رقص قایق‌ها در تالاب، تصویری از امید در دل غبار

سعیده علیپور

 

صدای موتور قایق‌ها و شکافته شدن آب میان نیزارهای کوه خواجه، تنها یک اتفاق هیدرولوژیک نیست؛ این خوش‌طنین‌ترین موسیقی متن زندگی برای مردمی است که ۱۲ سال جز غبار نبلعیده‌اند. پس از یک دهه خشکی مطلق، هامونِ سیستان بار دیگر جامه آبی بر تن کرده است. صحنه‌هایی که در روزهای اخیر در شمال سیستان و بلوچستان می‌بینیم، بازگشت به سال ۱۳۹۳ است؛ زمانی که برای آخرین بار، پهنه‌ی تالاب چنان عمقی یافت که ساکنان محلی توانستند قایق‌های خاک‌گرفته‌شان را به آب بیندازند. 

تماشای قایق‌سواری در هامون، تصویری است از یک امید نایاب در این روزهای سخت. نسیمی که هوای منطقه را تلطیف کرده و کانون‌های برخاستن ریزگرد را به زیر آب فرو برده است. 

اما پشت این تصویر امیدوارکننده، پرسشی قدیمی و آزاردهنده ایستاده: آیا این فقط یک «معجزه فصلی» دیگر است یا نشانه‌ای از تغییر واقعی در حکمرانی آب؟ تجربه تلخ دریاچه ارومیه می‌گوید نباید زود خوشحال شد!

بازگشت صدا به سرزمین سکوت

در سیستان، آب فقط یک عنصر طبیعی نیست؛ معادل زندگی است. سال‌هایی که هامون خشک بود، فقط یک تالاب از بین نرفت، یک شیوه زیست فروپاشید. حالا اما با بارش‌های اخیر و ورود سیلاب‌ها، تصویر تغییر کرده؛ قایق‌هایی که سال‌ها خاک می‌خوردند دوباره به آب افتاده‌اند، پرندگان بازگشته‌اند و باد، به جای خاک، بوی آب می‌آورد.

برای مردمی که سال‌ها با بادهای ۱۲۰ روزه (که در سال‌های اخیر عددش خیلی بیشتر شده بود) و طوفان‌های گردوغبار دست‌وپنجه نرم کرده‌اند، همین چند ماه آب هم شبیه معجزه است. صیادان دوباره تور پهن کرده‌اند و دامداران، با احتیاط، چشم به احیای مراتع دوخته‌اند.

اما همین‌جا باید مکث کرد. این آب، نه حاصل یک سیاست‌گذاری پایدار، بلکه نتیجه یک اتفاق اقلیمی است؛ بارش‌های مقطعی در افغانستان و رها شدن سیلاب‌ها. یعنی همان الگویی که پیش‌تر هم دیده‌ایم: آب می‌آید، شادی می‌آید و بعد دوباره خشکی.

احیای طبیعی یا تصادف اقلیمی؟

آنچه امروز در هامون می‌گذرد، شباهتی غریب به وضعیت دریاچه ارومیه در ماه‌های اخیر و سال‌های گذشته دارد. امسال نگین فیروزه‌ای آذربایجان نیز به لطف بارش‌های بهاره، جانی دوباره گرفت و تصاویر قایق‌سواری در آن، فضای مجازی را پر کرد. اما تاریخ به ما می‌آموزد که نباید فریب این «طراوت فصلی» را خورد. دریاچه ارومیه در اواخر دهه ۹۰ نیز به لطف سیلاب‌ها پرآب شد و مسئولان وقت، آن را نشانه‌ی موفقیت ستاد احیا دانستند، اما به محض فروکش کردن باران‌ها و آغاز فصل گرما، دوباره نمکزار جای آب را گرفت.

به اعتقاد کارشناسان در هر دو مورد، ما با پدیده‌ای به نام «احیای اتفاقی» روبرو هستیم. آبی که نه با مدیریت هوشمندانه، بلکه با مهر طبیعت (سیلاب‌های فرامرزی در هامون و بارش‌های ناگهانی در ارومیه) وارد حوضه شده است. این‌جاست که نگاه مثبت ما به تغییر شمایل منطقه، با یک حقیقت گزنده روبه‌رو می‌شود: وقتی مدیریتِ پساسیلاب وجود نداشته باشد، این گلستانِ چندروزه، پیش‌درآمدی بر یک خشکسالی سهمگین‌تر خواهد بود.

 هامون دوباره آب دارد. این خبر خوبی است. برای مردمی که سال‌ها در خشکی زیسته‌اند، همین هم غنیمت است. اما اگر این تصویر، ما را از واقعیت دور کند، خطرناک می‌شود. تجربه ارومیه جلوی چشم ماست: احیای بدون اصلاح، دوام ندارد. اگر مدیریت آب تغییر نکند، اگر دیپلماسی فعال نشود، و اگر مصرف کنترل نشود، این آب هم خواهد رفت

کارشناسان محیط‌زیست سال‌هاست یک جمله را تکرار می‌کنند: هامون بدون حق‌آبه زنده نمی‌ماند. وابستگی این تالاب به رود هیرمند، آن را به یک مسأله صرفاً محیط‌زیستی تبدیل نمی‌کند؛ اینجا پای سیاست، امنیت و دیپلماسی وسط است.

آنچه امروز هامون را زنده کرده، نه یک توافق پایدار آبی، بلکه یک خوش‌شانسی در چرخه بارش است. در غیاب سازوکار مشخص برای تأمین حق‌آبه، هر بارندگی می‌تواند نقش یک مُسکن را بازی کند، نه درمان.

واقعیت این است که در سال‌های گذشته، حتی در دوره‌هایی که آب وارد هامون شد، نبود مدیریت یکپارچه باعث شد این آب به سرعت تبخیر شود یا بدون بهره‌برداری مؤثر از دست برود. نه زیرساختی برای نگهداشت آب به‌روز شد، نه الگوی بهره‌برداری اصلاح شد، و نه فشار مؤثری برای تثبیت حق‌آبه در سطح دیپلماتیک شکل گرفت.

دیپلماسی آب؛ حلقه مفقوده‌ هامون

مسأله هیرمند، سال‌هاست میان ایران و افغانستان محل اختلاف است. معاهده ۱۳۵۱ وجود دارد، اما اجرای آن همیشه محل مناقشه بوده. در سال‌های اخیر، با تغییرات سیاسی در افغانستان، این وضعیت پیچیده‌تر هم شده است.

آنچه از بیرون دیده می‌شود، نوعی انفعال مزمن در پیگیری حق‌آبه است. نه فشار بین‌المللی مؤثری شکل گرفته، نه ابزارهای اقتصادی و سیاسی به‌درستی به کار گرفته شده‌اند. نتیجه‌اش همین می‌شود: تالابی که سرنوشتش به بارش‌های آن‌سوی مرز گره خورده است.

در چنین شرایطی، هر بارندگی می‌تواند امید بسازد، اما هیچ‌چیز را تضمین نمی‌کند. این یعنی «امنیت آبی» منطقه، عملا خارج از کنترل سیاست‌گذاری داخلی است؛ وضعیتی که اگر اسمش بحران نباشد، دست‌کم یک هشدار جدی است.

وقتی چاه‌ها از تالاب پیشی می‌گیرند

اگر همه تقصیر را گردن همسایه بیندازیم، بخش مهمی از واقعیت را نادیده گرفته‌ایم. در داخل، مدیریت منابع آب وضع بهتری ندارد. حفر بی‌رویه چاه‌ها، نبود کنترل بر برداشت‌های زیرزمینی، و الگوهای کشاورزی ناپایدار، فشار مضاعفی بر منابع وارد کرده‌اند.

در حالی که مردم سیستان جشنِ آب می‌گیرند، چاه‌ها همچنان با بحران ذخیره روبرو هستند و تبخیرِ بی‌رحمانه، حق‌آبه‌های اتفاقی را می‌بلعد.

در بسیاری از مناطق، حتی وقتی آب سطحی وجود دارد، به دلیل نبود مدیریت صحیح، برداشت‌های زیرزمینی ادامه پیدا می‌کند. این یعنی تخریب دوگانه: هم آب‌های زیرزمینی از بین می‌روند، هم تالاب‌ها فرصت احیا پیدا نمی‌کنند.

صحنه‌هایی که در روزهای اخیر در شمال سیستان و بلوچستان می‌بینیم، بازگشت به سال ۱۳۹۳ است؛ زمانی که برای آخرین بار، پهنه‌ی تالاب هامون چنان عمقی یافت که ساکنان محلی توانستند قایق‌های خاک‌گرفته‌شان را به آب بیندازند

در حوضه ارومیه، در حالی که میلیاردها تومان صرف تونل‌های انتقال آب شد، هزاران چاه غیرمجاز همچنان شیره‌ی جان زمین را می‌مکند و باغات تشنه، هر قطره آبِ رسیده به دریاچه را پیش‌خور می‌کنند. در سیستان نیز، فقدان شبکه مدرن توزیع و هدررفت آب در کانال‌های سنتی، عملا کارایی سیلاب‌های ورودی را به حداقل می‌رساند. 

در واقع ما با حاکمیتی در حوزه آب مواجهیم که در زمان خشکی، وعده‌ی احیا می‌دهد و در زمان پرآبی، با افتخار سلفی می‌گیرد، اما برای «سد چاه‌های غیرمجاز» و «اصلاح الگوی کشت» قدمی برنمی‌دارد.

دریاچه ارومیه نمونه‌ای از یک مدیریت غلط

برای فهم بهتر سرنوشت احتمالی دریاچه جنوب‌شرقی کشور کافی است به شمالغرب کشور نگاه کنیم؛ به دریاچه‌ای که سال‌هاست میان احیا و نابودی معلق مانده: دریاچه ارومیه.

ارومیه هم بارها «زنده شده»؛ هر بار با بارش‌های خوب، تراز آب بالا رفته، تصاویر ماهواره‌ای امید ساخته‌اند، و مسئولان از «موفقیت طرح‌های احیا» گفته‌اند. اما چند ماه بعد، همان داستان تکرار شده: تبخیر، برداشت، و بازگشت به نقطه اول.

به اعتقاد کارشناسان مسأله ارومیه نبود اصلاح ساختاری در مدیریت آب است. در حوضه ارومیه، با وجود هزینه‌های سنگین و تشکیل ستادهای متعدد، مصرف آب در بخش کشاورزی به‌طور جدی کنترل نشد. الگوی کشت تغییر نکرد یا بسیار کند پیش رفت. چاه‌های غیرمجاز همچنان فعال ماندند.

در نتیجه، هر بار که بارندگی خوب بوده، دریاچه کمی جان گرفته؛ اما چون فشار مصرف کم نشده، این جان‌گرفتن دوام نداشته است. موضوعی که در هامون به دلیل توجه کمتر بدان شدیدتر است.

در اینجاست که به اعتقاد کارشناسان یکی از نقدهای جدی به سیاست‌های احیای منابع آبی در ایران، «نمایشی شدن» آن‌هاست. یعنی تمرکز بر نتایج کوتاه‌مدت و قابل‌نمایش، به جای اصلاحات عمیق و زمان‌بر.

افزایش تراز آب، تصویری است که به‌راحتی می‌توان آن را به‌عنوان موفقیت معرفی کرد. اما سؤال مهم این است: این افزایش، نتیجه چه بوده؟ بارش یا مدیریت؟

 آیا پرآب شدن هامون فقط یک «معجزه فصلی» دیگر است یا نشانه‌ای از تغییر واقعی در حکمرانی آب؟ تجربه تلخ دریاچه ارومیه می‌گوید نباید زود خوشحال شد!

در بسیاری از موارد، پاسخ روشن است و همین، اعتبار سیاست‌گذاری را زیر سؤال می‌برد. وقتی یک سیستم، موفقیت خود را به پدیده‌ای وابسته می‌کند که خارج از کنترل اوست (مثل بارش)، در واقع چیزی را مدیریت نکرده است.

امیدی که روی آب بنا شده

برای مردم سیستان، احیای هامون فقط یک موضوع محیط‌زیستی نیست؛ مستقیما به معیشت گره خورده است. صیادی، دامداری، و حتی بخشی از کشاورزی منطقه به حیات تالاب وابسته‌اند.

در سال‌های خشکسالی، مهاجرت افزایش یافت، بیکاری گسترده شد و بسیاری از خانوارها به کمک‌های حمایتی وابسته شدند. حالا با بازگشت آب، یک فرصت کوتاه‌مدت برای احیای این اقتصاد شکل گرفته است.

اما این فرصت، شکننده است. اگر آب پایدار نباشد، این رونق هم دوام نخواهد داشت. تجربه نشان داده که اقتصادهای وابسته به منابع ناپایدار، بیش از آنکه توسعه ایجاد کنند، نااطمینانی را تشدید می‌کنند.

از سوی دیگر یکی از مهم‌ترین کارکردهای هامون، مهار کانون‌های گردوغبار است. در سال‌های خشک، این منطقه به یکی از اصلی‌ترین منابع تولید ریزگرد تبدیل شد؛ نه فقط برای سیستان، بلکه برای بخش‌هایی از شرق کشور.

حالا با آبگیری تالاب، این کانون‌ها موقتا مهار شده‌اند. کیفیت هوا بهبود یافته و فشار بر سلامت مردم کاهش پیدا کرده است. اما این هم وابسته به تداوم آب است. اگر تالاب دوباره خشک شود، همان چرخه تکرار خواهد شد.

*راهی که نرفته‌ایم

کارشناسان، راه‌حل‌ها را سال‌هاست گفته‌اند: مدیریت یکپارچه منابع آب، اصلاح الگوی کشت، کنترل برداشت‌های زیرزمینی، سرمایه‌گذاری در بهره‌وری، و مهم‌تر از همه، دیپلماسی فعال آبی.

اما مسأله این است که این راه‌حل‌ها، هزینه سیاسی دارند. کاهش مصرف آب در کشاورزی، به معنای تغییر در معیشت بخشی از جامعه است؛ چیزی که بدون برنامه حمایتی و جایگزین، به‌راحتی قابل اجرا نیست.

در نتیجه، سیاست‌گذار اغلب راه ساده‌تر را انتخاب کرده: ادامه وضع موجود، با امید به بارش.

اما مخلص کلام اینکه هامون دوباره آب دارد. این خبر خوبی است آن هم در این روزهای جانکاه جنگ و تعلیق و غم. حتی اگر موقتی باشد. برای مردمی که سال‌ها در خشکی زیسته‌اند، همین هم غنیمت است. اما اگر این تصویر، ما را از واقعیت دور کند، خطرناک می‌شود.

تجربه ارومیه جلوی چشم ماست: احیای بدون اصلاح، دوام ندارد. اگر مدیریت آب تغییر نکند، اگر دیپلماسی فعال نشود، و اگر مصرف کنترل نشود، این آب هم خواهد رفت.

آن‌وقت دوباره همان تصویر آشنا برمی‌گردد: قایق‌هایی که روی خاک مانده‌اند، نیزارهایی که سوخته‌اند و مردمی که باید دوباره با گردوغبار کنار بیایند.