متفقین علیه توافق!

طهمورث گیلانی

ساعت به وقت تهران، واشنگتن و تل‌آویو روی دقایق سرنوشت‌سازی متوقف شده است. ایران در یکی از حساس‌ترین پیچ‌های تاریخی خود، روزهایی را سپری می‌کند که گویی تمام متغیرهای متضاد سیاسی در یک نقطه به هم رسیده‌اند. از یک سو، دونالد ترامپ با ادبیات همیشگی خود از «امضای قریب‌الوقوع» سخن می‌گوید و از سوی دیگر، تهران با احتیاطی آمیخته به تردید، نهایی شدن هرگونه توافق را رد می‌کند. در این میان، صدای انفجارهای ضاحیه بیروت و فریادهای معترضان در میدان ابن‌سینای تهران، موسیقی متن این بلاتکلیفی بزرگ شده است. کشوری که ماه‌هاست در حالت تعلیق به سر می‌برد، اکنون میان وعده آزادسازی میلیاردها دلار دارایی مسدود شده و تهدید به استیضاح و قتل مسئولان توسط تندروهای داخلی، روزگار می‌گذراند.

تولد یک توافق در روز تولد ترامپ؟

در حالی که تهران بر طبل احتیاط می‌کوبد، از کاخ سفید و سازمان ملل صداهای متفاوتی به گوش می‌رسد. مقامات آمریکایی با لحنی که بیشتر به یک «تمام‌کننده» شباهت دارد، از نهایی شدن یادداشت تفاهم سخن می‌گویند. سفیر آمریکا در سازمان ملل در مصاحبه با ای‌بی‌سی مدعی شد: «رئیس‌جمهور ترامپ و معاونش کاملاً به امضای توافق در همین امروز (روز گذشته) متعهد هستند.» تحلیلگران بین‌المللی معتقدند ترامپ به دنبال آن است تا این توافق را به عنوان یک دستاورد شخصی بزرگ در کارنامه خود ثبت کند. اقتصادنیوز در تحلیلی اشاره کرده است که «اقدام ترامپ برای امضای توافق با ایران در روز تولدش در راستای سیاست‌های وی مبنی بر دستاوردسازی و مرتبط کردن آن‌ها به خود او است.»

اما این خوش‌بینی در تهران با سدی از ملاحظات فنی و سیاسی مواجه شده است. یک منبع نزدیک به تیم مذاکره‌کننده تصریح کرد: «تیم قطری در تهران حضور دارد و تهران دیدگاه‌ها و جزئیات مدنظر خود را از طریق این میانجی به طرف مقابل منتقل می‌کند؛ هنوز هیچ توافقی نهایی نشده و حتی در صورت پذیرش همه نظرات ایران نیز توافقی در زمان اعلامی ترامپ امضا نخواهد شد.» این تضاد روایتی، بیانگر آن است که میان «تعهد واشنگتن» و «پذیرش تهران»، هنوز فرسنگ‌ها فاصله و چانه‌زنی‌های سخت باقی مانده است.

از آزادسازی ۲۵ میلیارد دلار  تا معمای تنگه هرمز

رسانه‌های بین‌المللی و داخلی در ساعات گذشته به انتشار جزئیاتی پرداخته‌اند که اگرچه رسماً تأیید نشده، اما کلیات آن نشان‌دهنده ابعاد وسیع این تفاهم احتمالی است. رویترز به نقل از یک مقام ارشد ایرانی مدعی شد: «واشنگتن تحریم‌های نفتی ایران را برای یک دوره مشخص تعلیق می‌کند و به تهران اجازه می‌دهد نفت بفروشد و درآمدهایش را دریافت کند. ایران بلافاصله تنگه هرمز را به روی همه کشتی‌های تجاری باز می‌کند، در حالی که ایالات متحده محاصره دریایی را لغو خواهد کرد. واشنگتن با آزادسازی ۲۵ میلیارد دلار از وجوه مسدود شده ایران موافقت کرد.»

در داخل کشور نیز خبرگزاری ایرنا به تشریح «خطوط کلی» این متن پرداخته و تأکید کرده است که «تمامی خطوط قرمز تعیین شده از سوی رهبر جمهوری اسلامی، در چارچوب نظارت مستمر شورای عالی امنیت ملی در متن مورد توجه قرار گرفته است.» طبق این روایت، جنگ در تمامی جبهه‌ها از جمله لبنان باید پایان یابد و فرآیند روشنی برای آزادی دارایی‌ها در نظر گرفته شده است. با این حال، خبرگزاری مهر از یک پیش‌نویس ۱۴ ماده‌ای سخن می‌گوید که در آن تعهداتی چون خروج نیروهای آمریکا از مناطق اطراف ایران و ارائه طرح‌های بازسازی به مبلغ ۳۰۰ میلیارد دلار گنجانده شده است. اما در این میان، سخنان مرندی، عضو تیم مذاکره‌کننده که گفته است «فعلاً مذاکره دیگری در کار نخواهد بود»، آب سردی بر پیکر این گمانه‌زنی‌ها ریخت و بر ابهامات افزود.

لبنان؛ مرکز ثقلی که توافق را تهدید می‌کند

یکی از شروط بنیادین ایران برای امضای هرگونه تفاهم، برقراری آتش‌بس جامع در تمامی جبهه‌ها بوده است. اما درست در زمانی که تیم قطری در تهران مشغول رایزنی بود، ارتش اسرائیل حملات خود به ضاحیه بیروت را تشدید کرد. ایال زامیر، رئیس ستاد کل ارتش اسرائیل، اعلام کرد که لبنان در حال حاضر «مرکز ثقل» تحولات است و از برنامه‌ریزی برای گسترش حملات به حزب‌الله خبر داد. این اقدامات نظامی، از سوی ناظران به عنوان تلاشی عامدانه برای برهم زدن بازی دیپلماتیک تلقی می‌شود.

آلن ایر، سخنگوی اسبق وزارت خارجه آمریکا، در واکنشی معنادار گفت: «اسرائیل، همان‌طور که انتظار می‌رفت در تلاش برای بر هم زدن توافق آمریکا و ایران است.» گیدون لوی، ستون‌نویس روزنامه هاآرتص نیز با تأیید این نگاه، معتقد است نتانیاهو از اینکه در جریان مذاکرات قرار نگرفته، خشمگین است. لوی می‌گوید: «اسرائیل از این واقعیت که مخالف این توافق است، پنهان‌کاری نمی‌کند و هر کاری از دستش برآید برای خرابکاری انجام خواهد داد. با این حال، کار زیادی از دستش برنمی‌آید؛ زیرا اگر دونالد ترامپ در این زمینه کاملاً سخت‌گیر باشد، اسرائیل دیگر رفتار تحریک‌آمیز نخواهد کرد.» ترامپ نیز در تازه‌ترین‌ اظهارات خود گفت: «حمله صبح امروز به بیروت نباید اتفاق می‌افتاد، به ویژه در روز خاصی که ما به توافق صلح با ایران بسیار نزدیک هستیم. اسرائیل حق دارد از خود دفاع کند، اما حمله‌ای که به آن پاسخ داد بسیار کوچک و بی معنی بود، کسی آسیب ندید، مجروح یا کشته نشد و نباید این روند مهم را مختل کند. دیگر نباید در هیچ کجای لبنان حملاتی از سوی اسرائیل انجام شود، اما همچنین نباید از سوی هیچ طرف دیگری از جمله حزب‌الله علیه اسرائیل حمله شود.  این می‌تواند آغاز یک صلح طولانی و زیبا باشد - بیایید آن را منفجر نکنیم!» این در حالی است که در داخل ایران، مقامات نظامی نظیر سردار اسدی، معاون قرارگاه خاتم‌ الانبیا هشدار داده‌اند که «قطعا پاسخ این جنایت‌ها داده خواهد شد»، امری که نشان می‌دهد میدان و دیپلماسی در یک هم‌پوشانی لغزنده قرار گرفته‌اند.

شبیخون تندروها به انسجام 

در حالی که دشمن خارجی برای شکست مذاکرات دندان تیز کرده است، در داخل کشور جریانی موسوم به پایداری و حامیان جلیلی، جبهه جدیدی را علیه دولت و تیم مذاکره‌کننده گشوده‌اند. تجمعات شبانه در تهران، مشهد و قم، صحنه تندترین شعارها علیه مسئولان عالی‌رتبه کشور بود. در مشهد، معترضان مقابل دفتر وزارت خارجه فریاد می‌زدند: «مرگ بر عراقچی بی‌شرف سازشکار» و در تهران، شعار «قالیباف، عراقچی، پس خون رهبرم چی؟» فضای میدان ابن‌سینا را پر کرده بود.

در حالی که تل‌آویو با تشدید حملات به لبنان سعی در ویرانی میز مذاکره دارد، تندروهای داخلی نیز با تهدید مسئولان نظام، عملاً در مسیری هم‌سو با نتانیاهو گام برمی‌دارند. این هم‌صدایی غریب میان مخالفان داخلی و دشمن خارجی، دیپلماسی کشور را در میان دو لبه یک قیچی قرار داده است

نکته تکان‌دهنده این تجمعات، تهدید مستقیم رئیس‌جمهور بود. ویدئوهای منتشر شده نشان می‌دهد که عده‌ای شعار می‌دادند: «اگر چیزی امضا شه، مسعود باید کشته شه». این سطح از خشونت کلامی و تهدید علیه مقامات رسمی کشور، آن هم در مقطعی که کشور نیاز به وحدت دارد، واکنش‌های بسیاری را برانگیخته است. فاطمه مهاجرانی، سخنگوی دولت، در واکنشی گفت: «هر تصمیمی که در این سطح از سیاست خارجی کشور اتخاذ می‌شود، تصمیم فردی یا جناحی نیست؛ تصمیم نظام، حاکمیت و برآمده از جمع‌بندی نهادهای مسئول کشور است. کسانی که امروز مذاکره‌کنندگان را هدف حمله قرار می‌دهند، عملاً به یک تصمیم ملی حمله می‌کنند.» پزشکیان نیز در آخرین اظهارات خود گفته است: «تصمیم‌گیری درباره جنگ و مذاکره بر عهده رهبری و شورای عالی امنیت ملی است.»

وقتی تندروهای داخلی و اسرائیل هم‌صدا می‌شوند

بسیاری از تحلیلگران از هم‌سویی منافع تندروهای داخلی با دولت نتانیاهو ابراز شگفتی می‌کنند. در حالی که گیدون لوی، روزنامه‌نگار در هاآرتص می‌گوید اسرائیل نهایت تلاش خود را می‌کند تا هر توافقی را خراب کند، در داخل ایران نیز جریانی با همان هدف به خیابان آمده است. عزت‌الله ضرغامی با انتقاد از این وضعیت، پرسش مهمی را مطرح کرد: «مگر می‌شود موضوعی به این مهمی، تحت نظارت دقیق رهبر انقلاب نباشد؟ بپذیریم که رهبری از دیگران، دلسوزتر و مسئول‌تر نسبت به آینده انقلاب است. همبستگی، موثرترین سلاح ماست. خرابش نکنیم!»

این جریان که خود را تنها مفسر نظرات رهبری می‌داند، با نادیده گرفتن ساختارهای تصمیم‌گیری در شورای عالی امنیت ملی، عملاً به تضعیف ارکان نظام روی آورده است. گزارش‌های منتشر شده از درگیری در همدان و توهین به خانواده شهدا و مقامات کشوری، نشان‌دهنده آن است که این گروه برای رسیدن به اهداف خود، حتی از عبور از خطوط قرمز اخلاقی نیز ابایی ندارند. سایت انتخاب در گزارشی مدعی شد که این تجمعات سازمان‌دهی شده توسط «جریان جلیلی، جبهه پایداری و بقایای دولت رئیسی» است و هدف آن ایجاد فشار خیابانی برای به بن‌بست کشاندن مذاکرات است.

واقعیت این است که در نظام حکمرانی ایران، هیچ توافقی بدون تأیید نهایی مقام رهبری به سرانجام نمی‌رسد. بنابراین، حمله به مذاکره‌کنندگان به بهانه دفاع از ارزش‌ها، در واقع زیر سؤال بردن فرآیندهای تصمیم‌گیری کلان نظام است. همان‌طور که در تحلیل‌ها آمده، «دیپلماسی در برابر میدان نیست؛ ادامه میدان است.» اما اکنون جریانی سعی دارد با اضافه کردن عنصر «خیابان» به این معادله، توازن قدرت را به نفع دیدگاه‌های رادیکال خود تغییر دهد، حتی اگر این کار به قیمت هم‌سویی با اهداف اسرائیل تمام شود.

میان ادعاهای واشنگتن برای توافق و اصرار تهران بر نهایی نشدن متن، این ملت ایران است که در برزخِ تعلیق و فشارهای اقتصادی گرفتار مانده است. تداوم این وضعیت «نه جنگ و نه صلح»، بیش از هر چیز انسجام ملی را فرسوده و فرصت‌های حیاتی کشور را به سراب تبدیل می‌کند

ملت در تعلیق  و هزینه‌های سنگین بلاتکلیفی

در میان این جنگ قدرت و غوغای شعارها، آنچه نادیده گرفته شده، وضعیت معیشتی و روانی ملت ایران است. کشوری که اقتصاد آن به شدت به سیگنال‌های سیاسی وابسته است، در حالت تعلیق قرار دارد. قیمت ارز، وضعیت بازارها و امید به بهبود شرایط، همگی در گرو خبری هستند که هر لحظه ممکن است منتشر یا تکذیب شود. خبرنگار الجزیره در تهران این وضعیت را به درستی توصیف کرده است: «هرگونه توافقی بین واشنگتن و تهران بیشتر شبیه یک سراب است. در دوردست‌ها به نظر می‌رسد و نشان می‌دهد که رسیدن به آن فقط مسئله زمان است. سپس محو می‌شود.»

این بلاتکلیفی، سمی مهلک برای بدنه جامعه است. مردمی که شاهد باز بودن تنگه هرمز در یک خبر و مسدود بودن آن در خبری دیگر هستند، میان وعده دریافت ۳۰۰ میلیارد دلار غرامت و تهدید به جنگی خانمان‌سوز، گرفتار شده‌اند. رضایی، سخنگوی کمیسیون امنیت ملی مجلس، معتقد است مسیر تفاهم از «ادب کردن اسرائیل» می‌گذرد، اما در مقابل، بخش بزرگی از جامعه و نخبگان بر این باورند که صلح و توافق، تنها راه نجات کشور از فرسودگی  اقتصادی است.

ضرورت عبور از بن‌بست

ایران امروز بیش از هر زمان دیگری به شفافیت و قاطعیت نیاز دارد. تداوم وضعیت «نه جنگ و نه صلح»، تنها به سود کسانی است که از تنش ارتزاق می‌کنند؛ چه در تل‌آویو و چه در محافل تندرو داخلی. اگر قرار است تصمیمی برای آینده کشور گرفته شود، این تصمیم باید بر اساس «مصالح کل» و با پشتوانه انسجام ملی باشد. همان‌طور که عباس عراقچی اشاره کرد، قدرت چانه‌زنی دیپلماسی مستقیماً به پشتوانه مردمی وابسته است.

تلاش برای بدنام کردن دیپلمات‌ها و ایجاد فضای رعب و وحشت در خیابان‌ها، نه تنها کمکی به اقتدار ملی نمی‌کند، بلکه حربه را به دست دشمنانی می‌دهد که می‌خواهند ایران را کشوری غیرمنطقی و جنگ‌طلب جلوه دهند. زمان آن فرا رسیده است که منافع جناحی قربانی منافع ملی شود و اجازه داده شود تا فرآیندهای قانونی و حاکمیتی، دور از هیاهوی خیابانی، بهترین مسیر را برای خروج از این برزخ انتخاب کنند. ملت ایران شایسته آن است که از این حالت تعلیق خارج شده و شاهد تبدیل قدرت ملی به «منفعت ملموس» در سفره‌های خود باشد. شرایط ایران، بازتابی از یک واقعیت تلخ است: در حالی که جهان نظاره‌گر بازی بزرگ دیپلماتیک است، در داخل، جنگ بر سر «چگونه صلح کردن» به اندازه خودِ جنگ، قربانی می‌گیرد.