احتمال حمله آمریکا به نطنز و پرسشی درباره آینده آتشبس؛
کوه کلنگ؛ هدف محدود یک جنگ نامحدود؟!
نهال فرخی
نام یک کوه دوباره به صدر اخبار بازگشته؛ کوهی در نزدیکی نطنز. روزهای اخیر، «کوه کلنگ» از یک موقعیت جغرافیایی و تأسیسات مرتبط با برنامه هستهای ایران به موضوع تهدید مستقیم رئیسجمهور آمریکا و هشدارهای زماندار درباره احتمال آغاز دوباره جنگ تبدیل شده است.
دونالد ترامپ بار دیگر از احتمال حمله به این مجموعه سخن گفته، یک خبرنگار ایرانی از احتمال وقوع جنگ در ۲۴ ساعت آینده نوشته و همزمان، اظهارنظری منتسب به رئیس اتاق مشترک بازرگانی ایران و چین درباره خبرساز شدن کوه کلنگ در ۴۸ ساعت آینده، توجهها را به خود جلب کرده است؛ اظهارنظری پاک شده؛ چون نویسندهاش نمیخواسته درباره آن توضیح بدهد.
اما پرسش اصلی فراتر از زمان احتمالی حمله است که آیا آمریکا میتواند تأسیساتی در عمق خاک ایران را هدف قرار دهد و انتظار داشته باشد که درگیری به همان یک نقطه محدود بماند؟ آیا حمله به کوه کلنگ میتواند عملیاتی محدود برای تخریب یک مجموعه زیرزمینی باشد یا جرقهای خواهد شد که آتشبس شکننده را به جنگی گستردهتر تبدیل میکند؟
در این میان، پرسش دیگری نیز مطرح است اینکه چرا درباره مجموعهای که سالهاست شناخته شده و حتی پیشتر بارها هدف تهدید قرار گرفته، ناگهان دو چهره ایرانی با موقعیتهای حرفهای متفاوت، هشدارهایی با زمانبندی مشخص منتشر کردهاند؟
از کاخ سفید تا نطنز؛ بازگشت یک تهدید قدیمی
دونالد ترامپ در مصاحبه پنجشنبهشب خود با شبکه نیوزمکس، بار دیگر نام کوه کلنگ را مطرح کرد. رئیسجمهور آمریکا با اشاره به تأسیسات زیرزمینی مرتبط با برنامه هستهای ایران گفت واشنگتن این مجموعه را زیر نظر دارد و ممکن است ناچار شود آن را هدف قرار دهد. او همچنین مدعی شد که آمریکا قادر است این تأسیسات را بهسرعت از کار بیندازد.
رویترز در گزارش ۱۶ اکتبر تأیید کرد که ترامپ صریحا از احتمال حمله به کوه کلنگ سخن گفته است. رئیسجمهور آمریکا در همان مصاحبه استفاده از سلاح هستهای علیه ایران را رد کرد و گفت اعزام نیروی زمینی آمریکا را نیز در نظر ندارد. با این حال، درباره احتمال استفاده از بمب غیرهستهای بسیار قدرتمند GBU-43/B، معروف به «مادر همه بمبها»، پاسخ قطعی درباره صدور مجوز حمله نداد.
این اظهارات در شرایطی مطرح میشود که تهران و واشنگتن هنوز با اختلافات جدی بر سر آینده برنامه هستهای ایران، سازوکارهای نظارتی و مسائل امنیتی منطقه روبهرو هستند. از همین رو، تهدید تازه ترامپ را میتوان هم در چارچوب فشار برای گرفتن امتیاز در مذاکرات بررسی کرد و هم بهعنوان نشانهای از اینکه گزینه نظامی همچنان در محاسبات واشنگتن حضور دارد.
اما نام بردن از کوه کلنگ اتفاق تازهای نیست. ترامپ پیشتر نیز در تیرماه ۱۴۰۵ این مجموعه را تهدید کرده بود و بنابراین، آنچه اکنون اهمیت دارد، صرف تکرار نام یک هدف نظامی نیست؛ بلکه همزمانی این تهدید با انتشار هشدارهایی در داخل ایران است که از احتمال وقوع تحولاتی در فاصله چند ساعت تا دو روز سخن میگویند.
کوه کلنگ؛ تأسیساتی که از سالها پیش شناخته شده بود
کوه کلنگ، یا «کلنگ گزلا»، حدود دو کیلومتری جنوب مجتمع غنیسازی نطنز در استان اصفهان قرار دارد. این مجموعه به دلیل ساختار کوهستانی، عمق تأسیسات زیرزمینی و پوشش سنگی مستحکم، در سالهای اخیر به یکی از نقاط مورد توجه تحلیلگران برنامه هستهای ایران تبدیل شده است.
تاریخچه آن به سال ۱۳۹۹ بازمیگردد. پس از انفجار و تخریب سالن مونتاژ سانتریفیوژهای پیشرفته نطنز، علیاکبر صالحی، رئیس وقت سازمان انرژی اتمی، اعلام کرد که ایران تصمیم گرفته مجموعهای جدید و مستحکمتر را در دل کوهی در نزدیکی نطنز احداث کند.
از همان زمان، مؤسسات تحقیقاتی غربی با استفاده از تصاویر ماهوارهای روند ساختوساز در این منطقه را دنبال کردند.
در سپتامبر ۲۰۲۶ نیز مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی آمریکا، گزارشی درباره افزایش فعالیتهای عمرانی در این مجموعه منتشر کرد. تصاویر ماهوارهای از تقویت ورودی تونلها، توسعه مسیرهای دسترسی و ادامه ساختوساز حکایت داشتند. با این حال، همین مرکز تأکید کرد که تصاویر موجود نمیتوانند ادعای انتقال سانتریفیوژها به داخل کوه را تأیید کنند و شواهد مشاهدهشده حتی ممکن است نشان دهند که مجموعه هنوز برای انجام غنیسازی آماده نیست.
اما اهمیت کوه کلنگ برای آمریکا در همین نقطه قرار دارد. پس از آسیب دیدن بخشهایی از زیرساختهای هستهای ایران در جنگهای اخیر، این مجموعه از نگاه تحلیلگران غربی میتواند یکی از ظرفیتهای بالقوه برای بازسازی فعالیتهای مرتبط با سانتریفیوژها باشد. با این حال، میان ظرفیت بالقوه، فعالیت واقعی و ادعای تولید سلاح هستهای فاصلهای اساسی وجود دارد؛ فاصلهای که بدون دسترسی به اطلاعات قابل راستیآزمایی نمیتوان آن را نادیده گرفت.
هشدارهای ۲۴ و ۴۸ساعته؛ چه کسانی چه میدانند؟
اما در حالی که نام کوه کلنگ سالهاست در گزارشهای تخصصی و رسانهای مطرح میشود، دو اظهارنظر اخیر در ایران به گمانهزنیها درباره احتمال حمله قریبالوقوع دامن زده است.
مرتضی غرقی، خبرنگار شناختهشده صداوسیما، در شبکه اجتماعی ایکس مدعی شد که آمریکا از ایران خواسته در صورت حمله به کوه کلنگ، پاسخ نظامی ندهد. او همچنین با استناد به اظهارات ترامپ، احتمال وقوع جنگ در ۲۴ ساعت آینده را مطرح کرد. انتشار این اظهارنظر در رسانههای داخلی نیز بازتاب یافت.
در کنار این اظهارنظر، توئیت مجیدرضا حریری، رئیس اتاق مشترک بازرگانی ایران و چین، که براساس آن، کوه کلنگ تا ۴۸ ساعت آینده در صدر اخبار قرار خواهد گرفت(این نوشته پس از انتشار حذف شد) نیز بر میزان گمانهزنیها افزود.
اما شاید وجه قابل توجه ماجرا، موقعیت حرفهای این دو نفر است. غرقی سابقه طولانی در خبرنگاری دارد و حریری چهرهای اقتصادی است که در حوزه روابط تجاری ایران و چین فعالیت میکند. حضور همزمان نام این دو نفر در بحثی با ماهیت نظامی، بهویژه با اشاره به بازههای زمانی مشخص، پرسشهایی را درباره منشأ اطلاعات مطرح میکند.
انتشار هشدارهای زماندار درباره موضوعی چنین حساس، بهویژه از سوی چهرههای شناختهشده، مسئولیت بیشتری برای توضیح منشأ ادعاها ایجاد میکند
آیا جنگ در یک کوه متوقف میشود؟
اکنون اما مهمترین پرسش درباره کوه کلنگ نه به عمق تونلهای آن مربوط میشود و نه به قدرت بمبهایی که آمریکا ممکن است به کار بگیرد. مساله اصلی این است که آیا حمله به یک تأسیسات در خاک ایران، آنگونه که احتمالاً طراحان عملیات محدود تصور میکنند، میتواند بدون گسترش درگیری پایان یابد؟
فرض اولیه در سناریوی حمله محدود آن است که آمریکا هدفی مشخص را بمباران کند، خسارتی به زیرساختهای مرتبط با برنامه هستهای ایران وارد آورد و سپس عملیات را متوقف سازد اما موفقیت چنین سناریویی فقط به تصمیم واشنگتن وابسته نیست. ایران نیز در برابر حمله به خاک خود، محاسبات امنیتی، نظامی و سیاسی مستقلی خواهد داشت.
اگر تهران تصمیم به پاسخ نظامی بگیرد، محدوده درگیری ممکن است بهسرعت گسترش یابد. پاسخ احتمالی ایران میتواند واکنش تازه آمریکا را به دنبال داشته باشد و همین چرخه، طرفین را وارد رویارویی گستردهتری کند؛ حتی اگر هیچکدام در ابتدا قصد آغاز جنگی تمامعیار نداشته باشند.
بازگشت نام کوه کلنگ به اخبار را نمیتوان صرفاً یک اتفاق رسانهای دانست. ترامپ هدف مشخصی را تهدید کرده، گزارشهای ماهوارهای از ادامه فعالیتهای عمرانی در آن حکایت دارند و دو چهره ایرانی نیز با اظهارنظرهای زماندار به حساسیت فضای خبری افزودهاند اما هنوز شواهد کافی برای تبدیل نشانهها به پیشبینی قطعی آغاز جنگ وجود ندارد
از سوی دیگر، خودداری از پاسخ نیز الزاماً به معنای پایان بحران نیست. حملهای که بدون واکنش متقابل باقی بماند، ممکن است از سوی واشنگتن بهعنوان نشانه امکان تکرار عملیات محدود تفسیر شود و در مقابل، تهران ممکن است چنین وضعیتی را تهدیدی علیه اعتبار بازدارندگی خود بداند.
به این ترتیب، خطر اصلی نه فقط تصمیم اولیه برای حمله، بلکه ناتوانی احتمالی دو طرف در کنترل پیامدهای آن است. تجربه درگیریهای اخیر نیز نشان داده که محاسبات اولیه درباره دامنه و مدت جنگ الزاماً با نتایج واقعی آن یکسان نیست.
مسالهای که با بمباران حل نمیشود
پیچیدگی کوه کلنگ فقط سیاسی نیست. این مجموعه از نظر فنی نیز هدفی دشوار محسوب میشود. ساختار گرانیتی و عمق تأسیسات زیرزمینی آن سبب شده حتی درباره توان سنگینترین بمبهای متعارف نفوذکننده آمریکا، از جمله GBU-57، برای انهدام کامل مجموعه تردیدهایی مطرح شود.
مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی آمریکا ( CSIS )در ارزیابی خود هشدار داده که حملات نظامی ممکن است تأسیسات را تخریب یا برای مدتی از کار بیندازند، اما نابودی کامل آن تضمینشده نیست. این مرکز همچنین تداوم بمباران زیرساختهای هستهای را راهکاری پایدار برای حل اختلافات نمیداند.
در این میان، مطرح شدن احتمال استفاده از بمب موسوم به «مادر همه بمبها» نیز بر نگرانیها افزوده؛ هرچند این بمب با GBU-57، که مشخصاً برای نفوذ به استحکامات عمیق طراحی شده، تفاوت دارد.
اما حتی اگر آمریکا بتواند خسارت قابلتوجهی به کوه کلنگ وارد کند، پرسش سیاسی همچنان باقی میماند که آیا تخریب یک تأسیسات میتواند اختلاف هستهای ایران و آمریکا را پایان دهد؟ یا صرفاً بحران را به مرحلهای تازه و پرهزینهتر منتقل خواهد کرد؟
از نطنز تا هرمز؛ هزینه جنگی که مرز نمیشناسد
حمله احتمالی به کوه کلنگ در خلأ اتفاق نخواهد افتاد. این تهدید در شرایطی مطرح میشود که تنگه هرمز، امنیت کشتیرانی، بازار جهانی انرژی و روابط ایران با کشورهای منطقه نیز تحت تأثیر تنشهای نظامی قرار دارند.
در صورت گسترش درگیری، پیامدهای آن ممکن است از محدوده نطنز فراتر رود و امنیت مسیرهای دریایی، زیرساختهای اقتصادی و منافع کشورهای منطقه را نیز تحت تأثیر قرار دهد. حتی احتمال تشدید جنگ میتواند بر هزینه حملونقل، بیمه کشتیها و انتظارات بازار انرژی اثر بگذارد.
پرسش اصلی فراتر از زمان احتمالی حمله است که آیا آمریکا میتواند تأسیساتی در عمق خاک ایران را هدف قرار دهد و انتظار داشته باشد که درگیری محدود بماند؟ آیا حمله به کوه کلنگ میتواند عملیاتی محدود برای تخریب یک مجموعه زیرزمینی باشد یا جرقهای خواهد شد که آتشبس شکننده را به جنگی گستردهتر تبدیل میکند؟
برای ایران نیز مساله تنها آسیب احتمالی به یک تأسیسات نیست. جامعه و اقتصادی که هزینههای سنگین جنگ، محدودیتهای تجاری و نااطمینانی مستمر را تجربه کردهاند، با بازگشت درگیری گسترده در معرض فشارهای تازه قرار خواهند گرفت. از اختلال در فعالیت بنگاهها و حملونقل گرفته تا تشدید نااطمینانی اقتصادی، پیامدهای جنگ میتواند بسیار فراتر از اهداف اعلامشده نظامی باشد. در چنین شرایطی، هر تصمیم درباره پاسخ یا عدم پاسخ به حمله احتمالی، با پرسشی اساسی درباره امنیت ملی، حفظ بازدارندگی و جلوگیری از تحمیل هزینههای بیشتر به مردم همراه خواهد بود.
کوه کلنگ؛ آزمون مرز میان تهدید و جنگ
بازگشت نام کوه کلنگ به صدر اخبار را اما نمیتوان صرفاً یک اتفاق رسانهای دانست. ترامپ هدف مشخصی را تهدید کرده، گزارشهای ماهوارهای از ادامه فعالیتهای عمرانی در آن حکایت دارند و دو چهره ایرانی نیز با اظهارنظرهای زماندار به حساسیت فضای خبری افزودهاند اما هنوز شواهد کافی برای تبدیل نشانهها به پیشبینی قطعی آغاز جنگ وجود ندارد.
در واقع، موضوع مهمتر از این که حمله در ۲۴ ساعت آینده رخ میدهد یا ۴۸ ساعت دیگر، این است که واشنگتن چه تصوری از امکان کنترل پیامدهای یک عملیات تازه دارد. آیا آمریکا گمان میکند میتواند با بمباران یک مجموعه زیرزمینی، بدون مواجهه با واکنش گسترده ایران، فشار نظامی خود را افزایش دهد؟ و آیا تهران در صورت وقوع چنین حملهای، امکان مهار چرخه پاسخ و اقدام متقابل را خواهد داشت؟
کوه کلنگ سالهاست در نقشههای ماهوارهای، گزارشهای اطلاعاتی و محاسبات امنیتی حضور دارد. آنچه اکنون تغییر کرده، موقعیت جغرافیایی این کوه نیست؛ بلکه شرایط سیاسی و نظامی پیرامون آن است.
ممکن است آغاز یک حمله محدود با تصمیم یک طرف باشد، اما محدود ماندن جنگ دیگر فقط در اختیار همان طرف نخواهد بود و این همان خطری است که در میان تهدیدهای ترامپ، هشدارهای ۲۴ و ۴۸ساعته و بحث درباره قدرت بمبهای آمریکایی نباید نادیده گرفته شود که کوه کلنگ شاید هدف یک عملیات محدود باشد، اما هیچ تضمینی وجود ندارد که پیامدهای آن نیز به همان کوه محدود بماند.
دیدگاه تان را بنویسید