مرثیه‌ای برای زمان

 آریا طاری

درست در لحظه‌ای که توپ در دقیقه‌۷۶ دیدار آرژانتین و الجزایر، تور دروازه لوکا زیدان را به لرزه درآورد و فریاد «مسی، مسی» سقف ورزشگاه «اروهد» کانزاس‌سیتی را شکافت، زمان برای چند ثانیه در سراسر جهان ایستاد. در آن لحظه غریب، هیچ‌کس به تابلوی بزرگ نتایج ورزشگاه نگاه نمی‌کرد که عدد‌ سه را مقابل نام آلبی‌سلسته نشان می‌داد؛ همه چشم‌ها به مردی خیره شده بودند که با دست‌های رو به آسمان و لبخندی آرام، چمن سبز را به قلمروی ابدی خود تبدیل کرده بود. لیونل مسی در ۳۸‌سالگی، در شب دویستمین بازی ملی‌اش، برای اولین‌بار در تاریخ حضور اساطیری‌اش در جام‌های جهانی، هت‌تریک کرد. اما این شب، فراتر از یک پیروزی درخشان و مقتدرانه در آغاز جام‌جهانی ۲۰۲۶ بود. این مسابقه، تجسم عینی یک پارادوکس غمناک و شاعرانه بود؛ شبی که فوتبال، زیباترین و در عین حال بی‌رحمانه‌ترین چهره خود را به ما نشان داد. ما با چشمان خود دیدیم ستاره‌ای که دو دهه است آسمان فوتبال جهان را روشن کرده، نه‌تنها تمام‌شدنی نیست، بلکه در آستانه ۴۰ ‌سالگی هنوز هم می‌تواند مثل یک جوان ۲۰ ‌ساله، سرنوشت جهان توپ گرد را بازنویسی کند. دقیقا همین‌جاست که آن حسرت بزرگ، آن چنگال نامرئی و بغض سنگین، گلوی هر عاشقی را می‌فشارد. سوالی که مثل خوره به جان‌مان می‌افتد این است؛ چرا کسی که این‌قدر بی‌نقص، این‌قدر رها و این‌قدر جادویی بازی می‌کند، باید به پایان خط نزدیک باشد؟ تماشای این آمادگی رویایی، به جای آنکه دل‌مان را قرص کند، حسرت روزهای بدون او را صد برابر تلخ‌تر و عمیق‌تر می‌سازد. 

دقیقا ۲۰‌سال پیش، در ۱۶ ژوئن ۲۰۰۶، پسری باریک‌اندام با موهای بلند و آشفته و شماره‌۱۹ بر تن، در جام‌جهانی آلمان مقابل صربستان و مونته‌نگرو به عنوان بازیکن تعویضی به زمین آمد، در چند دقیقه پاس‌گل داد، گلزنی کرد و دنیا را به تحسین واداشت. در آن روزها، دنیا فکر می‌کرد شاهد تولد یک استعداد خوب و گذری است؛ از همان دست بازیکنانی که می‌آیند، جرقه‌ای می‌زنند و در شلوغی فوتبال مدرن گم می‌شوند. اما هیچ‌کس، حتی خوش‌بین‌ترین کارشناسان فوتبال هم باور نداشتند که دقیقا در همان روز، ۲۰سال بعد، همان پسر با ریش‌های جوگندمی، بدنی پر از تتو و بازوبند سنگین کاپیتانی، در خاک آمریکای شمالی ایستاده باشد و در بالاترین سطح ممکن، در افتتاحیه جام‌جهانی هت‌تریک کند. تداوم در فوتبال مدرن، یک افسانه است. بازیکنان می‌آیند، چند سالی در اوج می‌درخشند، بدن‌های‌شان زیر فشار مصدومیت‌ها و تاکتیک‌های فیزیکی و بی‌رحمانه فرسوده می‌شود و در نهایت به حاشیه می‌روند یا راهی لیگ‌های درجه چندم می‌شوند. اما مسی قانون طبیعت و فیزیک فوتبال را دور زده است. او نه‌تنها تمام نشده، بلکه سبک بازی‌اش را با سنش بازآفرینی کرده است. مسی امروز دیگر آن لیونل سال ۲۰۱۲ نیست که با استارت‌های انفجاری پنج بازیکن را در فضایی به وسعت یک دستمال کاغذی جا بگذارد؛ او حالا ناظر ارشد زمین است. او در زمین راه می‌رود، چمن را اسکن می‌کند، فضاهای خالی را می‌بیند که حتی دوربین‌های تلویزیونی با کیفیت بالا هم از دیدنش عاجزند و در یک لحظه، با یک لمس توپ ساده، پادشاهی‌اش را دیکته می‌کند. این تداوم ۲۰ساله، بزرگ‌ترین معجزه اوست؛ معجزه‌ای که در بازی با الجزایر به اوج تجلی خود رسید. 

اگر لئو مسی در این جام‌جهانی یک بازیکن نیمکت‌نشین بود که هر از گاهی برای چند دقیقه پایانی به زمین می‌آمد تا فضایی نوستالژیک برای هواداران ایجاد کند، پذیرش ایده‌ آخرین جام جهانی او برای ما بسیار آسان‌تر بود. ذهن انسان با زوال تدریجی کنار می‌آید. ما عادت کرده‌ایم که ببینیم قهرمانان‌مان پیر می‌شوند، سرعت‌شان کم می‌شود، ضربات‌شان به اوت می‌رود، در نفس زدن‌های‌شان خستگی مفرط دیده می‌شود و در نهایت کفش‌ها را می‌آویزند. این روند طبیعی و سنتی زندگی و ورزش است. ما رونالدوی برزیلی، زیدان، رونالدینیو و حتی مارادونا را در روزهای افول‌شان دیدیم و آرام‌آرام با نبودن‌شان کنار آمدیم. اما کاری که مسی در بازی با الجزایر کرد، این ساختار دفاعی و ذهنی ما را به کل ویران ساخت. او چنان با صلابت، باهوش، سرزنده و ویرانگر بازی کرد که انگار هنوز در اوج دوران ورزشی خود در نوکمپ است. 

او با این نمایش به ما فهماند که پیر شدن بدن، روی نبوغ ناب تاثیری ندارد. و دقیقا همین کیفیت دست‌نیافتنی است که تماشای او را به یک شکنجه لذت‌بخش تبدیل می‌کند. وقتی می‌بینید او در ۳۸‌سالگی هنوز بهترینِ جهان است، وقتی می‌بینید هیچ مدافعی، هر چقدر هم جوان و تنومند، نمی‌تواند توپ را از او بدزدد، با خود می‌گویید؛ چرا باید تمام شود؟ چرا فوتبال باید خودش را از این جادوی خالص محروم کند؟ تفکر درباره اینکه این آخرین باری است که او را در قاب باشکوه جام جهانی می‌بینیم، شبیه به تماشای آخرین غروب آفتاب قبل از یک تاریکی ابدی است. هر پاس او، هر لبخندش پس از گل و هر باری که بازوبند آرژانتین را لمس می‌کند، با یک شمارش معکوس بی‌رحمانه در ذهن ما همراه است. این هت‌تریک، به جای آنکه خیال ما را بابت این جام راحت کند، ولع ما را بیشتر کرد. ما حالا شبیه به مسافرانی هستیم که در یک باغ بهشتی و بی‌نظیر قدم می‌زنند، اما مدام به ساعتی نگاه می‌کنند که زمان اخراج‌شان از باغ را یادآوری می‌کند؛ ترسی آمیخته به لذت، حسرتی آمیخته به ستایش. 

مسی به آمریکا نیامده که فقط دست تکان دهد و خداحافظی کند؛ او آمده تا قلمروی خود را تا آخرین روز حفظ کند. نمایش او مقابل الجزایر یک پیام واضح، قاطع و تکان‌دهنده برای فرانسه، برزیل، انگلستان و تمام مدعیان جوان جام داشت؛ پادشاه هنوز بیدار است و تاجش را به کسی واگذار نکرده است

با هت‌تریک مقابل الجزایز، شمار گل‌های مسی در تاریخ جام‌جهانی به عدد‌۱۶ رسید تا در کنار میروسلاو کلوزه آلمانی، به عنوان بهترین گلزن تاریخ این تورنمنت قرار بگیرد. وقتی در دقیقه‌۸۲، اسکالونی تصمیم گرفت برای استراحت دادن به کاپیتان او را تعویض کند، تماشاگران کاری کردند که تنها از عهده هنر ناب برمی‌آید. بیش از ۷۰هزار نفر، پیر و جوان، آرژانتینی و آمریکایی و الجزایری، ایستادند و چندین دقیقه بی‌وقفه دست زدند. مسی در حالی که بازوبند را به دی‌پول می‌سپرد، با قدم‌هایی آرام و سر به زیر به سمت نیمکت رفت. در چهره او هیچ غروری نبود؛ تنها یک آرامش عمیق دیده می‌شد؛ آرامش مردی که کارش را به بهترین شکل ممکن انجام داده است. اما روی سکوها، چشم‌های بسیاری خیس بود؛ این تشویق ایستاده، فقط برای سه گل آن شب نبود، سپاسگزاری یک جهان از پسری بود که ۲۰سال به آنها رویا فروخت. 

برای سال‌های متمادی، هر کاری که مسی در مستطیل سبز می‌کرد، زیر سایه سنگین و خفه‌کننده‌ یک نام قرار داشت؛ دیه‌گو آرماندو مارادونا. آرژانتینی‌ها عاشق لئو بودند، به نبوغش احترام می‌گذاشتند و گل‌هایش را می‌شمردند، اما همیشه چیزی در این میان کم بود؛ آن روح سرکش، آن رهبری کاریزماتیک و از همه مهم‌تر، آن قهرمانی حماسی جام‌جهانی ۱۹۸۶ مکزیکو. فشار روانی روی مسی به حدی بود که گاهی او را در فینال‌ها منقبض و خسته نشان می‌داد. او بارها تا آستانه افتخار رفت و شکست خورد تا جایی که حتی برای مدتی کوتاه از تیم ملی خداحافظی کرد. اما از سال ۲۰۲۱ و فتح کوپا آمه‌ریکا در خاک برزیل و سپس آن فینال دراماتیک، جنون‌آمیز و ابدی لوسیل در سال ۲۰۲۲، مسی قفل نهایی تاریخ را شکست. او جام طلایی را بالای سر برد، ستاره سوم را روی پیراهن سپید و آسمانی آرژانتین نشاند و به تمام بحث‌های تاریخ فوتبال پایان داد. حالا در سال ۲۰۲۶، او در حال نوشتن موخره‌ این کتاب باشکوه است. او دیگر نیازی به اثبات هیچ چیز، به هیچ‌کس در هیچ کجای دنیا ندارد. او نه با شبح مارادونا می‌جنگد و نه با مقایسه‌های بی‌پایان رسانه‌ها. بازی او مقابل الجزایر نشان داد که او دیگر آن فشار خردکننده و ویرانگر سال‌های گذشته را روی شانه‌هایش حس نمی‌کند. او اکنون برای تاریخ‌سازی بازی نمی‌کند، چون خودش عین تاریخ است. او بازی می‌کند چون هنوز عاشق لمس توپ است، چون هنوز از دیدن چرخش توپ در گوشه دروازه لذت می‌برد، چون هنوز فوتبال برایش همان بازی سرگرم‌کننده‌ای است که در زمین‌های خاکی روزاریو انجام می‌داد. این رهایی از بند فشار و استرس، او را خطرناک‌تر و غیرقابل‌پیش‌بینی‌تر از همیشه کرده است. مسی رها، مسی بدون استرس، ترسناک‌ترین نسخه‌ای است که مدافعان جهان می‌توانند در یک تورنمنت فشرده با آن روبه‌رو شوند. اما برای ما تماشاگران، این رهایی، حسرت را عمیق‌تر می‌کند؛ ما پادشاهی را می‌بینیم که در اوج اقتدار، آرامش و صلح با خود، بر تخت شاهی نشسته و زیباترین احکامش را صادر می‌کند، اما می‌دانیم که او خود، پیش از همه، برای رفتن و وداع نهایی آماده شده است. 

با هت‌تریک مقابل الجزایز، شمار گل‌های مسی در تاریخ جام‌جهانی به عدد‌۱۶ رسید تا در کنار میروسلاو کلوزه آلمانی، به عنوان بهترین گلزن تاریخ این تورنمنت قرار بگیرد. او چنان با صلابت، باهوش، سرزنده و ویرانگر بازی کرد که انگار هنوز در اوج دوران ورزشی خود در نوکمپ است

جام‌جهانی ۲۰۲۶ در سه کشور پهناور برگزار می‌شود، اما انگار همه‌چیز به دست تقدیر چیده شده تا صحنه آرای رقص آخر لئو باشد. او که در سال‌های پایانی فوتبال باشگاهی‌اش در اینتر میامی بازی می‌کند، با اتمسفر، آب‌وهوا و ورزشگاه‌های این سرزمین کاملا آشناست. او به نوعی در خانه خود بازی می‌کند و این هت‌تریک بی‌نظیر در اولین بازی، نشان داد که او به هیچ وجه قصد ندارد این تورنمنت بزرگ را به یک سفر تفریحی، تجاری یا خداحافظی تشریفاتی و کم‌رمق تبدیل کند. مسی به آمریکا نیامده که فقط دست تکان دهد و خداحافظی کند؛ او آمده تا قلمروی خود را تا آخرین روز حفظ کند. نمایش او مقابل الجزایر یک پیام واضح، قاطع و تکان‌دهنده برای فرانسه، برزیل، انگلستان و تمام مدعیان جوان جام داشت؛ پادشاه هنوز بیدار است و تاجش را به کسی واگذار نکرده است. اما تماشای این آمادگی خیره‌کننده، مثل گوش دادن به یک سمفونی بی‌نظیر و تکرارنشدنی است که می‌دانی به موومان آخرش رسیده است. نت‌ها هر چقدر زیباتر، رساتر و احساسی‌تر نواخته می‌شوند، دلتنگی و هراس تو برای سکوت سنگینی که پس از پایان سمفونی فرا خواهد رسید، بیشتر می‌شود. هت‌تریک او مقابل الجزایر، یک شاهکار فنی مطلق بود، اما برای قلب‌های عاشق فوتبال، یک سیلی واقعیت بود. این گل‌ها به ما یادآوری کردند که وقتی لئو سرانجام تصمیم بگیرد کفش‌هایش را بیاویزد، فوتبال برای همیشه یتیم خواهد شد و دیگر هرگز چنین جادوگر خونسردی به خود نخواهد دید. دیگر کسی نخواهد بود که با یک تکان کوچک بدن، سه مدافع تراز اول جهان را به جهت مخالف بفرستد؛ دیگر کسی نخواهد بود که پاس‌هایی با دقت میلی‌متری و خط‌کشی‌شده از بین گره‌های کور دفاعی ارسال کند؛ دیگر کسی نخواهد بود که ضربات آزاد را مثل پنالتی به گل تبدیل کند. ما بعد از مسی با فوتبال کاملا متفاوتی روبه‌رو خواهیم شد؛ فوتبالی سریع‌تر، فیزیکی‌تر، تاکتیکی‌تر و شاید رباتیک‌تر، اما قطعا کم‌جلوه‌تر و بی‌روح‌تر. مسی یکی آخرین بازماندگان، از نسل بازیکنانی است که فوتبال را نه به عنوان یک شغل یا یک سیستم پیچیده بدنی، بلکه به عنوان یک بوم نقاشی و هنر ناب می‌دیدند. 

ما در عصری زندگی می‌کنیم که آمار و ارقام، داده‌های کامپیوتری و آنالیزهای هوش مصنوعی، فوتبال را بلعیده‌اند. همه از تعداد مسافت دویده‌شده، درصدهای ژئومتریک، کارهای دفاعی مهاجمان و نمودارهای پیشرفته صحبت می‌کنند. فوتبال تبدیل به یک بازی شطرنج مکانیکی شده است. اما مسی در شب درخشان کانزاس‌سیتی به همه ما یادآوری کرد که فوتبال در نهایت یک هنر انسانی است که با احساس، نبوغ و غریزه هدایت می‌شود. سه گل او به الجزایر، سه پرده از یک تئاتر باشکوه و دراماتیک بود که توسط بزرگ‌ترین بازیگر تاریخ این نمایش اجرا شد. حسرت، بخش جدایی‌ناپذیر و گریزناپذیر عشق است. هر چقدر عشقی عمیق‌تر، طولانی‌تر و وفادارانه‌تر باشد، ترس از دست دادنش بزرگ‌تر، مهیب‌تر و گزنده‌تر است. حسرت امروز ما در قبال مسی، بهای سنگینی است که برای ۲۰سال تماشای جادوی بی‌وقفه او می‌پردازیم. او با این هت‌تریک نشان داد که تموم‌شدنی نیست، او در ذهن و قلب تاریخ حک شده است. بنابراین، بیایید در این روزهای پر تب و تاب جام‌جهانی ۲۰۲۶، به جای فکر کردن به روز شوم خداحافظی، به جای غرق شدن در آن حسرت گریزناپذیر آینده و به جای شمردن روزهای باقی‌مانده از تورنمنت، تیک‌تاک بی‌رحم ساعت را فراموش کنیم. بیایید به تابلوی سن و سال او نگاه نکنیم؛ ۳۸‌سالگی فقط یک عدد در شناسنامه اوست. وقتی مسی توپ را می‌گیرد و زمین زیر پایش شروع به لرزیدن می‌کند، فقط چشمان‌مان را باز کنیم، نفس‌ها را در سینه حبس کنیم و از این آخرین رقص باشکوه پادشاه لذت ببریم. زیرا زمانی که او سرانجام تصمیم نهایی را بگیرد، فوتبال برای همیشه به دو دوره تاریک و روشن تقسیم خواهد شد؛ دوران حضور جادوگر روی زمین و دوران حسرت ابدی برای تماشای دوباره او. تا آن روز، جلوتر از باد بدو لئو، که جهان فوتبال هنوز هم تشنه تماشای قدم‌های توست!