نه به شایسته‌‌سالاری!

نازنین دشتی 

اردیبهشت‌ماه همیشه در تقویم فوتبال ایران با تصمیمات سرنوشت‌ساز گره خورده است، اما اردیبهشت ۱۴۰۵، برای یکی از درخشان‌ترین ستاره‌های لیگ برتر فوتبال ایران، رنگ و بویی از جنس حسرت، بی‌عدالتی و رویاهای بربادرفته دارد. در روزهایی که لیست ۳۰‌نفره تیم ملی توسط امیر قلعه‌نویی اعلام شد، یک خط قرمز بیش از همه چشم‌ها را آزار داد و قلب فوتبال‌دوستان را به درد آورد؛ خط قرمزی که روی نام مهدی هاشم‌نژاد، ستاره بی‌چون و چرای تراکتور و انزلی‌چی محبوب تی‌تی‌ها کشیده شد. این تصمیم، نه‌تنها یک انتخاب فنی ساده نبود، بلکه یک شلیک مستقیم به قلب شایسته‌سالاری در فوتبال ایران محسوب می‌شود. هاشم‌نژاد که در دو فصل اخیر یکی از بهترین و موثرترین بازیکنان لیگ برتر بوده، حالا باید بزرگ‌ترین فستیوال جهان را از پای گیرنده‌های تلویزیونی تماشا کند. این یادداشت، روایتی است از یک ذبح فوتبالی؛ ذبح جوانی که قربانی مصلحت‌اندیشی‌ها و نام‌های بزرگ‌تر شد. 

برای درک عمق این فاجعه، باید نگاهی به کارنامه خیره‌کننده مهدی هاشم‌نژاد در دو سال اخیر بیندازیم. بازیکنی که به یک مهره بی‌جانشین و به معنای واقعی کلمه ویرانگر در جناحین تراکتور تبدیل شده بود. هاشم‌نژاد در فصلی که گذشت، نه‌تنها در لیگ برتر بلکه در آوردگاه سخت لیگ نخبگان آسیا نیز کابوس مدافعان حریف بود. ثبت ۱۰‌گل و اثرگذاری مستقیم روی ۱۲‌گل دیگر در مسابقات مختلف در فصل گذشته، آماری نیست که بتوان به سادگی از کنار آن عبور کرد. او با سرعت ویرانگر، گام‌های بلند، تکنیک ناب و هوش بالای خود، بارها گره از کار تراکتور گشود. هواداران تبریزی به خوبی به یاد دارند که در روزهای سخت مسابقات، این ساق‌های پرتوان هاشم‌نژاد بود که امید را به سکوهای یادگار امام تزریق می‌کرد. او در ۲۴‌سالگی به بلوغ کامل فوتبالی رسیده بود، پختگی تاکتیکی را با نیروی جوانی درآمیخته بود و در آرمانی‌ترین فرم دوران ورزشی‌اش قرار داشت. وقتی بازیکنی با چنین آمار خیره‌کننده و کیفیت فنی بالایی در لیست نهایی تیم ملی قرار نمی‌گیرد، این سوال در ذهن هر مخاطبی شکل می‌گیرد که آیا واقعا شایستگی، ملاک دعوت به تیم ملی است؟ آیا چشمان کادر فنی، درخشش این جوان را ندید؟

تناقض دردناک ماجرا زمانی عیان می‌شود که نام جایگزینان هاشم‌نژاد را در لیست بررسی می‌کنیم. نقد اصلی و ویرانگر به لیست امیر قلعه‌نویی، در ترجیح دادن گذشته نام‌ها بر حال جوان‌ها است. در حالی که مهدی هاشم‌نژاد به دلیل آنچه ترافیک خط هجومی نامیده می‌شود خط می‌خورد، نام علیرضا جهانبخش در صدر وینگرهای مسافر جام‌جهانی دیده می‌شود. اینجاست که فوتبال ویترین عدالت خود را از دست می‌دهد. بیایید کارنامه این دو بازیکن را در ترازوی مقایسه قرار دهیم. علیرضا جهانبخش، کاپیتان باسابقه تیم ملی که روزگاری آقای گل هلند بود، در فصل اخیر چه کارنامه‌ای داشته است؟ او پس از سپری کردن دورانی ناموفق در فاینورد و هیرنفین، سر از تیم گمنام دندر در لیگ بلژیک درآورد. تیمی که پیگیرترین عاشقان فوتبال هم نامش را نشنیده‌اند. جهانبخش در این تیم بلژیکی فرسنگ‌ها از فرم مطلوب دور بود، بازی‌های کمی انجام داد، اثربخشی ملموسی نداشت و مدتی را هم با مصدومیت‌های بدموقع دست‌وپنجه نرم می‌کرد. دعوت از بازیکنی با چنین کارنامه ضعیفی در رده باشگاهی، در حالی که یکی از آماده‌ترین وینگرهای لیگ خط می‌خورد، چه توجیهی دارد؟

این تصمیم عجیب، این پیام خطرناک را به بازیکنان شاغل در لیگ برتر مخابره می‌کند که مهم نیست چقدر عرق بریزید؛ در نهایت، نام لژیونرها بر عملکرد شما ارجحیت دارد. وقتی علی قلی‌زاده، دیگر وینگر تیم ملی نیز با مصدومیت روبه‌رو بود، این طلایی‌ترین فرصت برای رخ‌نمایی یک جوان آماده مثل هاشم‌نژاد بود. بازیکنی که می‌توانست سمت راست خط حمله ایران را در آمریکا به آتش بکشد. اما کادر فنی ترجیح داد بازیکنی با ضعیف‌ترین کارنامه باشگاهی ممکن را به هواپیمای آمریکا بنشاند و ستاره‌ای را که قلب تپنده حملات تراکتور بود، در خانه نگه دارد. آیا این انتخاب، بازی با آینده یک جوان مستعد نیست؟ آیا کادر فنی تیم ملی متوجه ابعاد مخرب این تصمیم بر روحیه حرفه‌ای مهدی هاشم‌نژاد هست؟ در دنیای فوتبال، جام‌جهانی بزرگ‌ترین سکوی پرتاب برای بازیکنان جوان است. حضور حتی چند دقیقه‌ای در این تورنمنت، می‌تواند سرنوشت یک بازیکن را تغییر دهد. هاشم‌نژاد این موضوع را می‌دانست و تمام برنامه‌ریزی‌هایش را بر پایه درخشش در این آوردگاه استوار کرده بود. 

پشت هر خط خوردنی، یک تراژدی نهفته است و برای هاشم‌نژاد، این خط قرمز به معنای فرو ریختن کاخ آرزوهایش بود. وینگر ۲۴‌ساله تراکتور، پس از چهار ‌فصل درخشش در پیراهن سرخ‌پوشان تبریزی، به روزهای پایانی قراردادش رسیده است. او سال گذشته در آستانه لژیونر شدن بود و پیشنهادهای جدی از امارات داشت. اما او با یک هدف بزرگ ماند؛ درخشش در لیگ برتر و پروازی بلندتر از سکوی جام‌جهانی به سوی اروپا. او خودش را آماده کرده بود تا با حضور در آمریکا، چشمان استعدادیاب‌های بین‌المللی را خیره کند. اما حالا با حذف نام او از تیم ملی، تمام معادلات تغییر کرده است. جام‌جهانی پَر، لژیونر شدن پَر! با توجه به شرایط منطقه و از دست رفتن ویترین جام‌جهانی، بعید است که او بتواند به رویای حضور در کشورهای خلیج فارس یا اروپا با کیفیت سابق دست یابد. امیر قلعه‌نویی با این تصمیم، بال‌های پرواز یک جوان را چید. 

این اولین‌بار نیست که هاشم‌نژاد طعم بی‌مهری را می‌چشد. چهار ‌سال پیش، پیش از جام‌جهانی قطر، کارلوس کی‌روش در اقدامی نمایشی، مقابل نیکاراگوئه به جوانانی چون هاشم‌نژاد میدان داد تا ژست جوان‌گرایی بگیرد، اما در نهایت بلیت قطر را به نام سربازان همیشگی خود صادر کرد. آن زمان هاشم‌نژاد کم‌تجربه‌تر بود و خط خوردنش قابل هضم‌تر به نظر می‌رسید. اما داستان ۲۰۲۶ متفاوت بود. او پس از صعود ایران، توسط خود امیر قلعه‌نویی دعوت شد، در تورنمنت کافا دوید، در العین پیراهن ملی را پوشید و برای اثبات شایستگی‌هایش جنگید. او پله‌پله بالا آمد و گمان می‌کرد کادر فنی بازی‌های درخشان او را ارج می‌نهد. اما در آخرین فیلتر، درست در روزهایی که باید مزد درخشش بی‌امانش را می‌گرفت، قربانی یک سیستم نام‌گرا شد. او از قطاری پیاده شد که مسافرانش بر اساس معیارهای عجیبی انتخاب شدند؛ معیارهایی که نام‌ها بر آمارها می‌چربند. 

اکنون ستاره تراکتور در یک دوراهی سخت قرار گرفته است؛ لژیونر شدن به هر قیمتی یا تمدید قرارداد با تراکتور که احتمال آن بیشتر به نظر می‌رسد. او باید دوباره به لیگ برتر برگردد، دوباره بجنگد و انگیزه‌هایش را ترمیم کند. شاید تنها نقطه امید برای این ستاره ناکام، چشم دوختن به جام ملت‌های آسیا ۲۰۲۷ باشد. او باید امیدوار باشد که تا آن زمان، معیارهای انتخاب از نام‌گرایی به شایسته‌سالاری واقعی تغییر کند. اما سوال اینجاست که آیا تا آن زمان، طراوت جوانی در ساق‌های او باقی خواهد ماند؟ انتخاب جهانبخش افت‌کرده و خط زدن هاشم‌نژاد سرحال، نشان می‌دهد که کادر فنی در مواجهه با نام‌های بزرگ دچار محافظه‌کاری مفرط است. فوتبال ایران سال‌هاست که از عدم شجاعت مربیان در اعتماد به جوانان رنج می‌برد و این تصمیم، نماد بارز این رویکرد بیمارگونه است. 

در نهایت، لیست ۳۰‌نفره و مسافران ترکیه، شاید بتوانند در جام‌جهانی نتیجه‌ای کسب کنند، اما لکه سیاه این انتخاب ناعادلانه، بر پیشانی این فهرست باقی خواهد ماند. در برنامه‌های تحلیلی، این تصمیمات به عنوان نقطه‌ای تاریک در کارنامه مربیانی که شهامت عبور از نام‌ها را نداشتند ثبت می‌شود. مهدی هاشم‌نژاد در تبریز می‌ماند و بی‌شک با قدرت بیشتری به میادین بازخواهد گشت تا حق خود را بگیرد. اما حسرت استارت‌های انفجاری او در خاک آمریکا، برای هواداران باقی خواهد ماند. تیمی که به جای ریه‌های تازه‌نفس جوانان، به عصای تجربه تکیه می‌کند، شاید در کوتاه‌مدت از انتقادات در امان بماند، اما آینده فوتبال را به مسلخ می‌برد. مرثیه‌ای که امروز برای هاشم‌نژاد می‌خوانیم، مرثیه‌ای است برای شایسته‌سالاری گمشده در فوتبال ما.