تشدید حملات اسرائیل به لبنان، «مذاکره» و «آتشبس» را از معنا تهی کرد؛
بیروت در آستانه فروپاشی توافق «چارچوب»
رامین پرتو
دور جدید حملات اسرائیل به جنوب لبنان در شرایطی آغاز شده است که توافق «چارچوب» میان بیروت و تلآویو هنوز در مرحلهای حساس قرار دارد و مذاکرات برای تثبیت آن ادامه دارد. حملات هوایی و توپخانهای اخیر که به گفته وزارت بهداشت لبنان دستکم ۱۱ جان باخته و ۱۹ زخمی بر جای گذاشت، از انصار و دیرالزهرانی تا المنصوری، علیالطاهر، دبشه و دیگر مناطق جنوب گسترش یافت. همزمان، اسرائیل مدعی شده حملاتش در واکنش به عملیات حزبالله علیه نیروهای این رژیم در منطقه امنیتی جنوب لبنان انجام شده است؛ ادعایی که حزبالله و مقامهای لبنانی آن را در چارچوب روندی بزرگتر از نقض مکرر توافق آتشبس ارزیابی میکنند.
آنچه اکنون در جنوب لبنان رخ میدهد، آزمونی جدی برای اعتبار توافق «چارچوب»، نقش میانجیگرانه آمریکا و توان دولت لبنان برای مدیریت یک وضعیت شکننده است. اگر حملات ادامه یابد، فاصله میان توافق روی کاغذ و واقعیت میدانی بیشتر خواهد شد و هر حادثه نظامی میتواند بهانهای برای حادثه بعدی فراهم کند.
چرا اسرائیل دوباره حمله کرد؟
منطق اسرائیل برای آغاز دور تازه حملات را باید در ترکیب سه عامل جستوجو کرد که عبارت است از تلاش برای حفظ ابتکار عمل نظامی، برداشت امنیتی از فعالیت حزبالله و فشارهای سیاسی داخلی. بنیامین نتانیاهو مدعی شده حزبالله با حمله به نیروهای اسرائیلی در داخل خط زرد آتشبس را نقض کرده و ارتش بر اساس دستورالعملهای سیاسی برای رفع تهدیدها در لبنان و غزه فعالیت میکند. تلآویو همچنین مدعی است سه نظامی اسرائیلی در یک رویداد امنیتی در جنوب لبنان زخمی شدهاند و حملات اخیر پاسخی به این حادثه بوده است.
رسانههای اسرائیل مدعی شدهاند که واشنگتن توضیحات اسرائیل درباره حملات اخیر را پذیرفته و همزمان انتظار دارد تلآویو در دیگر جبههها از تشدید تنش خودداری کند. اگر این روایت درست باشد، آمریکا در برابر لبنان رویکردی دوگانه در پیش گرفته است که همین امر میتواند تنش را تقویت کند
با این حال، روایت دیگری نیز در گزارشهای رسانههای اسرائیلی مطرح شده است. برخی تحلیلگران این رسانهها گفتهاند عملیات در ارتفاعات علیالطاهر خود میتواند عاملی برای برانگیختن واکنش حزبالله بوده باشد. این ارتفاعات از نظر نظامی اهمیت زیادی دارند؛ زیرا بر نبطیه، اقلیم التفاح، دره لیطانی و مسیرهای ارتباطی منطقه اشراف دارند و از سالها پیش در ساختار دفاعی حزبالله جایگاه مهمی داشتهاند. بنابراین، تلاش برای تثبیت حضور یا کنترل این منطقه صرفاً یک اقدام تاکتیکی نیست و میتواند به معنای تغییر موازنه میدانی در جنوب لبنان باشد.
از سوی دیگر، مواضع رادیکال اعضای کابینه نتانیاهو نیز نشان میدهد که مسئله فقط پاسخ محدود به یک حادثه نیست. ایتامار بنگویر، وزیر امنیت داخلی اسرائیل خواستار حمله به حزبالله حتی در بیروت شده و گفته است حفاظت از نیروهای اسرائیلی باید بر ملاحظات دیپلماتیک مقدم باشد. یسرائیل کاتس، وزیر جنگ اسرائیل نیز تهدید کرده است اسرائیل در دفاع از نظامیان و شهروندان خود ضربه سختی وارد خواهد کرد. این اظهارات نشان میدهد که فشار سیاسی برای گسترش دامنه عملیات وجود دارد و دولت اسرائیل ممکن است از فضای امنیتی برای تحکیم رویکرد تهاجمی خود استفاده کند.
سخنگوی نتانیاهو حتی استدلال کرده که حملات اسرائیل باید مذاکرات را جدیتر و سریعتر کند. این نگاه نشان میدهد که اسرائیل میکوشد فشار نظامی را بخشی از راهبرد مذاکره بداند، نه الزاماً جایگزین مذاکرات.
واکنش آمریکا و کشورهای منطقه
از سوی دیگر واکنش لبنان به حملات اخیر بسیار صریح بوده است. ژوزف عون، رئیسجمهور لبنان، حملات به جنوب، بهویژه منطقه نبطیه و اطراف آن را محکوم کرده و آن را پیامی روشن درباره روند مذاکرات و تلاشهای آمریکا برای اجرای توافق «چارچوب» دانسته است. نبیه بری نیز حملات انصار و دیرالزهرانی را ادامه جنگ و کشتار در جنوب توصیف کرده و خواستار تقویت وحدت ملی لبنان شده است. حزبالله هم هشدار داده است که ادامه حملات و تلاش برای تحمیل شرایط نمیتواند بدون پاسخ باقی بماند و مقامهای لبنانی نباید مسیر مذاکرات مستقیم را به شکلی تحقیرآمیز ادامه دهند.
آنچه اکنون در جنوب لبنان رخ میدهد، آزمونی جدی برای اعتبار توافق «چارچوب»، نقش میانجیگرانه آمریکا و توان دولت لبنان برای مدیریت یک وضعیت شکننده است و اگر حملات ادامه یابد، فاصله میان توافق روی کاغذ و واقعیت میدانی بیشتر خواهد شد و هر حادثه نظامی میتواند بهانهای برای حادثه بعدی فراهم کند
در سطح منطقهای، اتحادیه عرب حملات اسرائیل را «تشدیدی خطرناک» دانسته و هشدار داده است که این روند میتواند تلاشها برای پایان درگیری و دستیابی به راهحل را ناکام بگذارد. این اتحادیه از جامعه بینالمللی و بهویژه واشنگتن خواسته است اسرائیل را به توقف عملیات و اجرای قطعنامه ۱۷۰۱ شورای امنیت وادار کند؛ قطعنامهای که بر توقف خصومتها و پایان عملیات نظامی تهاجمی تأکید دارد.
اما موضع آمریکا، بر اساس گزارش هاآرتص، پیچیدهتر است. این روزنامه مدعی شده واشنگتن توضیحات اسرائیل درباره حملات اخیر را پذیرفته و همزمان انتظار دارد تلآویو در دیگر جبههها از تشدید تنش خودداری کند. اگر این روایت درست باشد، آمریکا در برابر لبنان رویکردی دوگانه در پیش گرفته است: از یک سو تلاش برای حفظ مسیر توافق و جلوگیری از گسترش جنگ و از سوی دیگر پذیرش نسبی استدلال امنیتی اسرائیل. چنین رویکردی میتواند قدرت فشار واشنگتن بر تلآویو را محدود کند و در بیروت این تصور را ایجاد کند که توافق از ضمانت اجرایی کافی برخوردار نیست.
توافق «چارچوب» در معرض فروپاشی؟
ادامه حملات اسرائیل میتواند توافق «چارچوب» را در معرض یک چرخه فرسایشی قرار دهد. توافقها زمانی پایدار میمانند که طرفین حداقل خطوط اصلی تعهدات را رعایت کنند و نقضها نیز با سازوکارهای مؤثر مهار شود. اگر اسرائیل حملات خود را ادامه دهد و حزبالله نیز در واکنش به عملیاتهای اسرائیل دست به اقدام بزند، هر طرف میتواند اقدام خود را «پاسخ» و اقدام طرف مقابل را «نقض» معرفی کند. در چنین شرایطی، مفهوم آتشبس بهتدریج تهی میشود.
ارتفاعات علیالطاهر در این میان میتواند به نقطهای تعیینکننده تبدیل شود. اهمیت جغرافیایی و دفاعی این منطقه سبب شده هرگونه تلاش اسرائیل برای تصرف یا تثبیت حضور در آن، واکنش حزبالله را محتمل کند. حتی گزارشهایی درباره احتمال گسترش عملیات اسرائیل در صورت عدم واکنش حزبالله منتشر شده است. بنابراین، مسئله علیالطاهر فقط یک درگیری محدود نیست؛ میتواند به نمادی از رقابت بر سر تعریف خطوط جدید امنیتی در جنوب لبنان تبدیل شود.
در نهایت، خطر اصلی نه لزوماً آغاز فوری یک جنگ تمامعیار، بلکه عادی شدن نقض توافق و تبدیل درگیریهای محدود به یک روند دائمی است. حمله هوایی، پاسخ پهپادی، عملیات زمینی محدود و سپس حمله گستردهتر میتواند در یک چرخه تصاعدی حرکت کند. در چنین سناریویی، توافق «چارچوب» عملاً پیش از آنکه رسماً لغو شود، از کارکرد واقعی خود تهی خواهد شد. این وضعیت همچنین میتواند نقش ناظران توافق را برجستهتر کند. هرچه سازوکار نظارت ضعیفتر باشد، امکان تفسیر یکجانبه حوادث بیشتر میشود. بنابراین، جلوگیری از سوءبرداشت و ثبت دقیق هر نقض، برای حفظ مسیر سیاسی اهمیت دارد؛ زیرا نبود سازوکار روشن، میدان را برای روایتسازی امنیتی و تصمیمهای شتابزده باز میکند.
با این حال، هنوز امکان جلوگیری از این مسیر وجود دارد. آمریکا بهعنوان یکی از بازیگران اصلی توافق باید میان حمایت از روایت امنیتی اسرائیل و مسئولیت خود برای مهار عملیاتها توازن برقرار کند. کشورهای عربی نیز میتوانند با فشار سیاسی و دیپلماتیک، اجرای تعهدات را مطالبه کنند. در سوی دیگر، دولت لبنان و حزبالله باید هزینههای پاسخ نظامی و خطر گسترش جنگ را در محاسبات خود لحاظ کنند. سرنوشت توافق اکنون بیش از هر زمان دیگری به این بستگی دارد که آیا طرفها میتوانند میان پاسخ به حوادث امنیتی و حفظ چارچوب سیاسی موجود تفکیک قائل شوند یا خیر؟!
دیدگاه تان را بنویسید