بایرن در برنابئو رئال را شکست داد اما این پایان داستان نیست
رقص مرگ روی لبهتیغ
آریا طاری
لید: وقتی سوت پایان تونی هاروی، داور مسابقه در آسمان تاریک و ابری مادرید طنینانداز شد، اسکوربرد غولپیکر سانتیاگوبرنابئو اعدادی را نشان میداد که برای مادریدیستاها حکم یک مرثیه تمامعیار را داشت؛ رئالمادرید یک و بایرنمونیخ دو. اما این اعداد، این نمادهای دیجیتالی سرد و بیروح، حتی نمیتوانند قطرهای از اقیانوس جنون، التهاب و درامی را که در این ۹۰دقیقه بر چمن برنابئو گذشت، روایت کنند. فوتبال سهشنبهشب، در یکی از خالصترین، بیرحمترین و حماسیترین فرمهای خود تجلی یافت. نبرد رئال و بایرن، صرفا یک مسابقه ورزشی در دور رفت مرحله یکچهارم نهایی لیگ قهرمانان اروپا نبود؛ این یک تراژدی بود که در آن، قهرمانان و ضدقهرمانان در کسری از ثانیه جای خود را با یکدیگر عوض میکردند. این یادداشت، کالبدشکافی شبی است که مادرید روی لبهتیغ راه رفت؛ شبی که میتوانست با رستگاری به پایان برسد، اما با یک زخم عمیق خاتمه یافت؛ و البته شبی که ماشین باواریا، با وجود فتح سنگر دشمن، فراموش کرد تیر خلاص را شلیک کند.
• زیبایی رعبآور بازی این هفته در پارادوکس عجیبی نهفته بود که در تار و پود مسابقه جریان داشت. از نگاه یک ناظر بیطرف و منتقد، نتیجه دو بر یک همزمان که عادلانه به نظر میرسید، بزرگترین دروغ ممکن نیز بود. چگونه؟ رئالمادرید میتوانست بازنده نباشد. شاگردان آلوارو آربلوا در مقاطعی از نیمه دوم، چنان خیمه سنگینی بر دروازه بایرن زدند که بوی گل تساوی و حتی پیروزی، تمام سکوهای برنابئو را مست کرده بود. امواج حملات مادرید، یکی پس از دیگری، صخرههای دفاعی بایرن را میکوبید و منطق فوتبال حکم میکرد که این حجم از فشار، باید به فروپاشی دیوار مونیخ منجر شود. اما در آن سوی میدان، نیرویی فراطبیعی ایستاده بود که قوانین فیزیک و گذر زمان را به سخره میگرفت.
• از سوی دیگر، رئالمادرید میتوانست سهشنبهشب با یک تحقیر تاریخی، وحشتناک و جبرانناپذیر زمین را ترک کند. در ۱۵دقیقه پایانی بازی، زمانی که ساختار تیمی مادرید برای زدن گل تساوی به شکل انتحاری از هم پاشیده بود، بایرنمونیخ به بیرحمترین شکل ممکن در ضدحملات ظاهر شد. اگر مهاجمان بایرن در زدن ضربات آخر دقت میکردند، نتیجه بازی میتوانست چهار بر یک یا پنج بر یک باشد و پرونده این فصل از لیگ قهرمانان رئال، برای همیشه بسته شود.
• برای درک اینکه چرا رئالمادرید بازنده شد، نباید فقط به تاکتیکهای کمپانی یا اشتباهات خط دفاعی مادرید نگاه کرد؛ باید به چشمهای مردی خیره شد که دستکشهای زردرنگش، به سپر بلاگردان تمام ایالت باواریا تبدیل شده بود؛ مانوئل نویر. نویر در برنابئو دروازهبانی نکرد؛ او جادو کرد. در شبی که بسیاری گمان میکردند سن و سال بالاخره واکنشهای او را کند کرده است، او با نمایشی که یادآور بهترین روزهای جوانیاش در جام جهانی ۲۰۱۴ بود، قلب برنابئو را از تپش انداخت. واکنشهای نویر، صرفا دفع توپ نبود؛ آنها خنجرهایی بودند که بر روح مهاجمان رئالمادرید فرود میآمدند. رئالمادرید سهشنبه شب در برابر یک دروازهبان بازی نمیکرد؛ آنها با یک مفهوم میجنگیدند؛ با سدی روانشناختی که به آنها القا میکرد؛ امشب، عبور ممنوع است. تک گل کیلیان امباپه در دقیقه۷۴، تنها یک ترک کوچک بر این دیوار بتنی بود، اما برای فرو ریختن کامل امپراتوری نویر، کافی به نظر نمیرسید. نویر ثابت کرد که چرا برخی از بازیکنان، از مرزهای فوتبال عبور میکنند و به اسطورههایی دستنیافتنی تبدیل میشوند.
• اما بایرن در مصاف با رئال، فقط نویر نبود. وینسنت کمپانی با یک شاهکار تاکتیکی پای به مادرید گذاشته بود. مرد بلژیکی که مدتها به ناتوانی در بازیهای بزرگ متهم میشد، سهشنبهشب با یک طرحریزی بینقص، نشان داد که درسهایش را در مکتب بزرگان به خوبی پس داده است. بایرن در نیمه اول، با یک پرسینگ وحشتناک و چرخشهای سریع توپ، میانه میدان را از آن خود کرد. گل اول توسط لوئیس دیاز در دقیقه۴۱، نتیجه مستقیم همین خفگی تاکتیکی بود. توپگیری در میانه زمین، انتقال سریع در کمتر از چهار ثانیه و ضربهتمامکننده. وقتی هری کین در نیمه دوم گل دوم را به ثمر رساند، به نظر میرسید ماشین باواریا آماده است تا بقایای غرور مادریدیها را له کند.
• با این حال، در کنار این نمایش مقتدرانه، بایرنمونیخ سهشنبه شب یک گناه نابخشودنی مرتکب شد. پس از گل امباپه و زمانی که رئالمادرید برای فرار از شکست خانگی، تمام ساختار دفاعی خود را فدا کرد تا سراپا حمله شود، فضاهای پشت سر مدافعان رئال به اتوبانهایی خلوت برای مهاجمان بایرن تبدیل شد. در ۱۰دقیقه پایانی به علاوه وقتهای تلفشده، بایرن سه موقعیت صددرصد گلزنی تکبهتک را از دست داد. لروی سانه و جمال موسیالا در موقعیتهایی که گل کردنشان راحتتر از از دست دادنشان بود، توپها را به بیرون زدند یا تسلیم لونین شدند.
.در سطح اول لیگ قهرمانان اروپا، زنده نگه داشتن تیمی مثل رئالمادرید، یک اشتباه محاسباتی نیست؛ یک خودکشی خاموش است. بایرن در بازی رفت پیروز شد، اما کمپانی در کنار زمین، در دقایق پایانی با خشم تمام فریاد میکشید، زیرا او به خوبی میداند که اگر گلوی رئالمادرید را وقتی زیر دستت قرار دارد کاملا نفشاری، آنها برمیخیزند و تو را خواهند بلعید. بایرن فرصت داشت تا بازی برگشت را به یک تشریفات تبدیل کند، اما حالا، آنها با دست خود، هیولا را برای نبرد مونیخ بیدار نگه داشتهاند.
• در کنار خط طولی زمین، تقابل آلوارو آربلوا و وینسنت کمپانی، تئاتری تماشایی از احساسات متناقض بود. کمپانی که با چهرهای سنگی و کتوشلواری تیرهرنگ ایستاده بود، شبیه به فرماندهی به نظر میرسید که نقشهاش موبهمو در حال اجراست. پیروزی در برنابئو برای او، به منزله تولدی دوباره در عرصه مربیگری اروپا بود. او بالاخره اثبات کرد که میتواند در بزرگترین استیج جهان، یک رقیب گردنکلفت را از نظر تاکتیکی خلع سلاح کند.
• اما در سوی دیگر، آلوارو آربلوا، مرد روزهای سخت و پادشاه فعلی نیمکت مادرید، در حال تجربه یکی از تلخترین شبهای دوران ورزشیاش بود. آربلوا که در لالیگا با اختلاف هفت امتیازی از بارسلونا عملا شانس قهرمانی را از دست داده، تمام تخممرغهایش را در سبد لیگ قهرمانان چیده است. او سهشنبه کنار زمین آرام و قرار نداشت. با هر موقعیتی که از دست میرفت، چهرهاش در هم میرفت و با هر ضدحملهبایرن، نفس در سینهاش حبس میشد. برای آربلوا، این شکست چیزی فراتر از باخت یک مسابقه بود. این زنگ خطری بود برای پایان زودهنگام پروژهای که با امیدهای فراوان آغاز شده بود. سیستم بازی او سهشنبه شب در برابر فشردگی بایرن، ایدههای خلاقانه خود را از دست داده بود و تکیه بیش از حد بر خلاقیت فردی ستارهها، در برابر سد محکمی چون نویر، راه به جایی نبرد. آربلوا حالا میداند که صندلی داغ برنابئو، از همیشه سوزانتر شده است و فلورنتینو پرز، مدیری نیست که به خاطر خاطرات شیرین گذشته، چشم بر ناکامیهای زمان حال ببندد.
• اما داستان رئالمادرید، هرگز با یک شکست خانگی به پایان نمیرسد. این، خاصیت تیمی است که تاریخش با بازگشتهای ناممکن و معجزههای غیرعقلانی گره خورده است. کنفرانس خبری پس از بازی، جایی بود که آلوارو آربلوا، نه به عنوان یک مربی شکستخورده که به عنوان پاسدار میراث مادریدیسمو پشت میکروفون قرار گرفت. چهره او خسته بود، اما در چشمانش آتشی زبانه میکشید که از جنس تسلیم نبود. وقتی خبرنگاری با لحنی طعنهآمیز از او پرسید که آیا با توجه به نمایش مقتدرانه بایرن و ضعف رئال، کار در مونیخ تمام شده است؟ آربلوا با مکثی کوتاه، نگاهی نافذ به خبرنگار انداخت و جملهای را به زبان آورد که تا صبح روز ۱۵ آوریل، تیتر یک تمام روزنامههای ورزشی جهان خواهد بود:«ما زخمی شدهایم، اما نمردهایم. بایرن تیم برتر میدان بود و از فرصتهایش استفاده کرد. اما فراموش نکنید ما چه تیمی هستیم. اگر در تمام کره زمین، تنها یک تیم، فقط یک تیم وجود داشته باشد که بتواند به آلیانتس آرهنا برود و بایرنمونیخ را در خانهاش، در برابر هوادارانش به زانو درآورد و بازی را برگرداند، آن تیم، رئالمادرید است. ما به مونیخ میرویم تا زنده بمانیم.»
• این جمله، صرفا یک لفاظی رسانهای برای فرار از فشار انتقادات نبود؛ این یک اعلان جنگ روانشناختی بود. آربلوا با این کلمات، بذر تردید را در دل باواریاییها کاشت؛ همان بذری که میگوید رئالمادرید تا زمانی که سوت پایان بازی برگشت زده نشود، خطرناکترین موجود روی زمین است.
• حالا تمام نگاهها به آلیانتس آرهنا دوخته شده است. بایرنمونیخ با یک گل برتری و اعتماد به نفسی پولادین، آماده است تا در مونیخ جشن صعود بگیرد. اما آنها در پس ذهن خود، سایه ترسناک پادشاه اروپا را حس میکنند. هفته آینده، مونیخ میزبان یک مسابقه فوتبال نخواهد بود؛ میزبان برخورد دو سیاره است. بایرنمونیخ میخواهد میخ آخر را بر تابوت آربلوا بکوبد و رئالمادرید، به آنجا میرود تا یک بار دیگر ثابت کند که در لیگ قهرمانان اروپا، این فقط رئالمادرید است که تصمیم میگیرد چه زمانی بمیرد.
• تیکتاک ساعت آغاز شده است. نمایشنامه این نبرد کلاسیک، هنوز یک پرده خونین دیگر در مونیخ دارد. آیا دیوار نویر باز هم دوام میآورد؟ آیا ماشین کمپانی اینبار بیرحمتر عمل میکند؟ یا روح تسخیرناپذیر مادرید، با رهبری مربی در محاصرهاش، خاکستر آلیانتس آرهنا را به باد خواهد داد؟ پاسخ تمام این سوالات، در شب پانزدهم آوریل، در دل یک جنگ تمامعیار و ۹۰دقیقه نفسگیر دیگر نهفته است. شمشیرها از غلاف بیرون کشیده شدهاند و هیچ راه بازگشتی وجود ندارد.
سوتیتر ۱: رئالمادرید میتوانست سهشنبهشب با یک تحقیر تاریخی، وحشتناک و جبرانناپذیر زمین را ترک کند. اگر مهاجمان بایرن در زدن ضربات آخر دقت میکردند، نتیجه بازی میتوانست چهار بر یک یا پنج بر یک باشد و پرونده این فصل از لیگ قهرمانان رئال، برای همیشه بسته شود.
سوتیتر ۲: بایرن در بازی رفت پیروز شد، اما کمپانی در کنار زمین، در دقایق پایانی با خشم تمام فریاد میکشید، زیرا او به خوبی میداند که اگر گلوی رئالمادرید را وقتی زیر دستت قرار دارد کاملا نفشاری، آنها برمیخیزند و تو را خواهند بلعید
دیدگاه تان را بنویسید