شکاف در حزب جمهوری‌خواه برسر ادامه جنگ کاملاً جدی است

این مصاحبه، گفت‌وگوی دو خبرنگار سیاست خارجی است که علی‌رغم تضاد شدید نگاهشان به سیاست داخلی؛ یک وجه مشترک«ضد جنگ» دارند. با این حال مدت‌ها با یکدیگر برای این گفت‌وگو کلنجار رفتیم. تا همین دیشب هم برای چیدمان متن، بحث و جدل داشتیم و نزدیک بود کارمان به قهر بکشد. خانم‌ها و آقایان، به میز سیاست خارجی «توسعه ایرانی» خوش آمدید.

حمیدرضا مهدیزاده

    

نگار مرتضوی عزیز، ممنون از فرصتی که دادید. این گفتگو برای من جذاب است، چون پلی است میان دو روزنامه‌نگار دیپلماسی در تهران و واشنگتن. در سوال اول؛ رسانه‌های جریان اصلی آمریکا (از سی‌ان‌ان تا فاکس‌نیوز) دروازه‌بانی خبری خود را در قبال «جنگ ۴۰ روزه» چگونه آرایش دادند؟ آیا اهداف راهبردی دولت ترامپ را به چالش کشیدند یا دوباره شاهد بازگشت به کلیشه «اتحاد حول پرچم» -مشابه پس از ۱۱ سپتامبر- بودیم؟ همچنین تظاهرات «NoKing» که هم‌زمان از سوی دموکرات‌ها سازماندهی شد، چقدر دراین رسانه‌ها بازتاب داشت؟

من هم خوشحال هستم که پس از سال‌ها، با شما به‌عنوان خبرنگار حوزه سیاست خارجی و روابط بین‌الملل در داخل ایران و نیز روزنامه «توسعه ایرانی» مصاحبه می‌کنم. در پاسخ به سوال شما باید تاکید کنم که در آغاز جنگ، رسانه‌های آمریکا تا حد زیادی همان طور که اشاره کردید، فضای «اتحاد حول پرچم» بعد از ۱۱ سپتامبر را بازتولید کردند. رسانه‌های راست‌گرا مثل فاکس‌نیوز و وال‌استریت ژورنال عملاً جاده‌صاف‌کن جنگ بودند و حتی رسانه‌های جریان اصلیِ میانه و لیبرال هم در شروع جنگ چالش جدی ایجاد نکردند. اما هرچه جنگ جلو رفت و روشن شد برخلاف وعده‌های اولیه پیش می‌رود، انتقادها بیشتر شد؛ حتی از سوی نومحافظه‌کارانی که همیشه حامی جنگ بودند.

در داخل جریان «America First» و جناح ضدجنگ جمهوری‌خواهان شکاف جدی ایجاد شده است. جو کنت یکی از مهم‌ترین چهره‌هایی بود که در اعتراض به جنگ کنار رفت. اهمیت ماجرا فقط استعفا نیست، بلکه متن نامه اعتراضی اوست؛ جایی که صریحاً می‌گوید ایران تهدید مستقیمی برای آمریکا نبوده و این جنگ تحت فشار اسرائیل و لابی‌هایش به واشنگتن تحمیل شده است. این موضع‌گیری از سوی مقام ارشد ضدتروریسم آمریکا بسیار کم‌سابقه بود

این جنگ از ابتدا در افکار عمومی آمریکا محبوب نبود؛ برخلاف عراق و افغانستان که دست‌کم در شروع، حمایت افکار عمومی و کنگره را داشتند. نه رأی کنگره گرفته شد، نه اجماع جهانی وجود داشت و نه حتی متحدان منطقه‌ای آمریکا از آن حمایت کردند.

درباره تظاهرات «NoKing» هم، محور اصلی اعتراض‌ها بیشتر سیاست داخلی ترامپ بود؛ از برخورد با مهاجران تا رفتار با معترضان و ماجرای حمله به کنگره. البته همزمانی این تظاهرات با جنگ باعث شد تا مخالفان با جنگ هم در این تجمعات دیده شوند، اما موضوع اصلی تظاهرات، اعتراض‌ها به سیاست داخلی دولت ترامپ بود.

با توجه به مذاکرات فعلی، و این‌که هر لحظه احتمال وقوع توافق وجود دارد، فضای تفسیری در واشنگتن به‌شدت دوقطبی است. آیا تحلیل‌گران رسانه‌های جریان اصلی به یک گشایش دیپلماسی پایدار خوش‌بین هستند، یا رسانه‌ها دارند افکار عمومی را برای «دور جدیدی» از تنش‌های نظامی آماده می‌کنند؟ در این میان، چقدر می‌توان روی پادکست‌های مستقل (مانند پادکست تاکر کارلسون) در اقناع افکار عمومی برای پایان دادن به جنگ حساب کرد؟

ابتدا بگویم که من هم آرزو می‌کنم هرچه زودتر اخبار مربوط به توافق منتشر شود. رسانه‌های جریان اصلی آمریکا در مجموع کمتر اصل جنگ را زیر سؤال بردند، اما هم‌زمان صداهای منتقدی هم در همان رسانه‌ها شنیده می‌شود که تأکید دارند تنها راه خروج از بحران، توافق با ایران است. در شبکه‌هایی مثل CNN، NBC و ABC تحلیلگران ضدجنگ حضور دارند، هرچند در کنار چهره‌های جنگ‌طلب.

در آغاز جنگ، رسانه‌های آمریکا تا حد زیادی فضای «اتحاد حول پرچم» بعد از ۱۱ سپتامبر را بازتولید کردند. رسانه‌های راست‌گرا مثل فاکس‌نیوز و وال‌استریت ژورنال عملاً جاده‌صاف‌کن جنگ بودند و حتی رسانه‌های جریان اصلیِ میانه و لیبرال هم در شروع جنگ چالش جدی ایجاد نکردند. اما هرچه جنگ جلو رفت و روشن شد برخلاف وعده‌های اولیه پیش می‌رود، انتقادها بیشتر شد؛ حتی از سوی نومحافظه‌کارانی که همیشه حامی جنگ بودند

در مقابل، رسانه‌ها و پادکست‌های مستقل نقش مهم‌تری در شکل دادن به فضای ضدجنگ پیدا کرده‌اند. در جناح چپ، رسانه‌هایی مثل Crooked Media، Pod Save America، Drop Site و The Intercept فعال‌اند و در جناح راست، چهره‌هایی مثل تاکر کارلسون و جریان «America First» با جنگ مخالفت می‌کنند.

الان یک همگرایی جالب میان ضدجنگ‌های چپ و راست آمریکا شکل گرفته و این دو جریان، در مخالفت با مداخله نظامی، گاهی به هم نزدیک‌تر از جناح میانه احزاب خود هستند.

نظرسنجی‌ها تصویر پیچیده‌ای از تمایلات عمومی نشان می‌دهند. با توجه به فشارهای اقتصادی، حس ضد جنگ در میان مردم عادی آمریکا چقدر عمیق است؟ آیا شبکه‌های بزرگ این خستگی جامعه از جنگ را منعکس می‌کنند، یا شاهد نوعی گسست میان تفسیر نخبگان رسانه‌ای و افکار عمومی هستیم؟

تقریباً تمام نظرسنجی‌ها، چه قبل از جنگ و چه بعد از شروع آن، نشان می‌دهد اکثریت آمریکایی‌ها مخالف این جنگ هستند. تجربه عراق و افغانستان باعث شده مردم آمریکا نسبت به هرگونه جنگ جدید در خاورمیانه بدبین شوند؛ چون نتیجه آن جنگ‌ها را شکست، هزینه‌های سنگین مالی و انسانی و بی‌ثباتی بیشتر می‌دانند.

فشار اقتصادی هم این مخالفت را تشدید کرده است؛ از تورم پساکرونا گرفته تا افزایش قیمت انرژی و بنزین که مستقیماً روی زندگی روزمره آمریکایی‌ها اثر گذاشته. رسانه‌های جریان اصلی، نظرسنجی‌ها را پوشش داده‌اند اما در مجموع همیشه بازتاب‌دهنده کامل فضای ضدجنگ جامعه نبوده‌اند و بخشی از آن‌ها همچنان رویکردی جناحی دارند.

استعفای ناگهانی تولسی گابارد «مدیر اطلاعات ملی» و چهره‌هایی مثل جوکنت «رئیس پیشین مرکز مبارزه با تروریسم که اتفاقا ترور هم شد» در اعتراض به جنگ، شکاف بزرگی را فاش کرد. رسانه‌های جریان اصلی این فروپاشی جناح «مخالف مداخله نظامی» در ساختار امنیتی جمهوری‌خواهان را چگونه تحلیل می‌کنند؟ آیا این به معنای بازگشت کامل کنترل به دست «شاهین‌های سنتی» است؟

در داخل جریان «America First» و جناح ضدجنگ جمهوری‌خواهان شکاف جدی ایجاد شده است. جو کنت یکی از مهم‌ترین چهره‌هایی بود که در اعتراض به جنگ کنار رفت و این استعفا، از نظر سطح مقام، مهم‌ترین استعفای اعتراضی به یک جنگ از زمان ویتنام توصیف می‌شود.

 در مذاکرات برجام، ظریف به‌دلیل سال‌ها حضور در نیویورک و سازمان ملل، اهمیت ارتباط با رسانه‌ها و نخبگان سیاسی آمریکا را به‌خوبی می‌دانست و همین مسئله یکی از نقاط قوت اصلی تیم برجام بود. حذف تدریجی آن نسل از دیپلمات‌ها، به معنای از دست رفتن بخشی از تجربه مهم دیپلماتیک ایران است؛ هرچند هنوز بعضی اعضای آن تیم در وزارت خارجه حضور دارند. اما درباره دسترسی به تیم مذاکراتی فعلی، یک ارتباطات رسانه‌ای کلی میان ما همچنان وجود دارد

اهمیت ماجرا فقط استعفا نیست، بلکه متن نامه اعتراضی اوست؛ جایی که صریحاً می‌گوید ایران تهدید مستقیمی برای آمریکا نبوده و این جنگ تحت فشار اسرائیل و لابی‌هایش به واشنگتن تحمیل شده است. این موضع‌گیری از سوی مقام ارشد ضدتروریسم آمریکا بسیار کم‌سابقه بود.در داخل دولت هم افراد دیگری از جناح ضدجنگ حضور داشتند که با این سیاست‌ها مشکل داشتند و برخی بی‌سروصدا کنار رفتند. این تحولات نشان می‌دهد مخالفت با سیاست‌های جنگ‌طلبانه و نفوذ اسرائیل در سیاست خاورمیانه‌ای آمریکا، دیگر فقط محدود به حاشیه سیاست نیست و به درون ساختار امنیتی و تصمیم‌گیری  رسیده است.

حزب جمهوری‌خواه میان انزواطلبیِ شعار «اول آمریکا» در جریان مگا (MAGA) و شاهین‌های جنگ‌طلب سنتی گرفتار شده است. براساس آنچه که شما در واشنگتن می‌بینید، این جنگ درون‌حزبی بر سر پذیرش توافق یا ادامه تنش، پشت درهای بسته چگونه پیش می‌رود؟

شکاف در حزب جمهوری‌خواه بر سر جنگ کاملاً جدی است. جناح «America First» از ابتدا مخالف جنگ‌های خاورمیانه بود و بخش مهمی از پایگاه رأی ترامپ هم با همین نگاه ضدجنگ به او رأی داد. در مقابل، نومحافظه‌کاران و چهره‌های سنتی حزب جمهوری‌خواه ترامپ را به سمت جنگ سوق دادند.

اما حالا حتی بخشی از همان جنگ‌طلبان سنتی هم از نحوه مدیریت جنگ ناراضی‌اند. انتقاد اصلی این است که دولت ترامپ بدون برنامه و استراتژی روشن وارد جنگ شد و واکنش ایران را دست‌کم گرفت. تصور می‌کردند ساختار سیاسی ایران خیلی سریع فرو می‌پاشد و بحران به داخل مرزهای ایران محدود می‌ماند، اما جنگ به سرعت منطقه‌ای شد و تبعات اقتصادی و امنیتی گسترده‌ای ایجاد کرد.

 فضای مذاکرات وین، فضای متفاوتی بود؛ خبرنگاران از کشورهای مختلف حضور داشتند و ارتباط میان تیم‌های مذاکره‌کننده و رسانه‌ها بسیار فعال و حرفه‌ای بود. تیم ایرانی و تیم اوباما هر دو اهمیت رسانه را درک می‌کردند و تلاش داشتند روند مذاکرات را مرتب برای افکار عمومی توضیح دهند.آن سطح از تعامل رسانه‌ای دیگر تکرار نشده است

بحران انرژی، افزایش قیمت‌ها و نگرانی از گسترش جنگ هم فشار زیادی بر دولت وارد کرده و همین مسئله باعث شده تمایل به توافق و توقف درگیری بیشتر شود.

من در برجام ایران بودم و به‌وین سفر نکردم. اما خاطرم هست که در مذاکرات برجام بسیار فعال بودید و به عنوان خبرنگاری شناخته می‌شدید که از پویایی‌های درون تیم ایران باخبر است. اکنون در جریان این مذاکرات حیاتی، چقدر به اخبار و مواضع تیم ایرانی دسترسی دارید و به نظرتان ماهیت دسترسی به منابع خبری برای روزنامه‌نگاران از روزهای وین تا امروز چه تغییری کرده است؟

البته من به ‌آن شکل که مطرح می‌شد واقعا به تیم مذاکره‌کننده نزدیک نبودم ولی خیلی از آن اخبار از سوی جریان موسوم به برانداز در آمریکا، با هدف تخریب من منتشر می‌شد اما تیم برجام، به‌ویژه در تعامل با غرب و آمریکا، حرفه‌ای‌ترین تیم دیپلماتیک جمهوری اسلامی بود. اعضای آن تیم، مخصوصاً محمدجواد ظریف، شناخت عمیقی از ساختار سیاسی و رسانه‌ای آمریکا داشتند؛ از دولت و کنگره تا اتاق‌های فکر، رسانه‌ها و لابی‌ها.

فضای مذاکرات وین هم فضای متفاوتی بود؛ خبرنگاران از کشورهای مختلف حضور داشتند و ارتباط میان تیم‌های مذاکره‌کننده و رسانه‌ها بسیار فعال و حرفه‌ای بود. تیم ایرانی و تیم اوباما هر دو اهمیت رسانه را درک می‌کردند و تلاش داشتند روند مذاکرات را مرتب برای افکار عمومی توضیح دهند.

آن سطح از تعامل رسانه‌ای دیگر تکرار نشده است. ظریف به‌دلیل سال‌ها حضور در نیویورک و سازمان ملل، اهمیت ارتباط با رسانه‌ها و نخبگان سیاسی آمریکا را به‌خوبی می‌دانست و همین مسئله یکی از نقاط قوت اصلی تیم برجام بود. حذف تدریجی آن نسل از دیپلمات‌ها، به معنای از دست رفتن بخشی از تجربه مهم دیپلماتیک ایران است؛ هرچند هنوز بعضی اعضای آن تیم در وزارت خارجه حضور دارند. اما درباره دسترسی به تیم مذاکراتی فعلی، یک ارتباطات رسانه‌ای کلی میان ما همچنان وجود دارد.

 تقریباً تمام نظرسنجی‌ها، چه قبل از جنگ و چه بعد از شروع آن، نشان می‌دهد اکثریت آمریکایی‌ها مخالف این جنگ هستند. به عبارتی، این جنگ از ابتدا در افکار عمومی آمریکا محبوب نبود؛ برخلاف عراق و افغانستان که دست‌کم در شروع، حمایت افکار عمومی و کنگره را داشتند. نه رأی کنگره گرفته شد، نه اجماع جهانی وجود داشت و نه حتی متحدان منطقه‌ای آمریکا از آن حمایت کردند

حداقل دراین خصوص از من بسیار جلوترید، چون من در تهران چنین شانسی ندارم.

نگار مرتضوی ممنون از شما.