازه‌ای که به دست یک زوج شهری مهاجرت کرده به روستا، تبدیل به مکانی برای سکونت و دوری از شلوغی شهر شده. پس یک اجرای موفق از این نمایشنامه بهتر است این نکته را مد نظر داشته باشد که فضایی بینابینی مابین خانه و انبار مورد نیاز خواهد بود. نمایش «خارج از شهر» با تمامی تلاش خلاقانه‌ای که در طراحی صحنه انجام داده اما همچنان نتوانسته مکانی بسازد که هر دو مفهوم را به درجاتی برساند. کریمپ فضایی ساده اما پر رمز و راز ساخته که از عمق میدان غفلت نمی‌کند و چشم‌اندازی از روستا را مقابل چشم مخاطبان به نمایش می‌گذارد.

   در نهایت می‌توان گفت نمایش «خارج از شهر» بنابر امکانات محدود خویش، با توجه به رکودی که بر فضای تئاتر را این روزها در برگرفته، توانسته صدای مستقل و موثری از نسلی تازه‌ باشد. نمایش خارج از شهر خوانشی است معاصر از جهان پیچیده مارتین کریمپ. یکی از مهم‌ترین نمایشنامه‌نویسان حال حاضر جهان. امید که نسل جوان تئاتر بتواند در مسیری که انتخاب کرده پیشرو و ثابت‌قدم باشد و صحنه را با ناملایمات کوچک و بزرگ خالی نکند.