نگرانی عربستان و جامعه جهانی از انسداد بابالمندب، همزمان با هرمز بالا گرفت؛
جهان در معرض شوک ترکیبی انسداد دو آبراه
رامین پرتو
همزمان با افزایش تنش میان ایران و آمریکا در تنگه هرمز، یک پرونده راهبردی دیگر در جنوب غربی منطقه در حال شکلگیری است که میتواند زنجیره تأمین انرژی و تجارت جهانی را با شوکی کمسابقه مواجه کند؛ پروندهای که به احتمال انسداد یا اختلال جدی در تنگه بابالمندب مربوط میشود.
در سالهای گذشته، هرگاه موضوع امنیت انرژی جهان مطرح میشد، نگاهها عمدتاً به تنگه هرمز دوخته بود؛ آبراهی که بخش بزرگی از نفت و گاز خلیج فارس از آن به بازارهای جهانی منتقل میشود. اما تحولات اخیر نشان داده است که بابالمندب نیز میتواند به همان اندازه در معادلات انرژی و تجارت جهانی تعیینکننده باشد. این اهمیت زمانی چند برابر میشود که بحران در این دو گلوگاه همزمان رخ دهد.
بابالمندب، مسیر اتصال دریای سرخ به خلیج عدن و اقیانوس هند است و یکی از مهمترین شاهراههای تجارت میان آسیا و اروپا محسوب میشود. از این مسیر، علاوه بر بخش مهمی از انرژی مورد نیاز بازارهای جهانی، حجم قابلتوجهی از کالاهای تجاری نیز عبور میکند. بنابراین، هرگونه ناامنی پایدار در این آبراه میتواند تبعاتی فراتر از جغرافیای خاورمیانه داشته باشد.
تحولات هفتههای اخیر نشان میدهد که احتمال ورود بابالمندب به متن بحران منطقه بیش از گذشته جدی شده است. اعلام محاصره دریایی عربستان از سوی نیروهای مسلح یمن، تغییر مسیر برخی نفتکشها و هشدار درباره هدف قرار گرفتن کشتیهایی که با بنادر عربستان ارتباط دارند، نشانههایی از شکلگیری یک فشار جدید بر مسیر صادراتی ریاض است؛ فشاری که میتواند در صورت تداوم، به بحران بزرگتری برای بازار انرژی تبدیل شود.
چرا انصارالله بر بابالمندب متمرکز شده است؟
در اینجا پرسش مهم این است که چرا یمنیها در شرایط کنونی بر بابالمندب تمرکز کردهاند و هدف آنها از تهدید این آبراه چیست؟ پاسخ را باید در راهبرد جنگ نامتقارن جستوجو کرد. انصارالله برای ایجاد اختلال در تجارت دریایی لزوماً نیازی به کنترل کامل یا اشغال بابالمندب ندارد. تجربه حملات دو سال گذشته نشان داد که حتی تهدید علیه کشتیهای تجاری میتواند شرکتهای کشتیرانی و بیمه را وادار به تغییر رفتار کند.
از اواخر سال ۲۰۲۳، حملات موشکی، پهپادی و دریایی یمن موجب شد بسیاری از خطوط کشتیرانی بینالمللی مسیر دریای سرخ را ترک کرده و به جای عبور از کانال سوئز، مسیر طولانی دماغه امید نیک در جنوب آفریقا را انتخاب کنند. این اتفاق در شرایطی رخ داد که بابالمندب رسماً بسته نشده بود. بنابراین، تجربه گذشته نشان میدهد که برای مختل کردن یک مسیر تجاری، ایجاد ناامنی و افزایش هزینه عبور از آن میتواند به اندازه انسداد رسمی مؤثر باشد.
اکنون نیز به نظر میرسد هدف یمن، افزایش هزینههای اقتصادی و امنیتی عربستان و جلوگیری از استفاده ریاض از دریای سرخ به عنوان مسیر جایگزین صادرات نفت است. عربستان طی سالهای گذشته با احداث و توسعه خط لوله شرق به غرب و تأسیسات صادراتی ینبع تلاش کرده است وابستگی خود به تنگه هرمز را کاهش دهد. نفت از میادین داخلی عربستان از طریق این خط لوله به ساحل دریای سرخ منتقل و سپس از بندر ینبع راهی بازارهای جهانی میشود.
اما این راهبرد یک نقطه ضعف مهم دارد، به گونهای که نفت پس از رسیدن به ینبع همچنان باید از بابالمندب عبور کند. بنابراین اگر این آبراه ناامن یا مسدود شود، یکی از مهمترین مسیرهای جایگزین عربستان برای دور زدن هرمز نیز با مشکل مواجه خواهد شد.
از این منظر، تهدید بابالمندب برای یمن صرفاً یک اقدام نظامی نیست، بلکه یک ابزار فشار راهبردی است. این مسئله زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که صادرات نفت عربستان از ینبع پس از اختلال در تردد کشتیها در تنگه هرمز افزایش یافته باشد. در چنین شرایطی، هرچه سهم بیشتری از صادرات نفت عربستان به دریای سرخ منتقل شود، آسیبپذیری این کشور در برابر تهدید بابالمندب نیز افزایش خواهد یافت.
اگر هرمز و بابالمندب همزمان بسته شوند
خطرناکترین سناریو زمانی شکل میگیرد که اختلال در بابالمندب با تداوم بحران در تنگه هرمز همزمان شود. در این وضعیت، دو گلوگاه حیاتی انرژی و تجارت جهانی در دو سوی شبهجزیره عربستان تحت فشار قرار خواهند گرفت و بخش مهمی از مسیرهای انتقال نفت، گاز و کالا با اختلال مواجه خواهد شد.
در چنین شرایطی، نخستین پیامد، افزایش شدید قیمت نفت و گاز خواهد بود. بازار انرژی حتی پیش از توقف کامل صادرات نیز به افزایش ریسک واکنش نشان میدهد و پس از آن، بحران به زنجیره تأمین جهانی منتقل میشود.
این وضعیت برای اروپا اهمیت ویژهای دارد؛ زیرا بخش مهمی از تجارت این قاره با آسیا از مسیر دریای سرخ و کانال سوئز انجام میشود. افزایش زمان حملونقل و هزینه انرژی میتواند قیمت کالاها را بالا برده و فشار تورمی جدیدی بر اقتصاد اروپا وارد کند و همچنین کشورهای آسیایی نیز از این بحران مصون نخواهند ماند.
در نتیجه، جهان ممکن است با یک شوک ترکیبی مواجه شود؛ شوکی که در آن قیمت انرژی، هزینه حملونقل و هزینه بیمه همزمان افزایش مییابد و زنجیره تأمین جهانی را تحت فشار قرار میدهد. چنین وضعیتی میتواند تورم، کاهش رشد اقتصادی و حتی رکود تورمی را در برخی اقتصادهای بزرگ رقم بزند.
ضربه بابالمندب به عربستان و گزینههای ریاض
در میان بازیگران منطقهای، عربستان یکی از آسیبپذیرترین کشورها در برابر بسته شدن بابالمندب است. ریاض طی سالهای گذشته میلیاردها دلار برای کاهش وابستگی صادرات نفت خود به تنگه هرمز سرمایهگذاری کرده و خط لوله شرق به غرب و زیرساختهای بندر ینبع را توسعه داده است.
اکنون اگر هرمز با اختلال مواجه باشد و بابالمندب نیز ناامن یا مسدود شود، عربستان عملاً با وضعیتی مواجه خواهد شد که دو مسیر اصلی صادرات انرژی آن از شرق و غرب تحت فشار قرار گرفتهاند.
گزارشهای مربوط به افزایش صادرات نفت از ینبع پس از اختلال در تردد کشتیها در هرمز نشان میدهد که این بندر به یکی از مهمترین مسیرهای صادراتی عربستان تبدیل شده است. عربستان برای مقابله با این سناریو چند گزینه در اختیار دارد؛ نخست، تقویت حضور نظامی و امنیتی در دریای سرخ و تلاش برای ایجاد ائتلاف دریایی جدید. دوم، استفاده بیشتر از مسیرها و بنادر جایگزین. سوم، افزایش فشار سیاسی و نظامی بر یمن برای عقب راندن نیروهای انصارالله از تهدید مستقیم بابالمندب.
با این حال، همه این گزینهها با محدودیت روبهرو هستند. افزایش عملیات نظامی ممکن است به تشدید درگیری منجر شود و حملات به کشتیها را افزایش دهد. مسیرهای جایگزین نیز ظرفیت محدودی دارند و نمیتوانند به سرعت جایگزین بابالمندب شوند. استفاده از ذخایر نفتی نیز تنها میتواند بخشی از فشار کوتاهمدت بازار را کاهش دهد.
در نهایت، اهمیت بابالمندب برای عربستان در این است که این آبراه، حلقه اتصال راهبرد صادراتی جدید این کشور به بازارهای جهانی است. اگر این حلقه قطع شود، ریاض با بحران جدی در مدیریت صادرات نفت و حفظ درآمدهای ارزی خود مواجه خواهد شد.
از این منظر، تهدید بابالمندب را باید بخشی از یک معادله بزرگتر دانست. یمن با فشار بر این آبراه تلاش میکند هزینههای اقتصادی و امنیتی رقبای خود را افزایش دهد، در حالی که عربستان و متحدانش تلاش خواهند کرد از تبدیل این تهدید به یک بحران راهبردی جلوگیری کنند.
دیدگاه تان را بنویسید