سعیده علیپور

 

مصرف مازوت در نیروگاه‌های ایران به شهادت شاخص آلودگی و برخی از گزارش‌های رسمی دوباره اوج گرفته است. استاندار تهران می‌گوید: «هیچ نیروگاهی در استان مازوت نمی‌سوزاند»! اما داده‌های کشوری و تجربه سال گذشته نشان می‌دهد داستان پیچیده‌تر از یک تکذیب ساده است. 

استاندار تهران می‌گوید: «هیچ نیروگاهی در استان مازوت نمی‌سوزاند»! اما داده‌های کشوری و تجربه سال گذشته نشان می‌دهد داستان پیچیده‌تر از یک تکذیب ساده است. همان سناریویی که هر زمستان تکرار می‌شود: کمبود گاز، مازوت‌سوزی، هشدار کارشناسان، تکذیب مسئولان

همان سناریویی که هر زمستان تکرار می‌شود: کمبود گاز، مازوت‌سوزی، هشدار کارشناسان، تکذیب مسئولان. این تضاد میان آمار، انکار و واقعیت میدانی که شهروندان هر روز تنفسش می‌کنند، نقطه‌ای است که دیگر نمی‌شود با تکذیب و بازی با کلمات از کنارش گذشت.

مصرف مازوت؛ واقعیت یا تناقض آماری

با شروع فصل سرد، بحران آلودگی هوا در کلان‌شهرها برای شهروندان به تجربه‌ای دائمی تبدیل شده است؛ تجربه‌ای که ‌فقط به هوا خلاصه نمی‌شود، بلکه به تصمیم‌گیری‌های فنی و اقتصادیِ پشتِ صحنه نیروگاه‌ها و تأمین سوخت نیز بازمی‌گردد. گزارشی که خبرگزاری فارس منتشر کرد نشان می‌دهد؛ «مصرف مازوت در نیروگاه‌های کشور در یک روز (۲۳ آبان) به بیش از ۲۱ میلیون لیتر رسیده است؛ رقمی که برای تحویل به نیروگاه‌ها نیازمند قطارِ نفتکش‌هایی به طول تقریبی ۱۴ کیلومتر است». اگر این آمار درست باشد، بیانگر این موضوع مهم است که چرخه تأمین و مصرف سوخت مایع سنگین امسال همان الگویی را پی می‌گیرد که سال گذشته «به‌دلیل ناترازی گاز» آن را تجربه کردیم. 

این مازوتِ استاندارد است؟

همین آمارِ مصرفی که برخی مسئولان آن را تکذیب می‌کنند، تنها بخش شیرین ماجراست، نیمه تاریک این داستان این است که آیا مازوتِ مورد استفاده استاندارد و کم‌سولفور است یا سوختِ آلاینده‌ای با محتوای بالای گوگرد که سهم قابل‌توجهی در تولید ذرات ریز معلق (PM 2.5) و سولفورآکسید دارد. شرکت برق حرارتی و برخی مقام‌ها می‌گویند مازوت کم‌سولفور برای برخی نیروگاه‌ها تأمین شده و طرحی برای گسترش آن وجود دارد، اما مسئولان محیط زیست ملی و استانی اذعان کرده‌اند که «امکان ذخیره‌سازی مازوت کم‌سولفور برای تمام نیروگاه‌ها وجود نداشته است». 

 تجربه‌ی سال گذشته در برخی نیروگاه‌های رکورددار مصرف مازوت نشان داد حتی دستورات و مصوباتِ بالاترین سطوح مدیریتی هم در مقابلِ محدودیت‌های عملی و بازارِ سوخت توان مقاومت ندارند

در برابر این داده‌ها، مقام‌های اجرایی استان تهران و مدیرکل محیط زیست استان هر دو اعلام کرده‌اند که «هیچ‌یک از نیروگاه‌های استان تهران مجاز به استفاده از مازوت نیستند و واحدها صرفا باید با گاز یا گازوئیل کار کنند» و حتی استاندار مشخصا مازوت‌سوزی در نیروگاه‌ها را تکذیب کرده‌ است. این موضع رسمی، هنگامی که با آمار کشوری و تجربه‌ی سال‌های اخیر مقایسه می‌شود، پرسش‌برانگیز است: آیا «تکذیب» به‌معنای عدمِ مصرف است یا عدمِ اطلاع‌رسانی دقیق؟ و آیا عملا امکانِ کنترل کامل مسیر توزیع مازوت در همه‌ی موارد وجود دارد؟ پاسخ‌های رسمی تاکنون شفاف و مستند نبوده‌ است. 

فعالان محیط زیست اما روایت دیگری دارند. محمد درویش، پژوهشگر محیط زیست، این روزها با تأکید بر اینکه «قبحِ مازوت‌سوزی شکسته است»، هشدار می‌دهد که مصرف سوخت در ایران به مراتب بالاتر از میانگین جهانی است؛ او می‌گوید هر ایرانی تقریبا دو برابر متوسط جهانی سوخت مصرف می‌کند و ادامه‌ی این روند، به‌ویژه با سوخت‌های کم‌کیفیت، هزینه‌ی سلامت و اقتصاد را افزایش می‌دهد. این موضعِ فعالان و نهادهای مدنی هم از زاویه کاهش سلامت جمعی و افزایش هزینه‌های درمان قابل‌توجه است: ذرات معلق و ترکیبات گوگردی نتایجِ نمایانِ بیماری‌های تنفسی، قلبی و عروقی را بدتر می‌کنند و جمعیت‌های آسیب‌پذیر (کودکان، سالمندان، بیماران مزمن) را به شدت تحت‌تأثیر قرار می‌دهند. 

چرا نیروگاه‌ها به مازوت بازمی‌گردند؟ 

اما چرا نیروگاه‌ها به مازوت بازمی‌گردند؟ پاسخ به این سوال فنی-اقتصادی است: ناترازیِ گاز در شبکه‌، کمبود ذخایر استراتژیک و گاه مشکلات فنی در خطوط تأمین گاز موجب می‌شود تا مبدل‌های نیروگاهی به سمت مصرف مازوت سوق داده شوند. تجربه‌ی سال گذشته در برخی نیروگاه‌های رکورددار مازوت نشان داد حتی دستورات و مصوباتِ بالاترین سطوح مدیریتی هم در مقابلِ محدودیت‌های عملی و بازارِ سوخت توان مقاومت ندارند. از سوی دیگر، نهادهای متصدیِ توزیع سوخت و شرکت‌های ملی نفت و برق معمولا از منظر امنیت شبکه و استمرار تامین برق عمل می‌کنند؛ در نتیجه تصمیماتِ کوتاه‌مدت برای جلوگیری از خاموشی ممکن است به قیمت افزایش آلایندگی گرفته شود. این تعارض میان امنیت شبکه و سلامت عمومی دقیقاً همان نقطه‌ای است که دروغِ و تکذیب یا حداقل سکوتِ رسمی را استارت می‌زند.

واکنش‌ها به اظهارات ضد و نقیض

در فضای شبکه‌های اجتماعی واکنش‌ها از طنز تلخ تا خشمِ واقعی متغیر بوده‌اند؛ کاربرانی در توئیتر و شبکه‌های دیگر مقایسه‌ای کنایی بین سرنوشتِ تولیدکنندگان گاز در کشورهای همسایه و وضعیت مردم ایران مطرح می‌کنند: کشوری با دومین ذخایر گازی جهان که شهروندانش میان دود سیاست و مازوت نفس‌کم می‌آورند. این کنایه‌ها بیش از یک پستِ طنزِ اینترنتی‌اند: بازتابِ ناامیدی از مدیریتِ منابع و تقاضای شفافیت است. 

تکرار سناریوی تایید و تکذیب

در سال گذشته هم ماجرا دقیقا همین مسیر را رفت؛ آذر و دی ۱۴۰3 چند استان از جمله قم، البرز، اصفهان، تبریز و تهران با آلودگی فشرده و پایدار روبه‌رو شدند و گزارش‌های متعدد از مازوت‌سوزی در نیروگاه‌های شازند، مفتح و شهید سلیمی منتشر شد. وزارت نیرو ابتدا مصرف گسترده را تکذیب کرد، سپس «استفاده محدود» را پذیرفت و در نهایت شرکت برق حرارتی اعلام کرد «در صورت ناترازی گاز، ناگزیر از مصرف مازوت هستیم». همان زمان، تصاویر خروج دود تیره از دودکش‌ها و داده‌های پایش آنلاین کیفیت هوا با روایت‌های رسمی هم‌خوان نبود و همین تضاد باعث شد ماجرا از یک بحث فنی به یک بحرانِ اعتماد عمومی تبدیل شود.

  این تضاد میان آمار، انکار و واقعیت میدانی که شهروندان هر روز تنفسش می‌کنند، نقطه‌ای است که دیگر نمی‌شود با تکذیب و بازی با کلمات از کنارش گذشت. دستگاه‌های مسئول باید به‌جای تکذیبِ مازوت‌سوزی، داده منتشر کنند، سیاست‌های پیشگیرانه را اجرا کنند و بپذیرند که خطا و قصورِ مدیریتی را نمی‌توان با ژستِ تکذیب پنهان کرد

امسال هم همان الگوی آشنا تکرار شده، با این تفاوت که برخی مقام‌های محلی سریع‌تر از همیشه تکذیب را پیش کشیدند. در این میان سکوتِ نسبی سازمان حفاظت محیط‌زیست (نهادی که باید میان مردم و دستگاه‌های اجرایی نقش داور فنی و بی‌طرف را بازی کند) چشمگیر است. تا لحظه تنظیم این گزارش، این سازمان نه داده‌ای درباره مصرف واقعی نیروگاه‌ها منتشر کرده، نه توضیح روشنی درباره کیفیت سوخت، میزان سولفور، یا نتایج پایش‌های خود ارائه داده. سکوتی که وقتی آلاینده‌ها از مرزهای هشدار عبور می‌کنند، بیشتر شبیه چشم‌بستن بر واقعیت به نظر می‌رسد. بی‌اعتنایی به همین خلا اطلاعاتی است که دوباره میدان را برای تکذیب‌های بدون عدد و استدلال باز کرده و مردم را میان روایت‌های متعارض رها کرده است؛ درست همان نقطه‌ای که حکایت هر زمستان، از بحث سلامت عمومی به یک آزمون اعتماد تبدیل می‌شود.

راه‌حل فنی چیست؟

راه‌حل‌های فنی و مدیریتی مشخص‌اند اما اجرایشان نیازمند اراده و شفافیت است: اول، الزامِ پایشِ شفافِ لحظه‌ایِ مصرف سوخت در نیروگاه‌ها و انتشار عمومی داده‌هاست. دوم، برنامه‌ریزی مؤثر برای کاهشِ ناترازیِ گاز (ذخیره‌سازی، مدیریت تقاضا، تعمیرات پیشگیرانه) تا نیاز به مازوت به حداقل برسد؛ سوم، الزام تهیه و توزیعِ مازوتِ کم‌سولفور برای شرایطی که ناگزیر به مصرفش هستیم و نظارتِ مستقل بر کیفیت سوخت؛ چهارم، تقویت ناوگان حمل‌ونقل و سیاست‌های کاهشِ مصرفِ سوخت بخش حمل‌ونقل (مثلاً بازنشسته‌سازی خودروهای فرسوده) که به گفته کارشناسان آسیب‌پذیری هوای شهری را تشدید می‌کنند؛ و در نهایت، تدوین سناریوهای شفاف برای اولویت‌بندیِ تأمین انرژیِ بخش‌های حساس (مراکز درمانی، تأسیسات حیاتی) بدون آنکه هزینه‌ی سلامتِ عمومی به قیمت خاموشی کاهش یابد. این پیشنهادها فنی و شناخته‌شده‌اند؛ اما مشکل در اجرا، پیگیری و پاسخگویی است. 

مازوت‌سوزی محصولِ مجموعه‌ای از تصمیمات فنی، اقتصادی و مدیریتی است که هر سال در لحظه‌های بحرانِ انرژی خود را نشان می‌دهد. وقتی آمارِ مصرف روزانه مازوت به ارقام ده‌ها میلیون لیتری می‌رسد و مسئولان استانی با یک نکذیب ساده نمی‌توانند از آن بگذرند: نیاز به شفافیت داده، گزارش‌های مستقل پایش و پاسخگویی نهادی است. مردمِ شهری که هر سال زمستان‌های سخت‌تری را تجربه می‌کنند، سزاوار توضیحِ روشن درباره‌ی اینکه کدام نیروگاه‌ها چه سوختی و با چه کیفیتی می‌سوزانند و چه آثاری روی سلامتشان می‌گذارد، هستند. اگر دستگاه‌های مسئول واقعا نگران سلامت مردم‌اند، باید به‌جای تکذیبِ ساده، داده منتشر کنند، سیاست‌های پیشگیرانه را اجرا کنند و بپذیرند که خطا و قصورِ مدیریتی را نمی‌توان با ژستِ تکذیب پنهان کرد. 

در نهایت آنچه در ماجرای تکراریِ مازوت‌سوزی آشکار است، سرگردانی مردم میان دو چیز است: دودِ واقعی و دروغِ رسمی. هر دستگاهی فقط توپ را از زمین خودش بیرون می‌اندازد؛ وزارت نیرو ناترازی گاز را پیش ‌می‌کشد، استانداران تکذیب می‌کنند، شرکت نفت از «ضرورت» حرف می‌زند، و سازمان محیط‌زیست هم یا سکوت می‌کند یا با جملات مبهم پرونده را می‌بندد. هیچ نهادی حاضر نیست مسئولیت را به عهده بگیرد و هیچ مسئولی هم نگاه کلان‌نگر به مسئله ندارد؛ هر نهاد فقط بخشی از پازل را می‌بیند و همان را هم به‌نفع خودش تنظیم می‌کند. نتیجه این است که مردم نه تصویر دقیقی از مصرف سوخت دارند و نه راه‌حلی که قابل اعتماد باشد. بحران هم نه از آسمان می‌آید و نه از کارخانه‌های خیالی؛ از همین مدیریت بخشی، انکارهای تکراری و ترس دائمیِ مسئولان از محکوم شدن تغذیه می‌شود؛ همان چرخه‌ای که هر زمستان، شهرها را به‌جای انرژی پاک، با مه‌دودِ سنگین گرم می‌کند.