گروسی یک سازمان فنی را به محفلی سیاسی تبدیل کرده است
آژانس؛ بخشی از بدتر شدن یک بحران بیدلیل
تجربه حضور گروسی در آژانس انرژی اتمی نشان می دهد که وی با تبدیل کردن یکی از فنی ترین سازمانهای بینالمللی به یک محفل و نهاد سیاسی، ثابت می کند که در صورت انتخاب او به دبیر کلی سازمان ملل، باید شاهد سازمان مللی به مراتب ضعیف تر و بی اثر تر و ناکارآمدتر از آنچه امروز شاهد هستیم، باشیم؛ در جهانی که چندجانبه گرایی رو به تضعیف است و سازمان ملل دیگر کارایی سالهای گذشته برای پایان مخاصمات را ندارد، مدیرکلی فردی همچون گروسی را باید مرگ چندجانبه گرایی و سازمان ملل که نماد آن است، دانست.
رافائل گروسی، مدیرکل آژانس بینالمللی انرژی اتمی در جلسه شورای حکام آژانس در روز سه شنبه 18 خرداد، در سخنرانی خود ادعا کرده است که «آژانس در قبال بحران اوکراین و خاورمیانه رویکردی مبتکرانه (جسورانه) و آینده نگرانه forward-leaning approach را در پیش می گیرد»؛ این ادعای مدیرکل، ادعای بزرگی است و اتفاقا دقیقا همان چیزی است که ایران به عنوان یکی از قربانیان رویکرد غیرجسورانه دبیرکل به آن نیاز دارد و انتظار دارد که از سوی این سازمان فنی بینالمللی در پیش گرفته شود! البته اگر «آینده نگرانه» بودن این رویکرد را با خوش بینی به زندگی سیاسی آتی او ارتباط ندهیم که منظورش از این رویکرد آیا این است که به مناصب بالاتر بینالمللی منصوب شود و یا اینکه، به عنوان یک مقام بینالمللی مستقل، هزینه ایستادن در سمتم درست تاریخ را پرداخت می کند.
به گزارش جماران، او در این سخنرانی و در گزارشی که برای سال 2025 داده، از اینکه بعد از حملات به تأسیسات هسته ای ایران اطلاعی از سرنوشت 440 کیلو اورانیوم غنی شده ایران ندارد ابراز نگرانی کرده است و در واقع ایران را در این موضوع به زیر سئوال برده است! مدیرکل به جای اینکه نگاهها را متوجه متجاوزین کند، مجددا گویی دستور داشته که تقصیرها را گردن ایران بیاندازد و خانواده مقتول را به خاطر اینکه قاتل جسد مقتول را نیست و نابود کرده، مورد سرزنش قرار می دهد!
اگر ادعا شود که پرونده برنامه صلحآمیز هستهای ایران یکی از طولانی ترین بحرانهای مبهم و پیچیده بینالمللی است که جهان در دوران معاصر با آن رو به رو بوده است، شاید اغراق نباشد. بحرانی که به معنی واقعی کلمه مشخص نیست چرا همچنان لاینحل باقی مانده است. ایران از حدود سه دهه پیش تصمیم گرفته است که بر اساس یک حق کاملا مشروع، غنیسازی اورانیوم را در جغرافیای خود در اختیار داشته باشد و به این مهم نیز دست یافته است و به اعتراف بسیاری از کارشناسان، موفق شده است در کمتر از دو دهه، به دانش بومی این فن آوری نیز دست پیدا کند.
ایران در شرایطی به چنین توانمندی و قابلیت حساس و پیچیدهای دست پیدا کرده است که در تمام این مدت تحت شدیدترین و سختترین نظامهای نظارتی بینالمللی از سوی آژانس بینالمللی انرژی اتمی قرار داشته است و به استناد دادهها و گزارشهای معتبر بینالمللی، نظام نظارت بر برنامه هستهای ایران و میزان بازرسیها و ابزارهای نظارتی که برای برنامه هستهای ایران پیش بینی شده چندین برابر نظام نظارتی در حال اعمال در مورد سایر کشورها میباشد.
به همین دلیل، تاکنون جز گزارشدهیهای مبهم و ادعاهای سیاسی و غیرفنی مطرح شده از سوی برخی از اندیشکدههای بینالمللی غربی و یا اطلاعات و افشاگریهای ادعایی برخی بازیگران غیردولتی ضدایرانی، هیچ مورد انحرافی از برنامه هستهای تحت نظارت ایران، اثبات نشده است؛ موارد ادعایی بلافاصله پس از طرح، در دستور کار نظارت و بازرسی قرار گرفته و در یک فرآیند فنی و مشورتی، بین ایران و آژانس، حل و فصل شده است.
با وجود این، چالش و بحران عجیب و غریب برنامه صلحآمیز هستهای ایران همچنان یکی از پیچیدهترین بحرانهای جهانی در حوزه صلح و امنیت بینالمللی است که دامنه آن به گونهای گسترش پیدا کرده است که در نهایت منجر به تجاوز نظامی غیرقانونی و بی دلیل از سوی اسرائیل در خرداد، تیر و اسفند 1404 به ایران گردید.
بدون تردید نقش اندیشکدهها و جریانهای صهیونیستی برای تبدیل کردن یک پرونده کاملا ساده بینالمللی به یک بحران فراگیر در سطح تهدید امنیت بینالمللی، غیرقابل انکار است. پیوند خوردن این پرونده به ادعاهای حقوق بشری و همچنین مباحث منطقهای و در نهایت پروندههای ادعایی تروریستی، وضعیتی پیچیده و بسیار پر هزینه نه تنها برای اطراف اصلی آن، بلکه برای کل منطقه و حتی شاید نظام بینالملل ایجاد کرده است؛ موضوعی که قطعا با هدایت کاملا هدفمند و برنامهریزی شده مراکز صهیونیستی برای ایجاد توازن بین تهدید ناشی از این رژیم با یک تهدید ساختگی هم تراز، ایجاد شده است.
اسرائیل برای بیش از 8 دهه، به تدریج تبدیل به یکی از مرگبارترین و پرهزینهترین منابع تهدید در جامعه بینالمللی شده که با وحشیانهترین شیوههای ممکن که از دست انسان امروز بر میآید، اشغالگریها، توسعهطلبیها و زورگوییهای خود نسبت به کشورها و ملتهای منطقه غرب آسیا پیش برده است و برای بقای خود و دستیابی به اهداف خود، از قربانی کردن هیچ چیز از انسان و طبیعت و اخلاق و حقوق بین الملل و ...، دریغ نکرده است!
و اما، در این میان، و از بین تمام بازیگرانی که در پرونده برنامه صلح آمیز هسته ای ایران نقش دارند، داستان آژانس بینالمللی انرژی اتمی در وین، متفاوت است. نهادی فنی که وظیفه نظارت بر اجرای اسناد موجود در حوزه خلع سلاح و عدم اشاعه هسته ای را برعهده دارد و یکی از حساس ترین و فنی ترین سازمانهای بینالمللی موجود در جهان امروز است.
یکی از بزرگترین و آسیب زننده ترین اتفاقی که می تواند برای یک سازمان فنی رقم بخورد این است که تبدیل به سازمانی سیاسی شود. رفتار، گفتار و گزارش دهیهای سیاسی در پیش بگیرد و پیش از آنکه، درصدد پیشبرد برنامههای فنی باشد، تلاش کند متناسب با خواست قدرتهای بزرگ، بخشی از سیاسی کاریهای این قدرتها باشد. وقتی سازمانی فنی تبدیل به یک بازیگر سیاسی می شود در واقع در این مسیر قرار می گیرد که دیگر طرفهای پروندهها را که فاقد توان و ظرفیتی مشابه قدرتهای بزرگاند را تحت تأثیر قرار دهد و تمام آنچه را که باید نسبت به تمامی کشورها اعمال کند را متمرکز و محدود به یک یا دو پرونده خاص کند.
تجربه جمهوری اسلامی ایران در سه دهه گذشته از زمانی که پرونده برنامه صلح آمیز هسته ای ایران به مرور تبدیل به یک مسأله بینالمللی شد، نشان می دهد که هر وقت از میزان سیاسی کاری آژانس کاسته شده، دستیابی به توافق برای موضوعات مورد اختلاف، تسهیل شده است. مدیران کلی که در این دوره راهبری آژانس را برعهده داشته اند هر کدام به شدّت و حدّت متفاوتی، تحت تأثیر فشارهای سیاسی قدرتهای بزرگ بوده اند. اما تجربه مدیرکلی گروسی، تجربه متفاوتی بوده است؛ گروسی در حالی خود را نامزد دبیرکلی سازمان ملل متحد کرده که یکی از فنی ترین سازمانهای بینالمللی را تبدیل به سیاسی ترین واحد در اختیار سیاستهای توسعه طلبانه قدرتهای بزرگ و اسرائیل کرده است.
وقتی مدیرکل در یک سازمان فنی نمی تواند فنی باقی بماند و مرتبا با سیاسی کاری، اعضای خود را با چالشهای عمیق سیاسی روبرو می کند قطعا در مقام دبیرکل سازمان ملل هم که کاملا نهادی سیاسی و تحت تأثیر دارندگان حق وتو در شورای امنیت است، قادر به انجام مسئولیتهای محوله براساس اصل بی طرفی و عدم سیاسی کاری نیست. در حالیکه گروسی در آخرین اظهارنظرهای خود در ارتباط با برنامه هسته ای ایران از «ابهام» و «عدم دسترسی» سخن می گوید، اما، فراموش کرده است که چگونه گزارش مبهم آژانس که چند هفته پیش از جنگ دوازده روزه منتشر شد، بهانه به دست اسرائیل و آمریکا داد که به ایران و بخشهایی از برنامه هسته ای ایران حمله کنند.
کاظم غریبآبادی، معاون امور حقوقی و بینالمللی در واکنش به این اظهارات گروسی گفت: «آقای گروسی از «ابهام»، «فقدان دسترسی» و «از دست رفتن پیوستگی دانش» سخن میگوید؛ اما این وضعیت در خلأ ایجاد نشده است. تأسیسات هستهای تحت پادمان، هدف حملات نظامی آمریکا و رژیم اسرائیل قرار گرفتند. مدیرکل آژانس که نشان داد کاملا در اختیار آمریکا و غرب است، متاسفانه هیچگاه این حملات را محکوم نکرد. نمیتوان منشأ اختلال را نادیده گرفت و سپس پیامد همان اختلال را علیه ایران صورتبندی کرد»
این «کاملا در اختیار آمریکا و غرب» بودن گروسی، بلای جان یکی از فنیترین سازمانهای جهان است؛ عملکرد جانبدارانه گروسی به آن میزان مسأله دار و غیرقابل قبول بوده است که بسیاری گروسی و رویکردش را بخشی از پازل جنگطلبیهای آمریکا و اسرائیل برای حل و فصل سخت و پرهزینه موضوعات و چالشهای بینالمللی میدانند. او از جایگاه یک مقام بینالمللی با حرفها و گزارش دهیهای مبهم و بعضا کاملا جانبدارانه، به ادعاها و اطلاعات جعلی و نادرست ایجاد شده در اندیشکدهها و رسانههای غربی، اعتبار بینالمللی میدهد، آنها را وارد گزارشات آژانس میکند(البته با پوسته ای ظاهری از تحقیقات فنی ادعایی) و در نهایت، این بهانه را به کشوری مانند آمریکا و رژیمی مانند اسرائیل می دهد که برنامههای خود برای از بین بردن توانمندی و زیرساختهای برنامه هسته ای ایران را اجرا کنند.
در همین ارتباط، معاون امور حقوقی و بینالمللی وزارت امور خارجه به این نکته اشاره می کند که: «اگر آژانس میخواهد بخشی از راهحل دیپلماتیک باشد، باید از تبدیل گزارش فنی به ابزار فشار سیاسی پرهیز کند. پادمان با اقدام نظامی، تهدید و قطعنامهسازی تقویت نمیشود؛ با بیطرفی، رعایت حقوق بینالملل، احترام به حاکمیت دولتها و محکومیت صریح حمله به تأسیسات تحت نظارت آژانس تقویت میشود.»
در واقع باید به این واقعیت تلخ اذعان کرد که آژانس و در رأس آن مدیرکل آن، تحت تأثیر فشارها و فضاسازیهای دو رژیم دارنده تسلیحات هسته ای قرار گرفته که از قضا، یکی از آنها تحت هیچ نظارتی از سوی آژانس نیست. نگرانیهای ساخته و پرداخته دکترینهای توطئه اسرائیل نسبت به برنامه هستهای ایران در حالی مطرح میشود که این رژیم خود دارنده یکی از بزرگ ترین زرادخانههای هستهای است؛ بدون اینکه عضو پیمان منع اشاعه و یا هر رژیم نظارتی دیگری باشد.
ایران از دههها پیش همواره جز پیشگامان خاورمیانه عاری از تسلیحات هستهای بوده و این موضوع همچنان در سیاست خارجی و دکترین هسته ای ایران وجود دارد؛ جمهوری اسلامی ایران برنامه هستهای خود را نه یک ابزار نظامی، بلکه یک فن آوری هستهای برای آینده و برای توسعه آینده کشور میداند که بخشهای مختلف حیاتی کشور در آینده بسیار نیازمند خواهد بود و عقبنشینی و یا هرگونه سهلانگاری در خصوص آن، با وجود تمام فشارها و فضاسازیها، میتواند نسلهای آینده را با چالشهای ناشناخته بزرگی برای توسعه کشور رو به رو کند.
آژانس بینالمللی انرژی اتمی در جریان دو تهاجم نظامی به خاک ایران و حملات به تأسیسات هسته ای، نه تنها با گزارش دهیها و موضع گیریهای مبهم و دو پهلو به سود طرفهای مقابل، زمینه ساز اقدام نظامی متجاوزین به تأسیسات هستهای تحت نظارت این سازمان شد، بلکه حتی بعد از این تجاوزات غیرقانونی به تأسیساتی که خودش بر آنها نظارت میکرد، از هرگونه محکوم کردن آن خودداری کرد و همچنان، به این سیاست ابهام به نفع طرف مقابل، ادامه میدهد و بر خلاف اظهارات اخیر مدیرکل آن مبنی بر راه حل سیاسی و دیپلماتیک برای حل مسأله هسته ای ایران، ولی در عمل و مستقیم و غیرمستقیم آنچه که آمریکا و اسرائیل در پی آن هستند را بسترسازی میکند.
تجربه حضور گروسی در آژانس انرژی اتمی نشان میدهد که وی با تبدیل کردن یکی از فنیترین سازمانهای بینالمللی به یک محفل و نهاد سیاسی، ثابت می کند که در صورت انتخاب او به دبیر کلی سازمان ملل، باید شاهد سازمان مللی به مراتب ضعیفتر و بیاثرتر و ناکارآمدتر از آنچه امروز شاهد هستیم، باشیم؛ در جهانی که چندجانبهگرایی رو به تضعیف است و سازمان ملل دیگر کارایی سالهای گذشته برای پایان مخاصمات را ندارد، مدیرکلی فردی همچون گروسی را باید مرگ چندجانبهگرایی و سازمان ملل که نماد آن است، دانست.
دیدگاه تان را بنویسید