«توسعه ایرانی» سفر«عاصم منیر» و «بدرالبوسعیدی» به تهران را بررسی میکند؛
«میانجیگری» در بنبست تفاهم اسلامآباد
در روایت رسمی وزارت خارجه، سفر فرمانده ارتش پاکستان به تهران، در چارچوب تلاشهای منطقهای برای صلح و امنیت توصیف میشود؛ اما گزارشهای رسانههای بینالمللی، بهویژه رویترز، از مأموریتی متفاوت سخن میگویند؛ تلاشی از سوی پاکستان برای بازگرداندن جمهوری اسلامی به مذاکرات با آمریکا، در حالی که هنوز مشخص نیست واشنگتن حاضر به بازگشت به چارچوب تفاهمنامه اسلامآباد باشد! سفر«عاصم منیر»، فرمانده ارتش پاکستان، به تهران در شرایطی انجام میشود که تلاشهای دیپلماتیک برای پایان جنگ ایران و آمریکا در یکی از دشوارترین مراحل خود قرار گرفته است. تهران این سفر را در چارچوب روابط دوجانبه و تلاشهای پاکستان برای کمک به صلح و امنیت منطقه توصیف میکند؛ اما روایت رسانههای بینالمللی، بهویژه گزارشهای الجزیره، تصویری متفاوت ارائه میدهد: اسلامآباد بار دیگر تلاش میکند کانالی میان تهران و واشنگتن باز کند و به گفته منابع پاکستانی مورد استناد این خبرگزاری قطری، حتی پیش از سفر منیر، «دونالد ترامپ» از او خواسته بود از نفوذ پاکستان برای بازگرداندن ایران به مذاکرات استفاده کند. با این حال، مسئله اصلی شاید نه خود سفر منیر و نه حتی سفر وزیر خارجه عمان باشد؛ بلکه مسئله این است: «آیا واشنگتن حاضر است به چارچوبی که پاکستان پیشتر برای پایان جنگ ایجاد کرده بود بازگردد؟» و تا زمانی که این مسئله حل نشود، ظرفیت میانجیگری اسلامآباد و مسقط برای ایجاد یک گشایش واقعی محدود خواهد ماند. خانمها و آقایان، به «میز سیاستخارجی توسعه ایرانی» خوش آمدید.
حمیدرضا مهدیزاده
روایت رسمی تهران درباره سفر منیر محتاطانه و کمحاشیه است. «اسماعیل بقایی» سخنگوی وزارت خارجه، در نشست خبری گفت که اسلامآباد طی ماههای گذشته برای کمک به کاهش تنشها و تحکیم صلح و امنیت منطقه تلاش کرده و سفر فرمانده ارتش پاکستان نیز در همین چارچوب انجام میشود. تهران در عین حال تأکید میکند که سفر منیر ارتباطی با سفر «بدر البوسعیدی» وزیر خارجه عمان، ندارد.
در این روایت، عملاً مأموریت منیر از یک «ابتکار آمریکایی» به یک تلاش منطقهای تبدیل میشود و در همین چارچوب، پاکستان کشوری همسایه و دارای روابط با ایران است که میکوشد به کاهش تنش کمک کند، نه اینکه فرستاده واشنگتن برای انتقال شروط آمریکا به تهران باشد.
اما روایت رسانههای بینالمللی یک لایه متفاوت دارد. رویترز درباره سفر منیر و تماس او با ترامپ به نقل از سه منبع پاکستانی گزارش داده که رئیسجمهور ایالات متحده هفته گذشته، پیش از سفر منیر به تهران، با فرمانده ارتش پاکستان گفتوگو کرده و درخواست اصلی آمریکا در این گفتوگو: «استفاده از نفوذ پاکستان برای بازگرداندن ایران به مذاکرات بوده است.» دو منبع گفتهاند که تماس به ابتکار ترامپ انجام شده، هرچند کاخ سفید این تماس را علناً تأیید نکرده است.
این تفاوت، الزاماً به معنای تناقض کامل نیست. ممکن است سفر منیر همزمان چند هدف داشته باشد؛ از حفظ روابط تهران و اسلامآباد تا کاهش تنشهای منطقهای و انتقال پیام میان ایران و آمریکا. اما تفاوت در روایتها نشان میدهد که تهران نمیخواهد مأموریت منیر در چارچوب ابتکار واشنگتن تعریف شود.
واشنگتن از اسلامآباد چه میخواهد؟
اهمیت سفر منیر، زمانی بیشتر روشن میشود که جایگاه پاکستان در ماههای گذشته را در نظر بگیریم. اسلامآباد از ابتدای بحران، به دلیل روابط همزمان خود با تهران و واشنگتن، به یکی از معدود بازیگرانی تبدیل شد که امکان تماس با هر دو طرف را داشت. پاکستان در مذاکرات پیشین نیز نقش میانجی داشت و در شکلگیری چارچوب موسوم به «تفاهمنامه اسلامآباد» مشارکت کرد. رسانههای بینالمللی نیز سفرهای قبلی منیر به تهران را در همین چارچوب ارزیابی کردهاند.
الجزیره هم گزارش میدهد که اسلامآباد میگوید میتواند کانالی میان تهران و واشنگتن ارائه کند، هرچند کارشناسان درباره میزان نفوذ واقعی پاکستان بر ایران اختلافنظر دارند.
نکته مهم در همین جاست: «پاکستان ممکن است کانال ارتباطی داشته باشد، اما داشتن کانال ارتباطی با داشتن قدرت حل اختلاف تفاوت دارد.» از نگاه واشنگتن، مزیت پاکستان همین دسترسی است. آمریکا با تهران در سطحی از بیاعتمادی قرار دارد که انتقال مستقیم پیام نیز الزاماً به کاهش تنش منجر نمیشود.
پاکستان و عمان میتوانند کانالهای ارتباطی میان طرفها را حفظ کنند، پیامها را منتقل کنند و حتی زمینه را برای گفتوگوهای جدید فراهم آورند؛ اما میانجیگری بهتنهایی قادر به حل بحران نیست. از این منظر، آزمون واقعی سفر منیر نه در تهران، بلکه در واشنگتن است: «آیا آمریکا حاضر است برای بازگشت ایران به میز مذاکره، به چارچوبی بازگردد که تهران آن را قابل پذیرش بداند؟»
بنابراین پاکستان میتواند نقش «واسطه قابل دسترس» را ایفا کند؛ کشوری که هم با ایران مرز طولانی و هم روابط اقتصادی دارد و نیز در ماههای اخیر روابط خود با دولت ترامپ را شدیدا تقویت کرده است.اما این رابطه دوگانه، برای اسلامآباد نیز فرصت ایجاد میکند. پاکستان در صورت موفقیت میانجیگری، نه فقط به حل بحران کمک میکند، بلکه وزن ژئوپلیتیک خود را در خاورمیانه افزایش میدهد.
مسئله اصلی: تفاهمنامه اسلامآباد
با این حال، مهمترین مانع بر سر راه این تلاشها، سرنوشت تفاهمنامه اسلامآباد است. این چارچوب در ژوئن میان ایران و آمریکا شکل گرفت و قرار بود در یک بازه ۶۰ روزه، زمینه را برای مذاکره بر سر توافق نهایی فراهم کند. این مهلت در ۱۷ اوت به پایان رسید، بدون آنکه دو طرف به توافق نهایی برسند.
اینجا اختلاف روایت تهران و واشنگتن دوباره خود را نشان میدهد. تهران میگوید تفاهمنامه اساساً چارچوبی برای پایان جنگ بوده و آمریکا با نقض تعهداتش آن را از مسیر خارج کرده است. «عباس عراقچی» نیز تأکید کرده که تبادل پیام از طریق میانجیهایی مانند پاکستان و قطر به معنای ازسرگیری مذاکرات نیست.
در مقابل، واشنگتن همچنان بر فشار اقتصادی و شروط خود تأکید دارد و دولت ترامپ در آستانه اعمال تحریمهای شدیدتر علیه ایران قرار گرفته است. رویترز نیز سفر منیر را دقیقاً در همین فضای فشار اقتصادی و تلاش آمریکا برای منزوی کردن تهران، گزارش کرده است.
به همین دلیل، سفر منیر با یک تناقض بنیادین روبهروست: «پاکستان میخواهد دو طرف را به میز مذاکره بازگرداند، اما هنوز مشخص نیست واشنگتن و تهران بر سر اینکه از کدام چارچوب باید به آن میز بازگردند، توافق دارند یا نه ؟»
آیا منیر میتواند شکاف را پر کند؟
اگر درخواست ترامپ از منیر، آنگونه که منابع پاکستانی به رویترز گفتهاند، واقعاً بازگرداندن ایران به مذاکرات بوده باشد، مأموریت فرمانده ارتش پاکستان بسیار دشوار است.
ایران اصل دیپلماسی را رد نکرده است. تهران در ماههای گذشته بارها از گفتوگو با میانجیها استفاده کرده و اکنون نیز ارتباطات غیرمستقیم با آمریکا از طریق پاکستان و قطر ادامه دارد. اما تهران میان «تبادل پیام» و «مذاکره» تفاوت قائل است.
عمان، کانالی متفاوت از پاکستان دارد، تنگه هرمز یکی از مهمترین گرههای این بحران است. رویترز گزارش داده که سفر البوسعیدی به تهران برای ادامه گفتوگوهای ایران و عمان درباره تنگه هرمز و مسائل امنیت منطقهای انجام میشود. هرچند ترامپ برای دومین بار طی یک سال گذشته مسقط را به شدیدترین بمباران توسط ایالات متحده تهدید کرد!
بنابراین منیر باید فاصلهای را پر کند که صرفاً با انتقال پیام قابل حل نیست: آمریکا باید نشان دهد که آماده بازگشت به یک چارچوب مورد قبول دو طرف است و ایران نیز باید اطمینان پیدا کند که ورود دوباره به مذاکرات به معنای تکرار تجربه قبلی و افزایش فشار در میانه مذاکره نخواهد بود.
این همان جایی است که تفاهمنامه اسلامآباد اهمیت پیدا میکند. اگر واشنگتن حاضر نباشد دستکم بخشی از منطق و تعهدات آن چارچوب را احیا کند، پاکستان با چه مبنایی میتواند تهران را به بازگشت به مذاکرات متقاعد کند؟
در واقع، مسئله فقط بازگرداندن ایران به میز مذاکره نیست؛ مسئله این است که چه چیزی روی میز قرار خواهد گرفت.
عمان؛ مسیر دیگری برای حل بخشی از بحران
در چنین شرایطی، سفر «بدر البوسعیدی» وزیر خارجه عمان، به تهران نیز اهمیت پیدا میکند؛ هرچند تهران رسماً تأکید کرده که این سفر ارتباطی با سفر منیر ندارد.
عمان، کانالی متفاوت از پاکستان دارد. مسقط سابقه طولانی در انتقال پیام میان ایران و غرب دارد و اکنون نیز گفتوگوهایش با تهران درباره امنیت و ترتیبات مربوط به تنگه هرمز ادامه دارد. رویترز گزارش داده که سفر البوسعیدی به تهران برای ادامه گفتوگوهای ایران و عمان درباره تنگه هرمز و مسائل امنیت منطقهای انجام میشود. هرچند ترامپ برای دومین بار طی یک سال گذشته مسقط را به شدیدترین بمباران توسط ایالات متحده تهدید کرد!
اما حتی این مسیر نیز با همان مشکل بنیادی روبهروست. اگر اختلاف اصلی میان تهران و واشنگتن درباره پایان جنگ، تحریمها، تضمینهای امنیتی و ترتیبات هرمز حل نشده باشد، عمان نیز نمیتواند صرفاً با انتقال پیام، بحران را پایان دهد.
به همین دلیل، همزمانی فعالیت پاکستان و عمان را بهتر است نه بهعنوان یک «طرح مشترک»، بلکه بهعنوان نشانهای از تلاش فزاینده بازیگران منطقهای برای مدیریت بحرانی دانست که آثار آن از مرزهای ایران و آمریکا بهمراتب فراتر رفته است.
هرمز؛ مسئلهای فراتر از پایان جنگ
تنگه هرمز یکی از مهمترین گرههای این بحران است. حتی در چارچوب تفاهمنامه اسلامآباد نیز برای آینده مدیریت و خدمات دریایی هرمز گفتوگو میان ایران و عمان و سایر کشورهای ساحلی پیشبینی شده بود.
«پاکستان ممکن است کانال ارتباطی داشته باشد، اما داشتن کانال ارتباطی با داشتن قدرت حل اختلاف تفاوت دارد.» از نگاه واشنگتن، مزیت پاکستان همین دسترسی است. آمریکا با تهران در سطحی از بیاعتمادی قرار دارد که انتقال مستقیم پیام نیز الزاماً به کاهش تنش منجر نمیشود. بنابراین پاکستان میتواند نقش «واسطه قابل دسترس» را ایفا کند
در نتیجه، حتی اگر منیر بتواند زمینه بازگشت تهران و واشنگتن به مذاکره را فراهم کند، مسئله هرمز همچنان به یک توافق جداگانه یا دستکم ترتیبات اجرایی نیاز خواهد داشت.
این موضوع توضیح میدهد که چرا عمان در این مرحله اهمیت پیدا میکند و چرا نقش پاکستان به تنهایی کافی نیست. پاکستان میتواند درباره بازگشت به گفتوگو و کاهش بیاعتمادی میان تهران و واشنگتن فعال باشد، در حالی که عمان در پرونده هرمز و ترتیبات منطقهای آن ظرفیت متفاوتی دارد.
میانجیگری پیش از توافق، یا میانجیگری پس از توافق؟
سفر عاصم منیر را بنابراین باید در فاصله میان دو مرحله دید: مرحله تلاش برای احیای چارچوب دیپلماتیک شکستخورده و مرحله رسیدن به توافق جدید.
پاکستان نشان داده که میتواند طرفین را دور یک میز جمع کند. تفاهمنامه اسلامآباد نیز نشان داد که چنین میانجیگریای میتواند به یک چارچوب رسمی منجر شود. اما شکست آن چارچوب نشان داد که مشکل اصلی فقط نبود کانال ارتباطی نیست؛ بلکه اختلاف بر سر تعهدات، تضمینها، تحریمها و آینده جنگ و هرمز است. از این منظر، منیر در تهران بیش از آنکه حامل یک «راهحل» باشد، حامل یک آزمون برای امکان بازگشت دیپلماسی است.
اگر واشنگتن حاضر باشد به چارچوبی بازگردد که ایران آن را قابل قبول بداند، پاکستان میتواند نقشی مؤثر ایفا کند. اگر آمریکا همچنان بخواهد بازگشت ایران به مذاکره را در شرایط فشار حداکثری و بدون احیای مبانی تفاهمنامه اسلامآباد دنبال کند، ظرفیت مانور اسلامآباد محدود خواهد بود.
جمعبندی
در نهایت، اهمیت سفر عاصم منیر به تهران را باید در فاصله میان دو روایت از یک مأموریت جستوجو کرد. تهران ترجیح میدهد پاکستان را بازیگری منطقهای معرفی کند که برای کاهش تنش و تحکیم صلح تلاش میکند؛ در حالی که گزارشهای رسانههای بینالمللی، سفر منیر را در چارچوب تلاش واشنگتن برای بازگرداندن ایران به میز مذاکره قرار میدهند. این دو روایت لزوماً یکدیگر را نفی نمیکنند، اما نشان میدهند که درباره هدف نهایی این میانجیگری هنوز توافقی وجود ندارد.
پاکستان و عمان میتوانند کانالهای ارتباطی میان طرفها را حفظ کنند، پیامها را منتقل کنند و حتی زمینه را برای گفتوگوهای جدید فراهم آورند؛ اما میانجیگری بدون تغییر در موضع طرفهای اصلی، بهتنهایی قادر به حل بحران نیست. اگر واشنگتن همچنان خواهان بازگشت ایران به مذاکرات بدون بازگشت به چارچوبی قابل قبول برای تهران باشد، مأموریت منیر و رایزنیهای مسقط بیش از آنکه به توافق منجر شود، صرفاً مسیر دیپلماسی را باز نگه خواهد داشت. از این منظر، آزمون واقعی سفر منیر نه در تهران، بلکه در واشنگتن است: «آیا آمریکا حاضر است برای بازگشت ایران به میز مذاکره، خود نیز به چارچوبی بازگردد که تهران آن را قابل پذیرش بداند؟»
دیدگاه تان را بنویسید