خاورمیانه در میانه توافق هسته‌ای و پذیرش اسرائیل

رامین پرتو:

در حالی که طی هفته‌های اخیر نشانه‌هایی از احیای مسیر دیپلماسی میان جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده آمریکا آشکار شده، همزمان واشنگتن تلاش می‌کند این روند را به پروژه‌ای بزرگ‌تر در سطح منطقه پیوند بزند که محور اصلی آن توسعه «توافق‌نامه‌های ابراهیم» و گسترش روند عادی‌سازی روابط کشورهای عربی با اسرائیل است. اظهارات اخیر دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، و همچنین مواضع چهره‌هایی مانند سناتور جمهوری‌خواه لیندسی گراهام نشان می‌دهد که دولت آمریکا در حال طراحی چارچوب جدید برای نظم سیاسی خاورمیانه است؛ چارچوبی که در آن، هرگونه توافق احتمالی با ایران نه صرفاً یک پرونده هسته‌ای، بلکه بخشی از پروژه بازچینی ژئوپلیتیکی منطقه تلقی می‌شود.

بر اساس گزارش رسانه آمریکایی آکسیوس، ترامپ طی تماس تلفنی با رهبران کشورهای عربی و اسلامی از جمله عربستان سعودی، امارات، قطر، مصر، اردن، بحرین، پاکستان و ترکیه، خواستار آن شده که پس از پایان جنگ و دستیابی به توافق با ایران، این کشورها به روند عادی‌سازی روابط با اسرائیل بپیوندند. این درخواست، به‌ویژه برای کشورهایی مانند قطر، پاکستان و عربستان سعودی که هنوز روابط رسمی با تل‌آویو ندارند، غافلگیرکننده بود.

ترامپ در مواضعی کم‌سابقه حتی پا را فراتر گذاشت و اعلام کرد که در صورت توافق تهران و واشنگتن، جمهوری اسلامی ایران نیز می‌تواند بخشی از این ساختار جدید منطقه‌ای باشد. او همچنین از کشورهای منطقه خواست «فوراً» توافق‌نامه‌های ابراهیم را امضا کنند و هشدار داد کشورهایی که از این روند تبعیت نکنند، نمی‌توانند بخشی از نظم جدید مورد نظر آمریکا باشند.

پروژه جدید: پیوند توافق ایران به پیمان ابراهیم

تحلیل رفتار و مواضع اخیر ترامپ نشان می‌دهد که کاخ سفید در پی آن است تا هرگونه توافق احتمالی با ایران را به سکویی برای تثبیت نظم مطلوب آمریکا و اسرائیل در خاورمیانه تبدیل کند. در واقع، از نگاه ترامپ و متحدان جمهوری‌خواه او، کاهش تنش با ایران تنها زمانی دارای ارزش راهبردی است که بتواند زمینه‌ساز شکل‌گیری یک بلوک سیاسی ـ امنیتی جدید در منطقه باشد؛ بلوکی که اسرائیل در مرکز آن قرار گیرد.

 

از زمان امضای توافق‌نامه‌های ابراهیم در سال ۲۰۲۰، آمریکا تلاش کرده روند عادی‌سازی روابط میان کشورهای عربی و اسرائیل را به عنوان ستون اصلی نظم جدید منطقه معرفی کند. امارات، بحرین، مراکش و سودان به این روند پیوستند، اما مهم‌ترین هدف واشنگتن همواره عربستان سعودی بوده است؛ کشوری که به دلیل جایگاه مذهبی، سیاسی و اقتصادی خود می‌تواند مشروعیت گسترده‌ای به این پروژه بدهد.

اکنون ترامپ می‌کوشد توافق احتمالی با ایران را به اهرمی برای فشار بر کشورهای عربی تبدیل کند. در واقع، واشنگتن این پیام را منتقل می‌کند که اگر آمریکا موفق شود بحران با ایران را مهار کند، کشورهای عربی نیز باید در مقابل، به سمت عادی‌سازی روابط با اسرائیل حرکت کنند. از نگاه دولت آمریکا، چنین روندی می‌تواند سه هدف مهم را تأمین کند.

هدف نخست، تثبیت امنیت اسرائیل در منطقه است. آمریکا و اسرائیل معتقدند که پس از جنگ غزه و افزایش تنش‌های منطقه‌ای، تل‌آویو بیش از هر زمان دیگری نیازمند خروج از انزوای سیاسی در جهان عرب است و عادی‌سازی روابط با کشورهای مهم عربی می‌تواند این انزوا را تا حد زیادی کاهش دهد.

هدف دوم، مهار نفوذ منطقه‌ای ایران است. حتی اگر تهران و واشنگتن به توافق برسند، آمریکا همچنان به دنبال ایجاد موازنه‌ای منطقه‌ای در برابر ایران خواهد بود. شکل‌گیری یک محور عربی ـ اسرائیلی می‌تواند بخشی از این راهبرد باشد.

هدف سوم نیز به منافع داخلی ترامپ بازمی‌گردد. رئیس‌جمهور آمریکا تلاش می‌کند خود را به عنوان معمار بزرگ صلح در خاورمیانه معرفی کند؛ فردی که هم بحران با ایران را مهار کرده و هم کشورهای عربی را به صلح با اسرائیل رسانده است. چنین تصویری برای ترامپ در آستانه رقابت‌های سیاسی آینده اهمیت فراوانی دارد.

در همین چارچوب است که چهره‌هایی مانند لیندسی گراهام نیز با ادبیاتی تند از کشورهای عربی می‌خواهند به پیمان ابراهیم بپیوندند. اظهارات او درباره «پیامدهای سنگین» مخالفت با این روند، نشان می‌دهد بخشی از جریان سیاسی آمریکا تلاش می‌کند از ابزار فشار سیاسی و امنیتی برای پیشبرد پروژه عادی‌سازی استفاده کند.

چرا جهان عرب با ترامپ مخالفت کرد؟

با وجود فشارهای آمریکا، واکنش‌ها در جهان عرب نشان می‌دهد که فضای منطقه نسبت به سال‌های نخست توافق‌نامه‌های ابراهیم تغییر کرده است. جنگ غزه، افزایش خشونت‌ها علیه فلسطینیان و عملکرد دولت راستگرای اسرائیل موجب شده افکار عمومی عربی بیش از گذشته نسبت به عادی‌سازی روابط با تل‌آویو حساس شود.

بخش مهمی از مخالفت‌ها به لحن و شیوه بیان ترامپ و لیندسی گراهام بازمی‌گردد. بسیاری از فعالان و تحلیلگران عرب، سخنان آنان را نوعی دخالت آشکار در حاکمیت کشورهای منطقه تلقی کرده‌اند. هنگامی که رئیس‌جمهور آمریکا به‌صورت علنی از کشورهای عربی می‌خواهد «فوراً» پیمان ابراهیم را امضا کنند و مخالفت با آن را نشانه «نیت بد» می‌خواند، این مسئله در جهان عرب به عنوان رفتار ارباب‌مآبانه و تحقیرآمیز تفسیر می‌شود.

در همین راستا، تحلیلگران عرب تأکید دارند که صلح واقعی بدون حل مسئله فلسطین ممکن نیست. بسیاری از کشورهای عربی، به‌ویژه عربستان سعودی، همچنان تشکیل کشور مستقل فلسطین را شرط اصلی هرگونه عادی‌سازی روابط با اسرائیل می‌دانند. ریاض بارها اعلام کرده که بدون وجود یک مسیر روشن و زمان‌بندی‌شده برای تشکیل کشور فلسطین، حاضر به عادی‌سازی روابط نخواهد بود.

عامل مهم دیگر، تردید کشورهای عربی نسبت به اهداف واقعی آمریکا و اسرائیل است. بسیاری از نخبگان عرب معتقدند واشنگتن در تلاش است مسئله فلسطین را به حاشیه براند و از طریق فشار سیاسی، کشورهای عربی را وارد ائتلافی کند که بیش از آنکه به سود جهان عرب باشد، در خدمت امنیت اسرائیل قرار دارد.

نقش اسرائیل در فشار بر کشورهای عربی

در پسِ تمام تحولات اخیر، نقش اسرائیل کاملاً برجسته است. تل‌آویو به‌خوبی می‌داند که پس از جنگ غزه و بحران‌های امنیتی اخیر، بیش از هر زمان دیگری نیازمند بازسازی موقعیت منطقه‌ای خود است. به همین دلیل، دولت اسرائیل تلاش می‌کند از نفوذ آمریکا برای وادار کردن کشورهای عربی به ادامه روند عادی‌سازی استفاده کند.

اسرائیل معتقد است که عادی‌سازی روابط با کشورهای مهم عربی، به‌ویژه عربستان سعودی، می‌تواند یک پیروزی تاریخی و راهبردی برای این رژیم باشد. چنین توافقی نه‌تنها جایگاه اسرائیل را در منطقه تثبیت می‌کند، بلکه می‌تواند عملاً مسئله فلسطین را از اولویت جهان عرب خارج کند.

در همین راستا، لابی‌های نزدیک به اسرائیل در آمریکا نیز فشار زیادی بر دولت ترامپ وارد می‌کنند تا موضوع توافق با ایران را با توسعه پیمان ابراهیم پیوند بزند. از نگاه تل‌آویو، اگر آمریکا بتواند همزمان تنش با ایران را کنترل و روند عادی‌سازی را گسترش دهد، اسرائیل در موقعیتی بی‌سابقه از نظر امنیتی و سیاسی قرار خواهد گرفت.

اما مشکل اصلی اینجاست که کابینه فعلی اسرائیل، به‌ویژه جریان راست افراطی حاکم، حاضر به پذیرش شروط کشورهای عربی درباره تشکیل کشور فلسطین نیست. همین مسئله باعث شده روند عادی‌سازی با موانع جدی روبه‌رو شود. عربستان سعودی و برخی دیگر از کشورهای عربی اعلام کرده‌اند که بدون تعهد روشن اسرائیل به راه‌حل دو دولتی، امکان پیشرفت در روابط وجود ندارد.

در مجموع، به نظر می‌رسد پروژه ترامپ برای پیوند زدن توافق ایران و آمریکا با گسترش پیمان ابراهیم، با موانع پیچیده‌ای مواجه است.

 

سوتیتر1: از نگاه ترامپ و متحدان جمهوری‌خواه او، کاهش تنش با ایران تنها زمانی دارای ارزش راهبردی است که بتواند زمینه‌ساز شکل‌گیری یک بلوک سیاسی ـ امنیتی جدید در منطقه باشد و در مرکز این روند باید اسرائیل به صورت مستقیم حاضر باشد

سوتیتر2: هنگامی که رئیس‌جمهور آمریکا به‌صورت علنی از کشورهای عربی می‌خواهد «فوراً» پیمان ابراهیم را امضا کنند و مخالفت با آن را نشانه «نیت بد» می‌خواند، این مسئله در جهان عرب به عنوان رفتار ارباب‌مآبانه و تحقیرآمیز تفسیر می‌شود