تیرگی روابط واشنگتن- اروپا، پایههای شراکت آتلانتیکی را به لرزش میاندازد
شکاف در ناتو؛ اختلافی موقت یا بحران ساختاری؟
رامین پرتو
تقابل کمسابقه اروپا و آمریکا در مقطع کنونی، نشانه ورود روابط فراآتلانتیکی به مرحلهای تازه و پیچیده است؛ مرحلهای که در آن، برای نخستین بار پس از پایان جنگ سرد، بخشی از نخبگان سیاسی اروپا به صراحت ایالات متحده را نه صرفاً شریکی دشوار، بلکه «تهدیدی بالقوه» برای انسجام و امنیت اتحادیه اروپا توصیف میکنند. اظهارات پیتر سیارتو، وزیر خارجه مجارستان، مبنی بر اینکه وزرای خارجه اتحادیه اروپا در نشستی رسمی آمریکا را تهدید اعلام کردهاند، اگرچه با ادبیاتی انتقادی و حتی تند بیان شد، اما بازتابدهنده شکافی عمیقتر است که طی سالهای اخیر در بطن روابط اروپا و واشنگتن شکل گرفته و اکنون در دولت دوم دونالد ترامپ به سطحی بیسابقه رسیده است.
در این چارچوب، اروپا با وضعیتی پارادوکسیکال مواجه است؛ به گونهای که از یکسو، همچنان به چتر امنیتی آمریکا و ساختار ناتو وابسته است و از سوی دیگر، رفتارها، تهدیدها و لفاظیهای رئیسجمهور ایالات متحده، این وابستگی دیرینه را به یک نقطه آسیبپذیر راهبردی تبدیل کرده است. این وضعیت، همزمان با تداوم جنگ اوکراین، تشدید رقابتهای ژئوپلیتیکی با روسیه و چین و بازگشت سیاست قدرتمحور به روابط بینالملل، اتحادیه اروپا را وادار کرده تا مفاهیمی چون «خودمختاری راهبردی» را از سطح شعار به سطح بحثهای جدی امنیتی و اقتصادی ارتقا دهد.
اتحادیه اروپا در مواجهه با دولت دوم ترامپ، به نقطهای رسیده که ناگزیر باید میان وابستگی سنتی و بازنگری راهبردی یکی را انتخاب کند و اعلام ضمنی آمریکا به عنوان تهدید، بیش از آنکه نشانه قطع رابطه باشد، زنگ خطری درباره آینده روابط فراآتلانتیکی است
چرا اروپا آمریکا را «تهدید» میبیند؟
اعلام ضمنی یا صریح آمریکا بهعنوان تهدید از سوی برخی مقامهای اروپایی، بیش از آنکه به معنای دشمنانگاری سنتی باشد، بازتاب بیاعتمادی فزاینده به قابلیت پیشبینیپذیری واشنگتن است. دولت دوم دونالد ترامپ با تداوم همان الگوهای رفتاری دوره نخست، اما در فضایی پرتنشتر، عملاً بسیاری از مفروضات بنیادین روابط فراآتلانتیکی را زیر سؤال برده است.
تهدیدهای مکرر ترامپ درباره تصرف گرینلند (قلمرو نیمهخودمختار دانمارک و عضو ناتو) نه تنها حساسیتهای حاکمیتی اروپا را تحریک کرد، بلکه بهطور نمادین این پیام را منتقل ساخت که حتی مرزهای جغرافیایی و سیاسی متحدان نیز از فشار سیاست قدرتمحور واشنگتن مصون نیستند. در کنار این مسئله، لحن تحقیرآمیز ترامپ نسبت به نیروهای اروپایی حاضر در مأموریتهایی چون افغانستان، ضربهای جدی به سرمایه نمادین اعتماد در ناتو وارد کرد.
از منظر اروپا، تهدید اصلی نه در توان نظامی آمریکا، بلکه در «رفتار غیرقابل اتکای» آن نهفته است. همانگونه که بوریس پیستوریوس، وزیر دفاع آلمان، تأکید میکند، نگاه کردن به کاخ سفید «مانند خرگوشی در برابر مار» به معنای فلج شدن راهبردی است. اروپا بیم آن دارد که سیاست ایجاد ترس و عدماطمینان، ابزار اصلی ترامپ برای تحمیل خواستههای او باشد؛ ابزاری که در نهایت انسجام درونی اتحادیه و ناتو را هدف قرار میدهد.
در این میان، مسئله جنگندههای اف-۳۵ و نگرانیها درباره وابستگی فناورانه نیز نماد دیگری از این بیاعتمادی است. هرچند پیستوریوس صراحتاً احتمال وجود «دکمه انهدام» در اختیار آمریکا را رد میکند، اما نفس طرح چنین پرسشهایی نشان میدهد که وابستگی تسلیحاتی به واشنگتن دیگر بدیهی و بدون چون و چرا تلقی نمیشود. اروپا به تدریج به این جمعبندی رسیده است که اتکای مطلق به آمریکا میتواند در شرایط بحرانی، به اهرمی علیه خود اروپا تبدیل شود.
ناتو در آزمون اعتماد و بازدارندگی
گزارشهای رسانههای اروپا و آمریکا بهروشنی نشان میدهد که مساله امروز ناتو صرفاً کمبود منابع یا نابرابری در هزینههای دفاعی نیست، بلکه بحران اصلی در «فرسایش اعتماد» ریشه دارد. هرچند کشورهای اروپایی و کانادا میلیاردها دلار برای حمایت از اوکراین هزینه کرده و حتی متعهد شدهاند تا ۵ درصد تولید ناخالص داخلی خود را به امور دفاعی اختصاص دهند، اما این تلاشهای مادی نتوانستهاند تردیدهای سیاسی را برطرف کنند.
اظهارات ترامپ درباره گرینلند، بهطور غیرمستقیم اصل بنیادین ماده ۵ ناتو را زیر سؤال برد؛ اصلی که بر مصونیت سرزمینی اعضا و واکنش جمعی در برابر تهدید استوار است. حتی اگر این ماده تنها در صورت حمله خارجی فعال شود، تهدید علیه قلمرو یک عضو، باور به امنیت جمعی را تضعیف میکند. به همین دلیل، انتقاد سناتورهای آمریکایی مانند جین شاهین و لیزا مورکوفسکی نیز نشاندهنده نگرانیهایی است که محدود به اروپا نیست.
مواضع معاون وزیر امور خارجه روسیه درباره غیرقابل قبول بودن هرگونه استقرار نیروهای ناتو یا اتحادیه اروپا در اوکراین، در کنار تحرکات نظامی روسیه در نزدیکی مرز فنلاند، نشان میدهد مسکو در حال ترکیب دیپلماسی سخت و نمایش قدرت میدانی علیه ناتو است
در این چارچوب، اختلافات کنونی بیش از آنکه مقطعی باشند، نشانه شکاف ساختاری هستند. ناتو همچنان از نظر نظامی قدرتمند است، اما قدرت بازدارندگی آن بدون انسجام سیاسی و اعتبار متقابل، ناقص خواهد بود. از نگاه تحلیلگران، روسیه دقیقاً همین نقطه ضعف را رصد میکند. اظهارات سرگئی لاوروف، وزیر خارجه روسیه و تمسخر رسانههای دولتی روسیه نسبت به شکافهای فراآتلانتیکی، بیانگر آن است که مسکو این اختلافات را فرصتی راهبردی میبیند.
با این حال، شکاف به معنای فروپاشی قریبالوقوع ناتو نیست. حتی پیستوریوس نیز تأکید دارد که آمریکا همچنان منافعی حیاتی در اروپا دارد؛ از پایگاه رامشتاین گرفته تا اهمیت ژئواستراتژیک قاره اروپا برای موازنه با روسیه و چین. اما تداوم اختلافات میتواند ناتو را از یک اتحاد مبتنی بر اعتماد، به ائتلافی صرفاً کارکردی و شکننده تبدیل کند؛ ائتلافی که در لحظات بحرانی، توان تصمیمگیری سریع و هماهنگ را از دست میدهد.
نگاه مسکو: بهرهبرداری
از شکافهای فراآتلانتیکی
از منظر روسیه، اختلافات جدید میان اروپا و آمریکا نه یک بحران گذرا، بلکه نشانه تغییر توازن قدرت در غرب است. مواضع صریح آلکساندر گروشکو، معاون وزیر امور خارجه روسیه درباره غیرقابل قبول بودن هرگونه استقرار نیروهای ناتو یا اتحادیه اروپا در اوکراین، در کنار تحرکات نظامی روسیه در نزدیکی مرز فنلاند، نشان میدهد مسکو در حال ترکیب دیپلماسی سخت و نمایش قدرت میدانی است.
در این راستا بازگشایی پادگان پتروزاوودسک، تشکیل سپاه ۴۴ ارتش و ساخت شهرکهای نظامی جدید در مورمانسک، پیام روشنی دارد و میگوید که روسیه نه تنها اختلافات درون ناتو را زیر نظر دارد، بلکه برای سناریوهای بلندمدت آماده میشود. از دید مسکو، تردید اروپا نسبت به تعهد آمریکا، میتواند بازدارندگی غرب را تضعیف کرده و فضای مانور بیشتری برای روسیه ایجاد کند؛ چه در اوکراین و چه در مرزهای شمالی ناتو.
در عین حال، روسیه بهخوبی آگاه است که شکافهای سیاسی لزوماً به فروپاشی فوری توان نظامی ناتو منجر نمیشود. به همین دلیل، راهبرد مسکو بیش از آنکه بر تقابل مستقیم استوار باشد، بر فرسایش تدریجی اعتماد و تشدید تردیدها متمرکز است. هرچه اروپا و آمریکا بیشتر درگیر اختلافات درونی شوند، هزینه واکنش جمعی افزایش یافته و بازدارندگی روانی ناتو کاهش مییابد.
فرجام سخن
اتحادیه اروپا در مواجهه با دولت دوم ترامپ، به نقطهای رسیده است که ناگزیر باید میان وابستگی سنتی و بازنگری راهبردی یکی را انتخاب کند. اعلام ضمنی آمریکا بهعنوان تهدید، بیش از آنکه نشانه قطع رابطه باشد، زنگ خطری درباره آینده روابط فراآتلانتیکی است. اختلافات کنونی در قالب ناتو، اگر مدیریت نشوند، میتوانند از سطح تنشهای سیاسی فراتر رفته و به بحرانی ساختاری در بازدارندگی غرب تبدیل شوند. در این میان، روسیه با دقت و فرصتطلبی این شکافها را رصد میکند و میکوشد از آنها بهعنوان اهرمی برای تقویت موقعیت خود بهره ببرد. آینده ناتو و امنیت اروپا، بیش از هر زمان دیگری، به توان طرفین در بازسازی اعتماد و تعریف دوباره نقشها وابسته است.
دیدگاه تان را بنویسید