پرونده حضور سیدورف در استقلال بالاخره بسته شد
پایان نمایش مضحک!
آریا طاری
خبر قطع همکاری باشگاه استقلال با کلارنس سیدورف، شاید برای بسیاری از هواداران آبیپوش، نه یک خبر غافلگیرکننده، بلکه اعلام رسمی پایان یک نمایش پرهزینه و از پیش شکستخورده بود. پروژهای که با سروصدای فراوان و وعدههای بزرگ آغاز شد اما در نهایت به جز تحمیل هزینهای هنگفت به باشگاه و ایجاد موجی از تمسخر در محافل ورزشی، هیچ دستاورد ملموسی برای استقلال به همراه نداشت. حضور سیدورف، اسطوره فوتبال هلند و چهرهای شناختهشده در سطح اول اروپا، در قامت مشاور مدیرعامل استقلال، از همان روزهای نخست، بیش از آنکه شبیه به یک اقدام حرفهای برای ساختارسازی باشد، به یک مانور تبلیغاتی برای ساکت کردن هواداران خشمگین شباهت داشت. این همکاری که بر پایه وعدههای پوچ و توجیهات سخیف بنا شده بود، سرانجام پس از ماهها کشمکش و غیبت مستمر، به بنبست رسید و مدیران استقلال را مجبور کرد تا شکست این طرح را رسما اعلام کنند. در این مطلب، نگاهی عمیقتر به پشت پردههای این همکاری پرحاشیه خواهیم داشت؛ از روزهای نخستین مذاکره و وعدههای شیرین مدیرعامل وقت، تا توجیهات مضحک برای عملکرد صفر سیدورف و در نهایت، اعتراف تلخ به شکست یک پروژه مدیریتی که بار دیگر نشان داد در فوتبال ایران، اولویتها نه بر اساس حرفهایگری، بلکه بر مبنای سیاستبازی و حفظ صندلی مدیریت تعیین میشوند.
۲۲ اردیبهشتماه ۱۴۰۴، روزی که علی نظری جویباری، مدیرعامل وقت باشگاه استقلال، با افتخار خبر از توافق با کلارنس سیدورف داد، فضای باشگاه را موجی از امید و هیجان فرا گرفت. استقلال که پس از واگذاری به هلدینگ خلیج فارس، رویای تبدیل شدن به یک باشگاه حرفهای و بینالمللی را در سر میپروراند، با جذب نامی چون سیدورف، به نظر میرسید که گام بلندی در این مسیر برداشته است.
جویباری در آن زمان با آبوتاب فراوان، از پروژه «استقلال بزرگ» سخن گفت. او سیدورف را نه صرفا یک مربی، بلکه مشاور ارشد در حوزههای فنی، بینالمللی و توسعه باشگاه معرفی کرد. این همکاری قرار بود استقلال را به سطحی جدید از اعتبار و برنامهریزی در سطح آسیا برساند. دستمزد سالانه ۲۵۰هزار دلاری سیدورف، در آن زمان، به عنوان هزینهای برای یک سرمایهگذاری بلندمدت در ساختار باشگاه توجیه میشد.
اما در پس این ظاهر پر زرق و برق، واقعیتهای دیگری در جریان بود. در آن روزها، استقلال درگیر مذاکرات پر فراز و نشیب با والتر ماتزاری، سرمربی ایتالیایی بود. هواداران از بلاتکلیفی کادرفنی خسته شده بودند و مدیران باشگاه تحت فشار شدیدی قرار داشتند. در چنین شرایطی، اعلام خبر جذب سیدورف، یک تیر خلاص برای آرام کردن موقت فضای متشنج هواداری محسوب میشد.
در حالی که مدیران استقلال سعی داشتند سیدورف را به عنوان یک انتخاب استراتژیک برای آینده باشگاه معرفی کنند، گزارشهای خبری حاکی از آن بود که این انتخاب، بیش از هر چیز، یک تصمیم تاکتیکی برای مدیریت بحران بوده است. بر اساس گزارشهای منتشر شده، توافق اولیه با سیدورف، حتی پیش از مذاکرات نافرجام با ماتزاری، انجام شده بود. اما مدیران استقلال، این توافق را در آب نمک خوابانده بودند تا شاید بتوانند گزینه اصلی خود (ماتزاری) را به تهران بیاورند.
اما هنگامی که ماتزاری به دلایل مختلف از جمله عدم تمایل به همکاری با یک مدیر ورزشی سرشناس، مذاکرات را نیمهکاره رها کرد، مدیران استقلال به ناچار به سراغ گزینه سیدورف رفتند. اینجاست که نقش ابزاری سیدورف برای ساکت نگه داشتن هواداران آشکار میشود.
بخش دیگری از این پازل، به ماهیت همکاری با سیدورف بازمیگردد. بر اساس گزارشهای خبری، سیدورف که مدتها است به همراه همسر ایرانیاش در دوبی سکونت دارد، به یک جایزهبگیر تبدیل شده است. او با حضور در همایشها، نمایشگاهها و ایفای نقش مدلینگ برای برندهای مختلف، روزگار میگذراند. در چنین شرایطی، پیشنهاد ۲۵۰ هزار دلاری استقلال، با شرط حضور محدود (۱۰ تا ۱۵ روز در ماه) برای او جذاب به نظر میرسید.
این شرایط، بلافاصله زنگ خطر را برای کارشناسان به صدا درآورد. در تعریف حرفهای، مدیر ورزشی (Sporting Director) مسئولیت نظارت بر تمام امور فنی، نقلوانتقالات و کادرفنی را بر عهده دارد. آیا سرمربی بزرگی مانند ماتزاری، حاضر میشد زیر سایه سیدورف کار کند؟ آیا او قبول میکرد که تمام خریدهای تیم از کانال سیدورف انجام شود؟ پاسخ منفی بود. این تناقض آشکار، نشان داد که مدیران استقلال، بدون در نظر گرفتن ملزومات ساختاری، صرفا به دنبال دزدیدن مناره بودند، در حالی که چاهی برای جاسازی آن حفر نکرده بودند.
.ماهیت همکاری با سیدورف، به سرعت به سمت ناکارآمدی پیش رفت. ماهها گذشت و هیچ اثری از فعالیتهای فنی یا مدیریتی سیدورف دیده نشد. او به یک مشاور غایب تبدیل شده بود که تنها در دوبی به فعالیتهای شخصی خود مشغول بود. اما اوج این کمدی تلخ، زمانی فرا رسید که مدیرعامل وقت استقلال، در یک گفتوگوی تلویزیونی، سعی کرد از عملکرد صفر سیدورف دفاع کند. علی نظری جویباری در پاسخ به این سوال که عملکرد چندماهه سیدورف در استقلال چه بوده، جملهای به زبان آورد که به سرعت به سوژه تمسخر در فضای مجازی تبدیل شد. او در پایان جنگ ۱۲روزه گفت:«با همین قراردادی که ما با سیدورف بستیم، ایشان حمله رژیم صهیونیستی به ایران را محکوم کرد! از این بالاتر چه میخواهید؟»
پروژه سیدورف، با تمام حواشی و توجیهات سخیفش، سرانجام به پایان رسید. اما سوال اساسی اینجاست که چه کسی باید پاسخگوی این هزینههای گزاف و هدررفت منابع باشد؟ استقلال، با این تجربه پرهزینه، فرصتی طلایی را برای ساختارسازی از دست داد و به جای پیشرفت، به عقب بازگشت
این اظهارنظر، عمق فاجعه مدیریتی در باشگاه استقلال را نشان داد. در حالی که قرارداد ۲۵۰هزار دلاری سیدورف، معادل ۲۲۰میلیارد ریال (۲۲میلیارد تومان) از بیتالمال هزینه شده بود، مدیرعامل باشگاه تنها دستاورد این سرمایهگذاری را یک استوری سیاسی از سوی یک چهره خارجی معرفی کرد.
این نگاه سخیف و غیرعقلانی، توهینی آشکار به شعور مخاطبان و هواداران استقلال بود. گویی مردم ایران منتظر بودند تا یک ستاره خارجی، موضعگیری سیاسی کشورشان را تأیید کند تا مدیران باشگاه بتوانند قراردادهای پرهزینه را توجیه کنند. کارشناسان به درستی این توجیه را زیر سوال بردند و اعلام کردند که اگر قرار باشد برای هر اظهارنظر سیاسی، چند صد هزار دلار هزینه شود، حساب پرداختها سر به فلک خواهد کشید.
این توجیه، نهتنها عملکرد سیدورف را زیر سوال برد، بلکه نشان داد که مدیران باشگاه، تا چه اندازه از اصول مدیریت حرفهای فاصله دارند و برای حفظ جایگاه خود، به هر دستاویز مضحکی متوسل میشوند.
در نهایت، پس از ماهها کشمکش و غیبت مستمر سیدورف، مدیران استقلال مجبور شدند به شکست این پروژه اعتراف کنند. علی تاجرنیا، سرپرست باشگاه استقلال، در نشست خبری خود به صراحت درباره وضعیت سیدورف صحبت کرد. او در حالی که سعی میکرد با احتیاط صحبت کند، اعتراف کرد که همکاری با سیدورف آنطور که انتظار میرفت پیش نرفته است. تاجرنیا گفت:«ما توقع بیشتری از او داشتیم و این موضوع را هم به او منتقل کردهایم. اگر امکان حضور فیزیکی نداشت، میتوانست مشورتهای بیشتری به ما ارائه دهد.»
جملات تاجرنیا، در واقع، مهر تاییدی بر تمام انتقاداتی بود که پیش از این مطرح شده بود. او به صورت ضمنی، تایید کرد که سیدورف به تعهدات خود پایبند نبوده و از سوی دیگر، مدیران استقلال نیز نتوانستهاند از ظرفیتهای او استفاده کنند. این اعتراف نشان داد که این همکاری از همان ابتدا بر اساس یک طرح مدیریتی دقیق بنا نشده بود.
ماهیت همکاری با سیدورف، به سرعت به سمت ناکارآمدی پیش رفت. ماهها گذشت و هیچ اثری از فعالیتهای فنی یا مدیریتی سیدورف دیده نشد. او به یک مشاور غایب تبدیل شده بود که تنها در دوبی به فعالیتهای شخصی خود مشغول بود
تاجرنیا در ادامه با اشاره به چند جلسه ابتدایی سیدورف با کادرفنی و ارتباط با بازیکنان خارجی، سعی کرد تا تمام دستاوردها را نفی نکند. اما واقعیت این است که این چند جلسه محدود و ارتباطات سطحی، در مقابل دستمزد ۲۵۰هزار دلاری و انتظاراتی که از یک مدیر ورزشی در سطح بینالمللی میرفت، هیچ ارزشی نداشت.
پروژه سیدورف، نماد بارز مدیریت ناکارآمد و تصمیمات احساسی در فوتبال ایران است. این ماجرا نهتنها یک شکست مدیریتی برای استقلال، بلکه نشانهای از یک بیماری مزمن در ساختار فوتبال کشور محسوب میشود. در ایران، مدیریت باشگاهها اغلب بر اساس روابط، فشار هواداران و مانورهای رسانهای انجام میشود تا بر اساس برنامهریزی بلندمدت و حرفهای.
مدیران استقلال با هزینهای نجومی، یک مشاور غایب را به باشگاه تحمیل کردند. این مبلغ هنگفت، میتوانست صرف ساخت زیرساختهای باشگاه، توسعه آکادمی یا بهبود امکانات تیم شود. اما به جای آن، صرف یک نمایش تبلیغاتی شد که درنهایت، نهتنها به ساختار باشگاه کمک نکرد، بلکه به اعتبار آن نیز لطمه زد.
این فاجعه تنها به سیدورف ختم نمیشود. مدیرانی که در یک فصل، دهها میلیارد تومان برای مربیانی مانند بوژوویچ هزینه میکنند و بعد از ناکارآمدی، او را دکور نیمکت مینامند، نشان میدهند که هیچ درکی از مدیریت منابع مالی ندارند. این ریختوپاشهای بیرویه از بیتالمال، باید به صورت جدی مورد رسیدگی قرار گیرد.
پروژه سیدورف، با تمام حواشی و توجیهات سخیفش، سرانجام به پایان رسید. اما سوال اساسی اینجاست که چه کسی باید پاسخگوی این هزینههای گزاف و هدررفت منابع باشد؟ آیا این الگو، بار دیگر در آینده تکرار خواهد شد؟ هواداران استقلال، به جای دیدن یک تیم حرفهای، مجبور شدند شاهد یک کمدی تلخ باشند که در آن، مدیران با توجیهات مضحک، سعی در پنهان کردن شکستهای خود داشتند. این پایان، تلخترین درس برای فوتبال ایران بود؛ ساختارسازی در ایران، همچنان یک طنز است.
قطع همکاری با سیدورف، اگرچه پایانی بر یک اشتباه بزرگ بود، اما به نظر نمیرسد که مدیران استقلال درس لازم را از این تجربه گرفته باشند. تا زمانی که مدیریت باشگاهها بر اساس منافع شخصی و تصمیمات لحظهای پیش برود، پروژههای شکستخوردهای مانند سیدورف، همچنان تکرار خواهند شد. این ماجرا، بار دیگر نشان داد که نامهای بزرگ، لزوما تضمینکننده موفقیت نیستند؛ بلکه این ساختار حرفهای و برنامهریزی دقیق است که میتواند یک باشگاه را به سوی اهداف بزرگ هدایت کند. استقلال، با این تجربه پرهزینه، فرصتی طلایی را برای ساختارسازی از دست داد و به جای پیشرفت، به عقب بازگشت. حال سوال اینجاست که آیا مدیران جدید، میتوانند مسیر متفاوتی را در پیش بگیرند؟
دیدگاه تان را بنویسید