واقع‌گرایی در پرتو عقلانیت سیاسی

طهمورث گیلانی

ایران در یکی از حساس‌ترین برهه‌های تاریخی خود قرار گرفته است؛ دورانی که پس از تجربه‌ی تنش‌های نظامی سنگین و در آستانه‌ی تصمیمات بزرگ برای آینده، بیش از هر زمان دیگری نیازمند بازگشت به اصول واقع‌گرایی در سیاستگذاری است. با این حال، مشاهدات میدانی و فضای رسانه‌ای نشان می‌دهد که بخشی از جریان‌های سیاسی و حامیان آن‌ها، همچنان منافع حزبی و گروهی خود را بر مصالح کلان ملی مقدم می‌شمارند. این رفتارها که در قالب هجمه به تیم‌های مذاکره‌کننده و ایجاد تردید در تصمیمات حاکمیتی بروز یافته، زنگ خطر را برای تحلیلگران به صدا درآورده است. عقلانیت سیاسی حکم می‌کند که در شرایط بحران، تمامی صداها حول محور منافع ملی هم‌گرا شوند، اما واقعیت موجود حکایت از شکاف‌هایی دارد که می‌تواند توان چانه‌زنی کشور در عرصه‌ی بین‌المللی را فرسوده کند.

شکاف‌های پساجنگ 

و چالش‌های ساختاری

عبور از شرایط جنگی به معنای پایان چالش‌ها نیست، بلکه آغاز دوره‌ای است که در آن شکاف‌های اجتماعی و اقتصادیِ انباشته شده، دوباره سر بر می‌آورند. تحلیلگران معتقدند اگر عقلانیت در مدیریت این شکاف‌ها به کار گرفته نشود، پتانسیل بروز تنش‌های داخلی افزایش می‌یابد. عمادالدین باقی در تحلیل خود از این وضعیت می‌نویسد: «مثل روز روشن است که با پایان جنگ، وارد دوره‌ای از تنش‌های سخت داخلی خواهیم شد. مسائل و شکاف‌های پیش از جنگ رفع نشده‌اند و پس از عادی شدن شرایط دوباره بازمی‌گردند. نارضایتی‌ها به دلیل ابرتورم ناشی از جنگ نه‌تنها باقی مانده بلکه بدتر هم شده و خواهد شد. دولت باید بر باز کردن تنگه اینترنت اصرار بورزد، زیرا انسداد کامل اینترنت خلاف امنیت ملی است. برای جلوگیری از چالش‌های پساجنگ باید نهاد انتخابات اصلاح شود تا اقتدار ملی تثبیت گردد.» این دیدگاه نشان می‌دهد که بازگشت به ثبات، مستلزم اصلاحات ساختاری و پذیرش واقعیت‌های ملموس جامعه است.

در این میان، مدیریت دیپلماسی به عنوان ابزاری برای تامین منافع ملی، به میدان جنگی برای جریان‌های سیاسی تبدیل شده است. علی‌اصغر شفیعیان، از مشاوران رئیس‌جمهور، پیش از مذاکرات حساس اسلام‌آباد بر لزوم یکپارچگی تاکید کرده و آورده بود: «آتش‌بس یعنی «نه جنگ، نه صلح»؛ حالتی فرساینده که نباید در آن ماند. اگر به مذاکره برای معامله می‌رویم باید با قدرت برویم. محور منافع ملی و پیام روشن رهبری باشد و به امید موفقیت هیات «قالیباف-عراقچی». ضمنا ضروریست شکست‌های طرف مقابل و دستاوردهای ایران در جنگ را در تریبون‌ها برشماریم. تیم ملی، نه باشگاهی: مذاکره‌کنندگان تیم ملی ایران هستند؛ آن‌ها را با استقلال و پرسپولیس اشتباه نگیریم. فشارهای رسانه‌ای حامیان ظریف یا جلیلی بر تیم مذاکره، در این لحظه اشتباه محض است. دیسیپلین حاکمیتی نباید اجازه‌ی تصور بلبشو در مدیریت دیپلماسی را بدهد. طبق قانون، دولت مجری دیپلماسی است ولاغیر. اگر اختیاری از سوی شعام به صورت مقطعی به اشخاص یا نهادهای دیگر داده می‌شود، بهتر است برای مردم هم شفاف باشد تا رسانه‌های آن سوی آب نتوانند به‌اصطلاح موش بدوانند.»

اخلاق در سیاست و مرز میان

 هیجان و مصلحت

یکی از بزرگترین موانع تحقق عقلانیت، غلبه هیجانات و نگاه‌های تک‌بعدی بر پیچیدگی‌های حکمرانی است. احمد زیدآبادی با نقد رفتارهای تندروانه‌ای که مذاکره را معادل خیانت می‌پندارند، به ریشه‌یابی این برخوردها پرداخته و می‌نویسد: «در فضای مجازی فیلمی از فردی در لباس طلبگی دیدم که با خشم و نفرتی عمیق، محمد باقر قالیباف را خطاب قرار می‌داد و او را به دلیل مذاکره با تیم آمریکا به خیانت به خون همرزمان خود متهم می‌کرد و آخر سر هم به اصل مذاکره و همه حامیان و تأییدکنندگان آن لعنت می‌فرستاد. من با این طلبه و عقاید و گرایش و پیشینه او آشنایی ندارم ولی با مشاهده فیلم او به لحاظ شهودی ادراکم این بود که بر خلاف برخی افراد دیگر، از سر نمایش و تظاهر به قصد پوشاندن منفعتی شخصی یا جناحی، حرف نمی‌زند و به واقع از آنچه نسبت به آن اظهار تنفر کرده، متأثر و متألم است. با این حال، واضح است که این طلبه، قادر به تشخیص مرزهای امور شخصی و هیجانی از مصالح زندگی عمومی و بخصوص واقعیت بی‌رحم و سرشت دردناک سیاست و حکومتداری نیست و سطوح مختلف حوزه‌های زندگی بشری را در هم آمیخته و توان تفکیک آنها را از دست داده و یا اساساً به دست نیاورده است.»

عبور سربلند از این برهه‌ی تاریخی مستلزم پذیرش این واقعیت است که «تیم ملی دیپلماسی» نباید قربانی بازی‌های باشگاهی و سهم‌خواهی‌های سیاسی شود. همان‌طور که تحلیلگران اشاره کرده‌اند، صلح و مذاکره در دنیای بی‌رحم سیاست، نه نشانه‌ی ضعف، بلکه ابزاری عقلانی برای پایان دادن به چرخه‌های ویرانگر و بازسازی اقتدار ملی است

زیدآبادی در ادامه با تشبیه مذاکرات سیاسی به هیئت‌های صلح و سازش قضایی، بر لزوم پایان دادن به چرخه‌های خشونت تاکید می‌کند: «تاریخ به بشر می‌آموزد که جنگ‌ها امری ابدی و پایان‌ناپذیر نیستند و به ناچار باید روزی نقطه پایانی بر آنها گذاشت وگرنه نسل انسان در یک جنگ پایان‌ناپذیر و ابدی به سرعت منقرض می‌شود. پایان یک جنگ بدون تسویه تمام جنایات صورت‌گرفته در آن و انتقام‌‌کشی از تک تک جنایتکاران البته که برای قربانیان سخت و بسیار دردناک است، اما تداوم جنگ لزوماً به پایان عادلانه آن ختم نمی‌شود و فقط بر شمار قربانیان بی‌گناه تا حد فاجعه‌ای غیرقابل تصور می‌افزاید. درست به همین علت، طرفین جنگ، در مقطعی باید به فکر پایان آن بیفتند و ابزار آنان برای چنین کاری، جز مذاکره و روبرو شدن با کسانی که آنان را متجاوز و قاتل مردم خود می‌دانند، چیز دیگری نیست. از این رو، اگر آقای قالیباف در این وضعیت به غایت بغرنج و خطرناک، داوطلب مذاکره با یک نیروی متجاوز و تبهکار شده است، نه فقط جای نکوهش ندارد بلکه به لحاظ ازخودگذشتگی حیثیتی، باید او را تحسین کرد. هر که با مصالح عالی یک کشور و جامعه آشنا باشد، قدر این نوع خطرکردن‌ها را بسیار بیش از آمادگی برای مرگ می‌داند.»

تندروی؛ مانعی در برابر

 عقلانیت حاکمیتی

رفتار جریان‌های موسوم به تندرو در مواجهه با تیم مذاکره‌کننده، نشان‌دهنده الگویی است که در آن مخالفت با فرآیندهای رسمی حاکمیت به یک رویه تبدیل شده است. محمد مهاجری در یادداشتی ، این جریانات را به سه طیف تقسیم کرده و می‌نویسد: «حملات و هجمه‌های تندروها علیه تیم مذاکره‌کننده پدیده‌ای نه صرفا ناشی از اختلاف‌نظر سیاسی، بلکه حاصل ترکیبی از الگوهای رفتاری ریشه‌دار در بخشی از جریان‌های داخلی است. بخشی از این افراد اساسا به‌طور ساختاری با هر پدیده‌ای مخالفت می‌کنند. گروه دیگری هستند که در چارچوب‌های بسته جناحی می‌اندیشند و افق تحلیل‌شان محدود به دایره‌ای تنگ از پیش‌فرض‌های ایدئولوژیک است. طیف سومی هم هستند که رفتارشان مبتنی بر رقابت‌های سیاسی است. برای این گروه، مهم نیست موضوع چیست؛ اگر فرد یا جریانی در سوی مقابل تعریف شود، به‌صورت پیش‌فرض با آن مخالفت می‌کنند. تغییر موضع برخی از این افراد در قبال قالیباف نیز در همین چارچوب قابل تحلیل است؛ چهره‌ای که زمانی مورد حمایت آنان بود، اما اکنون به‌دلیل تفاوت در رویکردها، هدف حملات قرار گرفته است.»

در شرایطی که ایران با بحران‌ جنگ و فشارهای بین‌المللی دست‌وپنجه نرم می‌کند، بازگشت به مدار عقلانیت و واقع‌گرایی نه یک انتخاب، بلکه ضرورتی حیاتی برای حفظ بقای ملی است. با این حال، غلبه‌ی نگاه‌های هیجانی و ترجیح منافع حزبی بر مصالح کلان کشور، به سدی در برابر تصمیمات راهبردی تبدیل شده است

مهاجری همچنین بر این نکته تاکید می‌کند که تصمیمات کلان نظام، محصول یک فرآیند جمعی است و تضعیف آن به معنای بازی در زمین دشمن است: «تصمیمات کلان نظام در حوزه‌هایی مانند مذاکره یا آتش‌بس، ماهیتی فردی ندارند. مدیریت موضوعات مرتبط با منافع و امنیت ملی و تمامیت ارضی محصول یک فرایند جمعی در سطوح عالی نظام است و نسبت‌دادن آنها به یک فرد، ساده‌سازی واقعیت است و نادیده‌گرفتن این واقعیت، تضعیف ساختار تصمیم‌گیری کلان کشور محسوب می‌شود. برخی از این منتقدان اساسا تجربه‌ای از واقعیت‌های میدانی و موضوعات جنگی ندارند و در کل عمرشان اسلحه دست نگرفته و حتی یک گلوله هم شلیک نکرده‌اند. وقتی عده‌ای تصور می‌کنند بیش از ساختارهای رسمی و حتی شخص رهبری می‌فهمند یا برای آنها تعیین‌تکلیف می‌کنند، در واقع ناخواسته به تضعیف همان نهادهایی کمک می‌کنند که مدعی دفاع از آن هستند.»

تقابل دیدگاه‌ها 

در آستانه‌ی توافق احتمالی

در حالی که کشور به سمت احتمال توافق پیش می‌رود، صدای مخالفت‌ها از تریبون‌های رسمی و غیررسمی بلندتر شده است. جریان‌های نزدیک به جبهه پایداری و حامیان سعید جلیلی، با استفاده از فضای مجازی و تجمعات خیابانی، سعی در فشار بر تیم مذاکره‌کننده دارند. امیرحسین ثابتی، عضو مجلس، در یکی از این تجمعات اظهار داشته بود: «آقایان قالیباف و عراقچی باید به مردم توضیح دهند اخباری که در رسانه‌های داخلی و خارجی پیرامون مذاکره درباره تعلیق غنی‌سازی و یا رقیق سازی اورانیوم انجام شده درست است یا خیر؟ اگر دروغ است رسما تکذیب کنید در غیر این صورت اگر مشخص شود خطوط قرمز رهبرانقلاب نقض شده ما هم با مردم حرف‌های دیگری خواهیم زد.» همچنین حمید رسایی در موضعی مشابه گفته است: «مذاکره پیروزی نیست ۱۰ تا شرط محقق نشده و آمریکا به وعده‌اش عمل نمی‌کند. در پشت صحنه دلایلی هست که من نتونم پشت تریبون بگم.»

این فشارها تا جایی پیش رفته است که حتی مشروعیت فرآیندهای ابلاغی را نیز زیر سوال برده‌اند. صفحه ایکس هواداران سعید جلیلی در توییتی که بعداً حذف شد، نوشته بود: «خیلی بی پرده می‌نویسم اگر تمام اینا دستورات رهبری هستن لطفاً رهبری یک ویس ، ویدیو ضبط کنن و دستوراتشون رو مستقیم ابلاغ کنند! اینطوری ما هم می‌فهمیم جریان چیه و اطاعت می‌کنیم! اگر این اتفاق نیوفته صد در صد فتنه مسئولین اتفاق افتاده و تمام بیانیه ها رو شخص کودتاگر مینویسد!» این نوع برخوردها نشان‌دهنده عمق بحران عقلانیت در لایه‌هایی از هواداران جریانات سیاسی است که حتی در برابر ساختارهای رسمی نظام نیز موضعی تردیدآمیز اتخاذ می‌کنند.

به هر روی، آنچه ضامن بقای ایران در این شرایط متلاطم است، عبور از نگاه‌های جناحی و بازگشت به یک وفاق ملی بر پایه‌ی واقع‌گرایی است. 

واقعیت این است که در روزهای پیش‌رو، عیار عقلانیت در سیاست ایران با نحوه‌ی مواجهه با نتایج مذاکرات و مدیریت بحران‌های پساجنگ سنجیده خواهد شد. تنها راه خروج از بن‌بست‌های فعلی، ترجیح منافع ملی بر منافع باشگاهی و حزبی است تا ایران بتواند از این گردنه‌ی سخت تاریخی با کمترین هزینه عبور کند.