ترک مخاصمه عملی با اسرائیل، پیش‌نیاز توافق خواهد بود

خاورمیانه در حالی نفس‌های خود را در سینه حبس کرده است که مرز میان «جنگ تمام‌عیار» و «آتش‌بس پایدار» به باریکی یک تار مو رسیده است. شامگاه پنجشنبه ۱۷ اردیبهشت، بار دیگر خلیج‌فارس صحنه تقابل مستقیم نظامی شد؛ درگیری شدیدی میان واحدهای دریایی سپاه پاسداران و ناوچه‌های ایالات متحده که با تبادل آتش در نزدیکی تأسیسات بندرعباس و قشم همراه بود، نشان داد که حتی در آستانه توافق، «زبان اسلحه» همچنان در منطقه طنین‌انداز است. در حالی که سنتکام این حملات را «دفاعی» می‌خواند و تهران بر پاسخ قاطع به نقض آتش‌بس تأکید دارد، یک سوال حیاتی افکار عمومی را به خود مشغول کرده است: آیا این جرقه، انبار باروت مذاکرات را منفجر خواهد کرد یا تنها آخرین اهرم فشار پیش از امضای قرارداد است؟ در متن این تنش‌های میدانی، گزارش‌ها از نهایی شدن یک «تفاهم‌نامه ۱۴ بندی» میان تهران و واشنگتن حکایت دارند. لغو ناگهانی سفر عباس عراقچی به اسلام‌آباد پس از رایزنی‌های فشرده در پکن، این فرضیه را تقویت کرده است که چین توانسته پیام نهایی و سرنوشت‌ساز را میان طرفین جابه‌جا کند و اکنون توپ در زمین مراکز تصمیم‌گیری در تهران و واشنگتن است. در همین راستا، با دکتر «امیر چاهکی»، تحلیل‌گر مسائل بین‌الملل، به کالبدشکافی این لحظات سرنوشت‌ساز پرداختم. چاهکی در این مصاحبه، ضمن تحلیل درگیری‌های پنجشنبه‌شب خلیج‌فارس، به تشریح مفاد توافق احتمالی، سرنوشت ۴۵۰ کیلوگرم اورانیوم ۶۰ درصدی و چرایی شکست «پروژه آزادی» دونالد ترامپ در بازگشایی اجباری تنگه هرمز پرداخت. خانم‌ها و آقایان! به «میز سیاست خارجی توسعه ایرانی» خوش آمدید.

حمیدرضا مهدیزاده

   

امیر چاهکی عزیز، ضمن ابراز خرسندی بابت دیداری دوباره در سال جدید. برای پرسش اول «با توجه به انتشار خبر تفاهم‌نامه ۱۴ بندی در رسانه‌های غربی و اسرائیلی، آیا این سند صرفاً یک نقشه راه برای آتش‌بس نظامی است یا شامل تعهدات راهبردی در حوزه هسته‌ای و منطقه‌ای نیز می‌شود؟ و اینکه وزن «توقف جنگ در همه جبهه‌ها» در این سند تا چه میزان استوار است و از همه مهمتر در بندهای ۱۴ گانه احتمالی، چه تضمینی برای رفع تحریم‌ها یا دست‌کم ثبات آتش‌بس پیش‌بینی شده و آیا با توجه به سابقه ترامپ، ایران به یک توافق «یک صفحه‌ای» بدون پیوست‌های اجرایی دقیق، اعتماد خواهد کرد؟

جناب مهدیزاده عزیز، بسیار خوشحالم که بار دیگر فرصت گفت‌وگو با شما دوست نازنین، و نیز خوانندگان خوب و وفادار روزنامه وزین «توسعه ایرانی» در این دوران سخت و دشوار برای میهن‌مان پدیدار شد. کم کم داشتم فراموش می‌کردم این عادت...همیشگی‌ات را که حداقل چهار سوال را در قالب یک پرسش طرح می‌کنی! از این مزاح که بگذریم، در پاسخ به شما باید عرض کنم: آنچه امروز برای ما روشن است، بر پایه داده‌های غیرمستقیم از طریق منابع مختلف رسانه‌ای داخلی و خارجی و نیز توجه به مضمون «بین سطور» و نکات پنهان در سخنان مقامات ارشد ایران و رئیس‌جمهور آمریکا، استوار است. 

به یاد داریم که «برنامه جامع اقدام مشترک» معروف به برجام که در سال ۲۰۱۵ میان ایران و گروه کشورهای پنج به علاوه یک امضا شد، مشتمل بر ۱۵۰ صفحه بود و حاصل چندین سال مذاکرات ناپیوسته میان ایران و غرب محسوب می‌شد. با این حال، حتی درباره همان توافق نیز تفاسیر متفاوتی از بندهای آن ارائه شد. از همین رو روشن است آنچه امروز از احتمال توافق «یک صفحه‌ای» میان ایران و آمریکا می‌شنویم، در خوش‌بینانه‌ترین حالت، نوعی یادداشت تفاهم برای یک آتش‌بس پایدار پس از جنگ چهل روزه آمریکا و اسرائیل علیه ایران و نیز تعیین محورهای مذاکرات پیرامون همان «تعهدات راهبردی» خواهد بود.

با این حال باید به نکته‌ای مهم اشاره کرد؛ در آنچه به عنوان موارد احتمالی توافق مطرح می‌شود، سخنی از مناسبات تهران با گروه‌های نیابتی و نیز توان موشکی ایران به‌میان نمی‌آید و اگر در عمل نیز چنین باشد، به معنای تأیید مواضعی است که ایران در پنج دور مذاکرات سال ۱۴۰۴ و نیز در مذاکرات ژنو بر آن تأکید داشته است. اما پرسش اصلی این است که چرا این موضوعات این‌بار در فهرست توافق احتمالی دیده نمی‌شوند؟

در حقیقت، آغاز تهاجم نظامی علیه ایران در نهم اسفند ۱۴۰۴، برخلاف انتظار و پیش‌بینی‌های دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو، نه‌تنها موجب فروپاشی نظام سیاسی نشد، بلکه دامنه جنگ را از منظر نظامی به یک جنگ منطقه‌ای تبدیل کرد و با کنترل تردد کشتی‌ها در تنگه هرمز و عملاً بسته شدن آن از سوی ایران، جنگ وارد مرحله‌ای با ابعاد اقتصادی جهانی شد. تیم ترامپ و نتانیاهو، بنابر اعتراف خود ترامپ، برای چنین اقدام مؤثر و تعیین‌کننده‌ای از سوی ایران آمادگی نداشتند.

تنگه هرمز روزانه شاهد عبور حدود ۱۵۰ کشتی باری و نفتکش بود و بسته شدن آن بحرانی جهانی، افزایش قیمت حامل‌های انرژی و در پی آن رشد نرخ تورم در اروپا و آمریکا را به دنبال داشت. بدین ترتیب، در کنار آنچه دونالد ترامپ «هسته‌ای نشدن ایران» می‌نامید و با این عنوان حمله به ایران را آغاز کرد، مسئله بازگشایی تردد در تنگه هرمز به اولویت اصلی و آزاردهنده کاخ سفید تبدیل شد. در واقع می‌توان گفت کنترل عملی تردد در آبراه بین‌المللی تنگه هرمز به ابزاری بازدارنده در دستان ایران بدل شد و روی میز مذاکرات قرار گرفت و شاید حتی بتوان گفت جای موضوع «نیروهای نیابتی و توان موشکی» را گرفت.

 منازعه نیابتی میان ایران و اسرائیل از طریق حزب‌الله، حشدالشعبی و دیگر گروه‌ها، در نهایت به درگیری مستقیم نظامی میان تهران و تل‌آویو انجامید و جنگ‌های دوازده روزه و سپس چهل روزه را رقم زد. از این رو، بر این باورم که ترک مخاصمه عملی با اسرائیل، که الزاماً به معنای به رسمیت شناختن آن کشور نیست، شرطی جدایی‌ناپذیر برای هر قرارداد سیاسی و معاهده بین‌المللی در جهت حفظ منافع پایدار ایران خواهد بود

بدین ترتیب، دو محور اصلی در هر نوع یادداشت تفاهم احتمالی شکل می‌گیرد؛ نخست مسائل مرتبط با غنی‌سازی و ذخایر اورانیوم و دوم عادی شدن تردد در تنگه هرمز که پیش از جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران باز بود.

واقعیت‌های میدانی نشان می‌دهد آمریکا برنامه ورود به جنگ علیه ایران را بر پایه پیش‌بینی‌های غیرواقعی نتانیاهو طراحی کرده بود، اما با تغییر شرایط و تاب‌آوری ایران، برنامه روشنی برای خروج از جنگ نداشت. ادامه بسته ماندن تنگه هرمز، علی‌رغم همه فشارهای نظامی، کاخ سفید را ناچار به آغاز «محاصره نظامی» کرد؛ اقدامی که در عمل به تیغی دولبه نه فقط برای ایران، بلکه برای جهان تبدیل شد. چنانکه در کنگره آمریکا نیز شاهد بودیم، پیت هگست، وزیر دفاع دولت ترامپ، در دفاع از این طرح در برابر نمایندگان موفق ظاهر نشد و حتی با انتقاد و تمسخر برخی اعضای کمیسیون مواجه شد.

آخرین ابتکار دونالد ترامپ برای باز کردن تنگه هرمز با عنوان «پروژه آزادی» نیز از طریق عملیات نظامی، تنها دو روز پس از اعلام رسمی، بدون دستیابی به نتیجه متوقف شد. بدین ترتیب، طرفین به‌صورت نسبی تمرکز خود را بر همین توافقی قرار دادند که به شکل مشروط از آن به عنوان توافق «یک صفحه‌ای» یاد می‌شود.

در واقع می‌توان با احتیاط، مفاد احتمالی چنین توافقی میان آمریکا و ایران را در چند محور خلاصه کرد:

نخست، آزادسازی تنگه هرمز و لغو دریافت عوارض، همزمان با برداشته شدن محاصره دریایی آمریکا؛ اقدامی که بلافاصله موجب آغاز عبور بیش از هزار کشتی باری و نفتکش، کاهش قیمت نفت و بهبود وضعیت بحرانی بازار انرژی در آمریکا و جهان خواهد شد.

دوم، پذیرش احتمالی تعلیق غنی‌سازی برای مدتی بیش از 10 سال. در چنین حالتی، حق غنی‌سازی ایران روی کاغذ به رسمیت شناخته می‌شود. تعلیق غنی‌سازی پیش‌تر نیز دو بار تجربه شده است؛ یک بار در دوران محمد خاتمی و بار دیگر در دوره حسن روحانی.

سوم، تعیین تکلیف ذخایر اورانیوم غنی‌شده، به‌ویژه حدود ۴۵۰ کیلوگرم اورانیوم ۶۰ درصدی. ایران بیشتر مایل است این ذخایر تحت نظارت آژانس رقیق یا به کشور ثالثی منتقل شود، در حالی که آمریکا بر خروج کامل این ذخایر و انتقال آن به خاک آمریکا تأکید دارد. با وجود چالش‌برانگیز بودن این موضوع، امکان دستیابی به توافق درباره آن کاملاً وجود دارد.

واشنگتن اکنون مایل است به شکلی از این منازعه، که خود آغازگر آن بود، با اعلام نوعی پیروزی خارج شود و از سوی دیگر ایران نیز با دفاع سرسختانه و تاب‌آوری فراتر از انتظار، بسیاری از محاسبات آمریکا و اسرائیل را بر هم زد و خود را در موقعیت یک طرف پیروز می‌بیند. در نهایت، هرگونه توافق میان ایران و آمریکا، پیش از هر چیز به سود مردم ایران، منطقه و ثبات خاورمیانه خواهد بود

چهارم، موضوع کنترل‌ها و بازرسی‌های غیر برنامه‌ریزی‌شده است. بعید به نظر می‌رسد ایران با حضور بازرسان آمریکایی موافقت کند، اما احتمالاً با نظارت بازرسان آژانس بین‌المللی انرژی اتمی مشکلی نخواهد داشت؛ رویکردی که پیش‌تر نیز سابقه داشته است.

پنجم، روند برداشته شدن تحریم‌های آمریکا. تهران خواهان لغو فوری تحریم‌های پولی، بانکی، صنعتی و اقتصادی است، اما تحقق کامل و فوری این مطالبه چندان ساده نیست، زیرا بخش مهمی از این تحریم‌ها در حوزه اختیارات کنگره آمریکا قرار دارد و روند اجرایی لغو آن‌ها پیچیده و زمان‌بر است. با این حال، به نظر من توافق بر سر این موضوع امکان‌پذیر خواهد بود و صرف اعلام توافق برای کاهش یا لغو تحریم‌ها می‌تواند زمینه آغاز دوباره مناسبات اقتصادی فعال اروپا و ژاپن با ایران را فراهم کند.

و در نهایت، در چنین توافق احتمالی، سازوکارهای تضمین عدم هسته‌ای شدن ایران و نیز تضمین‌های متقابل میان دو طرف نیز به‌طور طبیعی مورد بحث و توافق قرار خواهد گرفت.

به توجه به کنایه زیبای شما در شروع مصاحبه، پرسش دوم را هم به همان نحو طرح خواهم کرد.

بازگشت مستقیم آقای عراقچی از پکن به تهران و نرفتن وی به پاکستان علی‌رغم گمانه‌زنی‌های متعدد خصوصا در این مقطع کنونی را چگونه تحلیل می‌کنید؟ آیا پکن حامل پیام نهایی واشنگتن بوده که فوریت بررسی آن در تهران، سفر اسلام‌آباد را از دستور کار خارج کرده است؟ از سوی دیگر، نیمه‌شب ۱7 اردیبهشت، واحدهای دریایی سپاه پاسداران و ناوچه‌های نظامی آمریکا در تنگه هرمز درگیر شدند و حملاتی نیز به تأسیسات بندرعباس و قشم صورت گرفت. دونالد ترامپ مدعی شد این عملیات جنبه دفاعی داشته و نقض آتش‌بس تلقی نمی‌شود. رسانه‌های نزدیک به سپاه هم هدف گرفتن شدید دو ناوچه ایالات متحده را تیتر کردند. آیا این رخدادها می‌تواند باعث به نتیجه نرسیدن مذاکرات و بازگشت مجدد به جنگ شود؟

طرح سوال به هرشکلی، حق شماست و بنده نیز از آمادگی کامل برای پاسخ به پرسش‌ها برخوردارم.

درگیری‌های شامگاه پنجشنبه تا اوایل روز جمعه در خلیج فارس پس از تیراندازی ناوچه‌های آمریکایی به یک کشتی ایرانی رخ داد و واحدهای دریایی سپاه در پاسخ به این اقدام به ناوچه‌ها حمله کردند. خبرهای تأییدشده حاکی از خروج این ناوچه‌ها از تنگه هرمز به سمت دریای عرب است. به نظر می‌رسد تهران و واشنگتن هر دو تلاش دارند از آغاز یک جنگ تمام‌عیار جلوگیری کنند و نوع بیانیه‌های سنتکام و سپاه پاسداران نیز نشان‌دهنده همین تلاش است.

روشن است که این آتش‌بس همچنان بسیار شکننده است و در صورت ادامه برخی عملیات نظامی از سوی آمریکا، همچون رخداد مذکور، و نیز پاسخ سریع سپاه پاسداران، خطر آغاز حملات گسترده‌تر از سوی ناوگان‌های نظامی آمریکا در منطقه وجود خواهد داشت.

آغاز تهاجم نظامی علیه ایران در نهم اسفند ۱۴۰۴، برخلاف انتظار و پیش‌بینی‌های دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو، نه‌تنها موجب فروپاشی نظام سیاسی نشد، بلکه دامنه جنگ را از منظر نظامی به یک جنگ منطقه‌ای تبدیل کرد و با کنترل تردد کشتی‌ها در تنگه هرمز و عملاً بسته شدن آن از سوی ایران، جنگ وارد مرحله‌ای با ابعاد اقتصادی جهانی شد. تیم ترامپ و نتانیاهو، بنابر اعتراف خود ترامپ، برای چنین اقدام مؤثر و تعیین‌کننده‌ای از سوی ایران آمادگی نداشتند

حمیدرضای عزیز، با شما موافقم که عدم سفر وزیر امور خارجه، «آقای عراقچی» به اسلام‌آباد پس از سفر پکن و متعاقب آن تصمیم دونالد ترامپ مبنی بر عدم اعزام نمایندگان خود به پاکستان، به روشنی نشان می‌دهد که مطالبات حداقلی و حداکثری تهران و واشنگتن، با میانجیگری چین، تقریباً به مرحله نهایی رسیده است. از همین رو، تیم ایرانی ناچار است این موارد را با مقامات عالی‌رتبه در تهران به بحث بگذارد تا همان «تصمیمات حساس» توسط رهبری جمهوری اسلامی اتخاذ شود.

پرزیدنت ترامپ نیز تلاش دارد پیش از سفر روز چهارشنبه خود به پکن، دست‌کم سطحی از آرامش در منطقه برقرار شود و بدون تردید یکی از موضوعات مهم مورد گفت‌وگو با رهبر چین نیز همین جنگ با ایران خواهد بود.

حال پرسش اینجاست که چه تضمینی برای رفع تحریم‌ها یا دست‌کم ثبات آتش‌بس، در تفاهم‌نامه احتمالی پیش‌بینی شده است؟ آیا با توجه به سابقه ترامپ، ایران به یک توافق “یک صفحه‌ای” بدون پیوست‌های اجرایی دقیق اعتماد خواهد کرد؟ کمی صریح‌تر باشیم. گزارش‌های یدیعوت آحارونوت نشان‌دهنده نوعی پذیرش شروط ایران از سوی ترامپ است. به نظر شما نتانیاهو در قبال این “تفاهم یک صفحه‌ای” چه واکنشی خواهد داشت؟ آیا ترامپ توانسته است اسرائیل را به پذیرش توقف جنگ در تمامی جبهه‌ها، از جمله لبنان، متقاعد کند؟

حمیدرضای عزیز، سوالات بسیار مهم و دقیقی مطرح می‌کنید. پس از ۴۷ سال منازعه سیاسی میان ایران، آمریکا و اسرائیل که متأسفانه در سال‌های اخیر به درگیری نظامی مستقیم نیز کشیده شد و اکنون هم دو طرف در وضعیت «نه جنگ، نه صلح» قرار دارند، روشن است که هیچ اعتماد سیاسی و دیپلماتیکی میان طرفین وجود ندارد. در حوزه روابط بین‌الملل نیز هیچ توافق بین‌الدولی بدون برخورداری از سازوکارهای مشخص کنترل، نظارت بر اجرای تعهدات و دریافت تضمین‌های حقوقی رایج در حقوق بین‌الملل، شانس چندانی برای بقا و پایداری نخواهد داشت.

به نظر می‌رسد همانند برجام، قدرت‌های جهانی دارای حق وتو و نیز توان هسته‌ای، به همراه جمهوری آلمان، باید به نوعی در این توافق احتمالی مشارکت داشته باشند و مفاد آن نیز در شورای امنیت سازمان ملل متحد به تصویب برسد.

اما نکته مهم دیگر، نقش اسرائیل است که نمی‌توان به‌سادگی از کنار آن عبور کرد. منازعه نیابتی میان ایران و اسرائیل از طریق حزب‌الله، حشدالشعبی و دیگر گروه‌ها، در نهایت به درگیری مستقیم نظامی میان تهران و تل‌آویو انجامید و جنگ‌های دوازده روزه و سپس چهل روزه را رقم زد. از این رو، بر این باورم که ترک مخاصمه عملی با اسرائیل، که الزاماً به معنای به رسمیت شناختن آن کشور نیست، شرطی جدایی‌ناپذیر برای هر قرارداد سیاسی و معاهده بین‌المللی در جهت حفظ منافع پایدار ایران خواهد بود.

هنگامی که از ترک مخاصمه سخن می‌گوییم، این مفهوم شامل توقف فعالیت‌های خرابکارانه دولت اسرائیل و سازمان‌های اطلاعاتی آن کشور در داخل ایران نیز می‌شود و حتی می‌توان شروط مربوط به آن را در همان قطعنامه احتمالی شورای امنیت سازمان ملل وارد کرد.

از همین نقطه به بخش دوم پرسش شما درباره موضع اسرائیل نسبت به توافق احتمالی آمریکا و ایران وارد می‌شوم. هر دو می‌دانیم که اسرائیل متحد استراتژیک آمریکا در منطقه است و بنیامین نتانیاهو، با چند دهه تجربه در سیاست و رهبری راست‌گراترین جریان سیاسی اسرائیل، توانست بر سیاست‌های دونالد ترامپ تأثیر قابل توجهی بگذارد و عملیات جنگ چهل روزه نیز تا حد زیادی با تأکید و پیشنهادهای دولت راست‌گرای اسرائیل آغاز شد.

با این حال، هم‌پوشانی منافع و اهداف واشنگتن و تل‌آویو در جریان جنگ چهل روزه و پس از آن، به‌تدریج کاهش یافت و به حداقل رسید. در نهایت، نتانیاهو ناگزیر خواهد بود از تصمیمات دونالد ترامپ تبعیت کند و احتمالاً در صورت انعقاد توافق میان آمریکا و ایران، تلاش خواهد کرد خروج ذخایر انباشته‌شده اورانیوم غنی‌شده ایران را به عنوان یک پیروزی بزرگ سیاسی برای خود، پیش از انتخابات پارلمان اسرائیل در ماه اکتبر، معرفی کند.

در مورد حملات اسرائیل به لبنان و امکان برقراری یک آتش‌بس پایدار میان دو طرف نیز باید همچنان با احتیاط و تردید نگاه کرد. با این حال، در نیمه همین ماه مه، دور دوم دیدار میان نمایندگان دولت‌های لبنان و اسرائیل در واشنگتن برگزار خواهد شد؛ دیداری که دومین نشست از این نوع محسوب می‌شود و می‌تواند زمینه‌ساز نوعی آتش‌بس پایدار باشد که حزب‌الله نیز ناگزیر به تبعیت از آن شود.

نقش جمهوری خلق چین و فدراسیون روسیه را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ به نظر می‌رسد چین در مذاکرات اسلام‌آباد، در راضی کردن هیأت ایرانی و نیز ورود «جی‌دی ونس» به روند مذاکرات، نقشی تعیین‌کننده داشت و حتی بیش از روسیه بر مذاکرات اثرگذار است. آیا روسیه همچنان از ادامه چنین وضعیتی و یا حتی ادامه جنگ میان آمریکا و اسرائیل سود نمی‌برد؟ نکته بعدی اینجاست: در شرایطی که صحبت از یک تفاهم‌نامه صلح میان تهران و واشنگتن است، آمریکا همزمان قطعنامه‌ای تحت فصل هفتم منشور سازمان ملل، با محوریت بازگشایی اجباری تنگه هرمز و توقف دریافت عوارض، را در شورای امنیت پیش برد. البته الجزیره به نقل از منابعش خبر داد که «عنوان فصل هفتم» از پیش‌نویس آمریکا خارج شد! با توجه به سیگنال‌های وتو از سوی روسیه و احتمالا با مشارکت چین، آیا این قطعنامه صرفاً ابزاری برای فشار در اتاق مذاکرات است یا اگر روسیه برای بار دوم آن را وتو کند، ترامپ ممکن است تفاهم‌نامه ۱۴ بندی را کنار گذاشته و بار دیگر به سمت عملیات نظامی موسوم به «پروژه آزادی» حرکت کند؟

قطعا این سخن شما درست است که در این دور از مذاکرات، نقش دولت چین و شخص «شی‌ جین‌پینگ» رهبر چین، بسیار برجسته بوده است و سفر پرزیدنت ترامپ در روزهای ۲۴ و ۲۵ اردیبهشت به پکن، نقش رهبر چین را در هدایت احتمالی این مذاکرات تعیین‌کننده‌تر می‌کند. هر دو طرف نیز اعلام کرده‌اند که موضوع ایران یکی از محورهای اصلی گفت‌وگوها خواهد بود.

عدم سفر وزیر امور خارجه، «آقای عراقچی» به اسلام‌آباد پس از سفر پکن و متعاقب آن تصمیم دونالد ترامپ مبنی بر عدم اعزام نمایندگان خود به پاکستان، به روشنی نشان می‌دهد که مطالبات حداقلی و حداکثری تهران و واشنگتن، با میانجیگری چین، تقریباً به مرحله نهایی رسیده است. از همین رو، تیم ایرانی ناچار است این موارد را با مقامات عالی‌رتبه در تهران به بحث بگذارد تا همان «تصمیمات حساس» توسط رهبری جمهوری اسلامی اتخاذ شود

چین همانند آمریکا دارای منافع کلیدی در خاورمیانه است و در عین حال روابط راهبردی گسترده‌ای با ایران دارد. در جریان جنگ چهل روزه نیز، پکن در کنار روسیه کمک‌های لجستیکی، داده‌های ماهواره‌ای و برخی حمایت‌های اطلاعاتی در اختیار ایران قرار داد و کاخ سفید نیز از این موضوع آگاه است.

دونالد ترامپ مایل نیست همزمان با حضورش در پکن، تنش نظامی تازه‌ای با ایران آغاز شود، زیرا علاوه بر اهمیت راهبردی روابط اقتصادی واشنگتن و پکن ــ که چین همچنان بزرگ‌ترین شریک تجاری آمریکا محسوب می‌شود و می‌تواند به امضای قراردادهای مهم اقتصادی منجر شود ــ موضوع بسیار حساس تایوان نیز روی میز مذاکرات قرار دارد؛ مسئله‌ای که پکن و بسیاری از کشورهای جهان، آن را بخشی از خاک چین می‌دانند.

روسیه نیز در جریان جنگ چهل روزه، از دو منظر یکی از برندگان خارجی این منازعه بود. از یک سو، حجم عظیمی از تسلیحات تهاجمی و دفاعی به خاورمیانه منتقل شد و بخشی از محموله‌های نظامی که می‌توانست به اوکراین ارسال شود، به منطقه اختصاص یافت؛ موضوعی که تا حدی توان دفاع هوایی اوکراین، به‌ویژه سامانه‌های پاتریوت، را کاهش داد. از سوی دیگر، به دلیل بسته شدن تنگه هرمز و افزایش شدید قیمت حامل‌های انرژی، محدودیت‌های مربوط به خرید نفت و فرآورده‌های روسیه به‌صورت موقت از سوی خزانه‌داری آمریکا کاهش یافت و همین امر درآمدهای بیشتری را در شرایط جنگ طولانی اوکراین نصیب مسکو کرد.

با این حال، به نظر من روسیه  امروز مخالف پایان منازعه میان آمریکا و ایران نیست، زیرا بیش از دو ماه است که عملاً مذاکرات سه‌جانبه آمریکا، روسیه و اوکراین به دلیل جنگ با ایران متوقف شده و این وضعیت در بلندمدت به سود مسکو نخواهد بود.

در واقع، تلاش آمریکا برای تصویب قطعنامه‌ای درباره تنگه هرمز و «آزادسازی» آن، با هدف قرار دادن ایران ذیل فصل هفتم منشور سازمان ملل و بندهای ۴۱ و ۴۲، ادامه همان سیاست فشارحداکثری برای وادار کردن تهران به پذیرش کامل شروط واشنگتن است. با این حال، این قطعنامه نه‌تنها با وتوی چین و روسیه مواجه خواهد شد، بلکه بعید می‌دانم حتی متحدان سنتی آمریکا، همچون فرانسه و بریتانیا، نیز از آن حمایت کنند.

پس از ۴۷ سال منازعه سیاسی میان ایران، آمریکا و اسرائیل که متأسفانه در سال‌های اخیر به درگیری نظامی مستقیم نیز کشیده شد و اکنون هم دو طرف در وضعیت «نه جنگ، نه صلح» قرار دارند، روشن است که هیچ اعتماد سیاسی و دیپلماتیکی میان طرفین وجود ندارد. در حوزه روابط بین‌الملل نیز هیچ توافق بین‌الدولی بدون برخورداری از سازوکارهای مشخص کنترل، نظارت بر اجرای تعهدات و دریافت تضمین‌های حقوقی رایج در حقوق بین‌الملل، شانس چندانی برای بقا و پایداری نخواهد داشت

اما در مورد احتمال ادامه «پروژه آزادی» و آغاز عملیات نظامی آمریکا برای «آزادسازی» تنگه هرمز، به‌ویژه پس از درگیری میان واحدهای دریایی سپاه و سنتکام، چنین سناریویی را بسیار بعید می‌دانم. تا امروز تلاش‌های آمریکا برای به دست گرفتن کنترل عملی تنگه هرمز ناکام مانده و در صورت ورود مستقیم ناوچه‌های آمریکایی به درگیری، کل خلیج فارس و دریای عمان وارد یک منازعه دریایی گسترده خواهد شد؛ وضعیتی که به افزایش شدیدتر قیمت انرژی منجر می‌شود و مخالفت جدی اروپا و بخش بزرگی از جامعه جهانی را در پی خواهد داشت.

واشنگتن اکنون مایل است به شکلی از این منازعه، که خود آغازگر آن بود، با اعلام نوعی پیروزی خارج شود و از سوی دیگر ایران نیز با دفاع سرسختانه و تاب‌آوری فراتر از انتظار، بسیاری از محاسبات آمریکا و اسرائیل را بر هم زد و خود را در موقعیت یک طرف پیروز می‌بیند. در نهایت، هرگونه توافق میان ایران و آمریکا، پیش از هر چیز به سود مردم ایران، منطقه و ثبات خاورمیانه خواهد بود، زیرا این توافق احتمالی ناگزیر باید با روند تدریجی لغو تحریم‌های همه‌جانبه علیه ایران همراه شود؛ روندی که می‌تواند اقتصاد کشور را وارد مرحله‌ای تازه و متفاوت کند.

امیر چاهکی، ممنون از شما.