«مهدی فتاپور» در گفتوگو با «توسعه ایرانی» و در تحلیل مذاکرات عمان:
جمهوری اسلامی ناگزیر به گامنهادن خلاف جهت تابوهای همیشگی است
در میانه یکی از پرتنشترین مقاطع سیاست داخلی و خارجی جمهوری اسلامی و در شرایطی که سایه بحرانهای داخلی ناشی از نتایج تلخ اعتراضات دیماه و فشارهای خارجی همزمان بر سر کشور سنگینی میکند، بار دیگر بحث مذاکرات محرمانه تهران با ایالات متحده و آینده مناقشه هستهای ایران به صدر تحولات جهانی بازگشته است. تحرکات دیپلماتیک بازیگران منطقهای و بینالمللی از جمله رایزنیهای فشرده بنیامین نتانیاهو در واشنگتن و ملاحظات کلامی رهبرانی چون «شی جینپینگ» و «ولادیمیر پوتین» در قبال تهدیدات مستمر تهران توسط ترامپ؛ نشان میدهد که آینده این مذاکرات، صرفاً به جغرافیای سیاسی تهران و واشنگتن محدود نخواهد شد و هر تصمیم در این میدان -چه توافق باشد چه جنگ- میتواند پیامدهایی فراتر از موضوع هستهای داشته باشد و موازنههای امنیتی و اقتصادی کل منطقه خاورمیانه تا حتی اتحادیه اروپا را تحتتأثیر قرار دهد. از تجربه ناموفق توافق هستهای سال ۲۰۱۵، موسوم به «برجام» که منجر به خروج دولت نخست دونالد ترامپ از آن شد، تا طرح دوباره «مدل مسقط» برای گفتوگوهای پشتپرده میان عباسعراقچی، استیو ویتکاف و جرد کوشنر؛ همچنان این پرسش راهبردی را روی میز باقی گذاشته شده، که: «آیا جمهوری اسلامی حاضر به بازنگری در تابوهای دیرینه سیاست خارجی خود میشود؟» برای پاسخ به این پرسشراهبردی، «میز سیاست خارجی توسعه ایرانی» سوالاتی صریح را با «دکتر مهدی فتاپور» مسئول هیأت سیاسی-اجرایی اتحاد جمهوریخواهان ایران و تحلیلگر روابط بینالملل در بن آلمان، به اشتراک گذاشته که در ادامه تقدیم مخاطبان ارجمند خواهد شد.
حمیدرضا مهدیزاده
مهدی فتاپورعزیز، ضمن سپاس از اینکه پذیرفتید در این ایام تلخ پسااعتراضات دیماه، با من به گفتوگو بپردازید! حتما به خاطر دارید که پس از توافق سال 2015 جمهوری اسلامی از پذیرش ادامه گفتوگوهای موسوم به برجام 2 و 3 با باراک اوباما که مربوط به مذاکرات حوزه موشکی و نقش منطقهای ایران میشد، امتناع کرد که سرانجام به شکست برجام در دولت اول دونالد ترامپ منجر شد. حال، پرسش اینجاست که آیا ایران میتواند همچنان همین سیاست را مقابل ترامپ در پیش گیرد و صرفا درباره مسئله اتمی مذاکره کند؟ آیا رئیس جمهور فعلی آمریکا خواهد پذیرفت؟
قبل از پاسخ به این پرسش، لازم است نگاهی به موقعیت جهان و سیاست خارجی جمهوری اسلامی داشته باشیم، زیرا این مسئله احتمالا با پرسشهای دیگر شما نیز ارتباط مستقیم دارد.
چند سال پس از انقلاب بهمن، بهویژه پس از فروپاشی کشورهای سوسیالیستی، جهان شاهد تحولی بنیادین بود که از آن با عنوان «جهانیشدن» یا گلوبالیزاسیون یاد میشود. در این دوران، برخلاف دوره جنگ سرد، این امکان برای کشورهایی مانند ایران فراهم شد که با حضور فعال در روابط جهانی، رشد سریعی را تجربه کنند. کشورهایی چون چین، هندوستان، برزیل و کره جنوبی از این فرصت بهره بردند و در زمره قدرتهای مهم جهانی قرار گرفتند.
متأسفانه ایران با اتخاذ سیاست خارجی مغایر با شرایط نوین جهان، این فرصت تاریخی را از دست داد. در سال ۲۰۱۵ و با توافق هستهای دولت روحانی و دولت اوباما، فرصتی تازه برای تغییر مسیر سیاست خارجی و عادیسازی روابط اقتصادی و سیاسی با کشورهای غربی فراهم شد. این مقطع میتوانست نقطه عطفی در بازتعریف جایگاه ایران در نظام بینالملل باشد. اما همانگونه که شما اشاره کردید، این امکان از سوی مسئولان جمهوری اسلامی مسدود شد و پس از روی کار آمدن دولت ترامپ، فشارهای اقتصادی و سیاسی بر ایران بهطور چشمگیری افزایش یافت.
امروز در شرایطی قرار داریم که ناکامی سیاست خارجی کشور آشکار شده است. راهبرد بازدارندگی و مقابله با فشارها و تهدیدهای خارجی، که از طریق شکلدهی و تقویت نیروهای متحد مسلح در منطقه دنبال میشد، با شکست مطلق مواجه شده و سیاست «اقتصاد مقاومتی» نیز شرایط زندگی میلیونها ایرانی را روزبهروز دشوارتر کرده است. ادامه غنیسازی با هدف بازدارندگی، فشارهای سنگینی بر کشور وارد کرده و نتایج مورد انتظار را به همراه نداشته است. طبیعی است که ادعاها و تبلیغاتی که مسئولان ایران برای توجیه این سیاستها مطرح میکردند، امروز با چالش جدی مواجه شده و جمهوری اسلامی ناگزیر است گامهایی بردارد که در تمام این سالها حتی سخن گفتن از آنها ممنوع بود.
کشور ما در وضعیتی حساس و پرمخاطره قرار دارد. بیاعتمادی بخش بزرگی از مردم به حاکمیت به سطحی رسیده که در تاریخ معاصر ایران تقریبا بیسابقه است و مسئولان نیز بهخوبی از آن آگاهند. ادامه سیاستهای پیشین، دشوار یا ناممکن شده است.
حمایت روسیه و چین از ایران به گونهای نخواهد بود که منافع بسیار بزرگتر آنها در سطح جهان را به خطر بیندازد. تصور حمایت عملی این دو کشور در صورتی که تنشها به درگیری نظامی با آمریکا منجر شود اشتباه است آنها به دلیل سیاستهای آقای ترامپ ممکن است در چنین شرایطی در عرصههای سیاسی و دیپلماتیک از ایران حمایت کنند، اما فراتر از این پیش نخواهند رفت
تجربه تاریخی نشان داده است که تنها حکومتهایی میتوانند در برابر فشارهای خارجی از منافع ملی دفاع کنند که از پشتوانه اجتماعی و اعتماد مردم برخوردار باشند. اتکای گسترده به قهر، مشکلات کشور را پیچیدهتر کرده و امکانات حاکمیت را محدودتر میکند. دستگیری چهرههای اصلاحطلب، به زیان منافع ملی است و توان حاکمیت را در مواجهه با چالشهای بیرونی تضعیف میکند.
مذاکرات محرمانه اتمی که این روزها مجددا در قالب «مدل مسقط» مطرح شده، به نظر میرسد تکرار همان مسیر پشتپردهای باشد که بارها به توافقات سیاسی کوتاهعمر مثل برجام یا تقابل نظامی پرهزینه مانند جنگ ۱۲روزه ختم شده، تحلیل شما چیست؟
کشور ما نیازمند آن است که تغییراتی بنیادین را در سیاست خارجی خود متفاوت از سیاستهای کنونی ایجاد کند. سیاستهای گذشته با شکست مواجه شدهاند و ادامه آنها دیگر امکانپذیر نیست. تلاش برای حفظ بنیانهای سیاستهای پیشین و در عین حال عقبنشینی گامبهگام در برخی حوزهها، رویکردی ناکارآمد و عملاً غیرممکن است. چنین سیاستی نه به ایران امکان میدهد در مسیری متفاوت از گذشته قرار گیرد و نه امید و اعتماد را در داخل کشور تقویت میکند.
متأسفانه خواستههای کشورهای غربی و ایالات متحده برای پایان دادن به مخاصمه با حکومت ایران امروز فراتر از مطالباتی است که یک دهه پیش مطرح میشد. در دیپلماسی بینالمللی، فرصتها همیشگی نیستند؛ هرچه زمان بگذرد، نه تنها صدماتی که کشور متحمل شده، تداوم یافته و تشدید میشود، بلکه هزینه توافق و مصالحه نیز افزایش مییابد. تداوم این روند میتواند حکومت را ناگزیر به پذیرش خواستههایی کند که با منافع ملی در تضاد جدی باشند.
سفر زودهنگام نتانیاهو به واشنگتن در روز چهارشنبه با هدف هشدار وی به ترامپ درباره توافق جدید، چه معنایی دارد؟ آیا ممکن است اسرائیل در صورت پیشرفت گفتوگوهای مسقط، برای تغییر محاسبات تهران و واشنگتن، به اقدام نظامی مستقیم یا نیابتی از جانب ایالات متحده مثل جنگ۱۲روزه متوسل شود؟
در شرایط پرتنش کنونی، احتمال بروز درگیری نظامی میان ایران و ایالات متحده به هیچ وجه منتفی نیست. اظهارات و مواضع آقای ترامپ نشان میدهد که وی مایل است مسئولان جمهوری اسلامی خواستههای او را بپذیرند و سیاست خارجی خود را در جهتی همسو با منافع ایالات متحده تنظیم کنند. برای وادار کردن حکومت به این امر، همانگونه که مقامهای آمریکایی بارها اعلام کردهاند، گزینه حمله نظامی نیز میتواند یکی از ابزارهای مورد استفاده باشد.
تجربه تاریخی نشان داده است که تنها حکومتهایی میتوانند در برابر فشارهای خارجی از منافع ملی دفاع کنند که از پشتوانه اجتماعی و اعتماد مردم برخوردار باشند. اتکای گسترده بهقهر، مشکلات کشور را پیچیدهتر کرده و امکانات حاکمیت را محدود میکند
با این حال، آقای ترامپ با توجه به مخالفت اغلب کشورهای منطقه-بجز اسرائیل- با حمله نظامی به ایران و با در نظر گرفتن مخاطراتی که چنین اقدامی و تشدید تنشها در منطقه میتواند برای منافع آمریکا به همراه داشته باشد، با احتیاط بیشتری در این زمینه عمل میکند. در مقابل، اسرائیل در این نگرانیها سهیم نیست.
نتانیاهو احتمالاً در این سفر خواهان اتخاذ موضعی سختگیرانهتر از سوی آمریکا در مذاکرات بوده است. خطر آن وجود دارد که چنین رویکردی، به اقداماتی فراتر از درگیریهای محدود و حتی فراتر از جنگ دوازده روزه پیشین منجر شود.
تجربههای تاریخی نشان داده است که بسیاری از جنگها نه با تصمیم اولیه برای درگیری تمامعیار، بلکه در نتیجه زنجیرهای از محاسبات نادرست و واکنشهای متقابل شکل گرفتهاند.
با در نظر گرفتن این نکته مهم که کشورهای حوزه خلیج فارس، حتی ترکیه، پاکستان، ارمنستان و آذربایجان روابط بسیار گسترده اقتصادی و حتی توریستی و نظامی با چین و روسیه دارند که بهمراتب بیشتر از حجم روابط ایران با آنهاست، آیا در صورت وقوع یک جنگ تمام عیار میان ایران و ایالات متحده در منطقه، این امر باعث نخواهد شد تا همسایگان فشار بیشتری بر پکن و مسکو وارد کنند تا هزینههای حمایت سیاسی «شی و پوتین» از جمهوری اسلامی را افزایش دهند؟ در این صورت، آیا چین و روسیه ممکن است به سمت رویکردی محافظهکارانهتر در قبال حمایتهای عمدتا سیاسی خود از تهران، متمایل شوند؟
روسیه و بهویژه چین، منافع گستردهای در منطقه دارند. رابطه چین و آمریکا در سالهای اخیر تضعیف شده و در بسیاری از عرصهها با تنش مواجه بوده است، اما این کشور همچنان روابط اقتصادی گستردهای با کشورهای غربی و منطقه حفظ کرده است.
کشورما نیازمند آن است که تغییراتی بنیادین را در سیاست خارجی خود متفاوت از سیاستهای کنونی ایجاد کند. سیاستهای گذشته با شکست مواجه شدهاند و ادامه آنها دیگر امکانپذیر نیست تلاش برای حفظ بنیانهای سیاستهای پیشین و در عین حال عقبنشینی گامبهگام در برخی حوزهها، رویکردی ناکارآمد و عملاً غیرممکن است
روسیه و چین از ایران حمایت میکنند، اما این حمایت به گونهای نخواهد بود که منافع بسیار بزرگتر آنها را در سطح جهان به خطر بیندازد. تصور حمایت عملی این دو کشور از ایران در صورتی که تنشها به درگیری نظامی با آمریکا منجر شود، اشتباه است. آنها به دلیل سیاستهای آقای ترامپ ممکن است در چنین شرایطی در عرصههای سیاسی و دیپلماتیک از ایران حمایت کنند، اما فراتر از این پیش نخواهند رفت.
برای سوال آخر! با توجه به اینکه شما سالها از ایران دور هستید، نقش خیرهکننده جوانان و نوجوانان در اعتراضات دیماه که اصطلاحا بهعنوان نسل z از آنها یاد میشود را چگونه ارزیابی میکنید؟ آیا این بلوغ زودهنگام سیاسی-اجتماعی در نسل جوان، نویدبخش ایجاد یک رفرم اجتماعی از پایین به بالا در جامعه ایران است؟
همان طور که اشاره کردید نسل جوان از بلوغ سیاسی و اجتماعی برخوردار است. این نسل ابزارهای ارتباطی مدرن؛ شبکههای اجتماعی و مهارتهای اطلاعاتی را میشناسد و میتواند در شکلدهی جریانهای اجتماعی و مطالبهگری سیاسی تاثیرگذار باشد و چنین امکانی میتواند به شکلگیری و تقویت نهادهای مدنی و جریانهای نوین اجتماعی و تغییرات مثبت و پایدار اجتماعی بینجامد. اما در عین حال ممکن است برخوردهای قهری با خواستههای این نسل چرخهای از تنش ایجاد کند که نتایج آن برخلاف خواست همه نیروهای میهندوست کشور، به پیامدهای تاسفبار منجر شود که البته امیدوارم شاهد بروزش نباشیم و صدای اعتراضی این نسل از سوی حاکمیت شنیده شود.
دیدگاه تان را بنویسید