نگار رشیدی 

هنوز عرق پیروزی ناپلئونی مقابل مس رفسنجان خشک نشده و سهراب بختیاری‌زاده به درستی روی صندلی داغ نفر اول تکیه نزده که صدای انفجار از تمرینات استقلال به گوش می‌رسد. سهراب، مدافع باهوش و خونسرد سال‌های دور، نشان داد که در قامت سرمربی، آن آرامش ظاهری را پشت در رختکن جا گذاشته و با یک چاقوی تیز به تمرینات آمده است. خروجی دومین جلسه تمرینی او، نه لبخند و عکس‌های یادگاری، که حکم اخراج موقت چهار ستاره بود؛ پیامی مستقیم، بی‌واسطه و بی‌رحمانه به کل تیم؛ اینجا نام‌ها بازی نمی‌کنند، نظم بازی می‌کند.  عجیب‌ترین بخش بمب خبری دیروز، درگیری دو مهره‌ای بود که قرار بود ستون‌های آرامش تیم باشند. ابوالفضل جلالی و عارف غلامی؛ دو بازیکنی که تجربه‌شان باید در روزهای گذار به کمک سهراب می‌آمد، در کمال ناباوری گریبان یکدیگر را گرفتند. دعوا بر سر احترام به بزرگ‌تر و کسوت، آن هم وسط تمرینات تاکتیکی تیمی که صدرنشین است، بیشتر شبیه به سکانس‌های فیلم‌های فارسی قدیمی بود تا رفتار حرفه‌ای در لیگ بیست‌وپنجم. 

سهراب بختیاری‌زاده اما بدون ذره‌ای تردید، هر دو را از زمین بیرون انداخت. او با این کار ثابت کرد که کاپیتان برای او فقط یک تکه پارچه روی بازو نیست، بلکه یک مسئولیت سنگین است. سهراب به خوبی می‌داند که اگر در همین ابتدای کار، جلوی منیت‌های بزرگ رختکن نایستد، سرنوشتی بهتر از پیشینیانش نخواهد داشت. او نظم را قربانی نام نکرد، حتی اگر به قیمت بازی کردن با تیم دوم مقابل فجر سپاسی باشد. 

اما ماجرا به همین‌جا ختم نشد. آرمین سهرابیان، مدافعی که امسال بیش از آنکه درون زمین باشد، در تیتر حواشی بوده، بار دیگر قربانی لجاجت‌های خودش شد. از ماجراهای سوپرجام گرفته تا آن مصاحبه‌ جنجالی در فرودگاه پس از بازی با الوصل، سهرابیان نشان داده که تمرکزش روی هر چیزی هست جز فوتبال. وقتی او برنامه‌های تاکتیکی سهراب را نادیده گرفت و با قهر تمرین را ترک کرد، احتمالا فکر نمی‌کرد بختیاری‌زاده با قاطعیت به او بگوید؛ برو و دیگر برنگرد. 

در سوی دیگر، موسی جنپو قرار دارد؛ ویترین گران‌قیمت استقلال که قرار بود بمب نقل‌وانتقالات باشد، اما حالا بیشتر شبیه به یک نارنجک عمل‌نکرده در دستان مدیریت است. تاخیر در بازگشت از سفر و بی‌انضباطی مکرر، کاسه‌ صبر سهراب را لبریز کرد. جنپو که قرار بود گره‌گشای خط حمله باشد، حالا خودش به یک گره کور تبدیل شده است. سهراب با سپردن او به کمیته انضباطی، به همه‌ بازیکنان، به‌ویژه خارجی‌های تیم، فهماند که دلار بیشتر به معنای حق بیشتر برای بی‌انضباطی نیست.

بسیاری معتقدند که این حجم از سخت‌گیری، آن هم دقیقا پیش از تقابل با فجر سپاسی پیروز قربانی، یک قمار خطرناک است. فجر تیمی است که غول‌کشی را بلد است و پیروز قربانی هم به عنوان یک استقلالی قدیمی، انگیزه‌های فراوانی برای متوقف کردن سهراب دارد. اگر سهراب تا قبل از بازی بازیکنان خاطی را نبخشد، دستش کوتاه‌تر از همیشه است؛ او چهار مهره‌ را در اختیار ندارد. اما اگر از زاویه‌ای دیگر نگاه کنیم، سهراب بختیاری‌زاده در حال جراحی تومور بدخیم استقلال است. او می‌داند که استقلال فعلی، بیش از آنکه به تاکتیک نیاز داشته باشد، به یک ویژگی شخصیتی نیاز دارد. تیمی که بازیکنانش در تمرین به هم می‌پرند و ستاره‌هایش به دلخواه خود تمرین را ترک می‌کنند، حتی اگر فجر را هم ببرد، در ایستگاه‌های بعدی قهرمانی کمر خم خواهد کرد. سهراب با این گرد و خاک، در واقع در حال پی‌ریزی یک فرهنگ جدید است؛ فرهنگی که در آن هیچ‌کس بزرگ‌تر از باشگاه نیست.

سهراب بختیاری‌زاده با این شروع طوفانی، تکلیفش را با خودش و هواداران روشن کرد. او نیامده است که فقط یک مربی گذری باشد که با ستاره‌ها مدارا می‌کند تا چند صباحی بیشتر روی نیمکت بماند. او با خشم مقدس خود، به دنبال بازگرداندن هیبت نیمکت استقلال است.