گزارش «توسعه ایرانی» از آخرین وضعیت منازعه تهران- واشنگتن؛
انعطافپذیری استراتژیک در مصالحهای دشوار
طهمورث گیلانی
بیست و هفتمین روز از آتشبس میان جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده آمریکا در حالی سپری میشود که فضای حاکم بر منطقه، آمیزهای از بیم و امید میان تداوم درگیریهای نظامی و ابتکارهای دیپلماتیک است. در شرایطی که شعلههای جنگ همچنان در بخشهایی از منطقه زبانه میکشد، تهران با ارائه یک نقشه راه ۱۴ بندی به میانجی پاکستانی، عملاً توپ را به زمین واشنگتن انداخته است تا عیار جدیت دولت ترامپ در دستیابی به یک صلح پایدار سنجیده شود. این تحرک دیپلماتیک که پس از طی مراحل عالی تصمیمسازی در نهادهای حاکمیتی ایران صورت گرفته، نشاندهنده تلاشی برای تغییر موازنه از میدان به میز مذاکره است، هرچند تحرکات نظامی دشمن و تقویت تجهیزات در مرزهای آبی و هوایی، از احتمال گشوده شدن فصلی تازه و شاید خشنتر در این منازعه حکایت دارد.
فارن پالسی مینویسد، گزارشهای رسیده از منابع آگاه حاکی از آن است که پاسخ ۱۴ بندی ایران، واکنشی دقیق و استراتژیک به پیشنهاد ۹ بندی پیشین واشنگتن بوده است. تهران در این طرح، ضمن پافشاری بر خطوط قرمز تغییرناپذیر خود، مسیری را برای خاتمه آنچه «جنگ تحمیلی» میخواند، ترسیم کرده است. این تبادل پیام که در بستری از سوءظن عمیق نسبت به نیات طرف آمریکایی انجام میشود، از نگاه ناظران سیاسی نشاندهنده اعتماد به نفس ایران در مدیریت همزمان بحران نظامی و دیپلماسی است. در این میان، نقش اسلامآباد به عنوان پل ارتباطی میان دو پایتخت، بیش از هر زمان دیگری پررنگ شده و به نظر میرسد هر دو طرف فعلاً بر حفظ این کانال ارتباطی توافق نظر دارند.
طرح ۱۴ بندی تهران
کاظم غریبآبادی، معاون وزیر امور خارجه، با تایید ارائه این طرح به طرف پاکستانی، صریحا اعلام کرده است که «جمهوری اسلامی ایران طرح خود را با هدف خاتمه دائمی جنگ تحمیلی به پاکستان به عنوان میانجی ارائه کرده و اکنون توپ در زمین آمریکا است که راه دیپلماسی یا تداوم رویکرد مبتنی بر تقابل را برگزیند.» این موضعگیری نشان میدهد که ایران به دنبال یک مسکن موقت یا آتشبس لرزان نیست، بلکه هدفی فراتر یعنی پایان دادن به ریشههای درگیری را دنبال میکند. با این حال، پرسش اساسی اینجاست که آیا دولت ترامپ که همزمان با سیگنالهای مذاکره، از محاصره دریایی بنادر ایران سخن میگوید، آمادگی پذیرش واقعیتهای جدید میدانی را دارد یا خیر.
از سوی دیگر، رضا امیری مقدم، سفیر ایران در اسلامآباد، بر شفافیت مواضع تهران تاکید کرده و معتقد است که موفقیت این ابتکار عمل، کاملاً به تغییر رفتار ایالات متحده بستگی دارد. او در اظهاراتی صریح بیان داشت: «طرح جدید مذاکراتی با هدف پایان دادن به جنگ تجاوزکارانه و تحمیلی آمریکایی-صهیونیستی روزهای گذشته به دوستان پاکستانی تحویل شده است. ایران در صیانت از منافع ملت و دفاع از کشور شفافیت دارد و اجازه هیچ سوءاستفادهای به دشمنان چه در دوران آتشبس و یا مذاکرات را نمیدهد.» این سخنان پیامی روشن به واشنگتن مخابره میکند که دیپلماسی برای تهران به معنای عقبنشینی از توان دفاعی یا پذیرش زیادهخواهیهای طرف مقابل نیست.
در داخل کشور نیز، اجماع حاکمیتی بر سر این مسیر دیپلماتیک به چشم میخورَد. بر اساس گزارشهای واصله از کمیسیون امنیت ملی مجلس، محتوای این مذاکرات و تبادل پیامها با اشراف کامل عالیترین مقامات نظام صورت میگیرد. این هماهنگی میان میدان و دیپلماسی، به تیم مذاکرهکننده این قدرت را داده است تا بدون واهمه از فشارهای خارجی، بر حقوق اساسی ملت ایران پافشاری کنند. با این حال، تاکید بر این نکته که تصمیمات در وضعیت جنگی مرتباً مورد اصلاح و بهبود قرار میگیرد، نشاندهنده انعطافپذیری استراتژیک ایران در مواجهه با متغیرهای پیشبینینشده جنگ است.
واقعیتهای میدانی نشان میدهد که نه جنگ اقتصادی و نه تشدید تنش نظامی، منجر به پیروزی قاطع برای کاخ سفید نشده و به تعبیر ناظران بینالمللی، آمریکا در غلبه بر قدرت نامتقارن ایران با شکست مواجه شده است. در حالی که دونالد ترامپ با ادبیاتی متناقض از «محاصره دوستانه» سخن میگوید، تحلیلگران بر این باورند که تنها راه خروج از این بنبست، پذیرش واقعیتهای جدید منطقه و عدول واشنگتن از سیاستهای حداکثری است
پارادوکس ترامپ
در جبهه مقابل، دونالد ترامپ با ادبیاتی که آمیختهای از ابهام و تناقض است، به تحولات واکنش نشان میدهد. او در حالی که از دریافت کلیات پیشنهاد ایران سخن میگوید، در اظهاراتی که تعجب بسیاری از تحلیلگران را برانگیخته، محاصره دریایی بنادر ایران را «دوستانه» توصیف کرده است. ترامپ در پاسخ به پرسشهای خبرنگاران درباره تناقض میان ادعای پایان درگیریها و تداوم محاصره، مدعی شد: «خب، این یک محاصره بسیار دوستانه است. هیچکس اصلاً آن را به چالش نمیکشد.» این نوع نگاه به ابزارهای جنگ اقتصادی و نظامی، نشاندهنده شکاف عمیق میان ادراک واشنگتن از صلح و واقعیتهای دردناک جنگ برای مردم منطقه است.
رئیسجمهور آمریکا همچنین احتمال از سرگیری حملات نظامی را رد نکرده و آن را مشروط به رفتار ایران دانسته است. او با بیان اینکه «این امکان وجود دارد که چنین اتفاقی بیفتد»، بار دیگر بر سیاست فشار و تهدید تکیه کرد. این رویکرد دوگانه یعنی استقبال از متن پیشنهادی ایران از یک سو و تهدید به تشدید تنش از سوی دیگر باعث شده است تا بسیاری از ناظران بینالمللی نسبت به حصول یک توافق سریع بدبین باشند. به نظر میرسد ترامپ در تلاش است تا با حفظ فشار نظامی، در میز مذاکره امتیازات بیشتری کسب کند، غافل از اینکه ایران پیشتر اعلام کرده است که تحت فشار تن به معامله نخواهد داد.
در این میان، رسانههای غربی از جمله فارن پالسی به تحلیل واقعیتهای سخت این جنگ پرداختهاند. تحلیلگران این نشریه معتقدند که جنگ وارد مرحلهای شده است که در آن چشمانداز تغییرات بنیادین در میدان نبرد در حال رنگ باختن است و طرفین به نوعی «بنبست نامحدود» رسیدهاند. در این تحلیل آمده است که «ایالات متحده و اسرائیل به جای شکست دادن ایران، تنها یک عقبگرد به آن تحمیل کردند. آنها به جای موفقیت استراتژیک، به دستاوردهای تاکتیکی دست یافتند.» این اعتراف به ناتوانی در دستیابی به پیروزی قاطع، میتواند یکی از محرکهای اصلی واشنگتن برای جدیتر گرفتن پیشنهاد ۱۴ بندی ایران باشد.
تحلیل ابعاد منطقهای
یکی از نقاط قوت ایران در این کارزار دیپلماتیک، بهرهگیری هوشمندانه از ظرفیتهای منطقهای است. پاکستان نه تنها به عنوان یک میانجی، بلکه به عنوان شریکی که منافع اقتصادیاش با امنیت ایران گره خورده، نقشی حیاتی ایفا میکند. رضا امیری مقدم در این باره معتقد است که پاکستان به دنبال تنوعسازی مسیرهای تجارت ترانزیت خود است و مسیر ایران برای دسترسی به قفقاز و آسیای میانه گزینهای ایدهآل محسوب میشود. این پیوند اقتصادی باعث شده است که اسلامآباد با تمام توان برای توقف جنگ تلاش کند، چرا که تداوم درگیری، پروژههای بزرگ تجاری در مرزهای میرجاوه و ریمدان را به مخاطره میاندازد.
در بیست و ششمین روز از این آتشبس فرسایشی، تهران با ارائه نقشه راه ۱۴ بندی به میانجی پاکستانی، ابتکار عمل دیپلماتیک را در دست گرفته و کاظم غریبآبادی صریحا اعلام کرده است که اکنون «توپ در زمین آمریکا است» تا میان خاتمه دائمی جنگ یا تداوم تقابل، یکی را برگزیند
از سوی دیگر، گزارشهای اطلاعاتی حاکی از آن است که ایران به کشورهای منطقه از جمله عربستان و عمان هشدار داده است که در صورت تداوم شیطنتهای برخی بازیگران کوچکتر، پاسخ تهران سخت و پشیمانکننده خواهد بود. این هشدارها در کنار پیشنهاد صلح، نشاندهنده راهبرد «مشت آهنین در دستکش مخملی» است. ایران از یک سو طرح ۱۴ بندی صلح را ارائه میدهد و از سوی دیگر، آمادگی خود را برای هدف قرار دادن منافع دشمن در هر نقطهای از خلیج فارس اعلام میکند. این توازن قوا باعث شده است تا حتی در اوج روزهای جنگ، دیپلماسی همچنان به عنوان یک گزینه جدی روی میز باقی بماند.
همزمان، نورالدین الدغیر، خبرنگار الجزیره در تهران، بر این باور است که آنچه اکنون در جریان است، فراتر از یک تبادل پیام ساده است. او میگوید: «در مذاکرات ایران و آمریکا، جستجوی فرمول نهایی برای توافق چارچوبی بین تهران و واشنگتن در حال بررسی است. هدف رسیدن به فرمولی مورد توافق طرفین است که احتمال دستیابی به توافق را تقویت میکند.» این تحلیل نشان میدهد که برخلاف تصورات اولیه، دو طرف ممکن است در حال نزدیک شدن به یک درک مشترک از محدودیتهای قدرت نظامی خود باشند.
دیپلماسی در سایه خشم حماسی
با ورود جنگ به هفته چهارم، مشخص شده است که هیچیک از طرفین قادر به حذف کامل دیگری از معادلات منطقهای نیستند. ایران با بستن تنگه هرمز، هزینههای اقتصادی سنگینی را به سیستم جهانی تحمیل و ثابت کرده است که کنترل این شریان حیاتی را به سادگی از دست نخواهد داد. در مقابل، ایالات متحده نیز با تکیه بر ابزار تحریم و محاصره، سعی در فرسایشی کردن جنگ دارد. اما آنچه در این میان برجسته است، عدم تقارن در تعریف پیروزی است. برای تهران، بقای ساختار و حفظ اهرمهای فشار استراتژیک به معنای پیروزی است، در حالی که واشنگتن برای اعلام موفقیت، نیازمند دستاوردهایی است که دستیابی به آنها در شرایط فعلی بسیار دور از دسترس به نظر میرسد.
نشریه فارن افرز در تحلیلی تحت عنوان «بهای صلح با ایران»، به درستی اشاره کرده است که پایان دادن به این درگیری مستلزم پذیرش مصالحههای دشوار است. این نشریه تاکید میکند که واشنگتن باید بپذیرد که «ایران به عنوان یک کشور مستقل، از حقوق اساسی برخوردار است، از جمله حق غنیسازی اورانیوم برای اهداف غیرنظامی.» این رویکرد، دقیقاً همان نقطهای است که میتواند بنبست فعلی را بشکند. صلح با ایران هزینه دارد و این هزینه، عقبنشینی از مطالبات حداکثری و پذیرش واقعیتهای میدانی توسط ایالات متحده است.
روز بیست و ششم آتش بس با این پرسش کلیدی به پایان میرسد که آیا عقلانیت سیاسی در واشنگتن بر هیجانات نظامی غلبه خواهد کرد یا خیر؟ پیشنهاد ۱۴ بندی ایران، شاید راه خروجی آبرومندانه برای تمامی طرفها فراهم کرده باشد، اما تداوم تحرکات دشمن در افزایش تجهیزات نظامی و اصرار بر محاصره دریایی، نشان میدهد که مسیر رسیدن به توافق نهایی همچنان سنگلاخ و پر از دستانداز است. فعلاً تنشها بر محور گفتوگو متمرکز است، اما سایه سنگین جنگ همچنان بر سر منطقه سنگینی میکند و هرگونه خطای محاسباتی میتواند دور جدیدی از منازعات را رقم بزند که پایان آن برای هیچکس قابل پیشبینی نخواهد بود.
دیدگاه تان را بنویسید