بحران هرمز بار دیگر یک واقعیت را در مناسبات ایران و چین به رخ کشید؛
پکن؛ جایی در میانة «متحد راهبردی» و «رفیق نیمهراه»
نهال فرخی
پکن همزمان با تحریمهای آمریکا مخالفت میکند، از پذیرش ادبیات واشنگتن علیه تهران سر باز میزند و در شورای امنیت مقابل قطعنامههای مربوط به هرمز میایستد؛ اما همان چین خواهان بازگشت امنیت و آزادی کشتیرانی به تنگه هرمز است و شرکتهای دولتیاش نیز برای حفاظت از منافع خود، نفتکشها را از آبراههای پرخطر دور کردهاند.
حالا در آستانه سفر احتمالی محمدباقر قالیباف به پکن، ادعای حسین مرعشی درباره «چهار شرط چین» و تکذیب صریح دفتر نماینده ویژه ایران در امور چین، یک سؤال قدیمی را دوباره زنده کرده که چین در بحران فعلی دقیقاً کجای معادله ایران ایستاده است؟ پاسخ نه در دوگانه «متحد راهبردی» و «دوست نیمهراه»، بلکه جایی میان این دو قرار دارد؛ جایی که بیش از هر چیز با منافع ملی پکن تعریف میشود.
یک ملاقات کوتاه و سرپایی در بیشکک کافی بود تا دوباره بحث درباره کیفیت رابطه تهران و پکن بالا بگیرد. تصاویر دیدار کوتاه مسعود پزشکیان و شی جینپینگ در حاشیه اجلاس سران سازمان همکاری شانگهای، در شبکههای اجتماعی با تفسیرهای متفاوتی روبهرو شد؛ از نشانه «سرد شدن» مناسبات دو کشور گرفته تا یک دیدار معمول حاشیهای که اساساً نباید بیش از اندازه بار سیاسی بر آن گذاشت.
تقریباً همزمان اما خبری حساستر از تهران منتشر شد و حسین مرعشی، دبیرکل حزب کارگزاران سازندگی، مدعی شد که چین برای سفر محمدباقر قالیباف به پکن و گسترش مناسبات دو کشور چهار شرط تعیین کرده که شامل باز شدن تنگه هرمز، دریافت نشدن عوارض از کشتیها، پایان دادن به اختلافات با عربستان و حل اختلاف با آمریکا است.
اما اگر چنین پیامی واقعاً از پکن منتقل شده باشد، معنای آن بسیار فراتر از برنامه یک سفر دیپلماتیک است. چین در چنین صورتی عملاً به ایران گفته است توسعه مناسبات اقتصادی در شرایطی ممکن خواهد بود که تهران بخشی از مهمترین بحرانهای خارجی خود را مدیریت کند.
از سوی دیگر تنها ساعاتی بعد، دفتر نماینده ویژه جمهوری اسلامی ایران در امور چین این روایت را به صراحت تکذیب کرد. در اطلاعیه منتشرشده آمده انتساب چنین شروطی به طرف چینی و ادعای مشروط شدن سفر و توسعه روابط دو کشور «فاقد صحت» است و روابط تهران و پکن همچنان بر «احترام متقابل، منافع مشترک و مشارکت جامع راهبردی» استوار است. بنابراین نقطه آغاز تحلیل مناسبات کنونی ایران و چین باید همین احتیاط باشد که هیچ سند علنی یا موضع رسمی دولت چین وجود ندارد که نشان دهد پکن این چهار شرط را به تهران اعلام کرده و سخنان مرعشی هر چند به لحاظ سیاسی مهم بود، اما هنوز یک ادعای تأییدنشده است. با این حال، تکذیب چهار شرط الزاماً به معنای نبود اختلاف میان تهران و پکن بر سر هرمز و نحوه مدیریت بحران منطقه نیست.
چین چه میخواهد؟
برای فهم موضع چین شاید بهتر باشد به جای جستوجوی پاسخ در یک نقلقول یا شکل یک ملاقات، رفتار پکن طی ماههای گذشته را بررسی کرد. چین از یک سو یکی از مهمترین مخالفان سیاست فشار آمریکا علیه ایران بوده است. پکن و مسکو در ماه آوریل قطعنامه پیشنهادی بحرین در شورای امنیت درباره حفاظت از کشتیرانی در تنگه هرمز را وتو کردند. چین در مراحل بعدی نیز با قطعنامههایی که آنها را یکجانبه یا تشدیدکننده بحران میدانست مخالفت کرد. سفیر چین در سازمان ملل در ماه مه نیز تأکید کرده بود که شیوه مواجهه با بحران باید مذاکره و کاهش تنش باشد، نه تصویب قطعنامههایی که میتواند به تشدید تقابل منجر شود.
اما چین همزمان درباره اصل مسئله هرمز موضعی دارد که کاملاً با خواست ایران یکسان نیست.
در آستانه سفر احتمالی محمدباقر قالیباف به پکن، ادعای حسین مرعشی درباره «چهار شرط چین» و تکذیب صریح دفتر نماینده ویژه ایران در امور چین، یک سؤال قدیمی را دوباره زنده کرده که چین در بحران فعلی دقیقاً کجای معادله ایران ایستاده است؟ پاسخ نه در دوگانه «متحد راهبردی» و «دوست نیمهراه»، بلکه جایی میان این دو قرار دارد؛ جایی که بیش از هر چیز با منافع ملی پکن تعریف میشود
وانگ یی، وزیر خارجه چین، در گفتوگو با عباس عراقچی ضمن تأکید بر لزوم احترام به حاکمیت، امنیت و حقوق مشروع ایران به عنوان کشور ساحلی هرمز، صریحاً گفت که «آزادی و امنیت کشتیرانی» در این تنگه نیز باید تضمین شود و بازگشت عبورومرور عادی خواست مشترک جامعه بینالمللی است.
این همان نقطهای است که ماهیت رابطه ایران و چین را روشنتر میکند. پکن ممکن است با فشار آمریکا علیه تهران مخالف باشد؛ اما الزاماً با تمام ابزارهایی که تهران برای مقابله با فشار آمریکا انتخاب میکند همراه نیست.
هرمز؛ جایی که منافع تهران و پکن از هم فاصله میگیرد
برای ایران، تنگه هرمز در ماههای گذشته به یکی از مهمترین اهرمهای تقابل با آمریکا تبدیل شده است. منطق تهران روشن است که اگر ایالات متحده مانع فروش و انتقال نفت ایران شود، نمیتواند همزمان انتظار داشته باشد نفت سایر کشورهای منطقه بدون هزینه و محدودیت از یکی از مهمترین آبراههای جهان عبور کند اما چین از زاویه دیگری به همین آبراه نگاه میکند.
پکن فقط مشتری نفت ایران نیست. چین بزرگترین واردکننده انرژی جهان است و بخش مهمی از نفت مورد نیاز خود را از کشورهای مختلف خلیج فارس دریافت میکند. نفت عربستان، امارات، عراق، کویت و دیگر تولیدکنندگان منطقه نیز برای اقتصاد چین اهمیت دارد. بنابراین در محاسبات پکن، ایران تنها یکی از اجزای یک شبکه بسیار بزرگتر انرژی است. همین واقعیت توضیح میدهد چرا چین میتواند در شورای امنیت قطعنامه پیشنهادی آمریکا یا بحرین علیه ایران را وتو کند و چند ماه بعد همزمان خواهان آزادی کشتیرانی در هرمز باشد. در نگاه اول این دو رفتار متناقض به نظر میرسند؛ در حالی که از منظر منافع چین کاملاً میتوانند کنار یکدیگر قرار بگیرند. پکن نمیخواهد آمریکا از بحران هرمز برای مشروعیتبخشی به فشار سیاسی و نظامی علیه تهران استفاده کند، اما در همان حال نمیخواهد هرمز برای مدت طولانی ناامن یا بسته بماند. این رفتار یک پیام ساده دارد که دوستی سیاسی تا جایی ادامه پیدا میکند که هزینه آن با منافع اقتصادی چین تعارض بنیادین پیدا نکند.
تلاش آمریکا برای وارد کردن چین به معادله
برای تهران مشکل حتی جدیتر است و در سالهای تحریم، چین عملاً مهمترین مسیر باقیمانده برای صادرات گسترده نفت ایران بود. سازوکارهای پیچیده حمل، تغییر اسناد و انتقال کشتیبهکشتی کمک کرد ایران حتی در شدیدترین دوره تحریمهای آمریکا نیز بخش قابلتوجهی از نفت خود را بفروشد. اما اتفاقی که محاصره و بحران هرمز رقم زده، چیزی است که تحریمهای مالی به تنهایی نتوانسته بودند انجام دهند. به عبارت دیگر، این که چین هم مانند آمریکا خواهان عبور آزاد کشتیها از هرمز است، به این معنا نیست که حاضر است سیاست آمریکا برای وادار کردن ایران به باز کردن تنگه را تأیید کند. این تفاوت برای تهران حیاتی است و چین میتواند مخالف بسته ماندن هرمز باشد و در همان حال مخالف محاصره ایران نیز بماند.
چین بزرگترین واردکننده انرژی جهان است و بخش مهمی از نفت مورد نیاز خود را از کشورهای مختلف خلیج فارس دریافت میکند. نفت عربستان، امارات، عراق، کویت و دیگر تولیدکنندگان منطقه نیز برای اقتصاد چین اهمیت دارد. بنابراین در محاسبات پکن، ایران تنها یکی از اجزای یک شبکه بسیار بزرگتر انرژی است
مأموریت متفاوت قالیباف
در چنین وضعیتی است که سفر محمدباقر قالیباف به پکن، اگر در چارچوب برنامهریزیشده انجام شود، معنایی بسیار متفاوت از سفرهای معمول سیاسی پیدا میکند.
قالیباف در جایگاه نماینده ویژه ایران در امور چین، دیگر صرفاً قرار نیست درباره قراردادهای اقتصادی، سرمایهگذاری یا پروژههای مربوط به توافق ۲۵ ساله مذاکره کند. او با پروندهای روبهروست که در آن جنگ، انرژی، هرمز، تحریم و روابط ایران با آمریکا و کشورهای عربی در هم تنیدهاند. چین برای اجرای پروژههای بزرگ در ایران به ثبات نیاز دارد. برای خرید نفت به مسیر انتقال امن احتیاج دارد و برای روابط اقتصادی گستردهتر با تهران نمیخواهد خود را در معرض یک تقابل بیپایان با نظام تحریمی آمریکا قرار دهد.
از سوی دیگر، ایران نیز انتظار دارد پکن در سختترین دوره فشار اقتصادی، صرفاً یک شریک تجاری معمولی نباشد. این تفاوت انتظارها احتمالاً یکی از دشوارترین بخشهای مأموریت قالیباف خواهد بود.
دیدار سرپایی؛ نشانه سردی یا بزرگنمایی یک تصویر؟
در همین فضا، شکل دیدار پزشکیان و شی جینپینگ نیز به سوژهای سیاسی تبدیل شده است. چین در همان مقطع در سازمان همکاری شانگهای از مواضعی حمایت کرده که علیه حمله به ایران و تحریمهای یکجانبه بود و اعضای این سازمان بر راهحل سیاسی و دیپلماتیک بحران تأکید کردند. بنابراین از یک ملاقات چنددقیقهای نمیتوان نتیجه گرفت پکن تصمیم گرفته از تهران فاصله بگیرد؛ همانگونه که از عبارت «مشارکت جامع راهبردی» نیز نمیتوان نتیجه گرفت چین آماده است تمام هزینههای سیاست خارجی ایران را بپردازد و واقعیت جایی میان این دو تصویر قرار دارد.
یک واقعیت را به دشواری میتوان نادیده گرفت که تهران امروز بیش از آن که بتواند درباره داشتن یا نداشتن رابطه با چین انتخاب کند، ناچار است درباره چگونگی حفظ و مدیریت این رابطه تصمیم بگیرد و شاید همین، سختترین بخش مأموریتی باشد که قالیباف در پکن پیش رو دارد
اشتباه شاید از همان ابتدا در تعریف رابطه ایران و چین باشد. در بخشی از ادبیات سیاسی ایران، چین گاهی در قامت متحدی تصویر شده که قرار است در تقابل تهران و واشنگتن در کنار ایران بایستد.
در سوی مقابل، هر بار که پکن رفتاری متفاوت از خواست تهران نشان میدهد، روایت دیگری شکل میگیرد که چین ایران را «فروخته» یا «رها کرده» اما هر دو تصویر سادهسازی واقعیتاند. سیاست خارجی چین بیش از آن که بر دوستی و دشمنی دائمی بنا شده باشد، بر محاسبه منافع استوار است.
پکن خواهان سقوط یا انزوای اقتصادی ایران نیست؛ ایران برای چین یک تأمینکننده انرژی، بازاری منطقهای، بازیگری مهم در ابتکار کمربند و راه و وزنهای در برابر نفوذ آمریکا در خاورمیانه است. اما عربستان سعودی، امارات، قطر و دیگر کشورهای منطقه نیز شرکای اقتصادی بزرگ چین هستند. آمریکا و اروپا نیز همچنان از مهمترین بازارهای تجارت چین به شمار میروند. هیچ دلیل منطقی وجود ندارد که پکن همه این روابط را قربانی اختلاف تهران و واشنگتن کند.
همین منطق توضیح میدهد چرا چین از ایران در برابر برخی فشارهای آمریکا حمایت میکند اما تهران را برای کاهش تنش تشویق میکند؛ قطعنامه علیه ایران را وتو میکند اما آزادی کشتیرانی را ضروری میداند؛ نفت ایران را میخرد اما نفتکشهای دولتی خود را وارد منطقهای با ریسک غیرقابلمحاسبه نمیکند.این تناقض نیست؛ سیاست مبتنی بر منفعت است.
رابطهای که ایران توان از دست دادنش را ندارد
ایران اما در شرایطی وارد این مرحله از روابط با چین شده که گزینههای اقتصادیاش نسبت به گذشته کمتر شدهاند. تحریمهای گسترده بانکی، محاصره اقتصادی، محدودیت صادرات نفت و دشواری دسترسی به سرمایه و فناوری خارجی، وزن چین را در اقتصاد و سیاست خارجی ایران بیشتر کرده است.اگر در شرایط عادی میشد روابط تهران و پکن را یکی از چند مسیر سیاست خارجی ایران دانست، امروز چین در برخی حوزهها عملاً به یکی از معدود مسیرهای بزرگ باقیمانده تبدیل شده و به همین دلیل تهران نمیتواند رابطه با پکن را به سادگی به میدان واکنشهای احساسی تبدیل کند. اگر چین درباره هرمز، روابط ایران با کشورهای عربی یا ادامه جنگ نگرانیهایی دارد، پاسخ تهران الزاماً پذیرش خواستههای پکن نیست؛ اما نادیده گرفتن این نگرانیها نیز هزینه خواهد داشت.
مأموریت قالیباف از همین منظر دشوار است. او باید به پکن اطمینان دهد حفظ رابطه با تهران همچنان برای چین سودمند و کمریسک است، بدون آنکه ایران اهرمهای خود در برابر آمریکا را بدون گرفتن امتیاز کنار بگذارد.
این موازنه آسان نیست و چین قرار نیست برای ایران بجنگد، هزینه نامحدود تحریمهای آمریکا را بپردازد یا امنیت انرژی خود را قربانی سیاست تهران کند. اما همان چین نیز علاقهای به شکست کامل ایران، تسلط آمریکا بر معادلات منطقه یا قطع روابط اقتصادی با تهران ندارد.
از این رو پرسش اصلی سفر قالیباف شاید این نباشد که «چین طرف ایران است یا آمریکا؟» و پرسش دقیقتر این است که ایران چگونه میتواند منافع چین را دوباره به ادامه همکاری عمیق با تهران گره بزند؟ ایران میتواند درباره میزان اعتماد به چین بحث کند، میتواند از رفتار محتاطانه پکن ناراضی باشد و حتی میتواند انتظارات بیشتری از شریکی داشته باشد که سالها «راهبردی» نامیده شده؛و یک واقعیت را به دشواری میتوان نادیده گرفت که تهران امروز بیش از آن که بتواند درباره داشتن یا نداشتن رابطه با چین انتخاب کند، ناچار است درباره چگونگی حفظ و مدیریت این رابطه تصمیم بگیرد و شاید همین، سختترین بخش مأموریتی باشد که قالیباف در پکن پیش رو دارد.
دیدگاه تان را بنویسید