عی وحدت و انسجام، به دشمن پاس گل میدهد؛
انشقاق؛ ثمره جنگ در راهروهای قدرت
طهمورث گیلانی
در روزهایی که جغرافیای سیاسی خاورمیانه و سرنوشت اقتصادی ایران درگرو یکی از حساسترین مذاکرات دیپلماتیک تاریخ معاصر است، فضای سیاسی داخلی تهران بیش از آنکه پیامی منسجم به جهان مخابره کند، به صحنه کارزاری بدل شده که در آن مفهوم «وحدت» به ابزاری برای فشار جناحی تغییر ماهیت داده است. در حالی که هیأت ایرانی در تلاش است تا در میانه وضعیت «نه جنگ و نه صلح»، توافقی را پیش ببرد، ظهور جریانی که در ظاهر مدعی صیانت از آرمانهاست اما در عمل بر کوس اختلاف میکوبد، منافع ملی را با چالشی بیسابقه مواجه کرده است.
اختلافات داخلی ایران، دقیقاً همان نقطهای است که دشمنان خارجی بر آن تمرکز کردهاند. مارکو روبیو، وزیر امور خارجه ایالات متحده، با رصد همین چندصداییها اعلام کرد که در جمهوری اسلامی هیچ طبقه میانهرویی وجود ندارد و «شکاف شدید داخلی» و اداره کشور به دست روحانیون تندرو، مهمترین مانع توافق است
نقطه تازه این تنشهای علنی، بیانیهای بود که از سوی مرکز اطلاعرسانی مجلس شورای اسلامی منتشر شد. در این سند که با عنوان «حمایت قاطع ۲۶۱ نماینده مجلس از هیات مذاکرهکننده و دکتر قالیباف» به رسانهها راه یافت، تاکید شده بود که «تصمیمسازی و تصمیمگیری در سطوح مختلف مدیریتی کشور حول محور رهبر انقلاب با اجماعی مثالزدنی در حال انجام است». اما این ادعای اجماع، بلافاصله با واقعیتی تلخ روبرو شد؛ بررسی فهرست امضاکنندگان نشان داد که هسته سخت جریان موسوم به جبهه پایداری و نزدیکان سعید جلیلی، از جمله محمود نبویان، حمید رسایی، مرتضی آقاتهرانی، امیرحسین ثابتی، محمدتقی نقدعلی، روحالله ایزخواه، ابوالقاسم جراره، مرتضی محمودی و میثم ظهوریان، از امضای آن خودداری کردهاند. این امتناع معنادار، نه یک اختلافنظر ساده، بلکه نشانهای از یک گسست عمیق در لایههای قدرت است که در آن اقلیتی پرصدا، مسیر دیپلماسی حاکمیتی را به چالش میکشند.
بحران فعلی سیاست داخلی ایران، فراتر از یک اختلافنظر ساده، در واقع نبرد میان «عقلانیت حکمرانی» و «تندروی انزواطلبانه» است که در آن اقلیتی شکستخورده در ترازوی انتخابات، سعی دارند با اشغال تریبونهای رسمی، هزینههای سنگینی را به منافع ملی تحمیل کنند
تریبونهای ملتهب
در حالی که مذاکرات ایران و آمریکا به عنوان یک تصمیم کلان نظام در جریان است، تندروها با استفاده از نفوذ در صداوسیما، تمام توان خود را به کار بستهاند تا دستگاه دیپلماسی را به چالش بکشند. مصطفی هاشمیطبا، فعال سیاسی و معاون رئیسجمهور در دولت اصلاحات، در این باره میگوید: «وقتی نظام تصمیمی میگیرد، همه باید تمکین کنند؛ چه تصمیم بر جنگ باشد، چه مذاکره. اما این که برخی پس از تصمیم نظام، سخنانی خارج از چارچوب بزنند، درست نیست.» او با ابراز نگرانی از این وضعیت تاکید میکند: «چنین رفتارهایی پدیده خوبی نیست و میتواند انسجام ملی را تهدید کند. نباید اجازه داد صدای معدود تفرقهافکنان، تصویر ملی را مخدوش کند.»
با این حال، در جبهه مقابل، ادبیاتی حاکم است که مذاکره را مترادف با نابودی میبیند. امیرحسین ثابتی، نماینده تهران، در تجمعات اعلام میکند: «اگر اورانیوم را بدهیم برود و یا رقیقسازیش کنیم، احتمال اینکه دشمن دفعه بعدی بمب هستهای بزند بیشتر خواهد شد. یکی از علتهای اینکه تا الان بمب هستهای نزدند، سیاست ابهام هستهای ما بود»! این نگاه که بر پایه بیاعتمادی مطلق بنا شده، در سخنان محمدتقی نقدعلی به اوج خود میرسد. او با حملهای تند به حامیان مذاکره مدعی شد که تنها کسی که در برابر ازسرگیری مذاکرات ایستاد، سیدمجتبی خامنهای بود و با لحنی تهدیدآمیز هشدار داد: «برخی افراد دوباره در تلاشاند میز ذلتبار مذاکره را به حاکمیت تحمیل کنند. اگر این افراد بخواهند برخلاف نظر رهبری اقدامی انجام دهند، خانههایشان را بر سرشان خراب خواهیم کرد.» این نوع برخورد، نشاندهنده جریانی است که خود را تنها مفسر واقعی نظرات رهبر میداند و هرگونه مسیر متفاوت را با تهدید فیزیکی و کلامی پاسخ میدهد.
شکاف داخلی و پاس گل به حریف
اختلافات داخلی ایران، دقیقاً همان نقطهای است که دشمنان خارجی بر آن تمرکز کردهاند. مارکو روبیو، وزیر امور خارجه ایالات متحده، با رصد همین چندصداییها اعلام کرد که در جمهوری اسلامی هیچ طبقه میانهرویی وجود ندارد و «شکاف شدید داخلی» و اداره کشور به دست روحانیون تندرو، مهمترین مانع توافق است. احمد زیدآبادی در تحلیل این مواضع مینویسد: «ما میدانیم که طی سالیان دراز، میانهروی از سوی برخیجناحهای قدرتمند در ایران به عنوان یک رذیلت سیاسی و مترادف وادادگی و تسلیمطلبی معرفی شده و به جایش تندروی تحت عناوین انقلابیگری مورد ستایش قرار گرفته است.» او البته به اظهارات تیم ترامپ و روبیو نیز اشاره میکند و آنها را «تندترین و افراطیترین موجودات تاریخ» مینامد، اما واقعیت این است که تندروی داخلی، تصویر ایران را در عرصه بینالملل مخدوش کرده است.
در نمونهای دیگر از اختلاف و چندصدایی این روزهای تندروها، پس از آنکه تسنیم شروط دهگانه برخی جریانات را مسخره کرد و به آن لقب «لوبیای سحرآمیز» داد، طیفی دیگر از جریان تندرو بر دیوارهای این خبرگزاری شعار نوشتند و در تجمعات خود علیه آن بنر بردند.
در نمونهای دیگر از اختلاف و چندصدایی این روزهای تندروها، پس از آنکه تسنیم شروط دهگانه برخی جریانات را مسخره کرد و به آن لقب «لوبیای سحرآمیز» داد، طیفی دیگر از جریان تندرو بر دیوارهای این خبرگزاری شعار نوشتند و در تجمعات خود علیه آن بنر بردند
دیپلماسی در محاصره
یکی از چالشهای بزرگ تیم مذاکرهکننده، عدم همراهی بخشی از بدنه پارلمان است که خود را در جریان جزئیات نمیبیند. مرتضی محمودی، عضو مجلس، میگوید: «مجلس در تعطیلی به سر میبرد. حضور قالیباف در مذاکرات به نمایندگی از ۲۸۵ نماینده نیست، نظرات ایشان نظر مجلس نیست. نمایندگان مانند مردم عادی از جزئیات مذاکرات بیاطلاعند.» این بیخبری، بستر را برای شایعات و ادعاهای عجیب فراهم کرده است. ابراهیم رضایی، سخنگوی کمیسیون امنیت ملی، در فضای مجازی شروطی مانند «عضویت دائم ایران در شورای امنیت با حق وتو» را برای پایان جنگ مطرح میکند! اظهاراتی که حتی از سوی چهرههای اصولگرا مانند محمد مهاجری به عنوان «بیسوادی سیاسی» مورد نقد قرار گرفت.
در این میان، محمود نبویان که خود عضو تیم مذاکرهکننده در اسلامآباد بود، با انتشار فایل صوتی، از «خطای راهبردی» در تعیین دستور کار مذاکرات سخن میگوید. او معتقد است گنجاندن موضوع هستهای در مذاکرات اشتباه بوده و باعث جسورتر شدن دشمن شده است: «این اقدام دشمن را امیدوار کرد و باعث شد درخواستهایی مانند خروج مواد هستهای از ایران یا تعلیق ۲۰ ساله غنیسازی مطرح شود؛ در حالی که اساساً چنین موضوعی ارتباطی به آمریکا ندارد.» او معتقد است به جای هستهای، باید موضوعاتی چون «پرداخت غرامت» و «زمانبندی خروج آمریکا از منطقه» مطرح میشد. علیرضا عباسی، نماینده کرج نیز نظری مشابه دارد و معتقد است موضوع هستهای باید برای همیشه از میز مذاکره حذف شود.
حواشی در فضای مجازی
در حالی که صحن علنی مجلس به دلیل شرایط امنیتی تشکیل جلسه نداده است، نمایندگان حضور پررنگی در فضای مجازی فیلترشده و صداوسیما دارند. ابراهیم عزیزی، رئیس کمیسیون امنیت ملی، در توئیتی مدعی کشتن ۵۰۰ سرباز اسرائیلی-آمریکایی شد و تاکید کرد که تمام خاک اوکراین به هدفی مشروع برای ایران تبدیل شده است. محسن زنگنه، نماینده تربت حیدریه نیز در ایام جنگ رمضان، اظهاراتی را در خصوص وضعیت سلامتی رهبر انقلاب مطرح کرد و با رد ادعاهای کذب گفت: «زمانی که رهبری را نزد ما آوردند، برخلاف همه شایعات، ایشان در هوشیاری کامل و صددرصدی به سر میبردند.» او حتی با استفاده از هوش مصنوعی سعی در تخمین کشتههای اسرائیل داشت. این تداخل میان اطلاعرسانی، تحلیل شخصی و موضعگیری رسمی، مرزها را برای افکار عمومی کمرنگ کرده است.
مخالفان مذاکره تنها به نمایندگان محدود نمیشوند. محمدجواد لاریجانی با نگاهی رادیکال میگوید: «ما هیچ گونه مذاکرهای را با آمریکا انجام نخواهیم داد و نباید انجام دهیم... عاقبت هم ندارد، زمینه هم ندارد. یک نوع تحقیر هم هست... باید به او فحش بدهیم، باید کتکش بزنیم.»
تحلیلگران سیاسی بر این باورند که تداوم این وضعیت، ایران را در برابر فشارهای خارجی آسیبپذیرتر میکند. ناصر ایمانی، تحلیلگر اصولگرا، هشدار میدهد که انتقاد علنی از تیم دیپلماتیک در شرایط جنگی «سم» است: «نباید هیچ یک از سه پایه نظامیان، مردم خیابان و دیپلماسی تضعیف شود، چرا که کل را نابود میکند.» همچنین، جبهه اصلاحات ایران در بیانیهای تاکید کرده است که «دیپلماسی، نه یک انتخاب فرعی، بلکه عالیترین تجلی حکمرانی مدرن برای حلوفصل منازعات است» و تحقق صلح پایدار مستلزم عبور قاطع از رویکردهای هیجانی و افراطی است.
در حالی که ایران در یکی از حساسترین پیچهای تاریخی خود میان سایه جنگ و میز مذاکره ایستاده است، امتناع چهرههای شاخص جریان پایداری و نزدیکان سعید جلیلی از امضای بیانیه حمایتی ۲۶۱ نماینده مجلس از تیم مذاکرهکننده، پرده از یک گسست عمیق درونی برداشت. این جریان با وجود ادعای ظاهری بر حفظ وحدت، با انتساب نظرات شخصی خود به رهبری و تهدید به «خراب کردن خانهها بر سر حامیان مذاکره»، عملاً مسیر دیپلماسی حاکمیتی را به بنبست میکشاند
ضرورت بازگشت به عقلانیت
آنچه از رفتار و مواضع اخیر برخی نمایندگان و جریانات تندرو برمیآید، بیش از آنکه به روشنتر شدن مسیر سیاستگذاری کمک کند، بر ابهامات افزوده است. تداخل میان تحلیل شخصی و موضعگیری رسمی، مرزها را برای افکار عمومی کمرنگ کرده است. حقیقتپور، تحلیلگر سیاسی در این زمینه به درستی اشاره میکند که «تصمیمگیری در خصوص اولویت جنگ یا مذاکره، به هیچ عنوان در اختیار افراد و جریانهای سیاسی با وزن اندک نیست.» جریانی که در انتخابات بارها از سوی مردم پس زده شده، اکنون با اشغال تریبونها سعی دارد برای کل نظام تعیین تکلیف کند. ایران برای عبور از این بحران، نیازمند یکپارچگی واقعی است؛ نه وحدتی که فقط در کلام باشد و در عمل، خنجری بر پشت دیپلماسی کشور بنشاند. هزینههای ناشی از کارشکنیهای گذشته، از جمله در موضوع برجام، باید درس عبرتی باشد تا بار دیگر منافع ملی قربانی بازیهای سیاسی اقلیتی رادیکال نشود. تشکیل دادگاه نظامی برای رسیدگی به عملکرد کسانی که مانع طی شدن مسیر عادی سیاستهای کلان شدهاند، مطالبهای است که در میان منتقدان جدیتر شده است اما همه اینها به یک مسیر ختم میشود و آن منافع ملی و آینده یک ملت است که نباید قربانی بازیهای جناحی شود.
دیدگاه تان را بنویسید