اللهیار صیادمنش و روایتی از یک مهاجرت بیپایان در قلب اروپا
از بلژیک به لهستان
نازنین دشتی
آخرین روزهای خرداد ۱۴۰۵، اتمسفر فوتبال ایران غرق در بیم و امیدهای جامجهانی ۲۰۲۶ است. سوت آغاز بزرگترین رویداد فوتبالی جهان به صدا درآمده، اما برای هواداران ایرانی، این آغاز با طعم گس یک تساوی ناامیدکننده دو-دو مقابل نیوزیلند همراه شد؛ مسابقهای که ترکشهای آن بلافاصله پیکره کادرفنی تیم ملی را هدف گرفت و موجی از انتقادهای تند را روانه استراتژیهای انتخابی کادرفنی کرد. درست در همان ساعاتی که کارشناسان در استودیوهای ورزشی مشغول کالبدشکافی خط حمله تیم ملی و نقد گزینشهای امیر قلعهنویی بودند، هزاران کیلومتر دورتر، در فضای آرام و مدرن کلینیک پزشکی باشگاه لخپوزنان لهستان، یک درام موازی در حال شکلگیری بود. اللهیار صیادمنش، ستاره ۲۴ساله و جوان فوتبال ایران، در حال گذراندن تستهای پزشکی بود تا ویترین اروپاگردی خود را با یک پیراهن جدید تزیین کند؛ پسری که شاید این روزها باید در اردوی تیم ملی گرهگشای فاز تهاجمی ایران میشد، حالا مسیر آرزوهایش را در اکستراکلاس لهستان جستوجو میکند.
غیبت اللهیار صیادمنش در فهرست نهایی مسافران جامجهانی ۲۰۲۶، یکی از آن علامت سوالهای بزرگی است که با گذشت زمان نهتنها کمرنگ نشده، بلکه پس از نمایش متزلزل ایران در گام نخست، ابعاد جدیتری به خود گرفته است. برای درک حجم این انتقادها، نیازی به تحلیلهای پیچیده نیست؛ کافی است نگاهی به کارنامه دو سال اخیر این وینگر-مهاجم سرعتی در ژوپیترلیگ بلژیک بیندازیم. صیادمنش در فصل اخیر با پیراهن وسترلو مهرهای مهارناپذیر بود؛ او با ثبت هفت گل و پنج پاسگل، یکی از باثباتترین لژیونرهای ایران در قاره سبز به شمار میرفت. این درخشش، استمرار ویترینی بود که او در فصل پیشین نیز با هفت گل، چهار پاسگل و گرفتن چهار پنالتی از خود به جا گذاشته بود.
با این حال، در شطرنج تاکتیکی امیر قلعهنویی، مهره دیگری دست بالا را پیدا کرد. دعوت از دنیس درگاهی و مقایسه کارنامه او با صیادمنش، جرقهای بود که انبار باروت انتقادات رسانهها را منفجر کرد. هر دو بازیکن در یک اتمسفر و در لیگ بلژیک نفس میکشیدند، اما فرم درخشان صیادمنش پشت درهای بسته سلیقه کادرفنی جا ماند. حالا تماشای بازیهای تیم ملی حسرتی عمیق را به همراه دارد؛ حسرت غیبت مهاجمی که با سرعت ویرانکننده و هوش محیطیاش، میتوانست هر دفاع متراکمی را به لرزه درآورد، اما حالا مجبور است بازیهای ملی را از قاب تلویزیون تماشا کند و تمام تمرکز خود را روی ماجراجویی جدیدش در باشگاه لخپوزنان بگذارد.
برای اللهیار صیادمنش، واژه لژیونر فراتر از یک عنوان تشریفاتی است؛ او یک چریک فوتبالی است که از سنین پایین، ایستادن در بادهای سرد اروپا را به آسایش و قراردادهای نجومی لیگ داخلی ترجیح داد. لخپوزنان پنجمین ایستگاه این ستاره ۲۴ساله در قاره پیر است. او که روزگاری به عنوان پدیدهای شگفتانگیز از استقلال راهی فنرباغچه ترکیه شد، مسیر سختی را پیمود؛ از اتمسفر سنگین استانبولاسپور تا روزهای درخشان و خاطرهانگیز در زوریا لوهانسک اوکراین که نام او را سر زبانها انداخت. او سپس طعم فوتبال فیزیکی و خشن چمپیونشیپ انگلیس را با هالسیتی چشید و در نهایت به مدت دو سال در وسترلو بلژیک به بلوغ تاکتیکی رسید.
نکته متمایز در خصوص لایفاستایل حرفهای اللهیار، جاهطلبی تمامنشدنی اوست. پس از پایان قرارداد دو سالهاش با وسترلو، مدیران باشگاه بلژیکی فرش قرمزی از جنس تمدید قرارداد پیش پای او پهن کردند، اما صیادمنش با پاسخ منفی خود نشان داد که برای او، سکون مترادف با سقوط است. او به دنبال چالش جدیدی بود و چه جایی بهتر از لخپوزنان؛ تیمی که در دو فصل اخیر سلطه بیچونوچرایی بر فوتبال لهستان داشته و جام قهرمانی ارکستراکلاس را در تالار افتخارات خود قفل کرده است. انتشار تصاویر اللهیار در تستهای پزشکی این باشگاه، بیانیهای غیررسمی از آغاز یک فصل تازه در کتاب قطور اروپاگردی او بود.
انتقال صیادمنش به لخپوزنان از یک زاویه دیگر نیز جذابیتهای دراماتیکی دارد؛ همزیستی و همبازی شدن با ستارههای ایرانی. این باشگاه لهستانی در دو سال گذشته به لطف درخشش چشمگیر علی قلیزاده، نگاه ویژهای به مارکت فوتبال ایران پیدا کرده است. هرچند قلیزاده این روزها به دلیل مصدومیتی طولانیمدت از میادین دور است و صیادمنش در شروع فصل جدید باید به تنهایی بار فنی و روانی نام ایران را در ترکیب مدافع عنوان قهرمانی به دوش بکشد، اما افقهای دورتری در حال ترسیم است.
شایعات و اخبار موثق حکایت از آن دارند که اشتهای مدیران لخپوزنان با جذب اللهیار کور نشده است. هدف بعدی آنها، محمد محبی است؛ وینگر پرتوان و تنومندی که پس از سه فصل حضور موثر در روستوف روسیه، حالا بازیکن آزاد است و صراحتا اعلام کرده اولویتش خروج از اتمسفر فوتبال روسیه است. مذاکرات اولیه با محبی انجام شده و همه چیز به تصمیم نهایی او پس از بوق و کرنای جامجهانی ۲۰۲۶ موکول شده است. تصور کنید؛ مثلث قلیزاده، صیادمنش و محبی در خط آتش لخپوزنان. یک مثلث برمودای ایرانی در قلب لهستان که میتواند هر خط دفاعی را در اروپا به تسخیر درآورد. این ایده، نهتنها جذابیتهای لیگ لهستان را برای پیگیری رسانههای ایرانی دوچندان میکند، بلکه پوزنان را به پایگاه اصلی فاز تهاجمی فوتبال ایران بدل خواهد کرد.
قرارداد پ. ساله صیادمنش با لخپوزنان رسما امضا و معارفه او برگزار شده است. بله، اللهیار صیادمنش این روزها در جامجهانی نیست؛ او نمیتواند با استارتهای انفجاریاش فریاد شادی را بر لبان میلیونها ایرانی بنشاند. این یک حسرت بزرگ برای او و یک علامت سوال بزرگتر برای تاریخ فوتبال ملی ماست. اما فوتبال هرگز در یک تورنمنت یکماهه خلاصه نمیشود.
دیدگاه تان را بنویسید