استقلال بعد از ۲ تساوی بدون گل بالاخره برد، اما چه بردی؟
انبار باروت
آریا طاری
سوت پایان بازی در ورزشگاه نصیری یزد که به صدا درآمد، ریکاردو ساپینتو نه مشتهای گرهکردهاش را به سمت آسمان برد و نه آن شور و حرارت همیشگی را در آغوش دستیارانش تقسیم کرد. استقلال برده بود؛ ۳امتیاز حیاتی را از چنگ همنام خوزستانی درآورده بود و به لطف قانون بازی مستقیم، بالاتر از تراکتور بر صندلی صدر تکیه زده بود. اما اتمسفر اطراف تیم، شباهتی به یک تیم صدرنشین نداشت. استقلال در یزد برد، اما فوتبال را باخت. هوادارانی که از پشت صفحههای تلویزیون شاهد نمایش لرزان تیمشان بودند، حالا بیش از آنکه خوشحال باشند، نگراناند. نگران تیمی که انگار در نیمفصل دوم، جادوی تهاجمیاش را در رختکن جا
گذاشته است.
استقلال نیمفصل دوم، یک پارادوکس متحرک است. تیمی که پنجره نقلوانتقالاتیاش بسته بود و مهرههایی چون آسانی و منیر هم به خاطر شرایط کشور دیر به ایران برگشتند تا چرخدندههای هجومی این تیم حسابی کند کار کند، حالا در ۳بازی تنها یک بار به گل رسیده است. نمایش استقلال مقابل استقلال خوزستان، تیر خلاصی بود بر پیکر امیدهای هوادارانی که انتظار یک بازی مالکانه و هجومی داشتند.
حضور همزمان آسانی و منیر در ترکیب، روی کاغذ یعنی کابوس مدافعان حریف، اما در عمل، استقلال در خلق موقعیت ناتوان نشان داد. پاسهای اشتباه، سردرگمی در یکسوم دفاعی حریف و نبود نقشه دوم برای باز کردن لایههای دفاعی، استقلال را به تیمی تبدیل کرده که فقط به ضربات ایستگاهی یا اشتباهات فردی حریف دل خوش کرده است. گل سامان فلاح در دقیقه۵۵، اگرچه از نظر امتیازی طلا بود، اما نتوانست روی ضعفهای ساختاری تیم سرپوش
بگذارد.
فاجعه زمانی تکمیل شد که در دقایق پایانی، روی یک ضدحمله کلاسیک، سخرخیزان فرصت داشت تا با زدن گل دوم، آرامش را به اردوی آبی بازگرداند، اما ضربه بیدقت او که به شکلی ناباورانه گل نشد، نمادی از وضعیت فعلی خط حمله استقلال بود؛ بیدقت، عصبی و دور از استاندارد.
اگر بخواهیم با زبان اعداد حرف بزنیم، وضعیت استقلال در نیمفصل دوم قرمز است. ۲تساوی بدون گل مقابل تراکتور و ذوبآهن و حالا یک برد حداقلی مقابل تیمی که در انتهای جدول دستوپا میزند. این یعنی میانگین ۰.۳۳گل در هر بازی! برای تیمی که ادعای قهرمانی دارد و مربیاش به فوتبال تهاجمی شهرت دارد، این آمار چیزی فراتر از یک افت مقطعی است؛ این یک بحران استراتژیک است.
هواداران حق دارند نگران باشند. آنها میبینند که رقیبان سنتی مثل پرسپولیس و سپاهان، حتی در روزهای بدشان هم موقعیتهای بیشماری خلق میکنند. استقلال فعلی، تیمی شده که بعد از زدن یک گل، به لاک دفاعی فرو میرود و اجازه میدهد تیمی مثل استقلال خوزستان در دقایق پایانی، لرزه بر اندام صدرنشین لیگ بیندازد. اگر درخشش خط دفاعی و بدشانسی مهاجمان خوزستانی نبود، شاید امروز استقلال حتی همین صدرنشینی لرزان را هم نداشت.
ساپینتو در کنفرانس خبری بعد از بازی، مثل یک آتشفشان فوران کرد. او با کلماتی تند و گزنده، از دخالتهای تاجرنیا انتقاد کرد و صراحتاً پرسید: «رختکن حریم شخصی من و بازیکنانم است؛ یک مدیر بین نیمه در آنجا چه میخواهد؟» این درگیری لفظی نشان داد که شکاف میان کادر فنی و مدیریت، به عمیقترین حد خود رسیده است
اما داستان اصلی نه روی چمن سبز یزد، که در راهروهای تاریک ورزشگاه و اتاق کنفرانس رقم خورد. ریکاردو ساپینتو، مردی که احساساتش را هرگز پنهان نمیکند، اینبار نه با داور جنگید و نه با مربی حریف؛ او لوله تفنگش را سمت مدیریت باشگاه گرفت. ماجرا از یک اتفاق غیرحرفهای در بین نیمه شروع شد. شنیدهها حاکی از آن است که تاجرنیا، یکی از مدیران متنفذ باشگاه، در حالی که تیم در حساسترین لحظات بازی بود، به رختکن نفوذ کرده و به جای صحبتهای فنی یا انگیزشی، درباره مسائل غیرفوتبالی سخن گفته است. این دقیقا همان خط قرمزی است که هر مربی حرفهای در سطح جهان، بهویژه فردی با کاراکتر ساپینتو، روی آن حساسیت دارد.
ساپینتو در کنفرانس خبری بعد از بازی، مثل یک آتشفشان فوران کرد. او با کلماتی تند و گزنده، از دخالتهای تاجرنیا انتقاد کرد و صراحتاً پرسید: «رختکن حریم شخصی من و بازیکنانم است؛ یک مدیر بین نیمه در آنجا چه میخواهد؟» این درگیری لفظی نشان داد که شکاف میان کادر فنی و مدیریت، به عمیقترین حد خود رسیده است. ساپینتو معتقد است که مدیریت به جای حل مشکلات مالی و لجستیکی، در حال بر هم زدن تمرکز فنی تیم در حساسترین برهه
فصل است.
در دنیای فوتبال، رختکن مقدسترین مکان برای یک مربی است. جایی است که در آن تاکتیکها بازبینی میشوند، اشتباهات با فریاد اصلاح میشوند و بازیکنان برای نیمه دوم همقسم میشوند. ورود یک عنصر غیرفنی به این فضا، آن هم در میانه یک بازی حساس، پیامی جز عدم اعتماد به سرمربی ندارد.
انتقاد علنی ساپینتو از تاجرنیا، نشاندهنده یک جنگ داخلی در استقلال است. ساپینتو احساس میکند از سوی مدیریت حمایت نمیشود و شاید حتی برخی در درون باشگاه بدشان نمیآید که او زمین بخورد. این مسائل غیرفوتبالی، مثل یک موریانه در حال جویدن پایههای صدرنشینی استقلال است. تیمی که از درون متزلزل باشد، هرچقدر هم ستاره در زمین داشته باشد، در بازیهای بزرگ نیمفصل دوم کم خواهد آورد.
در حالی که این مطلب نوشته شد که هنوز سوت آغاز بازیهای پرسپولیس و سپاهان به صدا درنیامده بود. استقلال در پایان روز اول هفته هجدهم با ۳۲امتیاز صدرنشین شد، اما این صدرنشینی مثل راه رفتن روی لبه تیغ است. اگر پرسپولیس در اهواز برنده شده باشد یا سپاهان در اصفهان گلگهر را درهم کوبیده باشد، نمایش ضعیف استقلال در یزد بیشتر از قبل زیر ذرهبین خواهد رفت.
هواداران استقلال حالا با یک دلهره همیشگی به جدول نگاه میکنند. آنها میدانند که با این سبک بازی اقتصادی و این حواشی مدیریتی، زنده ماندن در کورس قهرمانی مقابل تیمهای بابرنامه لیگ، کاری دشوار و شاید غیرممکن باشد. ساپینتو باید راهی پیدا کند تا هم خط حملهاش را از طلسم خارج کند و هم دست دخالتگران را از رختکن تیمش کوتاه کند.
استقلال ساپینتو در پایان بازیاش با استقلال خوزستان صدرنشین شد، اما این پادشاهی بیشتر شبیه به یک پناهندگی موقت در صدر جدول بود تا یک قدرتنمایی مقتدرانه. جدال با تاجرنیا، ناکارآمدی ستارههایی چون آسانی و منیر، و حسرت گلزنی مهاجمانی مثل سخرخیزان و آزادی، همگی قطعات یک پازل نگرانکننده هستند.
آیا برد در یزد، آغاز یک راه نوین برای آبیهاست یا صرفا یک تنفس مصنوعی پیش از بازیهای سختتر؟ پاسخ این سوال در هفتههای آینده مشخص میشود، اما فعلا، استقلال تیمی است که در زمین میبرد، در رختکن میجنگد و در دل هوادارانش، بذر تردید میکارد. آنها صدرنشین میشوند، اما شاید ناآرامترین صدرنشین تاریخ لیگ برتر!
دیدگاه تان را بنویسید