نازنین دشتی 

داستان از روزی شروع شد که در راهروهای باشگاه استقلال، به جای بوی استراتژی و فوتبال، بوی سیاست به مشام رسید. دیدیه اندونگ، الماس سیاهی که قرار بود نبض میانه میدان را در دست بگیرد، حالا به نمادی از یک فریب بزرگ تبدیل شده است. قصه‌ او، قصه‌ بازیکنی است که میان بی‌کفایتی مدیریتی و جاه‌طلبی‌های سیاسی ذبح شد. 

برای درک ریشه‌های این ویرانی، باید به عقب برگردیم؛ به میانه‌ بازی با استقلال‌خوزستان. جایی که علی تاجرنیا، رییس هیات مدیره، در اقدامی که در هیچ کجای دنیای حرفه‌ای تعریف نشده، بین نیمه راهی رختکن شد. او که گویی خود را تئوریسین فوتبال می‌پنداشت، شروع به نصیحت فنی بازیکنان کرد. فریادهای بنفش ریکاردو ساپینتو در آن لحظه، فقط اعتراض یک مربی به دخالت در امور فنی نبود؛ آن فریادها، پیش‌بینی سقوط اخلاقی و ساختاری باشگاهی بود که مدیرش به جای حل چالش‌های ارزی، به دنبال شوی قدرت در رختکن بود. ساپینتو همان روز فهمید که با مدیرانی طرف است که مرز میان میز مدیریت و چمن ورزشگاه را نمی‌شناسند. 

وقتی اندونگ قبل از جام ملت‌های آفریقا قراردادش را به دلیل عدم دریافت اقامت و معوقات مالی فسخ کرد، زنگ خطر برای هواداران به صدا درآمد. اما اتاق مدیریت استقلال، کارخانه‌ تولید خبرهای خوش پوشالی شد. تاجرنیا و تیمش با لبخندهای تصنعی مقابل دوربین‌ها، از تمدید دو ساله‌ قرارداد ستاره گابنی سخن گفتند. آنها ادعا کردند که همه چیز تحت کنترل است و فسخ قبلی ملغی شده. اما واقعیت، تلخ‌تر از زهر بود. مدیریت استقلال در حالی با اندونگ قرارداد جدید امضا کرد که می‌دانست (یا طبق وظیفه باید می‌دانست) که پنجره نقل‌وانتقالات باشگاه به دلیل بدهی‌های انباشته بسته است. آنها با سرنوشت تیم قمار کردند. اندونگ به اردوی ملی رفت و برگشت، اما پشت درهای بسته‌ فدراسیون ماند. قراردادی که آقایان به عنوان فتح‌الفتوح معرفی می‌کردند، کاغذی پاره بیش نبود؛ چراکه سیستم TMS فیفا، نه با لبخند مدیران باز می‌شود و نه با وعده‌های سیاسی!

حالا قطعه‌های پازل کنار هم قرار می‌گیرند. چرا تمرکز روی باز کردن پنجره نبود؟ چرا صادقانه به هوادار گفته نشد که اندونگ پرانده شده است؟ پاسخ را باید در فرم‌های ثبت‌نام انتخابات شورای شهر جست‌وجو کرد. در حالی که هوادار استقلال با هر خبر جدایی اندونگ، لرزه بر تنش می‌افتاد، علی تاجرنیا در حال تنظیم لیست‌های انتخاباتی و لابی برای نشستن بر صندلی سبز پارلمان شهری بود. برای مدیری که استقلال را نه به عنوان یک امانت ملی، بلکه به عنوان یک سکوی پرتاب سیاسی می‌بیند، جدایی اندونگ تنها یک عدد در ترازنامه است، اما حضور در شورای شهر، آینده‌ سیاسی او را تضمین می‌کند. این اوج بی‌انصافی است که اعتبار یک باشگاه ۷۵‌ساله، هزینه‌ تبلیغات انتخاباتی آقایانی شود که تخصص‌شان در فرار رو به جلو است. مدیری که بین نیمه به رختکن می‌رود تا خود را نفر اول نشان دهد، چرا امروز که پنجره بسته و ستاره‌ تیم پریده است، جرأت حضور در رختکن و پاسخگویی به بازیکنان و مربی را ندارد؟

جدایی نهایی اندونگ که امضا شد، تیر خلاصی بود بر پیکر نیمه‌جان مدیریتی که صداقت را قربانی سیاست کرد. استقلال اکنون در وضعیتی است که نه راه پیش دارد و نه راه پس. ستاره‌ای که می‌توانست تفاوت‌ها را در آسیا رقم بزند، حالا در تیمی دیگر می‌درخشد و استقلال مانده است و لشکری از بازیکنان ناامید و هوادارانی که دیگر هیچ حرفی را باور نمی‌کنند.  آقای تاجرنیا و همراهان! استقلال جای سیاست‌بازی نیست. صندلی ریاست استقلال، سنگر خدمت است، نه نردبان ترقی برای رسیدن به بهشت‌ (شورای شهر). شما با ندانم‌کاری حقوقی در پرونده اندونگ، نه‌تنها یک بازیکن، بلکه اعتماد عمومی را به حراج گذاشتید. وقتی پنجره بسته است، تمدید قرارداد یعنی فریب؛ و وقتی ذهن مدیر در صندوق رای است، نتیجه‌اش می‌شود فاجعه‌ای به نام «پرونده اندونگ».  تاریخ استقلال، مدیران زیادی به خود دیده، اما کسانی که از نام این باشگاه برای مقاصد غیرفوتبالی استفاده کردند، همواره با نامی نیک یاد نمی‌شوند. امروز که اندونگ رفت، فقط یک هافبک دفاعی کم نشد؛ بلکه پرده از نفاق مدیریتی برافتاد که ترجیح داد به جای حل مشکل ویزا و بدهی فیفا، به دنبال لابی‌های سیاسی برود. هواداران استقلال بیدارند و این خیانت در امانت را در روزهای سخت پیش‌رو فراموش نخواهند کرد.