گسترش میدان به فراتر از مرزهای خاورمیانه

نهال فرخی

جنگ ایران و آمریکا هر شب در آسمان شهرهای جنوبی ادامه دارد، اما دامنه واقعی آن دیگر به موشک‌هایی که میان دو طرف ردوبدل می‌شود محدود نیست. اکنون پایگاه‌های نظامی اروپا، بنادر خلیج فارس، تنگه هرمز، باب‌المندب، شورای امنیت سازمان ملل و حتی مناسبات تهران با کشورهایی که تا چند هفته پیش میانجی شناخته می‌شدند، به بخش‌هایی از یک میدان بزرگ‌تر تبدیل شده‌اند. در همین حال، قطر که میزبان مذاکرات اجرای تفاهم ایران و آمریکا بود، در پی حملات تازه به قلمرو خود مسیر اعتراض رسمی و حقوقی را در پیش گرفته است. پاکستان نیز با وجود نقش خود در انتقال پیام‌ها و تلاش برای کاهش تنش، تهدیدها و حملات انصارالله علیه عربستان را محکوم کرده است. بدین ترتیب، میانجی‌هایی که قرار بود فاصله میان تهران و واشنگتن را کاهش دهند، اکنون خود با پیامدهای منطقه‌ای جنگ مواجه شده‌اند و برخی از آنان آرام‌آرام از موقعیت بی‌طرفانه پیشین فاصله می‌گیرند.

باب‌المندب؛ گشودن جبهه‌ای که عربستان را وارد میدان می‌کند

در چنین شرایطی اعلام محاصره دریایی عربستان از سوی انصارالله یمن، مرحله دیگری از گسترش جنگ است. حوثی‌ها تهدید کرده‌اند کشتی‌هایی را که با بنادر عربستان در دریای سرخ ارتباط دارند هدف قرار دهند. برخی نفتکش‌ها نیز در واکنش به این تهدید مسیر خود را تغییر داده‌اند؛ هرچند دامنه عملی اجرای محاصره هنوز روشن نیست.

اهمیت این تهدید فقط در احتمال اختلال در باب‌المندب خلاصه نمی‌شود. عربستان طی سال‌های گذشته کوشیده بود خود را از رویارویی مستقیم با تهران دور نگه دارد و حتی پس از آغاز جنگ، از ورود آشکار به میدان نظامی خودداری کند. اما هدف قرار گرفتن کشتیرانی، بنادر یا صادرات نفت عربستان می‌تواند ریاض را به سمت همراهی امنیتی گسترده‌تر با آمریکا سوق دهد. هم‌زمان، ایجاد بحران در باب‌المندب در کنار ناامنی هرمز، دو گلوگاه مهم انرژی و تجارت جهانی را به یک منازعه واحد پیوند می‌دهد. از منظر راهبردی، تهران و شرکای منطقه‌ای آن ممکن است گسترش ناامنی دریایی را ابزاری برای افزایش هزینه جنگ برای آمریکا بدانند؛ اما نتیجه سیاسی آن می‌تواند متفاوت باشد. هر کشتی که مسیرش تغییر می‌کند، هر محموله نفتی که دیرتر به مقصد می‌رسد و هر دولت عربی که خود را در معرض تهدید می‌بیند، می‌تواند به بازیگری تازه در جبهه فشار علیه ایران تبدیل شود.

پایگاه‌های اروپا در خدمت آمریکا؛ انگلیس و بلغارستان بازیگران تازه 

اما گسترش میدان فقط در خاورمیانه رخ نمی‌دهد. نخست‌وزیر جدید بریتانیا با ادامه استفاده آمریکا از پایگاه‌های نظامی این کشور برای حملاتی که لندن آنها را «دفاعی» می‌نامد موافقت کرده است. این تصمیم، ادامه سیاست دولت پیشین بریتانیاست که در ماه مارس نیز اجازه استفاده محدود آمریکا از پایگاه‌های بریتانیایی برای هدف قرار دادن توان موشکی ایران را صادر کرده بود. از نظر حقوقی و سیاسی، دولت بریتانیا می‌کوشد میان مشارکت در جنگ و ارائه امکانات برای عملیات دفاعی تفاوت قائل شود. اما از نگاه تهران، پایگاهی که هواپیما یا تجهیزات آمریکایی از آن برای اجرای عملیات علیه ایران استفاده کند، بخشی از زنجیره جنگ به شمار می‌رود. همین اختلاف در تعریف، احتمال کشیده شدن روابط ایران و بریتانیا به مرحله‌ای خطرناک‌تر را افزایش می‌دهد.

در این میان پارلمان بلغارستان نیز استفاده هواپیماهای نظامی آمریکا علیه ایران از خاک خود را تصویب کرد. کمیته دفاع پارلمان بلغارستان دیروز به تصویب پیش‌نویسی رأی داد که به هواپیماهای سوخت‌رسان آمریکایی اجازه می‌دهد از پایگاه هوایی در خاک این کشور، از عملیات نظامی علیه ایران پشتیبانی کنند. ایران اما هشدار داده هرگونه حمایت عملیاتی یا لجستیکی که به حملات آمریکا کمک کند، می‌تواند مشارکت در تجاوز تلقی شود.

بااین‌حال، هنوز نمی‌توان از شکل‌گیری یک اجماع کامل اروپایی علیه ایران سخن گفت.  اسپانیا در ماه‌های گذشته با استفاده آمریکا از دارایی‌ها و پایگاه‌های نظامی‌اش در جنگ ایران مخالفت کرده و همین تصمیم به یکی از محورهای تنش میان مادرید و واشنگتن تبدیل شده است. بنابراین اروپا همچنان یکدست نیست؛ اما ورود بریتانیا و مشارکت لجستیکی بلغارستان نشان می‌دهد دایره همراهان عملیاتی آمریکا در حال گسترده‌تر شدن است.

مساله مهم برای تهران این است که هشدارهای تند علیه کشورهای میزبان امکانات آمریکا، ممکن است دولت‌های مردد را بازدارد؛ اما در صورت حمله عملی به خاک یا تأسیسات آنان، همان دولت‌ها می‌توانند به مخالفانی فعال‌تر تبدیل شوند.

برخی از جبهه‌ها نه با تصمیم مستقیم تهران، بلکه بر اثر واکنش کشورهایی شکل می‌گیرند که خود را از گسترش جنگ متضرر می‌بینند و اگر تهدید هرمز، باب‌المندب یا پایگاه‌های منطقه‌ای به نزدیک‌تر شدن کشورهای عربی به آمریکا، مشارکت بیشتر اروپا و دور شدن میانجی‌ها منجر شود، تهران باید بپرسد آیا افزایش هزینه برای دشمن، هم‌زمان هزینه تنهایی ایران را نیز افزایش نداده است؟

قطر؛ از میز مذاکره تا مسیر شکایت

اما شاید مهم‌ترین نشانه تغییر فضای سیاسی منطقه، وضعیت قطر باشد. دوحه یکی از مهم‌ترین میانجی‌های تفاهم ایران و آمریکا بود و قرار بود مذاکرات غیرمستقیم برای اجرای توافق در قطر برگزار شود. سازمان ملل نیز در نشست دوم ژوئیه از میزبانی قطر برای گفت‌وگوهای اجرایی استقبال کرده و طرفین را به ادامه تعامل فراخوانده بود.

اما با ازسرگیری حملات و اصابت موشک‌ها و پهپادها به قلمرو قطر، موقعیت دوحه تغییر کرده است. قطر دیگر فقط کشوری نیست که پیام میان تهران و واشنگتن جابه‌جا می‌کند؛ خود به یکی از کشورهای آسیب‌دیده از درگیری تبدیل شده است. چنان که دوحه با ارسال نامه‌هایی به دبیرکل سازمان ملل و شورای امنیت، مسیر اعتراض رسمی را دنبال کرده است. 

این تحول برای ایران اهمیت نمادین و راهبردی دارد. قطر در سال‌های گذشته یکی از معدود دولت‌های عربی بود که می‌توانست هم‌زمان با تهران، واشنگتن و سایر کشورهای خلیج فارس گفت‌وگو کند. دوحه بارها میزبان مذاکرات حساس و انتقال‌دهنده پیام‌های محرمانه بوده است. تبدیل چنین بازیگری از میانجی به شاکی، هرچند لزوماً به معنای قطع کامل نقش دیپلماتیک آن نیست، نشان می‌دهد جنگ چگونه سرمایه میانجی‌گری ایران را مصرف می‌کند؟

قطر نمی‌تواند درحالی‌که امنیت شهروندان، زیرساخت‌ها و صنایع انرژی‌اش تهدید می‌شود، صرفاً نقش یک پستچی دیپلماتیک را ایفا کند. هرچه حملات به خاک این کشور ادامه یابد، اولویت دوحه از حفظ کانال گفت‌وگو به تضمین امنیت و مطالبه پاسخ‌گویی تغییر خواهد کرد. در این صورت، ایران یکی از مهم‌ترین کانال‌های ارتباطی خود با آمریکا را تضعیف‌شده خواهد یافت.

پاکستان؛ میانجی تهران و شریک راهبردی ریاض

پاکستان در این میان حتی نمونه پیچیده‌تری است. اسلام‌آباد در مقاطع مختلف کوشیده است میان ایران و آمریکا نقش‌آفرینی کند و در روزهای اخیر نیز رفت‌وآمدهای دیپلماتیک میان دو کشور ادامه داشته است. بااین‌حال، روابط پاکستان با عربستان سعودی، به‌ویژه در حوزه اقتصادی و امنیتی، جایگاه مستقلی در سیاست خارجی اسلام‌آباد دارد.

پس از تهدیدها و حملات حوثی‌ها علیه عربستان، وزارت خارجه پاکستان موضعی صریح اتخاذ کرد. اسلام‌آباد حملات موشکی و پهپادی حوثی‌ها را نقض حاکمیت و تمامیت ارضی عربستان دانست، از اقدامات دفاعی ریاض حمایت کرد و بر حق عربستان برای دفاع از خود تأکید گذاشت.

این موضع را نباید لزوماً به معنای پیوستن کامل پاکستان به جبهه آمریکا علیه ایران تفسیر کرد. پاکستان همچنان از گسترش جنگ زیان می‌بیند، مرز طولانی و حساسی با ایران دارد و از بی‌ثباتی منطقه‌ای استقبال نمی‌کند. اما محکومیت آشکار انصارالله نشان می‌دهد اسلام‌آباد حاضر نیست به‌خاطر میانجی‌گری میان تهران و واشنگتن، امنیت عربستان را نادیده بگیرد. برای ایران، پیام این موضع روشن است که استفاده از ظرفیت شرکای منطقه‌ای برای گسترش فشار بر آمریکا، الزاماً به افزایش قدرت چانه‌زنی تهران منجر نمی‌شود. هنگامی که این فشار متوجه عربستان یا خطوط تجارت جهانی شود، حتی کشوری مانند پاکستان که درهای خود را برای دیپلماسی باز نگه داشته، ممکن است در پرونده امنیت منطقه‌ای در کنار ریاض قرار گیرد. در واقع، پاکستان میان «میانجی‌گری برای پایان جنگ» و «تعهدات راهبردی نسبت به عربستان» تفکیک قائل شده است. اسلام‌آباد می‌تواند برای انتقال پیام میان تهران و واشنگتن تلاش کند، اما هم‌زمان تهدید علیه سعودی‌ها را محکوم کند. این دوگانگی برای پاکستان منطقی است، اما برای تهران نشانه محدود شدن قابلیت اتکا به میانجی‌هاست.

میانجی‌گری زیر آتش دوام نمی‌آورد

در ادبیات رسمی ایران، بارها تأکید شده است که میدان و دیپلماسی مکمل یکدیگرند. روح‌الله لک علی‌آبادی، نماینده دورود و ازنا، نیز با اشاره به ادامه حملات در جنوب گفته است: «با وجود هر تفاهم، هر قرارداد و هر تلاشی که در عرصه دیپلماسی صورت گیرد، این جنگ همچنان ادامه دارد.» او میدان دیپلماسی را یکی از میدان‌های جنگ توصیف کرده است. این نگاه از یک جهت واقع‌گرایانه است؛ زیرا توافق روی کاغذ، بدون تغییر در محاسبات نظامی طرفین، نمی‌تواند خودبه‌خود جنگ را متوقف کند. تفاهم ۱۴ بندی نیز نشان داد که امضای یک سند، لزوماً به معنای پایان خصومت نیست. اما مشکل از جایی آغاز می‌شود که تداوم میدان، خود زیرساخت دیپلماسی را از میان ببرد.

اکنون جنگ دیگر تنها میان ایران و آمریکا نیست؛ شبکه‌ای از پایگاه‌ها، آبراه‌ها، میانجی‌ها، دولت‌های عربی و کشورهای اروپایی پیرامون آن شکل گرفته است. هنوز فرصت بازگشت به دیپلماسی وجود دارد و شکاف‌هایی مانند موضع اسپانیا نشان می‌دهد صفی یکپارچه علیه ایران به وجود نیامده اما این فرصت دائمی نیست

میانجی زمانی می‌تواند نقش مؤثر ایفا کند که از هر دو طرف فاصله‌ای قابل‌قبول داشته باشد و امنیت ملی خود را در معرض تهدید مستقیم نبیند. وقتی خاک قطر هدف قرار می‌گیرد، عربستان با محاصره دریایی تهدید می‌شود و پاکستان مجبور است میان سکوت و حمایت از ریاض یکی را انتخاب کند، فضای بی‌طرفی میانجی‌ها کوچک‌تر می‌شود.

ایران قرار است در چند جبهه بجنگد؟

ایران اکنون با آمریکا در یک جنگ مستقیم نظامی قرار دارد؛ هم‌زمان باید از بنادر، تأسیسات انرژی و جزایر راهبردی جنوب محافظت کند؛ امنیت تنگه هرمز را مدیریت کند؛ پیامدهای اقدامات متحدان منطقه‌ای خود در باب‌المندب را پاسخ دهد؛ روابطش با کشورهای عربی میزبان نیروهای آمریکا را حفظ کند؛ مانع پیوستن کشورهای اروپایی بیشتر به زنجیره عملیات شود و در عین حال، کانال‌های دیپلماتیک خود با قطر، عمان و پاکستان را از دست ندهد.

این تعداد جبهه برای کشوری که هم‌زمان با فشار اقتصادی، آسیب زیرساختی و فرسایش اجتماعی روبه‌روست، مسئله‌ای صرفاً نظامی نیست. هر جبهه تازه، بخشی از ظرفیت سیاسی، اقتصادی و دیپلماتیک ایران را مصرف می‌کند. مهم‌تر اینکه برخی از این جبهه‌ها نه با تصمیم مستقیم تهران، بلکه بر اثر واکنش کشورهایی شکل می‌گیرند که خود را از گسترش جنگ متضرر می‌بینند و اگر تهدید هرمز، باب‌المندب یا پایگاه‌های منطقه‌ای به نزدیک‌تر شدن کشورهای عربی به آمریکا، مشارکت بیشتر اروپا و دور شدن میانجی‌ها منجر شود، تهران باید بپرسد آیا افزایش هزینه برای دشمن، هم‌زمان هزینه تنهایی ایران را نیز افزایش نداده است؟

اکنون جنگ دیگر تنها میان ایران و آمریکا نیست؛ شبکه‌ای از پایگاه‌ها، آبراه‌ها، میانجی‌ها، دولت‌های عربی و کشورهای اروپایی پیرامون آن شکل گرفته است. هنوز فرصت بازگشت به دیپلماسی وجود دارد و شکاف‌هایی مانند موضع اسپانیا نشان می‌دهد صفی یکپارچه علیه ایران به وجود نیامده اما این فرصت دائمی نیست. هر شب ادامه جنگ می‌تواند یک کشور دیگر را از جایگاه میانجی به شاکی، از موضع بی‌طرفی به پشتیبان لجستیکی و از نگرانی سیاسی به همراهی امنیتی با واشنگتن منتقل کند. خطر اصلی برای ایران فقط شدت حملات آمریکا نیست؛ خطر آن است که در پایان این مسیر، تهران خود را در میدان جنگی ببیند که جغرافیای آن هر روز گسترده‌تر و شمار میانجی‌های آن هر روز کمتر شده است.