طهمورث گیلانی

در حالی که عقربه‌های ساعت در اقامتگاه کنسول عمان در ژنو با شتابی بی‌سابقه به حرکت درآمده‌اند، فضای سیاسی میان تهران و واشنگتن به مرحله‌ای رسیده است که تحلیل‌گران بین‌المللی آن را حساس‌ترین برهه در دهه‌های اخیر می‌نامند. دونالد ترامپ با همان ادبیات همیشگی خود که ترکیبی از فشار حداکثری و اشتیاق برای یک معامله بزرگ است، ضرب‌الاجلی ۱۰ تا ۱۵ روزه را تعیین کرده که به مثابه یک بمب ساعتی در راهروهای دیپلماسی طنین‌انداز شده است. این اولتیماتوم در شرایطی مطرح می‌شود که عباس عراقچی، سکان‌دار دیپلماسی ایران، با لحنی که همزمان بوی صراحت و انعطاف می‌دهد، تاکید کرده است که ایران آمریکایی‌ها را دشمن خود نمی‌داند بلکه با سیاست‌های خصمانه آن‌ها مشکل دارد. این تفکیک ظریف نشان‌دهنده تلاشی است تا دریچه‌ای برای گفت‌وگو باز بماند، هرچند که همزمان، سایه سنگین ناوهای هواپیمابر و جنگنده‌های اف-۳۵ بر فراز منطقه، پیام متفاوتی را مخابره می‌کند که گویی زمان برای کلمات به پایان رسیده و نوبت به غرش پیشرانه‌ها رسیده است.

در مرکز این بن‌بست، اختلاف‌نظر بنیادین بر سر ماهیت و دامنه توافق احتمالی قرار گرفته که ریشه در بی‌اعتمادی‌های انباشته شده طی سالیان اخیر دارد. دولت ترامپ که با اعتماد به نفس ناشی از پیروزی‌های سیاسی داخلی و تغییرات در ساختار بازار انرژی سخن می‌گوید، به دنبال چیزی فراتر از محدودیت‌های هسته‌ای است. واشنگتن این بار برچیدن کامل زیرساخت‌های غنی‌سازی، محدود کردن توان موشکی و عقب‌نشینی منطقه‌ای ایران را در دستور کار قرار داده است. در مقابل، تهران با رد قاطعانه مدل‌هایی که منجر به خلع سلاح کامل یا تضعیف اهرم‌های فشارش می‌شود، پیشنهادهایی همچون رقیق‌سازی اورانیوم غنی‌شده یا ایجاد کنسرسیوم‌های منطقه‌ای را مطرح کرده است تا ضمن حفظ زیرساخت‌های هسته‌ای، از فشارهای اقتصادی بکاهد. این تضاد دیدگاه، به‌ویژه در مورد حق غنی‌سازی که ایران آن را خط قرمز حاکمیتی خود می‌داند و ترامپ آن را غیرقابل قبول می‌شمارد، رسیدن به یک متن مشترک را با چالش‌های فنی و سیاسی بسیار پیچیده‌ای روبه‌رو کرده است، به طوری‌که حتی خوش‌بین‌ترین دیپلمات‌ها نیز از این مسیر به عنوان یک «گره‌ی دیپلماتیک» یاد می‌کنند که در آن هر حرکت اشتباه می‌تواند به سقوطی آزاد منجر شود.

سناریوی «ضربه خونین» روی میز پنتاگون

در حالی که دیپلمات‌ها در ژنو به دنبال واژگانی برای کاهش تنش هستند، در واشنگتن و تل‌آویو سناریوهای تهاجمی با جزئیات دقیق‌تری بررسی می‌شوند که فراتر از یک مانور ساده به نظر می‌رسند. یکی از جدی‌ترین گزینه‌های روی میز که محافل رسانه‌ای از آن به عنوان راهبرد «ضربه خونین» یاد می‌کنند، انجام حملات محدود و جراحی‌گونه علیه سایت‌های نظامی یا دولتی ایران است تا تهران را به پذیرش شروط واشنگتن وادار کند. پنتاگون با اعزام دومین ناو هواپیمابر و استقرار نیروهای ویژه، خود را برای یک کارزار احتمالی چند هفته‌ای آماده کرده است که می‌تواند از تاسیسات هسته‌ای تا مراکز فرماندهی را دربربگیرد. با این حال، این حجم عظیم از تسلیحات فعلاً بیشتر به عنوان یک ابزار فشار روانی عمل می‌کند، چرا که ترامپ به خوبی می‌داند آغاز یک جنگ پرهزینه و فرسایشی می‌تواند تمام دستاوردهای اقتصادی او را تحت‌الشعاع قرار دهد. رهبر انقلاب نیز پیش‌تر هشدار داده‌اند که هرگونه درگیری، فرسایشی خواهد شد؛ واقعیتی که ترامپ را نگران کرده و باعث شده واشنگتن با احتیاط فراوان، اقدامات تلافی‌جویانه ایران و زرادخانه موشکی آن را در محاسبات خود لحاظ کند.

این لشکرکشی نظامی که با استقرار ناو هواپیمابر «جرالد فورد» به اوج خود رسیده است، نشان‌دهنده آمادگی ایالات متحده برای سناریویی است که در آن دیپلماسی شکست می‌خورد. گزارش‌های شبکه سی‌بی‌اس حاکی از آن است که گروه‌های نجات برای خلبانان آمریکایی در صورت سقوط احتمالی جنگنده‌ها نیز به حالت آماده‌باش درآمده‌اند. این سطح از آمادگی نظامی، پیامی روشن به تهران است که واشنگتن این بار قصد ندارد به لفاظی بسنده کند. با این حال، تحلیل‌گران معتقدند که ترامپ در یک بن‌بست راهبردی گرفتار شده است؛ او از یک سو می‌خواهد با نمایش قدرت، ایران را به تسلیم وادارد و از سوی دیگر، تمایلی به آغاز یک جنگ جدید و پرهزینه در خاورمیانه ندارد که می‌تواند میراث اقتصادی او را نابود کند. این تردید در صدور فرمان حمله، ریشه در این واقعیت دارد که هرگونه آسیب نظامی به تاسیسات ایران احتمالاً موقتی خواهد بود و راهکاری پایدار برای حل پرونده هسته‌ای محسوب نمی‌شود.

تعیین مهلت دو هفته‌ای از سوی دونالد ترامپ، مذاکرات غیرمستقیم ژنو را به یک ماراتن نفس‌گیر تبدیل کرده است که در آن «حق غنی‌سازی» به گره کور توافق بدل شده است. در حالی که واشنگتن با استراتژی فشار حداکثری به دنبال برچیدن کامل زیرساخت‌های هسته‌ای و گنجاندن توان موشکی در قرارداد جدید است، تهران با تاکید بر خطوط قرمز حاکمیتی، مدل‌هایی نظیر «رقیق‌سازی اورانیوم» یا «کنسرسیوم منطقه‌ای» را برای حفظ دستاوردهای فنی خود پیشنهاد داده است 

افسانه سلاح نفت

نکته حائز اهمیت در محاسبات فعلی کاخ سفید، تغییر نگاه راهبردی به سلاح نفت است که ناشی از تحولات تکنولوژیک در داخل خاک ایالات متحده است. مقامات آمریکایی بر این باورند که به دلیل انقلاب نفت شیل و رسیدن تولید داخلی به بالاترین سطح تاریخی، دیگر نگران شوک‌های قیمتی در صورت درگیری نظامی با ایران نیستند. کریس رایت، وزیر انرژی آمریکا، با تکیه بر ثبات نسبی بازار پس از تنش‌های سال گذشته، معتقد است: «تسلط انرژی آمریکا باعث شده «حق بیمه جنگ» در قیمت نفت کاهش یابد و معامله‌گران حتی در میان پرواز موشک‌ها به فروش کوتاه‌مدت نفت روی بیاورند.» اما تحلیل‌گران مستقل هشدار می‌دهند که این یک امنیت کاذب است؛ زیرا اگر ایران احساس کند بقای سیاسی‌اش به خطر افتاده، ممکن است پاسخی بسیار فراتر از حملات نمادین گذشته بدهد و کل صنعت انرژی منطقه را هدف قرار دهد. در چنین سناریویی، اختلال در ۵ درصد از تولید جهانی نفت می‌تواند بازارهای مالی را با بحرانی پیش‌بینی‌ناپذیر روبرو کند که هیچ ذخیره استراتژیکی قادر به جبران آن نخواهد بود.

این اعتماد به نفس کاخ سفید در مورد بی‌اثر بودن تهدیدات نفتی، بخشی از یک جنگ روانی گسترده برای خلع سلاح دیپلماتیک تهران است. واشنگتن تلاش می‌کند این پیام را مخابره کند که از تهدیدات نفتی هراسی ندارد تا فشار بر ایران را به حداکثر برساند، اما واقعیت پنهان این است که هرگونه اشتباه در محاسبه ظرفیت واکنش ایران می‌تواند بازارهای جهانی را با بحرانی پیش‌بینی‌ناپذیر روبرو کند. نادیده گرفتن توانمندی ایران در برهم زدن توازن انرژی در خلیج‌فارس، می‌تواند بهایی سنگین برای اقتصاد جهانی به همراه داشته باشد. در حالی که بازار امروز بهتر از هر زمان دیگری برای مدیریت بحران آماده است، اما تکرار نتایج گذشته همیشه تضمینی برای آینده نیست و یک جرقه کوچک در تاسیسات نفتی منطقه می‌تواند تمام معادلات وال‌استریت را برهم بزند.

پنجره‌ای که در حال بسته شدن است

در این میان، نقش میانجی‌هایی چون عمان و آژانس بین‌المللی انرژی اتمی بیش از هر زمان دیگری حیاتی و در عین حال دشوار شده است. رافائل گروسی با نگرانی از بسته شدن پنجره دیپلماسی، بر لزوم بازگشت فوری بازرسان به سایت‌هایی نظیر فردو و نطنز تاکید دارد که در هشت ماه گذشته از دسترس خارج بوده‌اند. آژانس در تلاش است تا به عنوان یک میانجی فنی، راهی برای راستی‌آزمایی مجدد توانمندی‌های هسته‌ای ایران پیدا کند، اما واقعیت این است که سرنوشت نظارت‌های بین‌المللی اکنون به نتایج چانه‌زنی‌های سیاسی کلان در مسقط و ژنو گره خورده است. وضعیت فنی برنامه هسته‌ای ایران به دلیل عدم دسترسی بازرسان با ابهامات جدی روبروست و برآورد دقیق ذخایر اورانیوم با غنای بالا عملاً ممکن نبوده است. گروسی صریحا اعلام کرده که بازگشت بازرسان به این سایت‌ها کاملاً منوط به دستیابی به یک توافق سیاسی گسترده‌تر میان طرفین درگیر است.

منطقه اکنون میان دو سناریوی متضاد در نوسان است: از یک سو، آرایش نظامی سنگین آمریکا و احتمال اجرای راهبرد «ضربه خونین» (حملات محدود برای وادار سازی به تسلیم) سایه جنگ را تقویت کرده است، و از سوی دیگر، واقعیت‌های بازار انرژی و ترس ترامپ از یک جنگ فرسایشی، گزینه «توافق موقت» را به عنوان تنها راه خروج اضطراری روی میز نگه داشته است

ایران با ارائه امتیازات محدود و تمرکز بر آزادسازی ده‌ها میلیارد دلار درآمد نفتی مسدود شده، تلاش می‌کند زمان بخرد و از وقوع حملات احتمالی پیشگیری کند. از سوی دیگر، تیم ترامپ اصرار دارد که هرگونه توافق جدید باید شامل تضمین‌های سخت‌گیرانه‌تری باشد که بازگشت به عقب را برای تهران غیرممکن سازد. این تضاد، دیپلماسی را در وضعیتی لغزنده قرار داده است که در آن هر لحظه ممکن است ابتکار عمل از دست دیپلمات‌ها خارج شده و به دست نظامیان بیافتد. در حالی که دولت ترامپ مدعی نابودی بخش بزرگی از برنامه هسته‌ای ایران در حملات سال گذشته است، همزمان با تهدید به اقدامات نظامی جدید، تلاش می‌کند تهران را به پذیرش یک توافق کاملاً جدید و سخت‌گیرانه‌تر وادار کند. این بازی دوگانه میان تهدید نظامی و پیشنهاد دیپلماتیک، هسته اصلی راهبرد ترامپ در قبال ایران است.

کورسوی توافق موقت؛ 

راه خروج اضطراری از بحران

با توجه به شرایط موجود، احتمال دستیابی به یک «توافق موقت» یا تفاهمی برای «کاهش تنش در برابر کاهش فشار» همچنان به عنوان تنها راه خروج اضطراری از بحران مطرح است. در این مدل، ایران ممکن است بخشی از فعالیت‌های غنی‌سازی خود را تعلیق کرده و اجازه دسترسی‌های محدود به آژانس را بدهد و در مقابل، واشنگتن بخشی از درآمدهای نفتی ایران را آزاد کرده یا از اعمال تحریم‌های جدید خودداری کند. این مسیر، هرچند لغزنده و پر از بی‌اعتمادی است، اما می‌تواند مانع از تبدیل شدن تقابل اراده‌ها به یک برخورد نظامی تمام‌عیار شود. عباس عراقچی اعلام کرده است که در سه روز آینده پیش‌نویس پیشنهادی توافق هسته‌ای را نهایی خواهد کرد؛ موضوعی که نشان‌دهنده اراده تهران برای آزمودن آخرین شانس‌های دیپلماتیک است.

در جبهه اقتصادی، پالس‌های مثبتی از سوی مقامات ایرانی صادر شده است. وزیر نفت ایران در گفتگوهای اخیر خود اشاره کرده که در دنیای سیاست همه چیز محتمل است و حتی همکاری‌های نفت و گازی میان تهران و واشنگتن نیز نمی‌تواند به طور کامل نفی شود. این رویکرد پراگماتیستی(عملگرایانه) نشان‌دهنده آن است که ایران فراتر از رفع تهدید نظامی، به دنبال یک دستاورد ملموس برای بهبود وضعیت معیشتی و اقتصادی خود است. با این حال، واقعیت میدان نشان می‌دهد که واشنگتن با تعیین ضرب‌الاجل دو هفته‌ای، در حال استفاده از اهرم فشار نظامی برای تسلیم کردن طرف مقابل در میز مذاکره است. روزهای آینده تعیین‌کننده خواهد بود که آیا میانجی‌گری‌های عمان می‌تواند مانع از آغاز بزرگ‌ترین درگیری منطقه‌ای در دهه‌های اخیر شود یا خیر. ترامپ به دنبال یک پیروزی سریع و ملموس است تا آن را به نام خود ثبت کند، اما گره اصلی همچنان در جزئیات فنی و اصرار ایران بر حفظ حقوق هسته‌ای خود باقی مانده است. در این ماراتن نفس‌گیر، هر ثانیه حکم یک عمر را دارد و سرنوشت منطقه به نوک قلم دیپلمات‌هایی گره خورده است که در لبه پرتگاه در حال ترسیم خطوط 

توافق هستند.