بن‌بست‌آفرینی تعمدی در تفاهمنامه

طهمورث گیلانی

در روزهایی که جغرافیای سیاسی خاورمیانه در یکی از ملتهب‌ترین دوران‌های تاریخ معاصر خود به سر می‌برد، ایران با پارادوکسی آشکار میان «تصمیمات کلان حاکمیتی» و «تحرکات جریان‌های خودسر» مواجه شده است. در حالی که گزارش‌های بین‌المللی، از جمله یادداشت باراک راوید در رسانه اکسیوس، از تلاش‌های فشرده میانجی‌های منطقه‌ای همچون قطر، پاکستان، ترکیه و مصر برای احیای تفاهم‌نامه هسته‌ای و جلوگیری از وقوع یک جنگ تمام‌عیار خبر می‌دهند، در داخل کشور جریانی با ادبیاتی رادیکال و اقداماتی خارج از چارچوب، در حال تغییر دادن زمین بازی به نفع دشمنان است. باید به این پرسش کلیدی بپردازیم که چگونه اقدامات نسنجیده، از سنگ‌پرانی به وزیر امور خارجه تا ارائه تحلیل‌های تحریک‌آمیز، می‌تواند وجهه بین‌المللی ایران را از یک قدرت منطقه‌ای صاحب‌منطق به تصویری که رسانه‌های غربی مایل به ترویج آن هستند، تغییر دهد؟

وقتی «خشم»  جای «عقلانیت» را می‌گیرد

بررسی تحولات هفته‌های اخیر نشان می‌دهد که همزمان با بلاتکلیفی مذاکرات فنی میان تهران و واشنگتن، فشارهای داخلی بر تیم دیپلماسی به شکل بی‌سابقه‌ای افزایش یافته است. حمله به عباس عراقچی، وزیر امور خارجه، در حاشیه مراسم تشییع رهبر شهید در تهران، نه یک اتفاق تصادفی، بلکه نمادی از یک بحران عمیق در درک مفهوم «امنیت ملی» است. در ویدئوهای منتشر شده از این واقعه، گروهی دیده می‌شوند که با سر دادن شعارهای تندی چون «بی‌شرف» و «خائن»، عالی‌ترین مقام دیپلماتیک کشور را در خیابان دنبال می‌کنند. این در حالی است که سیاست خارجی در ایران، نه یک امر شخصی یا دولتی، بلکه موضوعی حاکمیتی است که در سطوح بالای نظام و در شورای عالی امنیت ملی تدوین می‌شود.

علی معزی، محمد قوچانی و محمد مهاجری در یادداشتی مشترک به این نکته اشاره کرده‌اند که «سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران معادله‌ای پیچیده است که نهادهای بالادستی آن بسیار است؛ از نهاد رهبری تا شورای‌عالی امنیت ملی». آن‌ها این پرسش بنیادین را مطرح می‌کنند که آیا دیپلمات‌ها مسئولیتی جز اجرای سیاست‌های مصوب دارند؟ واقعیت این است که تضعیف کارگزار دیپلماسی در میانه نبرد سیاسی با دشمن، پیامی جز تشتت و ضعف به طرف مقابل مخابره نمی‌کند. وقتی در داخل کشور به وزیر خارجه سنگ زده می‌شود، طرف آمریکایی در میز مذاکره با این پیش‌فرض حاضر می‌شود که دولت ایران فاقد پشتوانه داخلی برای اجرای توافقات است. این دقیقاً همان نقطه‌ای است که خودسری، مستقیماً به منافع ملی ضربه می‌زند. این خودسری‌ها تا حدی پیش رفته است که یک مقام امریکایی در گفت‌وگو با آکسیوس مدعی می‌شود: «حملات اخیر ایران به کشتی‌های تجاری در تنگه هرمز، توسط گروه‌هایی در داخل ایران صورت گرفته است که با تفاهم‌نامه به‌شدت مخالفند و قصد دارند آن را تضعیف کنند.»

از سوی دیگر، ارائه تحلیل‌های عجیب و غریب و شرط‌گذاری‌های خارج از عرف، فضای همین تفاهم سست را مسموم کرده است. حسین شریعتمداری، مدیرمسئول روزنامه کیهان، در اظهارنظری جنجالی اعلام کرده است که «عیبی ندارد توافق کنیم، اما باید یکی از خواسته‌های ما در تفاهم‌نامه، تحویل ترامپ به ایران باشد». اگرچه مجازات آمران و عاملان ترورهای آمریکا یک حق قانونی و اخلاقی برای ایران است، اما گره زدن یک توافق هسته‌ای و بین‌المللی به چنین درخواستی، در دنیای دیپلماسی به معنای بن‌بست‌آفرینی تعمدی تعبیر می‌شود. این نوع موضع‌گیری‌ها، ایران را در موضعی قرار می‌دهد که گویی به دنبال حل مسائل نیست، بلکه به دنبال استمرار تنش به هر قیمتی است.

اقدامات خودسرانه نظیر تعرض به وزیر امور خارجه در میانه نبردهای دیپلماتیک، نه تنها نشانه قدرت نیست، بلکه با مخابره پیام تشتت داخلی، دست مذاکره‌کنندگان ایران را خالی کرده و وجهه بین‌المللی نظام را از یک بازیگر مقتدر و صاحب‌منطق به تصویری تنش‌آفرین تغییر می‌دهد که تنها به نفع بدخواهان ملت است

تضعیف نهاد رهبری تحت لوای حمایت

یکی از خطرناک‌ترین ابعاد تحرکات اخیر، تلاش برای القای این حس است که تصمیمات کلان نظام، از جمله موافقت با مذاکرات، تحت فشار به رهبری تحمیل شده است. تحلیلگران هشدار دادند که «تحمیل خواندن تصمیم به مذاکره بیش از آن که دفاع از رهبری باشد، تضعیف تصویر رهبری است». جریانی که مدعی است «پشت خیمه دشمن بودیم اما تیغ بر گردن رهبری گذاشتند و برگشتیم»، در واقع در حال ترسیم تصویری منفعل و تحت فشار از عالی‌ترین مقام کشور است تا خود را به عنوان تنها «ناجی» و «یاور» واقعی معرفی کند.

جریان‌های رادیکال با تحریف رهبری و القای تصویری منفعل از ساختارهای کلان تصمیم‌گیری، عملاً در حال تخریب اعتماد عمومی و تضعیف نهادهای قانونی همچون شورای عالی امنیت ملی هستند؛ این رویکرد که منافع جناحی را بر مصالح ملی مقدم می‌شمارد، با ایجاد دوقطبی‌های کاذب، بزرگ‌ترین مانع برای تحقق عقلانیت راهبردی و تامین خیر عمومی در شرایط حساس کنونی محسوب می‌شود

این جریان با انتشار اخبار کذبی همچون تهدید رئیس‌جمهور به استعفا برای تحمیل مذاکرات، سعی در ایجاد دوقطبی «سازشکار-انقلابی» دارد. اما حقیقت آن است که تصمیمات مربوط به جنگ و صلح، تصمیمی احساسی یا خیابانی نیست. شورای عالی امنیت ملی موظف است براساس واقعیت‌های روی زمین، ظرفیت‌های اقتصادی، زیرساخت‌های نظامی و هزینه‌-فایده‌های راهبردی تصمیم‌گیری کند. تولید توهم و جعل روایت، نه تنها به نفع کشور نیست، بلکه اعتماد عمومی را به سازوکارهای تصمیم‌گیری از بین می‌برد. وقتی یک کارشناس در رسانه ملی مدعی می‌شود که «اگر به ولایت اعتقاد داشته باشیم، مطرح کردن نظر مخالف در برابر نظر رهبری معنا ندارد»، در واقع در حال نفی جایگاه نهادهای مشورتی و قانونی است که خود رهبری بر فعالیت آن‌ها تاکید دارند.

در همین راستا، سخنان محمدجعفر قائم‌پناه، معاون اجرایی رئیس‌جمهور، درباره جایگاه نهادهای تصمیم‌گیر، با واکنش تند چهره‌های تندرو مواجه شد. این برخوردها نشان‌دهنده یک قرائت تک‌بعدی از حکمرانی است که در آن هیچ فضایی برای عقلانیت جمعی و مشورت‌های کارشناسی باقی نمی‌ماند. تضعیف نهادهایی چون شورای عالی امنیت ملی و متهم کردن آن‌ها به «تمرد» یا «کودتا»، آن‌گونه که محمود نبویان، نماینده مجلس  مطرح کرده، سمی مهلک برای ثبات سیاسی کشور است.

از «انتقام سخت» تا «انتقام جناحی»

موضوع خون‌خواهی و انتقام از عاملان ترورها، به ویژه در مورد ترامپ، به ابزاری برای رقابت‌های جناحی تبدیل شده است. امیرحسین ثابتی، نماینده تهران از ثبت طرح انتقام در مجلس سخن می‌گوید و محمدجواد لاریجانی از سیاسیون پرحاشیه پیشنهاد می‌دهد که لیستی از افراد «مهدورالدم» صادر و برای سر آن‌ها جایزه تعیین شود. اگرچه خشم ملت ایران از جنایات آمریکا کاملاً مشروع است، اما تبدیل این خشم به طرح‌های غیرعملیاتی و شعارهای تند در میانه یک نبرد دیپلماتیک، تنها بهانه لازم را به دست دشمن می‌دهد تا اقدامات خود را تحت عنوان «دفاع پیش‌دستانه» توجیه کند. اساسا آمریکا منتظر چنین فرصت‌هایی است. دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا نیز در آخرین اظهارات خود اعلام کرده است: «ایران از ما خواست که مذاکرات را ادامه دهیم. ما با مذاکره با ایران موافقت کردیم، اما ایالات متحده به صراحت به آن‌ها اعلام کرد که آتش‌بس پایان یافته است.»

شهریار زرشناس و دیگر کارشناسان جریان رادیکال در صدا و سیما مدعی هستند که باید هزینه تهدید را بالا برد و «تنگه هرمز را بست». اما سوال اینجاست که آیا این افراد هزینه‌های اقتصادی و بین‌المللی چنین اقداماتی را برای معیشت مردم محاسبه کرده‌اند؟ ناصر خوش‌چشم که در پیش‌بینی وقایع آینده شهره‌ شهر است! با اشاره به جنگ‌های منطقه‌ای، مسیری را پیشنهاد می‌دهد که عملاً به معنای خروج از تمامی تعهدات بین‌المللی است. این در حالی است که شخصیت بین‌المللی کشوری مثل ایران اقتضا می‌کند که حتی در برابر توهین‌های مقامات آمریکایی، با زبان اقتدار و ادب دیپلماتیک پاسخ دهد، نه با رفتارهای خودسرانه‌ای که آبروی کشور را در سطح جهانی به خطر می‌اندازد.

شخصیت ایران بزرگ، فراتر از آن است که با رفتارهای خیابانی و شعارهای بی‌مبنا گره بخورد. برای حفظ منافع ملی، باید اجازه داد تا دیپلماسی در چارچوب‌های تعیین شده توسط حکومت حرکت کند و میدان نیز با هوشمندی و به دور از هیاهو، بازدارندگی کشور را تضمین کند

احمد زیدآبادی در یادداشتی تند به این «مدعیان غیرت» تاخته و اشاره کرده است که این جماعت به طور سازمان‌یافته درصدد خفه کردن هر صدای ضدجنگی هستند. او به درستی اشاره می‌کند که مصالح وطن و مردم نباید قربانی شعارهای توخالی جریانی شود که خود هزینه‌ای در میدان پرداخت نمی‌کند. واقعیت این است که «انتقام» یک بازی کامپیوتری نیست؛ بلکه نیازمند زمان‌بندی، زیرساخت و مدیریت هوشمندانه است که هم ضربه موثر را وارد کند و هم مانع از فروپاشی دستاوردهای ملی شود.

نقش رسانه ملی و بدنه تندرو  در ایجاد تفرقه

صدا و سیما به عنوان رسانه ملی، در این میان نقشی دوگانه ایفا کرده است. از یک سو با در اختیار قرار دادن تریبون به چهره‌های رادیکال و از سوی دیگر با سانسور سخنان مسئولان ارشد کشور همچون محمدباقر قالیباف، به آتش اختلافات دامن زده است. قطع سخنان رئیس مجلس که در مقام رئیس هیأت مذاکره‌کننده به تبیین تفاهم‌نامه می‌پرداخت، نشان‌دهنده نفوذ جریانی است که منافع جناحی خود را بر مصالح نظام مقدم می‌شمارد.

مرتضی کامل نواب، دبیرکل جمعیت پیشرفت و عدالت، در واکنش به این رفتار صدا و سیما، اشاره کرد که وقتی تلویزیون ساعت‌ها آنتن خود را به مخالف‌خوان‌ها می‌دهد اما تبیین رئیس مجلس را سانسور می‌کند، در واقع در حال تکمیل پازل دشمن برای ایجاد فضای بی‌اعتمادی است. این رفتارها باعث شده تا رسانه‌های خارج از کشور نیز با سوءاستفاده از این تشتت، ادعاهای مشابهی را علیه مدیریت کلان کشور مطرح کنند. به قول برخی تحلیل‌گران، گویی در آشی که رسانه‌های دشمن ملت می‌پزند، مواد اولیه را برخی تندروهای داخلی فراهم می‌کنند.

ضرورت بازگشت به مدار قانون و عقلانیت

ایران امروز بیش از هر زمان دیگری به «وحدت کلمه» نیاز دارد. همان‌طور که محمد حسن ابوترابی در خطبه‌های نماز جمعه این هفته تهران، تاکید کرد، ارتقای سطح همفکری و تفاهم در جامعه، وظیفه نخبگان و صاحبان تریبون است. نقد سیاست‌ها حق قانونی هر شهروندی است، اما نقد با «جعل روایت»، «تخریب فرماندهان» و «تضعیف نهادهای مسئول» تفاوت ماهوی دارد.

اقدامات خودسرانه، چه در قالب حمله فیزیکی به دیپلمات‌ها و چه در قالب سخنان نسنجیده در تریبون‌های رسمی، تنها بهانه به دست دشمن می‌دهد تا ایران را به عنوان یک تهدید جهانی معرفی کند. شخصیت ایران بزرگ، فراتر از آن است که با رفتارهای خیابانی و شعارهای بی‌مبنا گره بخورد. برای حفظ منافع ملی، باید اجازه داد تا دیپلماسی در چارچوب‌های تعیین شده توسط حکومت حرکت کند و میدان نیز با هوشمندی و به دور از هیاهو، بازدارندگی کشور را تضمین کند.

عبور از این پیچ تاریخی مستلزم آن است که جریان‌های رادیکال بپذیرند انقلابی‌گری به معنای بلندتر فریاد زدن یا سنگ‌پرانی نیست؛ بلکه به معنای حفظ اقتدار کشور در عین رعایت عقلانیت راهبردی است. هرگونه اقدامی که منجر به بدبین کردن جوانان به مسئولان شود، بازی در زمین دشمن است. امروز، دفاع از ایران یعنی دفاع از مسیر عقلانیتی که کشور برای عبور از تحریم‌ها و تهدیدها برگزیده است، نه ایجاد آشوب و بلوا در میانه یک نبرد سرنوشت‌ساز. باید به یاد داشت که تاریخ قضاوت خواهد کرد؛ کسانی که با نام دفاع از ارزش‌ها، ریشه‌های اعتماد عمومی و اقتدار دیپلماتیک کشور را هدف قرار دادند، در واقع بزرگترین ضربه را به ملت ایران وارد کرده‌اند. زمان آن رسیده است که نهادهای مسئول با قاطعیت در برابر این خودسری‌ها بایستند و اجازه ندهند آبروی بین‌المللی ایران قربانی مطامع سیاسی یک اقلیت پرصدا شود. ایران، کشوری با تمدن کهن و منطق استوار است؛ این منطق باید در سخن و عمل تمامی کارگزاران و مدعیان دلسوزی تجلی یابد تا مسیر پیشرفت و امنیت ملی  هموار شود.