مزد نترسیدن

 آریا طاری

سال‌ها بود که وقتی نام شهرآورد پایتخت به گوش می‌رسید، پیش از آنکه ضربان قلب‌ها بالا برود، سایه‌ای از کسالت و ملال بر ذهن فوتبال‌دوستان سایه می‌افکند. دربی‌ها در یک دهه گذشته، تبدیل به نمایشگاهی از مصلحت‌اندیشی‌های ویرانگر، ترس از اخراج و وحشت از تیترهای زهرآگین روزنامه‌های صبح فردای مسابقه شده بودند. مربیان، کت‌وشلوارهای اتوکشیده خود را بر تن می‌کردند تا در کنار خط طولی زمین، فقط یک ماموریت را به سرانجام برسانند؛ نباختن به هر قیمتی. در آن سال‌های تاریک، فوتبال قربانی می‌شد تا میزهای مدیریت و نیمکت‌های مربیگری لرزان نشوند. بازی‌ها در میانه میدان گره می‌خورد، خطاها ریتم را می‌کشتند و در نهایت، یک تساوی بدون گل خواب‌آور، پایان‌بخش کابوسی بود که نامش را حساس‌ترین بازی فصل گذاشته بودند. اما چهارشنبه‌شب در ورزشگاه نقش‌جهان اصفهان، تاریخ به گونه‌ای دیگر ورق خورد. دربی صدوهفتم، در شبی که کیلومترها از خانه همیشگی‌اش دور افتاده بود، خط بطلانی کشید بر تمام آن کلیشه‌های زنگ‌زده. این مسابقه، یک رستاخیز تاکتیکی و روانی بود؛ شبی که مربیان زنجیرهای ترس را پاره کردند و بازیکنان جوان با ساق‌های بی‌ادعای خود، آبروی از دست‌رفته این نبرد کلاسیک را به آن بازگرداندند.

درس بزرگ تبریز؛ 

وقتی تارتار پل‌های پشت سرش را سوزاند

برای درک چرایی این تغییر بزرگ در پرسپولیس تارتار، باید به چند هفته قبل و به جهنم یادگار امام تبریز بازگشت. مهدی تارتار در نبرد حیثیتی مقابل تراکتور، اسیر همان هیولای همیشگی خودش یعنی محافظه‌کاری شد. او در آن دیدار، تیمش را با رویکردی محتاطانه و با کاستن از زهر خط حمله به میدان فرستاد تا کمربند میانی را سفت کند. نتیجه آن عقب‌نشینی؟ یک شکست تلخ در دقایق پایانی و تحمل روزها انتقاد کوبنده از سوی هواداران و رسانه‌ها. تارتار در آن روزهای سخت، در خلوت خود به یک حقیقت گریزناپذیر رسید؛ در فوتبال، تیمی که برای مساوی به میدان می‌رود، پیشاپیش سند مرگ خود را امضا کرده است. او این درس گران‌بها را با خود به اصفهان آورد. وقتی ترکیب پرسپولیس برای دربی۱۰۷ اعلام شد، بسیاری از کارشناسان انگشت به دهان ماندند. تارتار با وجود فشار خردکننده شهرآورد، دست به ترکیب برنده بازی با ملوان نزد. او پرسپولیس را با آرایش کاملا تهاجمی ۲-۴-۴ خطی و با حضور همزمان علی علیپور و ایگور سرگیف در نوک پیکان حمله به میدان فرستاد. این تصمیم، یک پیام روشن برای استقلال و هواداران پرسپولیس داشت؛ ما برای فتح کامل اصفهان آمده‌ایم. تارتار حتی در کناره‌ها نیز دست به انتحار زد؛ استفاده از تیوی بیفوما و محمدمهدی محبی به عنوان دو بال پرواز سرخ‌ها و قرار دادن مهدی تیکدری در پست غیرتخصصی دفاع چپ، نشان از جسارتی داشت که سال‌ها روی نیمکت پرسپولیس در بازی‌های بزرگ گم شده بود. تارتار ثابت کرد که انسان‌های باهوش، یک اشتباه را دو بار تکرار نمی‌کنند. او ترس را در رختکن جا گذاشت و تیمی را به زمین فرستاد که از ثانیه اول تا سوت پایان، تشنه گلزنی بود. 

معجزه در دست‌های خالی؛

 سهراب و هنری به نام تسلیم نشدن

اگر جسارت تارتار ستودنی است، هنر سهراب بختیاری‌زاده در تقابل با بحران، چیزی شبیه به یک شاهکار مینیاتوری بود. استقلال در شرایطی پا به اصفهان گذاشت که در چهار بازی ابتدایی فصل، حتی یک توپ هم از خط دروازه‌اش عبور نکرده بود. این رکورد شگفت‌انگیز دفاعی، می‌توانست هر مربی دیگری را وسوسه کند تا با پارک کردن اتوبوس مقابل دروازه، به دنبال حفظ کلین‌شیت و فرار با یک امتیاز باشد. از سوی دیگر، نگاهی به نیمکت استقلال نشان می‌داد که دست بختیاری‌زاده به وضوح از همتای سرخ‌پوش خود خالی‌تر است. با این حال، سهراب تیمی جسور و باشخصیت را روانه میدان کرد. او با نیمکت‌نشین کردن روزبه چشمی باتجربه و اعتماد به رستم آشورماتوف، نشان داد که اسیر نام‌ها نیست. اما عیار واقعی سهراب در دقیقه۵۰ مسابقه مشخص شد؛ جایی که روی یک غافلگیری و اشتباه محاسباتی خط دفاعی، دژ تسخیرناپذیر استقلال فرو ریخت و محمدمهدی محبی گل اول پرسپولیس را به ثمر رساند. در دربی‌های گذشته، تیمی که گل اول را دریافت می‌کرد، معمولا شیرازه‌اش از هم می‌پاشید و سرمربی در گردابی از استرس غرق می‌شد. اما بختیاری‌زاده در آن لحظات ملتهب، خونسردی یک ژنرال کارکشته را به نمایش گذاشت. او به جای دست‌پاچگی، به ساختار تاکتیکی خود ایمان داشت و تنها با یک لمس کوچک، جریان بازی را تغییر داد. ورود محمدحسین اسلامی به زمین، یک تعویض طلایی و ویرانگر بود. جوانی که در همان ثانیه‌های نخستین ورودش، با فراری برق‌آسا دفاع پرسپولیس را شکافت و زمینه‌ساز گل تساوی‌بخش و تماشایی یاسر آسانی شد.  استقلال در این مسابقه نشان داد که حتی با دست‌های خالی و در روزهایی که رکوردها می‌شکنند، می‌توان با تکیه بر شجاعت و بازی‌خوانی، از دل خاکستر برخاست و دوباره شعله‌ور شد. 

آیا دربی ۱۰۷ به لحاظ استانداردهای جهانی، یک شاهکار بی‌بدیل تاکتیکی بود؟ صادقانه باید گفت خیر. آنچه باعث می‌شود ما امروز یک تساوی یک بر یک را زیباترین بازی فصل بنامیم و برای آن مرثیه‌های شورانگیز بنویسیم، ناشی از سندروم نزول توقعات در فوتبال ایران است

اکسیر جوانی؛ وقتی ساق‌های بی‌ادعا وزن دربی را به سخره گرفتند

شاید بزرگ‌ترین راز زیبایی دربی۱۰۷، تزریق بی‌باکانه خون تازه و نیروی جوانی به شریان‌های هر دو تیم بود. سال‌ها بود که دربی در انحصار بازیکنان پابه‌سن‌گذاشته‌ای قرار داشت که به دلیل تجربه بالای‌شان، بیش از حد محتاط بودند. آنها می‌دانستند که یک اشتباه در دربی، می‌تواند آینده فوتبالی‌شان را در شبکه‌های اجتماعی نابود کند؛ بنابراین توپ‌ها را بی‌هدف دور می‌کردند، درگیر حواشی می‌شدند و ریتم بازی را می‌کشتند. اما در اصفهان، ما شاهد شورش جوانان علیه این ساختار فسیل‌شده بودیم. محمدمهدی محبی در اولین تجربه حضورش در این جهنم فوتبالی، چنان خونسرد دویستمین گل تاریخ دربی را به تور چسباند که گویی در حال بازی در یک مسابقه تمرینی است. در سوی مقابل، محمدحسین اسلامی چنان خط دفاعی پرسپولیس را آزار می‌داد که مدافعان باتجربه سرخ‌ها را به نفس‌نفس انداخته بود. جوانانی چون اسماعیل قلی‌زاده، امیرمحمد رزاقی‌نیا و مهدی زارع، فارغ از سنگینی نام حریف و فشار سکوها، فقط برای فوتبال بازی کردن به زمین آمده بودند. آنها با استارت‌های انفجاری، پرس‌های سنگین و پاس‌های ریسکی، ضرب‌آهنگ مسابقه را به سطحی رساندند که بازیکنان باتجربه نیز چاره‌ای جز همگام شدن با این طوفان نداشتند. این جوانان به فوتبال ایران ثابت کردند که کیفیت، در شناسنامه نیست، بلکه در جسارت و عطش درونی نهفته است.

هویتی که در تبعید بازتعریف شد

نمی‌توان از دربی۱۰۷ نوشت و به جغرافیای غریب آن اشاره نکرد. دربی پایتخت، دهه‌هاست که هویت خود را از سیمان‌های سرد ورزشگاه آزادی، اتمسفر تهران و بوق‌های ممتد هوادارانش وام گرفته است. وقتی تصمیم بر برگزاری این مسابقه در ورزشگاه نقش‌جهان اصفهان گرفته شد، بسیاری معتقد بودند که این بازی هویت و اصالت خود را از دست خواهد داد. اما اتفاقی که در زمین افتاد، یک حقیقت فلسفی را در فوتبال به اثبات رساند؛ هویت یک مسابقه بزرگ، به جغرافیا بستگی ندارد، بلکه در ساق‌های بازیکنان و تفکرات مربیانش جریان دارد. شبی که ۵۰هزار تماشاگر در نقش‌جهان زیر نورافکن‌ها فریاد می‌کشیدند و توپ با سرعتی دیوانه‌وار از این سوی زمین به آن سو می‌رفت، هیچ‌کس دلتنگ سکوهای خالی آزادی نبود. دربی در تبعیدگاه خود، هویتی جدید، مدرن‌تر و تماشایی‌تر پیدا کرد؛ هویتی که بر پایه احترام به تماشاگر و ارائه یک فوتبال جان‌دار بنا شده بود.

زیبایی در عصر نزول توقعات؛ ما گرسنگان فوتبالیم!

با تمام این ستایش‌ها، اگر بخواهیم با نگاهی واقع‌بینانه به ماجرا بنگریم، باید یک حقیقت تلخ را نیز بپذیریم. آیا دربی ۱۰۷ به لحاظ استانداردهای جهانی، یک شاهکار بی‌بدیل تاکتیکی بود؟ صادقانه باید گفت خیر. آنچه باعث می‌شود ما امروز یک تساوی یک بر یک را زیباترین بازی فصل بنامیم و برای آن مرثیه‌های شورانگیز بنویسیم، ناشی از سندروم نزول توقعات در فوتبال ایران است. ذائقه فوتبالی ما در طول سال‌ها تماشای دربی‌های بی‌کیفیت، پرخاشگرانه و فاقد بار فنی، چنان تغییر کرده است که حالا یک بازی نرمال، با چند شوت در چارچوب، یک برخورد توپ به تیرک دروازه و دو گل تاکتیکی، برای‌مان حکم یک معجزه را پیدا می‌کند. ما سال‌ها در کویر تاکتیکی فوتبال ایران تشنه مانده‌ایم و حالا با دیدن یک چشمه کوچک از فوتبال واقعی، سیراب و سرخوش می‌شویم. با این وجود، نمی‌توان ارزش کار سهراب بختیاری‌زاده و مهدی تارتار را نادیده گرفت. آنها در همین بستر محدود و پر از تنش، تصمیم گرفتند از منطقه امن خود خارج شوند و به جای ارائه یک فوتبال ترسو، نمایشی را خلق کنند که هواداران فوتبال ایران را برای ۹۰ دقیقه، از دغدغه‌های روزمره جدا کند. دربی۱۰۷ شاید در کلاس جهانی یک شاهکار نبود، اما برای فوتبال رنج‌کشیده ایران، یک نقطه عطف و یک تنفس عمیق بود. شبی که نقش‌جهان اصفهان زیر گام‌های استقلال و پرسپولیس لرزید، فوتبال ایران یاد گرفت که زیباترین پیروزی‌ها، نه در نتیجه‌های روی اسکوربورد، بلکه در غلبه بر ترس‌های درونی نهفته است.