طهمورث گیلانی

در حالی که انتظار می‌رفت با آغاز نیم‌سال دوم تحصیلی، شور و نشاط به راهروهای دانشگاه بازگردد و کرسی‌های آزاداندیشی پس از یک دوره التهاب، دوباره میزبان گفت‌وگوهای سازنده باشند، سایه سنگین تصمیمات شتاب‌زده، فضای آموزش عالی کشور را به سمتی سوق داده که گویی دانشگاه نه سنگر علم، بلکه به میدان منازعه بدل شده است. از یک سو شعار بازگشت به آموزش حضوری و عادی‌بودن از سوی وزارت علوم سر داده می‌شود و از سوی دیگر، با کوچک‌ترین جرقه‌ی اعتراضی در پی وقایع دی‌ماه و مراسم‌ چهلم جان‌باختگان، درهای دانشگاه به روی دانشجویان بسته و کلاس‌ها به فضای سرد و بی‌روح مجازی تبعید می‌شوند. این وضعیت نشان‌دهنده پارادوکسی عمیق در لایه‌های مدیریتی است؛ جایی که میان میل به نمایش ثبات و هراس از توان مطالبه‌گری دانشجو، دومی همواره پیروز میدان است. آنچه در این میان قربانی می‌شود، نه تنها حق تحصیل و کیفیت آموزشی، بلکه شأن و منزلت نهادی است که قرار بود کارخانه آدم‌سازی و کانون نقد باشد، اما اکنون با کمیته‌های انضباطی فله‌ای و حراست‌های موتورسوار در اذهان عمومی بازتعریف می‌شود.

سیاست «مجازی‌سازی ناگهانی کلاس‌ها» در دانشگاه‌های بزرگی چون خوارزمی و علامه طباطبایی، نه یک ضرورت آموزشی، بلکه یک استراتژی «تبعید آموزشی» برای متفرق کردن بدنه معترض و جلوگیری از شکل‌گیری تجمعات دانشجویی است

در این روزهای پایانی سال دانشگاه‌های تهران، صنعتی شریف، امیرکبیر، علامه طباطبایی و بسیاری دیگر از مراکز استان‌ها، به جای آنکه کانون حل مسائل ملی باشند، خود به مسئله‌ای بغرنج برای ساختار قدرت بدل شده‌اند. برخوردهای سلبی و بسته‌ای که این روزها در صحن دانشگاه‌ها شاهد آن هستیم، نه تنها ثمره‌ای برای آرامش پایدار نخواهد داشت، بلکه با ایجاد شکافی عمیق میان بدنه جوان و ساختار مدیریتی، بذر کینه‌ای را می‌کارد که در آینده‌ای نزدیک، بار علمی و سرمایه اجتماعی کشور را با چالشی جبران‌ناپذیر مواجه خواهد کرد. دانشگاهی که بسته شود، دیگر نه محل تولید علم است و نه مهد پرورش نخبگان؛ بلکه به آموزشگاهی بی‌روح بدل می‌شود که خروجی آن تنها ناامیدی و میل به مهاجرت خواهد بود.

برچسب‌زنی‌ به دانشجویان

در روزهای اخیر، نامه‌ای از سوی مسعود تجریشی، رئیس دانشگاه صنعتی شریف، به وزیر علوم منتشر شد که شوک بزرگی به جامعه دانشگاهی وارد کرد و پرده از نگاه حذفی مدیریت دانشگاه برداشت. او در این نامه با ادبیاتی که بیشتر بوی تقابل و تفتیش عقاید می‌دهد تا پدری و تدبیر؛ معترضان را با برچسب‌هایی چون دانشجوی انصرافی یا سهمیه‌ای با معدل پایین مورد خطاب قرار داد تا به زعم خود، ریشه‌های اعتراضات مدنی و مسالمت‌آمیز دانشجویان را به مسائل آموزشی و رانت‌های تحصیلی پیوند بزند. این رویکرد مدیریت دانشگاه شریف، تلاشی آشکار برای بی‌اعتبار کردن بدنه معترض و پاک کردن صورت‌مسئله است. وقتی رئیس یک دانشگاه تراز اول که همواره کانون نخبگان کشور بوده، مطالبات سیاسی و مدنی دانشجویان را به نمرات کارنامه و نوع سهمیه ورود پیوند می‌زند، در واقع در حال فروکاستن یک بحران عمیق اجتماعی به یک مسئله صنفی و آموزشی است. این نوع نگاه نه تنها توهین به شعور جامعه دانشگاهی است، بلکه نشان‌دهنده ناتوانی در درک ریشه‌های خشم و اعتراض نسلی است که افق روشنی برای آینده خود نمی‌بیند.

رضا یکی از دانشجویان دانشگاه تهران به «توسعه ایرانی» می‌گوید: «این مدل برخورد با دانشجویان بدعت عجیبی که در کمیته انضباطی این دانشگاه رخ داده، یعنی برگزاری جلسات تفهیم اتهام فله‌ای در بازه‌های زمانی کوتاه پانزده دقیقه‌ای، نشان‌دهنده فرمایشی بودن کامل این روند است. در این فرآیند، تمامی بندهای شیوه‌نامه‌های انضباطی که بر حق دفاع دانشجو تاکید دارد، به طور کامل نقض شده است

گزارش‌های میدانی از دانشگاه تهران همواره حاکی از آن است که تنها در طول چند روز، بیش از صد دانشجو با احضارهای پیامکی و تماس‌های تلفنی غیرقانونی مواجه شده‌اند. رضا یکی از دانشجویان دانشگاه تهران به «توسعه ایرانی» می‌گوید: «این مدل برخورد با دانشجویان بدعت عجیبی که در کمیته انضباطی این دانشگاه رخ داده، یعنی برگزاری جلسات تفهیم اتهام فله‌ای در بازه‌های زمانی کوتاه پانزده دقیقه‌ای، نشان‌دهنده فرمایشی بودن کامل این روند است. در این فرآیند، تمامی بندهای شیوه‌نامه‌های انضباطی که بر حق دفاع دانشجو تاکید دارد، به طور کامل نقض شده است. این سرعت در رسیدگی، نشان می‌دهد که هدف نه اجرای عدالت، بلکه ایجاد فضای رعب و وحشت و پرونده‌سازی‌های کور برای خاموش کردن صدای اعتراض است. دانشجویانی که حتی در محیط دانشگاه حضور نداشته‌اند نیز با اتهامات واهی روبرو شده‌اند که این خود گواهی بر عمق بحران مدیریتی در دانشگاه‌های بزرگ کشور است.»

جولان خشونت عریان در محیط علم

آنچه امروز در دانشگاه‌های بهشتی، علم‌وصنعت، خواجه‌نصیر و امیرکبیر می‌گذرد، فراتر از برخوردهای انضباطی معمول است و به یک محاصره نظامی تمام‌عیار شباهت دارد. حضور پرشمار نیروهای امنیتی در اطراف دانشگاه علم‌وصنعت و تعقیب دانشجویان با موتورسیکلت در محوطه، تصویری است که دانشجویان دانشگاه علم و صنعت ارائه داده‌اند. در دانشگاه بهشتی، گزارش‌های تکان‌دهنده‌ای از ضرب‌وشتم دانشجویان توسط نیروهای حراست و ضبط غیرقانونی گوشی‌های همراه برای تفتیش عقاید و استخراج اطلاعات خصوصی منتشر شده است. این اقدامات که مصداق بارز نقض حریم خصوصی و حقوق شهروندی است، محیط دانشگاه را از یک فضای امن برای اندیشیدن به یک محیط ناامن برای زیستن بدل کرده است. اعزام اورژانس به داخل دانشگاه برای مداوای دانشجویانی که تحت فشارهای فیزیکی قرار گرفته‌اند، سندی بر خشونت عریانی است که این روزها در زیر پوست دانشگاه جریان دارد.

در دانشگاه خواجه‌نصیر نیز وضعیت به مراتب وخیم‌تر گزارش شده است؛ پرتاب گاز اشک‌آور در ساختمان‌های آموزشی و شکستن شیشه‌های دانشکده برق، محیط درس را به میدان جنگ بدل کرده است. این خشونت فیزیکی با ظهور پدیده‌های هولناکی در فضای مجازی تکمیل شده است. علی، دانشجوی اقتصاد دانشگاه علامه طباطبایی در گفت‌وگو با «توسعه ایرانی»، از ایجاد کانال‌هایی برای لو دادن اطلاعات شخصی و آدرس دانشجویان معترض و انتشار تصاویر اسلحه با پیام‌های تهدیدآمیز خبر می‌دهد و معتقد است این اقدامات نشان‌دهنده مصونیت مطلق نیروهای شبه‌نظامی در داخل دانشگاه است. سوال اساسی اینجاست که چطور یک اعتراض مسالمت‌آمیز با تعلیق و اخراج پاسخ می‌گیرد، اما تهدید به مرگ در فضای دانشگاه بی‌هزینه می‌ماند؟ این تبعیض در برخورد در محیط علم، نه تنها امنیت روانی دانشجویان را نابود کرده، بلکه قداست دانشگاه را نیز زیر پا گذاشته است.

 رویکرد«مجازی‌سازی ناگهانی کلاس‌ها»  که با برخوردهای سلبی، احضارهای فله‌ای و پادگانی‌شدن فضای علم همراه شده، نه تنها به کیفیت تحصیلی و شأن نهاد دانشگاه آسیب جدی وارد کرده، بلکه با ایجاد شکاف عمیق میان نسل جوان و ساختار مدیریتی، بذر ناامیدی و میل به مهاجرت نخبگان را بیش از پیش بارور ساخته است

مجازی‌سازی و انزوای آموزشی

سیاست مجازی‌سازی ناگهانی و اجباری کلاس‌ها، آخرین و گسترده‌ترین سنگر حاکمیت برای مقابله با بیداری دانشگاه و جلوگیری از شکل‌گیری تجمعات است. دانشگاه‌های متعددی از جمله علامه طباطبایی، خوارزمی، آزاد تهران مرکز و بسیاری از واحدهای استانی به صورت زنجیره‌ای اعلام کرده‌اند که کلاس‌ها تا پایان سال مجازی خواهد بود. این تصمیمات دقیقاً زمانی اتخاذ شد که اعتراضات دانشجویی در حال گسترش بود و دانشگاه‌ها خود را برای میزبانی از مطالبات جدید آماده می‌کردند. در دانشگاه علامه، این تصمیم تنها دو روز پیش از موعد بازگشایی حضوری اعلام شد؛ آن هم در شرایطی که بسیاری از دانشجویان خوابگاهی با مشقت فراوان بلیط تهیه کرده و به تهران بازگشته بودند. این اقدام که دانشجویان آن را نشانه کابوس‌های شبانه توصیف کرده‌اند، نشان‌دهنده ترس عمیق ساختار قدرت از حضور فیزیکی دانشجو در صحن است.

در دانشگاه خوارزمی، ابعاد این تصمیم فراتر از یک تصمیم داخلی دانشگاهی است و مسئولان صریحا از دستور مستقیم شورای عالی امنیت ملی سخن گفته‌اند. مریم از دانشجویان این دانشگاه به «توسعه ایرانی» می‌گوید: «این تبعید آموزشی، بیش از همه دانشجویان غیربومی و خوابگاهی را هدف قرار داده است؛ کسانی که حق سکونت و امنیت اولیه آن‌ها با تخلیه اجباری خوابگاه‌ها و استفاده از سیستم‌های تشخیص چهره در گیت‌های ورودی به مخاطره افتاده است. مجازی‌سازی در این مقطع، نه یک ضرورت آموزشی ناشی از کمبود انرژی یا آلودگی هوا، بلکه یک استراتژی امنیتی برای متفرق کردن بدنه معترض و قطع ارتباطات چهره‌به‌چهره دانشجویان است.» با این حال، جامعه‌شناسان هشدار می‌دهند که این انزوای تحمیلی تنها به تعمیق خشم و تبدیل آن به یک کینه جمعی منجر می‌شود که در فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی با شدتی بیشتر بازتولید خواهد شد.

سوال اساسی اینجاست که چطور یک اعتراض مسالمت‌آمیز با تعلیق و اخراج پاسخ می‌گیرد، اما تهدید به مرگ در فضای دانشگاه بی‌هزینه می‌ماند؟ این تبعیض در برخورد در محیط علم، نه تنها امنیت روانی دانشجویان را نابود کرده، بلکه قداست دانشگاه را نیز زیر پا گذاشته است

بحران مشروعیت و جنبش دانشجویی

از نگاه جامعه‌شناختی، اعتراضات فعلی پدیده‌ای بی‌ریشه نیست، بلکه استمرار تاریخی جنبش‌هایی است که دانشگاه را به عنوان آینه جامعه و صدای رسای مطالبات عمومی تعریف کرده‌اند. احمد بخارایی و دیگر صاحب‌نظران معتقدند که دانشگاه امروز خشم انباشته‌شده در خیابان را به درون خود منتقل کرده و مطالبات دانشجویی اکنون فراتر از مسائل صنفی، به واکنشی در برابر حوادث اخیر و بحران مشروعیت تبدیل شده است. کاهش مشارکت در انتخابات‌های اخیر و نادیده گرفتن پیام‌های اعتراضی مردم توسط حاکمیت، باعث شده تا دانشگاه به عنوان آخرین سنگر مدنی، بار این مسئولیت را به دوش بکشد. برخورد با معترضان باعث شده است که خشم فروخفته گذشته اکنون به یک گسست عمیق اجتماعی تبدیل شود؛ وضعیتی که در آن سرمایه اجتماعی به شدت افول کرده و تقابل میان بدنه جوان جامعه و ساختار قدرت به اوج خود رسیده است.

نکته کلیدی در تحولات اخیر، تغییر رفتار کنشگران دانشجو است. ناامیدی مطلق نسبت به آینده و نبود افق روشن برای زندگی، باعث شده تا قشر جوان از مرز ترس عبور کند. ظهور رفتارهای نمادین و هنجارشکنانه در مراسم‌ سوگواری و تجمعات، نشان‌دهنده تغییر ماهیت اعتراضات است. وقتی دانشجو احساس می‌کند که چیزی برای از دست دادن ندارد، هزینه‌های امنیتی و انضباطی دیگر برایش بازدارنده نیست. در چنین شرایطی، استفاده از ابزارهای قدیمی مانند تعلیق و اخراج، نه تنها مانع از ادامه حرکت نمی‌شود، بلکه به آن مشروعیت و انگیزه مضاعف می‌بخشد. حاکمیت باید درک کند که با نسلی روبروست که زبان تهدید را نمی‌فهمد و برای دست‌یابی به مطالباتش، آماده پرداخت 

سنگین‌ترین هزینه‌هاست.

تبعات ویرانگر  بر بار علمی 

و آینده نخبگان کشور

ادامه روند فعلی و حاکمیت نگاه امنیتی بر دانشگاه، پیامدهای ویرانگری بر بار علمی کشور خواهد داشت که آثار آن در سال‌های آینده به وضوح نمایان خواهد شد. وقتی اساتید برجسته به دلیل حمایت از دانشجویان تحت فشار قرار می‌گیرند و معاونان پژوهشی دانشگاه‌ها از رادیکالیزه شدن فضا یا کناره‌گیری بدنه دانشجویی از میدان علم و سیاست هشدار می‌دهند، زنگ خطر برای آینده توسعه کشور به صدا درآمده است. محمد امیرپناهی، معاون پژوهشی دانشگاه علامه، به درستی اشاره می‌کند که این برخوردها منجر به دو روند مخرب می‌شود: یا رادیکالیزه شدن حرکت‌های اعتراضی و یا انزوای مطلق و مهاجرت گسترده نخبگان. هر دو مسیر، به معنای تهی شدن دانشگاه از مغزهای متفکر و تبدیل آن به یک نهاد بی‌خاصیت است.

دانشگاهی که در آن حراست با لیست سیاه در ورودی‌ها می‌ایستد و اساتید نگران تبعات سخنان خود در کلاس درس هستند، دیگر نمی‌تواند تولیدکننده علم نافع باشد. افت تحصیلی ناشی از مجازی‌سازی‌های مکرر و بی‌ثباتی در برنامه‌های آموزشی، ضربه مهلکی به بنیه علمی دانشجویان، به ویژه در رشته‌های فنی و علوم پایه وارد می‌کند. علاوه بر این، تخریب اعتماد میان دانشجو و نهاد دانشگاه، باعث می‌شود که دانشگاه دیگر نتواند نقش میانجی را در بحران‌های اجتماعی ایفا کند. سرافکندگی ناشی از این برخوردهای سلبی، بیش از آنکه متوجه دانشجویان باشد، دامن‌گیر مدیرانی خواهد بود که به جای گشودن باب گفت‌وگو، به پادگانی کردن محیط علم رضایت داده‌اند.

دانشگاهی که پادگان نمی‌شود

آنچه در اسفندماه ۱۴۰۴ در دانشگاه‌های ایران می‌گذرد، فراتر از یک برخورد انضباطی ساده و در واقع یک پاکسازی سیاسی و امنیتی است. حاکمیت با ترکیبی از تکنولوژی‌های نظارتی، فشار روانی بر خانواده‌ها، و انزوای آموزشی، سعی در خاموش کردن صدای دانشگاه دارد. هدف نهایی، تبدیل دانشگاه از یک نهاد نقاد و زنده به یک آموزشگاه تحت کنترل است که در آن هیچ صدایی جز صدای رسمی شنیده نشود. اما تاریخ نشان داده است که دانشگاه همواره راه خود را از میان سنگلاخ‌ها 

پیدا می‌کند. 

دانشگاه امروز به خط مقدم بیان اعتراضات جامعه بدل شده و هزینه‌ای که دانشجویان با تعلیق، اخراج و... می‌پردازند، بهای زنده نگه داشتن چراغ نقد و آزادی‌خواهی در یکی از حیاتی‌ترین سنگرهای مدنی کشور است. این وقایع سندی است بر مظلومیت و در عین حال ایستادگی نسلی که حاضر نیست دانشگاه را به عنوان پادگان بپذیرد. این رویکردهای حذفی و بسته‌اند که در پیشگاه وجدان بیدار جامعه و قضاوت تاریخ سرافکنده خواهند ماند، چرا که علم و آزادی را نمی‌توان در پشت میله‌های انضباطی و دیوارهای مجازی محبوس کرد.