پایان تراژیک

دوراهی سرنوشت وقتی نام مرضیه جعفری به میان می‌آید، ناخودآگاه تصویر خاتون بم در ذهن نقش می‌بندد. سال‌ها پیوند عمیق میان او و این باشگاه، فراتر از یک رابطه کاری ساده بوده است. جعفری در کویر، با کمترین امکانات امپراتوری بزرگی ساخت که فوتبال زنان ایران را در قبضه خود داشت. او با خاتون به قله‌های آسیا نگاه کرد و وفاداری‌اش به این تیم، نمادی از یک عشق ورزشی بود که در دنیای حرفه‌ای امروز، کمتر دیده می‌شود. اما حالا، پس از جدایی تلخ از تیم ملی، او در نقطه‌ای ایستاده که مسیر حرفه‌ای‌اش می‌تواند برای همیشه تغییر کند. بازگشت جعفری به عرصه باشگاهی، خبری است که لیگ برتر زنان را تکان داده است. خاتون بم، خانه‌ای است که او با دستان خودش ساخته، اما شنیده‌ها از پیشنهادهای وسوسه‌انگیز دو قطب بزرگ پایتخت، استقلال و پرسپولیس، حکایت دارد. حضور جعفری روی نیمکت سرخابی‌ها، فراتر از یک جابه‌جایی مربی است؛ این یک زلزله در ساختار لیگ است. برای سال‌ها، رقابت‌های لیگ زنان در سایه بود و خاتون بم بی‌رقیب می‌تاخت. حالا اگر جعفری با آن دانش تاکتیکی مثال‌زدنی و تجربه حضور در سطح اول آسیا، به استقلال یا پرسپولیس بپیوندد، معادله قدرت در فوتبال زنان به کلی دگرگون می‌شود. این یعنی دمیدن روحی تازه در کالبد لیگ؛ یعنی افزایش شدید جذابیت‌های رسانه‌ای، حضور هواداران و حساسیت رقابت‌هایی که تا دیروز تنها یک‌طرفه بودند. جعفری در یک دوراهی سخت گیر کرده است. از یک سو، خاتون است؛ همان خانه‌ای که در روزهای سخت بی‌پولی و بی‌توجهی، او را تنها نگذاشت و او نیز با تکیه بر توانایی‌هایش، آن را قهرمان بلامنازع کرد. بازگشت به خاتون، بازگشت به منطقه امن و تداوم یک میراث است. اما از سوی دیگر، استقلال و پرسپولیس دریچه‌ای هستند به سوی چالشی بزرگ‌تر. حضور در تیم‌های پرطرفدار پایتخت، یعنی ورود به چرخ‌دنده‌های سنگین فوتبال حرفه‌ای. این یعنی دیده شدن بیشتر، مسئولیت سنگین‌تر و البته، این فرصت که فوتبال زنان را از حاشیه به متن اخبار بکشاند. اگر جعفری لباس سرخ یا آبی را بر تن کند، دیگر تنها یک مربی موفق نیست؛ او تبدیل به چهره‌ای می‌شود که می‌تواند برای اولین‌بار، هواداران میلیونی را با فوتبال زنان آشتی دهد و استانداردهای این لیگ را به شکل محسوسی ارتقا ببخشد. آیا او می‌تواند از عشق قدیمی‌اش در بم بگذرد و سکان‌دار یک انقلاب در فوتبال پایتخت شود؟ یا دوباره تصمیم می‌گیرد با یک انتخاب دقیقه نودی، به خاتون برگردد و همچنان تنها ملکه کویر باقی بماند؟ هر مسیری که جعفری انتخاب کند، یک حقیقت روشن است؛ فوتبال زنان ایران بیش از هر زمان دیگری به حضور شخصیت‌هایی مانند او نیاز دارد؛ کسی که نه‌تنها دانش فنی‌اش، بلکه اعتبارش می‌تواند به این لیگ هویت جدیدی ببخشد.

نگار رشیدی 

بار دیگر قلم به دست گرفته‌ایم تا از دردی بنویسیم که گویی در راهروهای سرد فدراسیون فوتبال، به دیواری از جنس بی‌تفاوتی برخورد می‌کند. پیش‌تر هم از وضعیت بغرنج تیم ملی زنان ایران گفته بودیم؛ از رویاهای بربادرفته و استعدادهایی که در سایه بی‌مدیریتی، یکی‌یکی خاکستر می‌شوند. اما انگار در ساختمان سئول، کسی گوش شنوایی برای شنیدن صدای این تیم فراموش‌شده ندارد. حالا با خبر خروج مرضیه جعفری، بهترین سرمربی سال آسیا از نیمکت تیم ملی، گویی آخرین میخ بر تابوت امیدهای این تیم کوبیده شده است. 

داستان از جایی غم‌انگیزتر می‌شود که به یاد بیاوریم تیم ملی زنان ایران، با وجود تمام محدودیت‌ها و حواشی تلخ استرالیا و پناهندگی‌های جنجالی، توانسته بود برای دومین‌بار در تاریخ، خود را به جمع بزرگان قاره کهن برساند. اما پاداش این تلاش چه بود؟ حذف از بازی‌های آسیایی ناگویا! تصمیمی مشترک میان کمیته ملی المپیک و مدیران فدراسیون که عملا تیر خلاص را به پیکره نحیف این تیم شلیک کرد. وقتی تیمی از رویدادهای رسمی کنار گذاشته می‌شود، یعنی تقویم چهار ساله‌اش خالی از انگیزه و هدف می‌ماند؛ یعنی  تعلیق خاموش. 

مسئولان فدراسیون با وعده‌های رنگارنگ از برنامه‌ریزی برای فیفادی‌ها سخن می‌گویند؛ همان وعده‌هایی که در دنیای واقعیت، هیچ‌گاه رنگ اجرا به خود نمی‌گیرند. حقیقت این است که بدون رویداد رسمی، سقوط در رنکینگ فیفا نه یک احتمال، بلکه یک کابوس قطعی است. وقتی هیچ بازی بین‌المللی شناسنامه‌داری در کار نباشد، تیم ملی زنان به یک تیم نمایشی تبدیل می‌شود که فقط روی کاغذ وجود دارد. این بی‌برنامگی، ضربه‌ای مهلک به اعتمادبه‌نفس دخترانی است که سال‌ها برای رسیدن به پیراهن ملی جنگیده‌اند. 

روزگار فوتبال ملی زنان ایران، تیره‌وتارتر از همیشه است. مهدی تاج و همکارانش در حالی به صندلی‌های خود تکیه زده‌اند که میراث‌شان برای فوتبال زنان، چیزی جز تعطیلی و تفرقه نیست. وقتی بهترین مربی آسیا هم نمی‌تواند در این ساختار دوام بیاورد، چه کسی قرار است مسئولیت ویرانه‌ای را بپذیرد که فدراسیون برای آینده ساخته است؟

در میان این هرج‌ومرج، اظهارات متناقض مدیران فدراسیون، نمک بر زخم است. فریده شجاعی، نایب‌ریس زنان فدراسیون، از مصوبه جدید هیئت‌رئیسه برای ممنوعیت فعالیت همزمان سرمربی در باشگاه و تیم ملی سخن می‌گوید؛ ادعایی که بلافاصله توسط سایر اعضای هیئت‌رئیسه تکذیب می‌شود. این آشفتگی مدیریتی نشان می‌دهد که در فدراسیون فوتبال، نه برنامه‌ای برای پیشرفت وجود دارد و نه حتی توافقی بر سر دروغ‌های‌شان! افزایش حقوق ۲۰۰‌میلیونی سرمربی هم در همین حد حرف‌های درگوشی باقی ماند تا مشخص شود برای فدراسیون‌نشینان، فوتبال زنان تنها یک ویترین برای رزومه‌سازی است. آیا این رفتار، مصداق بارز بازی با سرنوشت یک نسل نیست؟

مرضیه جعفری، زنی که با دانش فنی‌اش توانست عنوان بهترین سرمربی سال ۲۰۲۵ آسیا را از آن خود کند، حالا به آخر خط رسیده است. او که یک‌سال پیش با امیدهای بسیار سکان هدایت تیم ملی را به دست گرفت، حالا در فاصله ۱۳بازی ( هفت برد و ۶‌ باخت)، عطای کار را به لقایش بخشیده است. شنیده‌ها حاکی از آن است که او نه از سر بی‌میلی که از سر ناامیدی مطلق از سیستم حاکم، پیشنهاد تمدید قرارداد را رد کرده است. او می‌داند که ماندن در این سیستم، یعنی هدر دادن عمر حرفه‌ای‌اش در تیمی که هیچ چشم‌اندازی ندارد. 

جعفری که در خاتون بم سازنده، همیشه استانداردهای بالایی داشته، حالا با پیشنهادهای وسوسه‌انگیزی از سوی استقلال و پرسپولیس مواجه شده است. آیا باید شاهد کوچ بهترین مغز متفکر فوتبال زنان به لیگ باشگاهی باشیم؟ شاید این بهترین تصمیم برای او باشد؛ چراکه در باشگاه‌ها، حداقل تکلیف برنامه‌ها و بودجه مشخص‌تر است تا در بیابان برهوت فدراسیون. 

روزگار فوتبال ملی زنان ایران، تیره‌وتارتر از همیشه است. مهدی تاج و همکارانش در حالی به صندلی‌های خود تکیه زده‌اند که میراث‌شان برای فوتبال زنان، چیزی جز تعطیلی و تفرقه نیست. وقتی بهترین مربی آسیا هم نمی‌تواند در این ساختار دوام بیاورد، چه کسی قرار است مسئولیت ویرانه‌ای را بپذیرد که فدراسیون برای آینده ساخته است؟ این فقط یک پایان همکاری ساده نیست؛ این صدای شکستن استخوان‌های فوتبال زنانی است که زیر بار فشارهای مدیریتی، هر روز نحیف‌تر می‌شود. در حالی که کشورهای همسایه با سرمایه‌گذاری‌های کلان در حال پرش از روی قله‌های ترقی هستند، ما در حال حذف داوطلبانه از میادین هستیم. 

آیا مسئولان ارشد ورزش کشور، نگاهی به این بیلان کاری فاجعه‌بار داشته‌اند؟ آیا کسی از خود پرسیده است که چرا باید بهترین مربی قاره، از کار کردن در وطن خود فراری باشد؟ پاسخ روشن است؛ وقتی مدیریت در اولویت دوم قرار می‌گیرد و حواشی جای برنامه‌ریزی را می‌گیرند، خروجی چیزی جز فرار نخبگان و انزوای تیم‌های ملی نخواهد بود. 

فوتبال زنان ایران، این روزها بیش از هر زمان دیگری به یک خانه‌تکانی اساسی نیاز دارد؛ نه در کادر فنی، بلکه در اتاق‌های دربسته فدراسیون. تا زمانی که نگاه تزئینی به این بخش وجود داشته باشد، هیچ سرمربی بزرگی نمی‌تواند معجزه کند. مرضیه جعفری رفت، اما این رفتن، باید هشداری باشد برای تمام کسانی که هنوز به آینده‌ این تیم دل بسته‌اند.