نقش جدید سوریه در بازی امنیتی منطقه

شبکه خبری المیادین در تحلیلی نوشت: دمشق به خوبی می‌داند که ثبات سوریه به ثبات محیط منطقه‌ای آن مرتبط است. هرگونه جنگ یا تشدید تنش جدید در لبنان یا فلسطین، به ویژه با توجه به ضعف ساختار نظامی سوریه، تأثیر مستقیمی بر فضای داخلی شکننده و از هم گسیخته سوریه خواهد داشت. به محض اینکه ایالات متحده و اسرائیل جنگ خود علیه ایران را آغاز کردند، نگرانی عمیقی در دمشق حاکم شد. این نگرانی سوریه ناشی از موضع‌گیری ایدئولوژیک نسبت به جنگ نبود، بلکه از درک قاطعی سرچشمه می‌گرفت که سوریه در صورت «فروپاشی ایران» یا حتی عقب‌نشینی استراتژیک آن، اولین قربانی در مسیر پروژه «اسرائیل بزرگ» خواهد بود که از فرات تا نیل امتداد دارد. با پیشرفت جنگ و آغاز شفاف شدن خطوط کلی مذاکرات که شروط ایران را در کانون توجه قرار داد، نشانه‌هایی از هماهنگی منطقه‌ای بی‌سابقه پدیدار شد که در اظهارات احمد الشرع، رئیس‌ دولت موقت سوریه، تجلی یافت و راه را برای مرحله‌ای جدید در روابط میان دمشق، تهران و بیروت گشود. در محافل سیاسی سوریه، ارزیابی غالب این بود که نبرد با ایران صرفاً یک جنگ منطقه‌ای گذرا نیست، بلکه جنگی وجودی به معنای کامل کلمه است. فروپاشی ایران دو پیامد غیرقابل‌انکار داشت: نخست، فروپاشی نظام سیاسی جدید سوریه که هنوز نهادهای خود را به‌طور کامل بنا نکرده بود؛ و دوم، فروپاشی سوریه زیر پای ارتش اسرائیل که راه را برای تحقق اهداف توسعه‌طلبانه‌اش هموار می‌کند. همین نگرانی وجودی بود که دمشق را به اتخاذ مواضعی متعادل و محتاطانه در قبال جنگ واداشت. از یک سو، سوریه تلاش کرد از ورود مستقیم به میدان نبرد پرهیز کند و تأکید داشت که قصد مداخله نظامی در لبنان یا مشارکت در رویارویی با حزب‌الله را ندارد. از سوی دیگر، سعی کرد خود را در موقعیتی میانجی قرار دهد تا بتواند بر روند تحولات تأثیر بگذارد؛ اقدامی که در اظهارات اخیر احمد الشرع نمود پیدا کرد. احمد الشرع، در یک مصاحبه تلویزیونی اخیر دیدگاه جدیدی درباره رابطه با لبنان و حزب‌الله ارائه داد و بیان کرد: «اگر گفت‌وگو با حزب‌الله در راستای منافع لبنان و منافع سوریه باشد، چرا نباید انجام شود؟» وی تأکید کرد که سوریه به اندازه کافی شجاعت دارد تا در صورت تصمیم‌گیری، ورود خود به هرگونه درگیری یا جنگ را به صورت علنی اعلام کند، اما نقش سوریه در لبنان «نقشی کاملاً مثبت» است که بر اساس منافع مشترک بین دو کشور و به نحوی که در ثبات لبنان و سوریه به یک اندازه سهم دارد، تعریف می‌شود. این اظهارات از جایی سرچشمه نگرفته است. نخستین نشانه‌های این رویکرد از لحظه فروپاشی نظام سابق ظاهر شد، زمانی که چهار کانون اصلی (دمشق، تهران، آنکارا و بیروت-ضاحیه) در قبال هر موضع منفی از سوی هر طرفی سکوت پیشه کردند که نشانه روشنی از یک اجماع اعلام نشده در آماده‌سازی برای رویارویی بزرگ آینده بود. این اجماع در طول جنگ تبلور بیشتری یافت، به طوری که هماهنگی میان آنکارا و تهران به سطحی از اتحاد اعلام نشده رسید که ناشی از تهدید وجودی مشترک برای هر دو کشور از سوی پروژه توسعه‌طلبانه اسرائیل بود. این هماهنگی در جنبه‌های نظامی و امنیتی با ضرورت جلوگیری از شکست مقاومتی که در جنوب لبنان برای شکستن طمع‌ورزی‌های اسرائیلی به آن تکیه می‌شد، تجلی یافت؛ اقدامی که نیازمند حمایت از آن و پر کردن شکاف‌های امنیتی و نظامی گذشته بود و این امر بدون همکاری دمشق که کنترل خود را بر گذرگاه‌ها و مرزها به عنوان مرحله اول محکم کرده است و ساختن مقاومت در جنوب سوریه که سرعت تجزیه اسرائیل را افزایش می‌دهد، امکان‌پذیر نخواهد بود. نکته قابل توجه در رویکرد الشرع این است که وی مشارکت پیشین حزب‌الله در سوریه را «مداخله‌ای نادرست» توصیف کرد، اما در عین حال عدم مخالفت خود را با نشستن با این حزب بر سر میز مذاکره ابراز داشت. این موضع بازتاب‌دهنده تمایل دمشق به بستن صفحه گذشته و حرکت به سوی آینده است، با این درک که خطر واقعی و وجودی نه از تهران و نه از آنکارا، بلکه از «تل‌آویو» سرچشمه می‌گیرد. با نزدیک شدن جنگ به مراحل پایانی و ورود آن به مرحله مذاکرات مطابق با شروط ایران، به نظر می‌رسد که منطقه غرب آسیا در معرض تحولات ریشه‌ای در نقشه‌های ژئوپلیتیک خود قرار دارد. مرزهایی که غرب پس از جنگ جهانی اول ترسیم کرد و منطقه را به ایالت‌های کوچک تقسیم کرد، اکنون پرسش و تردید جدی در این باره به وجود آورده است؛ چراکه متغیرهای جدید، لزوم بازنگری در تمامی معادلات قدیمی را تحمیل می‌کنند.