فلاحتپیشه در گفتوگو با «توسعه ایرانی» و با انتقاد از غلبه نگاه ایدئولوژیک بر دیپلماسی:
«یک دوست» در دنیا برایمان باقی نمانده است
در شرایطی که منطقه خاورمیانه روی گسلهای تند تنش قرار دارد، انتشار خبری از سوی شبکه الجزیره مبنی بر شکایت رسمی وزارت امور خارجه قطر به سازمان ملل و شورای امنیت علیه جمهوری اسلامی ایران، شوک جدیدی به فضای دیپلماتیک وارد کرده است. بر اساس این گزارش، دوحه مدعی شده است که در پی حملات موشکی به خاک این کشور و هدف قرار گرفتن یک نفتکش قطری، علاوه بر خسارات مادی، سه نفر از جمله یک کودک زخمی شدهاند؛ اتهامی که قطر بر اساس آن، ایران را «مسئول قانونی تمامی پیامدها و خسارات» قلمداد کرده است. این چرخش ناگهانی در روابط دوحه و تهران، آن هم در حالی که قطر همواره به عنوان یکی از اصلیترین میانجیهای منطقهای شناخته میشد، زنگ خطر تیرگی روابط با دوست و میانجی قدیمی و تشدید بحرانهای پیشبینیناپذیر را به صدا درآورده است. اما این موضوع تنها به قطر ختم نمیشود و به گواه بسیاری از تحلیلگران، ایران در یک انزوای دیپلماتیک قرار دارد که بر اساس همین تحلیلها باید پرسید ریشه این دشمنسازیهای نوین و تبدیل شدن دوستان قدیمی به شاکیان بینالمللی در کجا نهفته است؟ آیا سیاست خارجی ما در دام یک «ذهنیت کهنه» و «بلوکبندیهای فرسوده» گرفتار شده است؟ برای واکاوی این تحولات و بررسی هزینههایی که بر منافع ملی تحمیل میشود، به سراغ حشمتالله فلاحتپیشه، استاد روابط بینالملل دانشگاه علامه طباطبایی و رئیس پیشین کمیسیون امنیت ملی مجلس رفتیم. وی در این گفتوگو با نگاهی انتقادی، از غلبه نگاه ایدئولوژیک بر دیپلماسی پرده برمیدارد و هشدار میدهد که تداوم این مسیر، کشور را به سوی یک «جنگ انتحاری» و بیپایان سوق خواهد داد. در ادامه، مشروح این گفتگوی صریح را میخوانید.
طهمورث گیلانی
آقای دکتر، با توجه به شکایت قطر از ایران در سازمان ملل و تحولات اخیر منطقه، ارزیابی شما از وضعیت کنونی سیاست خارجی ایران و تنشهای موجود چیست؟ از دست دادن کشورهای دوست و همسایه چه عواقبی برای ایران به دنبال خواهد داشت؟
بنده معتقدم این وضعیتی که ایران اکنون به آن دچار شده است اصلا طبیعی نیست؛ یعنی تبدیل شدن ایران به این حالت که پردشمنترین کشور جهان باشد اصلا امری طبیعی قلمداد نمیشود. در اوج بحران پیش از جنگ برخی از کشورهای منطقه نقش میانجی را داشتند و پایمردی به خرج دادند که جنگ صورت نگیرد، کشورهایی مثل عمان از جمله این کشورهای منطقه بودند که دیدیم پس از آغاز جنگ شرایط به سمتی رفت که همه اینها درگیر جنگ شدند چون پایگاه نظامی آمریکا در برخی کشورها مستقر است و در جنگها این پایگاهها مورد حمله قرار میگیرند. بنده معتقدم برای ریشهیابی این موضوع نباید فقط به ماههای اخیر نگریست، بلکه باید از گذشته موضوعات را دید چرا که یک سیاست خارجی اشتباه در ایران شکل گرفت و این موضوع باعث دشمنسازی شد.
غلبه نگاه ایدئولوژیک در سیاست خارجی باعث میشود که سیاستگذار همه چیز را در حالت سیاه و سفید ببیند. این نگاه سیاه و سفید در دنیای امروز اصلاً جایگاهی ندارد؛ چون عصر امروز، عصر تنوع و مناسبات متنوع است. این روزها همه کشورها تلاش میکنند روابط خود را متنوع کنند و ایران در دهه ۱۹۷۰ میلادی باقی مانده و عملاً تنها جایی که بلوکبندی در آن وجود دارد، فقط در سیاست خارجی ایران است. در هیچ جای دنیا دیگر بلوکبندی وجود ندارد؛ برای مثال ترکیه عضو ناتو است ولی سامانه پدافند هوایی اس-۴۰۰ را از روسیه میگیرد، یا کشورهای عربی که اکثرا جزو قلمرو استراتژیک آمریکا هستند ولی روابط خود را با چین گسترش میدهند. در همین مسائل جزایر ایران شاهد هستیم که تمام قدرتهای روز دنیا با کشورها عربی تعامل میکنند و علیه جزایر ایرانی یا به شکل دو پهلو بیانیههایی را صادر میکنند همه اینها به خاطر این است که یک ذهنیت کهنه سیاست خارجی ایران را شکل داده است و تا زمانی که چنین باشد و به این فرسودگی پایان ندهیم، ایران همواره با دشمنهای بسیار و دوستان اندک مواجه خواهد بود. من سوالی که از رئیسجمهور به عنوان معمار سیاست خارجی پرسیدم این بود که شما یک دوست را نام ببرید، فقط یک دوست را نام ببرید که ایران در عرصه سیاست خارجی دارد. این به معنای اوج شکست راهبردی سیاست خارجی ایران است.
روابط ایران با کشورهای عربی را در این میان چگونه میبینید؟ به نظر شما جریان نفوذ چه نقشی در سیاست خارجی ایران داشته است؟
اگر ما بپذیریم ایران بر سر مسئله فلسطین با اسرائیل دچار چالش شده است باید در نظر داشته باشیم که مسئله فلسطین ابتدا مشکل کشورهای عربی بود. کشورهای عربی از دهه ۱۹۴۸ میلادی تا سال ۱۹۸۲ میلادی درگیر 5 جنگ بزرگ با اسرائیل شدند، ولی به گونهای نرم و برنامهریزی شده، مسئله فلسطین به دامن ایران گذاشته شد. به عبارتی، گلوله آتش فلسطین را به دامن منافع ملی ایران انداختند و اکنون مشاهده میکنیم که در بسیاری از موارد، کشورهای عربی در سیاستهای ضد ایرانی با اسرائیل همراه میشوند و این یک شکست را به سیاست خارجی کشور تحمیل کرده است. اگر در هر مقطع زمانی رفراندومی برگزار میشد، مردم این نوع سیاست خارجی را قبول نداشتند و حتی در دوران پزشکیان هم روح حاکم بر سیاست خارجی درگیر مسائلی بود که جریانات شکست خورده در انتخابات شکل داده بودند. مسئله اصلی هم این است که کسانی که این سیاست را شکل دادهاند هیچ تاوانی نمیدهند.
سیاست خارجی ایران در ذهنیت کهنه دهه ۱۹۷۰ میلادی و بلوکبندیهای فرسودهای گرفتار شده که در دنیای امروز هیچ جایگاهی ندارد؛ چرا که عصر حاضر، عصر تنوع مناسبات است. این واقعیت که معماران سیاست خارجی نمیتوانند حتی از یک دوست واقعی در عرصه بینالمللی نام ببرند، نشاندهنده اوج یک شکست راهبردی و فرسودگی مغز متفکر دیپلماسی ماست
ایران یکی از کشورها در دنیاست که هزینهسازی برای مردم در آن هزینه ندارد. ما میبینیم که جریانات افراطی هنوز هم حاکم هستند هنوز هم در دیپلماسی عمومی و در رسانه ملی حضور دارند. شاهد هستیم که آقای عراقچی میگوید جریان نفوذ در شکلگیری و جهتگیریهای سیاسی نقش دارد. در همان رسانه ملی میبینیم کارشناسانی حضور دارند که تحلیلهای اشتباه را به خورد مردم میدهند و به همان جملهی آقای عراقچی حمله میکنند در صورتی که همان کارشناسان به صورت ناخودآگاه در راستای همان جریان نفوذی عمل کردند، آنها ایران را به روزگاری کشاندند که اکنون با دنیا میجنگد؛ بدون آن که دوستی داشته باشد.
در مورد نقش پاکستان، ارتباط این کشور با عربستان و احتمال درگیریهای جدید، چه ارزیابی دارید؟ پاکستان میانجی ما بوده است و یک پیمان دفاعی هم با عربستان دارد که در صورت درگیری ایران با عربستان باید به عربها کمکهای نظامی ارسال کند، در صورت تشدید اختلاف ایران با عربستان، موضع پاکستان چه خواهد بود؟
آمریکاییها بیش از ایران در شکست تفاهم اخیر نقش داشتند، ضمن اینکه دولت پاکستان هم میداند در جنگی که علیه ایران شکل گرفته بیش از نود درصد مردم پاکستان با ایران همراه و همدل هستند، شاید سیاستهای دولت پاکستان همراه با سیاستهای ایران نباشد اما میدانند مردمشان نسبت به حقانیت ایران و ظلمهایی که از سوی اسرائیل و آمریکا شده است، آگاه هستند؛ شروعکننده دو جنگ بزرگ علیه ایران آمریکا و سرائیل بودند.
هزینهسازی جریانات افراطی و نفوذی برای ملت هیچ تاوانی برای بانیان آن ندارد و کشور را به سمتی بردهاند که اکنون به جای دوستی، با دنیا در ستیز است. با توجه به ترافیک بیسابقه هواپیماهای نظامی در منطقه، اگر فرصتهای لرزان دیپلماتیک و طرحهای آتشبس نادیده گرفته شوند، تقابل به سمتی انتحاری پیش خواهد رفت که شعلههای آن تمام منطقه را خواهد بلعید
بزرگترین مشکل دولت پاکستان برای عمل به قرارداد امنیتی با عربستان، خود مردم پاکستان هستند که راضی کردن آنها برای پیوستن به جبههای علیه ایران سخت است؛ این واقعیتی است که باید بپذیریم. یکی از شباهتهای پاکستان با ایران این است که میخواهد نقش ژاندارمی دهه ۱۳۵۰ ایران را بازی کند؛ یعنی زمانی که شاه سابق در ایران نقش ژاندارم بازی میکرد، اکنون پاکستان میخواهد چنین نقشی را با کشورهای عربی و ایران بازی کند؛ در صورتی که آن چیزی که به پاکستان جایگاه میدهد، میانجگری است نه نقش ژاندارمی که به نظر من نمیتواند کامل اجرا کند و با چالشهای درونی مواجه میشود.
آیا هنوز فرصتی برای اجتناب از یک نبرد گسترده دیگر وجود دارد؟ به نظر شما این طرح جدید میانجیگری که قطر و پاکستان ارائه کردند، نتیجهای خواهد داشت؟
بله، شاید حداکثر یک فرصت دیگر قبل از یک جنگ بزرگ دیگر پیش بیاید؛ امیدوارم این فرصت باعث شود که کشور در دام یک جنگ بیپایان نیافتد. من معتقدم که بسیاری از شانسهای دیپلماتیک کشته شده است. ما بزرگترین ترافیک و پارکینگ هواپیماهای سوخترسان را در اسرائیل شاهد هستیم و این نشان میدهد که آمریکا و اسرائیل برای جنگ بزرگ آماده میشوند. در نوع جنگی هم که آمریکا در 9 روز اخیر پیش برده، سعی شده است که خط مقدم و پشتیبانی ایران را مورد بمباران قرار دهند. به همین دلیل معتقدم هنوز شانسهای جنگ بیش از دیپلماسی است اما فاکتورها مانند آتشبس 10 روزه هم وجود دارد.اگر آمریکا و اسرائیل این طرح آتشبس را نادیده بگیرند، جنگ به شدت انتحاری خواهد شد. انتحاری شدن جنگ به ضرر کشورهای منطقه است و به همین دلیل تصور میکنم کشورهای منطقه به دنبال آتشبس هستند.
دیدگاه تان را بنویسید