ساعت صفر در «بن‌بست متقارن»  نبرد

طهمورث گیلانی

عقربه‌های ساعت در اتاق‌های جنگ واشنگتن و تالارهای تصمیم‌گیری تهران با شتابی هولناک به لحظه‌ای که دونالد ترامپ آن را مرز میان «توافق بزرگ» یا «ویرانی زیرساخت‌ها» نامیده در حرکت است. جهان در حبس نفسی عمیق، چشم به تنگه هرمز و نیروگاه‌های برق ایران و منطقه دوخته است. در این میان، دستگاه دیپلماسی ایران با ارائه یک بسته پیشنهادی ۱۰ بندی، در لایه‌ای از سکوت و تدبیر، خبر از یک ابتکار دیپلماتیک می‌دهد که بوی آتش‌بس و صلح پایدار از آن به مشام می‌رسد. اما این مسیر هموار نیست؛ چرا که از یک سو واشنگتن با مطالبات حداکثری خود راه را بر تفاهم بسته و از سوی دیگر، در داخل کشور، طنین طبل‌های جنگ از سوی برخی محافل، کشور را به سوی مرحله‌ای خطرناک سوق می‌دهد که در آن رد کردن آتش‌بس، می‌تواند هزینه‌های جبران‌ناپذیری به همراه داشته باشد.

تحلیل وقایع اخیر نشان می‌دهد که نبرد میان ایران و جبهه آمریکا-اسرائیل به نوعی «بن‌بست متقارن» رسیده است. در حالی که ترامپ مدعی پیروزی نظامی است، واقعیت‌های روی زمین حکایت از آن دارد که هیچ‌یک از طرفین نتوانسته‌اند اراده نهایی خود را بر دیگری تحمیل کنند. در چنین شرایطی که افق نظامی روشنی برای عبور از بحران وجود ندارد، منطق حکم می‌کند که ابتکار دیپلماتیک جایگزین غرش موشک‌ها شود. با این حال، پافشاری بر خواسته‌های فراتر از واقعیت در هر دو سو، این زایمان دیپلماتیک را با درد و رنج مضاعف روبرو کرده است. ترامپ که تندروترین فرد در دولت خود نسبت به ایران محسوب می‌شود، حتی از وزرای جنگ و خارجه‌اش نیز پیشی گرفته و با طرح سوالاتی همچون «درباره روز زیرساخت چه فکر می‌کنید؟»، عملاً غیرنظامیان و شریان‌های حیاتی زندگی مردم را هدف گرفته است.

دیپلماسی در میدان مین؛ ابتکار ۱۰بندی تهران روی میز میانجی‌ها

در جبهه داخلی ایران، وضعیت به همان اندازه پیچیده است. در حالی که تیم دیپلماسی به ریاست عباس عراقچی در حال بازنویسی متن‌های پیشنهادی با میانجی‌گری پاکستان، ترکیه و مصر است، برخی جریان‌های سیاسی همچنان بر طبل تقابل مطلق می‌کوبند. این رویکرد که گاه بدون در نظر گرفتن توان بازیابی شبکه انرژی و فشارهای اقتصادی بر توده مردم اتخاذ می‌شود، می‌تواند فرصت‌های طلایی برای خروج عزتمندانه از جنگ را بسوزاند. اگرچه ادامه جنگ در مقاطعی می‌تواند به عنوان ابزار فشار مثبت عمل کند، اما زمانی که توازن قوا برقرار شده و دستاوردهای میدانی به سقف خود رسیده‌اند، اصرار بر ادامه نبرد بدون داشتن افقی مشخص، تنها به معنای دعوت از ویرانی است.

گزارش‌های رسیده از راهروهای کاخ سفید نشان می‌دهد که ترامپ تحت فشار شدید بنیامین نتانیاهو و متحدان منطقه‌ای‌اش قرار دارد تا هیچ‌گونه آتش‌بسی را نپذیرد، مگر آنکه ایران امتیازاتی بنیادین همچون واگذاری کامل ذخایر اورانیوم و خروج از تنگه هرمز را بپذیرد. این مطالبات حداکثری، در واقع نه یک پیشنهاد صلح، بلکه درخواستی برای تسلیم است که با هویت راهبردی جمهوری اسلامی در تضاد مطلق قرار دارد. در مقابل، ایران با ارائه پاسخ ۱۰بندی خود که شامل تضمین عدم حمله مجدد، لغو تحریم‌ها و پروتکل‌های عبور امن از تنگه هرمز است، نشان داده که به دنبال «صلح پایدار» است و نه صرفاً یک تنفس نظامی برای بازسازی قوا.

یکی از نقاط کلیدی در این کارزار دیپلماتیک، نقش میانجی‌گری پاکستان و «توافق اسلام‌آباد» است. فیلدمارشال عاصم منیر در تماس‌های فشرده با جی‌دی ونس و مقامات ایرانی، سعی دارد پلی میان دو ساحل بی‌اعتمادی بنا کند. طرح پیشنهادی شامل یک آتش‌بس فوری و بازگشایی تنگه هرمز در قبال آغاز مذاکرات جامع ظرف ۱۵ تا ۲۰ روز است. اما مشکل اصلی در جزئیات نهفته است؛ جایی که ایران درخواست دریافت عوارض از کشتی‌های عبوری برای بازسازی زیرساخت‌هایش را مطرح کرده و ترامپ در واکنشی تند مدعی شده که «چرا ایران عوارض بگیرد؟ ما باید بگیریم!». این تضاد در نگاه به حاکمیت ملی و نظم بین‌الملل، گره کوری است که تنها با یک اراده سیاسی فوق‌العاده باز خواهد شد.

در تحلیل فنی و نظامی، کارشناسان معتقدند که تهدید ترامپ به نابودی نیروگاه‌ها و پل‌ها، اگرچه هولناک به نظر می‌رسد، اما با واقعیت‌های شبکه انرژی ایران که دارای پراکندگی جغرافیایی و تنوع منابع تولید است، به راحتی سازگار نیست. با این حال، هزینه انسانی و روانی چنین حملاتی می‌تواند جامعه را با تنش‌های جدی روبرو کند. در اینجاست که نقش نخبگان سیاسی در داخل کشور برجسته می‌شود؛ کسانی که باید میان «ایستادگی قهرمانانه» و «خودکشی استراتژیک» تمایز قائل شوند. رد کردن آتش‌بس در زمانی که می‌توان با تکیه بر دستاوردهای میدانی (مانند کنترل بر تنگه هرمز) به توافقی مطلوب رسید، اشتباهی است که تاریخ به راحتی از آن نخواهد گذشت.

از سوی دیگر، وضعیت در تنگه هرمز به عنوان شریان حیاتی اقتصاد جهانی، استراتژی آمریکا را در خود بلعیده است. ترامپ که با شعار کاهش قیمت بنزین به قدرت بازگشته، اکنون خود را در برابر واقعیتی می‌بیند که در آن هرگونه تشدید تنش، قیمت نفت را به عرش می‌برد. ایران با درک این نقطه ضعف، از تنگه هرمز نه فقط به عنوان یک ابزار نظامی، بلکه به عنوان یک اهرم دیپلماتیک استفاده می‌کند. اما این اهرم نیز عمری محدود دارد؛ چرا که فشارهای بین‌المللی و نیاز به بازسازی اقتصادی، تهران را نیز به سمت یافتن یک خروجی آبرومندانه سوق می‌دهد.

پارادوکس ترامپ؛ از تهدید به «روز زیرساخت» تا تمنای توافق بزرگ

در این میان، روایت‌های متناقضی از مذاکرات به گوش می‌رسد. در حالی که ترامپ مدعی گفتگوهای «بسیار خوب و سازنده» است، تهران هرگونه مذاکره مستقیم را تکذیب می‌کند. این «مه دیپلماسی» بخشی از بازی قدرت است که در آن هر طرف می‌کوشد تا در برابر افکار عمومی داخلی خود، پیروز میدان جلوه کند. نکته حائز اهمیت دیگر، شکاف در هیئت حاکمه ایالات متحده است. در حالی که پیت هگست و مارکو روبیو در قیاس با ترامپ «کبوتران صلح» توصیف می‌شوند، تیم مذاکره‌کننده شامل کوشنر و ونس به دنبال یک پیروزی سریع دیپلماتیک هستند تا از غرق شدن آمریکا در یک «جنگ انتخابی» دیگر جلوگیری کنند. آن‌ها می‌دانند که ورود ۵ هزار تفنگدار دریایی به منطقه، اگرچه فشار را زیاد می‌کند، اما خطر تلفات سنگین و درگیری طولانی‌مدت را نیز به همراه دارد؛ امری که در داخل آمریکا به شدت نامحبوب است.

در داخل ایران نیز، مشاوران و چهره‌های سیاسی با هشدارهای تند و تیز، سعی در حفظ موازنه وحشت دارند. اما واقعیت آن است که وقتی جنگ به مرحله‌ای می‌رسد که دیگر هیچ حرکت رو به جلویی در میدان نبرد میسر نیست، ادامه آن تنها به معنای فرسایش سرمایه‌های ملی است. ابتکار دیپلماتیک فعلی که از سوی دستگاه سیاست خارجی دنبال می‌شود، فرصتی است تا ایران از موضع قدرت، مطالبات خود را تثبیت کند. رد کردن این فرصت بدون داشتن یک جایگزین استراتژیک روشن، تنها به نفع کسانی است که می‌خواهند ایران را به عصر پیش از صنعتی شدن بازگردانند. در نهایت، باید گفت که ما در آستانه یک چرخش تاریخی هستیم. اگر دیپلماسی شکست بخورد، گزینه‌های نظامی روی میز، هیچ‌کدام راه‌حل تمیزی ارائه نمی‌دهند. نابودی پل‌ها و نیروگاه‌ها، نه تنها اراده ملی ایران را در هم نخواهد شکست، بلکه منطقه را به آتش خواهد کشید. اما اگر عقلانیت بر طبل‌های جنگ غلبه کند، می‌توان امیدوار بود که این بحران، سرآغازی برای یک نظم جدید باشد که در آن حقوق ایران به رسمیت شناخته شده و سایه جنگ از سر منطقه کنار برود.

 

چرا اکنون زمان دیپلماسی است؟

برای درک بهتر اینکه چرا در این مقطع حساس، ابتکار دیپلماتیک بر ادامه نبرد اولویت دارد، باید به چند لایه از واقعیت‌های ژئوپلیتیک و اقتصادی توجه کرد. جنگ‌ها معمولاً زمانی پایان می‌یابند که یکی از طرفین به طور کامل منهدم شود یا هر دو طرف به این نتیجه برسند که هزینه ادامه نبرد از دستاوردهای احتمالی آن بیشتر است. در بحران فعلی، ایران ثابت کرده است که با وجود فشارهای سنگین، ساختار دفاعی و زیرساختی‌اش از تاب‌آوری بالایی برخوردار است. تداوم کنترل بر تنگه هرمز، دست برتر ایران را در مذاکرات تضمین کرده است. اما این «دست برتر» زمانی ارزش واقعی پیدا می‌کند که به امتیازات نقد سیاسی و اقتصادی تبدیل شود.

ادامه جنگ بدون داشتن یک هدف استراتژیک جدید، ریسک‌های بزرگی را به همراه دارد. اولاً، زیرساخت‌های انرژی کشور که قلب تپنده اقتصاد و معیشت مردم است، در معرض تهدید جدی قرار می‌گیرد. اگرچه بازسازی این زیرساخت‌ها با توان بومی ممکن است، اما هزینه‌های زمانی و مالی آن، توسعه کشور را برای سال‌ها به تاخیر می‌اندازد. ثانیاً، اجماع بین‌المللی که اکنون به دلیل رفتارهای غیرقابل پیش‌بینی ترامپ تا حدی به نفع ایران است، ممکن است در صورت رد بی‌دلیل پیشنهادهای صلح، تغییر کند.

در این میان، دستگاه دیپلماسی با هوشمندی دریافته است که ترامپ، علی‌رغم لفاظی‌های تند، به شدت از درگیر شدن در یک جنگ طولانی و پرهزینه واهمه دارد. او به دنبال یک «عکس یادگاری» با یک توافق بزرگ است تا آن را به عنوان دستاورد خود به رای‌دهندگان آمریکایی بفروشد. ایران می‌تواند از این نیاز ترامپ استفاده کرده و با ارائه طرح‌های منطقی، تحریم‌ها را لغو و دارایی‌های بلوکه شده خود را آزاد کند. مطالبات حداکثری آمریکا مانند واگذاری ذخایر اورانیوم، در واقع سنگ‌های بزرگی هستند که برای نزدن پرتاب می‌شوند؛ اما در فرآیند مذاکره، این سنگ‌ها می‌توانند با امتیازات متقابل جایگزین شوند.

از سوی دیگر، نباید از فشارهای داخلی غافل شد. مردمی که ماه‌هاست زیر سایه جنگ و فشارهای اقتصادی زندگی می‌کنند، خواهان ثبات و امنیت هستند. پیروزی واقعی در این نبرد، نه در نابودی یک پل در دوردست، بلکه در تامین رفاه و امنیت پایدار برای شهروندان است. کسانی که در داخل بر طبل جنگ می‌کوبند، باید پاسخ دهند که افق نهایی آن‌ها برای پایان این درگیری چیست؟ اگر هدف نشان دادن قدرت ایران بود، این هدف محقق شده است. اکنون زمان آن است که این قدرت در خدمت دیپلماسی قرار گیرد تا میوه‌های صلح چیده شود.

ابتکار ۱۰ بندی ایران، که شامل بازسازی زیرساخت‌ها با استفاده از درآمدهای تنگه هرمز است، یک طرح خلاقانه محسوب می‌شود. این طرح نه تنها حاکمیت ایران بر این آبراه حیاتی را تثبیت می‌کند، بلکه منبع مالی پایداری برای جبران خسارات جنگ فراهم می‌آورد. مخالفت آمریکا با این بندها طبیعی است، اما این وظیفه دیپلمات‌هاست که با حمایت میانجی‌های منطقه‌ای، واشنگتن را به پذیرش واقعیت‌های جدید منطقه وادار کنند.

تاریخ به ما می‌آموزد که بزرگترین فاتحان، کسانی بوده‌اند که می‌دانستند چه زمانی شمشیر را بر زمین بگذارند و قلم به دست بگیرند. ایران اکنون در موضعی است که می‌تواند صلحی عزتمندانه را تحمیل کند. رد کردن این فرصت و ورود به مرحله‌ای از جنگ که در آن زیرساخت‌های حیاتی کشور هدف قرار می‌گیرند، بدون آنکه افق پیروزی قاطعی وجود داشته باشد، بازی در زمین دشمن است. ما باید با تکیه بر عقلانیت سیاسی و انسجام داخلی، از این پیچ تاریخی عبور کنیم و اجازه ندهیم تندروی‌های هر دو سو، آینده یک ملت را به بازی بگیرد. ساعات آینده، آزمونی بزرگ برای دیپلماسی ایرانی است تا نشان دهد که می‌تواند در سخت‌ترین شرایط، بهترین نتایج را برای منافع ملی رقم بزند.

 

//واقعیت میدانی نشان می‌دهد که نبرد اکنون به یک بن‌بست متقارن رسیده است؛ نقطه‌ای که در آن نه غرش موشک‌ها و نه تهدید به نابودی زیرساخت‌ها، هیچ‌کدام قادر به تغییر موازنه به نفع یک طرف نیستند. در چنین شرایطی که افق نظامی روشنی متصور نیست، اصرار برخی محافل داخلی بر کوبیدن بر طبل جنگ بدون دلیلی استراتژیک، می‌تواند کشور را به سوی یک خودکشی استراتژیک سوق دهد.

 

// ادامه نبرد تنها زمانی معنا دارد که هدفی دست‌یافتنی را دنبال کند، اما وقتی هزینه‌ها از دستاوردها پیشی می‌گیرد، ابتکار دیپلماتیک نه نشانه ضعف، بلکه اوج هوشمندی برای نقد کردن پیروزی‌های میدانی است//

 

//دونالد ترامپ در حالی از روز زیرساخت و نابودی نیروگاه‌های ایران سخن می‌گوید که استراتژی فشار حداکثری‌اش در تلاطم امواج تنگه هرمز غرق شده است. ایران با ارائه پاسخ ۱۰ بندی خود، نشان داد که به دنبال صلح پایدار است و نه صرفاً یک تنفس نظامی؛ اما مطالبات حداکثری واشنگتن و اصرار بر واگذاری اهرم‌های راهبردی ایران، مسیر آتش‌بس را به سنگلاخی دشوار بدل کرده است

 

// اکنون زمان آن است که دستگاه دیپلماسی با تکیه بر دست برتر خود در بازار انرژی، واشنگتن را میان دو گزینه مخیر کند: پذیرش واقعیت‌های جدید قدرت ایران یا ورود به جنگی که قیمت نفت و ثبات جهانی را به کام آتش خواهد کشید//