تلاش نافرجام مکرون برای «قالب» کردن خود در نقش میانجی

حمیدرضا مهدیزاده

هفته‌ها پس‌از گذار خاورمیانه از جنگ ویرانگر ۴۰ روزه، به ‌لحظات شکننده کنونی رسیده‌ایم که هر لحظه می‌توان خوش‌بین به امضای توافق میان تهران و واشنگتن بود و یا دل‌نگران شروع ماجراجویی تازه یا حماقتی نو از سوی «بی‌بی نتانیاهو» و اسرائیل. صرف‌نظر از هر دو احتمال که البته امیدواریم تا ساعات آینده جهانیان ندای آرامش‌بخش صلح را بشنوند تا شیپور دلخراش جنگ، اما واقعیت این ‌است پایتخت‌های اروپایی در پساوضعیت کنونی، تا دهه‌ها نخواهند توانست با بحران هویت و نفوذ فعلی خود در خاورمیانه و خصوصا ایران، کنار آیند. 

دراین میان، وضع پاریس از سایر پایتخت‌های «قاره سبز» تاسف‌آورتر است.  در شرایطی که دونالد‌ ترامپ با سران منطقه خطوط تلفنی فشرده‌ای را -طی ساعات گذشته- برای تثبیت یک پیش‌نویس موقت فعال کرده و فرمانده ارتش پاکستان هم تقریبا تمام مقدمات نهایی توافق احتمالی را در تهران با عراقچی، پزشکیان و حتی فرماندهان نظامی جمهوری اسلامی؛ نهایی کرد، «امانوئل ماکرون» همچنان میان منافع نفتی توتال، دکترین تسلیحاتی در خلیج‌فارس و ادعای میانجی‌گری «معلق» مانده است. 

و فقط به قول ما ایرانی‌ها می‌ماند یک سوال اساسی: «آیا حنای پاریس دیگر در خاورمیانه و خلیج فارس، رنگی ندارد؟»

برای پاسخ به پرسش مذکور، گفت‌وگویی داشتیم با خبرنگار «پی‌یر باربانسی» گزارشگر جنگ و تحلیل‌گر ارشد حوزه بین‌الملل در روزنامه پرتیراژ لومانیته (L'Humanité) و برنده جایزه معتبر بایو (Bayeux Calvados-Normandy Award) تا پرده از این تناقض ساختاری دولت راستگرای ماکرون، بر‌دارد. 

ضمن ابراز تشکر ویژه‌ی بنده و همکارانم از «عیسی صفا» بابت هماهنگی گسترده جهت انجام این گفت‌وگو، باربانسی با اشاره به سخنرانی رئیس‌جمهور فرانسه در ۳ مارس و ابراز تردیدش نسبت به طرح‌های آمریکا، تاکید کرد که «فرانسه عملاً دنباله‌رو سیاست‌های واشنگتن شده و مواضعش حتی از سقف برجام نیز پایین‌تر رفته است.» 

خانم‌ها و آقایان، به «میزسیاست خارجی توسعه ‌ایرانی» خوش آمدید.

    

پی‌یرباربانسی «Pierre Barbancey» عزیز، ضمن تشکر از وقتی که در اختیار من و همکارانم در روزنامه «توسعه ایرانی» قرار دادید، برای اولین پرسش می‌خواهم بدانم که اعزام «ناوهواپیمابر شارل دوگل» به خاورمیانه آن‌هم هفته‌ها پس از پایان چهل روز جنگ میان ایران و آمریکا، آیا نشانه‌ای از «نمایش» همبستگی نظامی پاریس با متحدان عربی و دونالد ترامپ است یا تلاشی هرچند بی‌رمق از سوی فرانسه جهت تثبیت مجدد نقش خود به عنوان میانجی قدرتمند در منطقه‌ای که در حال تغییر و تحولِ پساتوافق، است؟

من هم خیلی خوشحالم که با شما آقای مهدیزاده گفت‌وگو می‌کنم و تا آنجایی که دوست مشترک‌مان «جناب صفا» برایم توضیح داد، -روزنامه «توسعه ایرانی»- یک روزنامه تحول‌خواه و روشنفکری در ایران محسوب می‌شود و مصاحبه‌های فوق‌العاده پربازدیدی هم داشته‌اید که جا دارد به همه همکاران خودم در این روزنامه تبریک بگویم.

باید تاکید کنم که فرانسه روابطی تاریخی با ایران دارد. تداوم و تعمیق این روابط، برای منافع متقابل دو ملت در زمینه‌های اقتصادی و فرهنگی ضروری است. برای دستیابی به این هدف، خردمندانه‌تر آن است که فرانسه خود را به عنوان بازیگری توانا در توقف جنگ معرفی کند؛ «امری که مستلزم مرزبندی و فاصله گرفتن از سیاست‌های ایالات متحده و اسرائیل است.» بااین حال، متاسفانه به‌نظر نمی‌رسد که دولت فرانسه در حال حرکت در چنین مسیری باشد

در پاسخ به پرسش شما، باید تاکید کنم که امانوئل ماکرون تلاش می‌کند بازی دوگانه‌ای را پیش ببرد. او جنگ ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران را محکوم نمی‌کند، اما در آن مشارکت هم ندارد. در مقابل، می‌کوشد خود را در نقش حامی کشورهای حوزه خلیج‌فارس -که فرانسه تسلیحات فراوانی به آن‌ها می‌فروشد- نشان دهد. هم‌زمان، او ناوهواپیمابر «شارل دوگل» را اعزام می‌کند تا نشان دهد فرانسه بازیگری غیرقابل‌چشم‌پوشی در مذاکرات مربوط به تنگه هرمز است. و در تاریخ ۳ مارس، خطاب به مردم فرانسه گفت: «ما باید در کنار دوستان، متحدان و منطقه باشیم. پایبندی به تعهدات، لازمه اعتبار فرانسه به عنوان یک شریک قابل‌اعتماد است.» اما او در عین حال، نسبت به عملیات جدید دونالد ترامپ برای بازگشایی این آبراه استراتژیک کلیدی ابراز تردید کرد و چارچوب آن را «نامشخص» خواند و به باد انتقاد گرفت.

می‌دانیم که شرکت‌های بزرگ و چندملیتی فرانسوی در خاورمیانه حضور دارند و به بهره‌برداری از منابع کشورهای منطقه، به‌ویژه در بخش‌های نفت و انرژی مشغولند؛ به طوری که ۲۹ درصد از تولید شرکت «توتال‌انرژی» در خاورمیانه انجام می‌شود.

تناقض بزرگ در همین‌جا نهفته است: «امتناع پاریس از اتخاذ موضعی قاطع علیه جنگ. این رویکرد در عمل به معنای پذیرش اهداف اعلام‌شده واشنگتن و تل‌آویو برای تضعیف پایدار ایران است. همین رویکرد است که به اسرائیل اجازه می‌دهد به نسل‌کشی خود در غزه، پاکسازی قومی و تلاش برای الحاق کرانه باختری، و نیز اشغال جنوب لبنان و بخشی از سوریه ادامه دهد.»

یک توافق صلح پایدار «باید منافع همه کشورهای منطقه، از جمله ایران را در نظر بگیرد.» بنابراین ایده «خاورمیانه عاری از سلاح‌های هسته‌ای» یکی از مناسب‌ترین فرمول‌ها در این زمینه به نظر می‌رسد؛ موضوعی که باید «اسرائیل» را نیز شامل شود، هرچند که این رژیم به طور رسمی آن را تایید نمی‌کند

امانوئل مکرون در مواجهه با تردیدها و نوسانات آمریکا و تنش‌های میان ایالات متحده و اتحادیه اروپا، می‌خواهد خود را به عنوان یک میانجی به طرفین جنگ و حتی ایران «قالب» کند تا از این طریق، منافع فرانسه بهتر حفظ شود.

تحلیل جالبی بود. خصوصا «قالب» کردن فرانسه به طرفین جنگ! که البته ظاهرا خریداری هم ندارد، نه در تهران و نه واشنگتن. اما حتما مطلع هستید که درخواست‌ها در سطح منطقه برای آتش‌بس افزایش یافته است، از دیدگاه فرانسه یک توافق صلح پایدار ممکن است چه شکلی داشته باشد و پاریس چگونه قصد دارد امنیت منطقه‌ای را تضمین کند در حالی که حقوق طرف‌های درگیر نیز رعایت شود؟

بله. و معتقدم که یک توافق صلح پایدار باید منافع همه کشورهای منطقه، از جمله ایران را در نظر بگیرد. بنابراین ایده «خاورمیانه عاری از سلاح‌های هسته‌ای» یکی از مناسب‌ترین فرمول‌ها در این زمینه به نظر می‌رسد؛ موضوعی که باید «اسرائیل» را نیز شامل شود، هرچند که این رژیم به طور رسمی آن را تایید نمی‌کند. همچنین حق برخورداری از انرژی صلح‌آمیز هسته‌ای، به عنوان حقی که از سوی آژانس بین‌المللی انرژی اتمی (IAEA) به رسمیت شناخته شده، باید مجدداً مورد تاکید قرار گیرد.

موضع فرانسه اما پایین‌تر از این سطح است. پاریس حتی از زمان خروج دونالد ترامپ از برجام (JCPOA) در مه ۲۰۱۸، بر این باور است که بازنگری در توافق ضرورت دارد تا به‌ویژه مسئله موشک‌های بالستیک نیز به آن اضافه شود؛ یعنی دقیقاً همان چیزی که آمریکایی‌ها می‌خواهند. در واقعیت، فرانسه مطلقاً ابزار و توانایی تضمین امنیت منطقه‌ای را ندارد و در مذاکرات نهایی نیز حضور نخواهد داشت.

با توجه به تلاش فزاینده روسیه و چین بابت حل این بحران، آیا فرانسه از کاهش نفوذ پاریس و حتی اروپا در منطقه هراس دارد؟ و اساسا این پویایی‌ دو قدرت اتمی شرقی بر استراتژی دیپلماتیک کاخ الیزه چگونه تأثیر می‌گذارد؟

پرسش خوبی است. فرانسه به‌خوبی درک کرده که در این آرایش جدید چه چیزهایی را بدست می‌آورد و چه چیزهایی را از دست می‌دهد؛ آرایشی که یادآوری می‌کنم در زمانه‌ای شکل می‌گیرد که تنش میان ایالات متحده و اتحادیه اروپا هرگز تا این حد بالا نبوده است. با این حال، اتحادیه اروپا بر سر ایجاد یک سیستم دفاعی مستقل اروپایی دچار مرزبندی و شکاف است، چرا که هر ۲۷ کشور عضو، هم‌زمان عضو ناتو نیز هستند. اتحادیه اروپا که تا به امروز دنباله‌رو سیاست‌های آمریکا بوده، شاهد افول روزافزون نفوذ خود در منطقه است؛ آن هم در شرایطی که روسیه و به‌ویژه چین، نقشی فزاینده در منطقه و در حل‌وفصل بحران با ایران ایفا می‌کنند. بنابراین با شما در خصوص هراس پاریس ازاین وضعیت، کاملا موافق هستم. فرانسه این موضوع را بسیار خوب فهمیده است و به همین دلیل، امانوئل مکرون تلاش می‌کند کارت‌های خود را بازی کند. 

بااین حال، او این تصور را ایجاد می‌کند که دارد بی‌هدف و به قول شما ایرانی‌ها: «کورکورانه» پیش می‌رود. البته این فقط یک تصور نیست؛ کاخ الیزه که از تعریف یک سیاست مستقل واقعی با محوریت صلح و تفاهم میان ملت‌ها عاجز است، محافظه‌کاری را پیشه کرده تا همه چیز را حفظ کند: روابطش با ایالات متحده، با اسرائیل، با کشورهای خلیج‌فارس و حتی با ایران. از همین رو است که شاهد تردیدهای مداوم، تصمیمات پوشالی و بیانیه‌هایی هستیم که هرگز به مرحله عمل نمی‌رسند.

فرانسه در قبال لبنان هیاهوی زیادی به‌پا می‌کند، اما در عمل کار خاصی انجام نمی‌دهد. به عنوان مثال، این کشور ناتوان از آن بود که بر آتش‌بس نوامبر ۲۰۲۴ که قرار بود همراه با ایالات متحده بر آن نظارت کند، جامه عمل بپوشاند

باتوجه به تشدید خشونت‌ها و اتهامات مربوط به جنایت علیه بشریت در غزه، دیپلماسی فرانسه مسئولیت دولت اسرائیل در بی‌ثباتی منطقه را چگونه می‌بیند و پاریس آماده است چه فشارهایی را برای پایان دادن به این تراژدی اعمال کند؟

فرانسه همواره تلاش می‌کند میان دولت اشغالگر (اسرائیل) و کشور تحت‌اشغال (فلسطین) علامت مساوی بگذارد. پس از ۷ اکتبر ۲۰۲۳، پاریس حق را به اسرائیل داد و اعلام کرد این رژیم «حق دفاع از خود» را دارد. بیانیه‌ها مدام تکرار می‌شوند اما حتی تصمیماتِ به ظاهر جدی نیز پیامد عملی به همراه ندارند؛ نمونه بارز آن، مسئله به رسمیت شناختن رسمی دولت فلسطین از سوی فرانسه است. این اقدام نباید صرفاً به حمایت از تشکیلات خودگردان خلاصه می‌شد، بلکه باید به اقدامی عملی برای دفاع از قلمرو یک دولت تحت تجاوز می‌انجامید، اما هیچ اتفاقی نیفتاد.

در واقع، فرانسه هیچ اقدام یا تحریمی علیه اسرائیل اتخاذ نکرده و حتی حکم بازداشت صادرشده از سوی دیوان کیفری بین‌المللی (ICC) علیه بنیامین نتانیاهو را اجرا نمی‌کند. در حالی که اتحادیه اروپا می‌بایست توافق‌نامه همکاری خود با اسرائیل را به دلیل عدم پایبندی به فصل دوم این توافق (که بر احترام به حقوق بشر تاکید دارد) به حالت تعلیق درمی‌آورد، فرانسه حتی اعلام چنین موضعی را هم لازم ندانست.

امانوئل ماکرون تلاش می‌کند بازی دوگانه‌ای را پیش ببرد. 

او جنگ ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران را محکوم نمی‌کند، اما در آن مشارکت هم ندارد. در مقابل، می‌کوشد خود را در نقش حامی کشورهای حوزه خلیج‌فارس-که فرانسه تسلیحات فراوانی به آن‌ها می‌فروشد- نشان دهد. هم‌زمان، او ناوهواپیمابر «شارل دوگل» را اعزام می‌کند تا نشان دهد فرانسه بازیگری غیرقابل‌چشم‌پوشی در مذاکرات مربوط به تنگه هرمز است

درباره لزرم آتش‌بس در لبنان می‌خواهم سوال صریحی را مطرح کنم؛ موضع فرانسه پیچیده به نظر می‌رسد: «مطالبه هم‌زمان خلع سلاح حزب‌الله و عقب‌نشینی فوری نیروهای اسرائیلی.» آیا این دوگانگی مانعی برای دستیابی به یک راه‌حل واقع‌گرایانه در میدان نیست و فرانسه چگونه می‌خواهد این دو خواسته را با هم آشتی دهد؟

کاملا موافقم. فرانسه در قبال لبنان هیاهوی زیادی به‌پا می‌کند، اما در عمل کار خاصی انجام نمی‌دهد. به عنوان مثال، این کشور ناتوان از آن بود که بر آتش‌بس نوامبر ۲۰۲۴ که قرار بود همراه با ایالات متحده بر آن نظارت کند، جامه عمل بپوشاند. در بند ۱۳ آن توافق به صراحت قید شده بود که «هیچ منطقه حائلی میان روستاهای جنوب لبنان و اسرائیل ایجاد نخواهد شد»، اما تل‌آویو به بمباران‌های خود ادامه داد. عین همین ماجرا در آتش‌بس آوریل ۲۰۲۶ نیز تکرار شد. در طول ۱۶ ماه، نیروهای موقت سازمان ملل متحد در لبنان (یونیفیل) بیش از ۱۵ هزار مورد نقض آتش‌بس توسط اسرائیل را ثبت کرده‌اند.

خواستارِ خلع سلاح حزب‌الله شدن، آن هم در شرایطی که ارتش لبنان امروز توانایی دفاع از قلمرو خود را ندارد، به معنای چراغ سبز نشان دادن به اسرائیل برای استقرار پایدار در جنوب لبنان است. اسرائیل همان سیاستی را که در غزه پیاده کرد، در اینجا نیز پیش می‌برد: تخریب کامل خانه‌ها و آواره کردن مردم. بنابراین، می‌توان گفت فرانسه هیچ ابزاری برای آشتی دادن این دو خواسته (خلع سلاح حزب‌الله و حفظ امنیت لبنان) در اختیار ندارد. بدتر ازآن، به اسرائیل اجازه می‌دهد پشت پرده اجرای ادعایی قطعنامه‌های سازمان ملل پنهان شود. برای رژیمی که از سال ۱۹۴۸ تاکنون حتی یکی از صدها قطعنامه مربوط به خود را اجرا نکرده، این رفتار چیزی جز تمسخر و دهن‌کجی به جامعه بین‌المللی نیست.

ترسیم شما از دوران پساجنگ -در روند تکامل روابط بین پاریس و تهران- چگونه است؟ آیا این احتمال وجود دارد که فرانسه برای ارتقای ثبات پایدار در منطقه، رویکردی عمل‌گرایانه‌تر نسبت به ایران اتخاذ کند؟

حمیدرضای عزیز، باید تاکید کنم که فرانسه روابطی تاریخی با ایران دارد. تداوم و تعمیق این روابط، برای منافع متقابل دو ملت در زمینه‌های اقتصادی و فرهنگی ضروری است. برای دستیابی به این هدف، خردمندانه‌تر آن است که فرانسه خود را به عنوان بازیگری توانا در توقف جنگ معرفی کند؛ «امری که مستلزم مرزبندی و فاصله گرفتن از سیاست‌های ایالات متحده و اسرائیل است.» بااین حال، متاسفانه به‌نظر نمی‌رسد که دولت فرانسه در حال حرکت در چنین مسیری باشد.

پی‌یر باربانسی، ممنون از شما.