روایتی تلخ از زندگی کارگری که آینده را تیره و تار میبیند
بیکاری دو نانآور خانواده در جنگ
نسرین هزاره مقدم
هوا ابریست و تهران در صبح بهاری زیباست اما این زیبایی را آیندهای مبهم و ترس از فردای بیروزی، تیره و تار کرده است.
۹ صبح یکی از روزهای آتشبس شکننده، در چشمان «علیرضا» ترس موج میزند؛ بیطاقت است و هر چند دقیقه میپرسد «شما که کارتان روزنامهنگاریست، میدانید چه میشود و آینده برای ما چه شکلیست؟». پدر دو فرزند و سرپرست یک خانواده چهار نفره، یک هفته بعد از جنگ، بعد از 10 سال کار تخصصی در یک شرکت قطعهسازی در غرب تهران، به دلیل کسادی بازار و بمب خوردن کارخانههای فولادی کشور، بیکار شده. او فروردین ماه با نامه عدم نیاز در دست، برای گرفتن مقرری بیمه بیکاری، در تامین اجتماعی غرب تهران بزرگ ثبتنام کرده اما به گفته خودش، با این صف طویل بیمه بیکاری، معلوم نیست دو یا حتی سه ماه دیگر هم نوبت به او برسد.
علیرضا امیدی به مقرری ناچیز بیکاری ندارد: «حقوق من حدود ۳۰ میلیون تومان بود. بیمه بیکاری چقدر میخواهد به من بدهد؟ ۱۵ میلیون تومان؟ به چه درد من میخورد؟ تازه بعد از وصل شدن مقرری باید از خانه تکان نخورم. من در این چند هفته، همه درآمدم از رانندگی اسنپ بوده. بخواهم خانه بمانم که مقرری بیکاری قطع نشود، نان خالی هم ندارم بخورم».
کرایه خانه این خانواده چهار نفره در مهرآباد جنوبی برای یک آپارتمان ۷۵ متری، ماهی ۳۰ میلیون تومان است. صاحبخانه اصرار دارد بهرغم وضعیت جنگی و بیکاری نانآوران خانواده، باید اجاره خانه سروقت و به شیوه عادی واریز شود. او به علیرضا گفته اگر واقعاً نمیتوانی اجاره بدهی، خانه را خالی کن، من هیچ فرجهای نمیدهم.
روایت یک رنج مشترک
«وقتی بخت از آدم برمیگردد، بدبختی پشت هم از راه میرسد. انگار مصیبتهای ما آدمهای حقوقبگیر تمامی ندارد». علیرضا با گفتن اینها، داستان ایام جنگ خانوادهاش را روایت میکند، داستانی که خیلیها در هفتههای اخیر با رنج بسیار تجربه کردهاند: «همان هفتهای که من اخراج شدم، پسرم هم بعد از چند ماه کار، همان زمانی که قرار بود بیمه شود، اخراج شد. سال قبل، بعد از چهار سال درس خواندن، مهندس کامپیوتر شد و در یک شرکت برنامهنویسی سر کار رفت اما بدشانسی یقه ما را گرفته. جنگ شد و تازهکارهای شرکت را بیرون کردند. حالا هر دو بیکاریم، نصف روز من روی ماشین کار میکنم، نصف روز پسرم. همه درآمد خانواده ما همین است».
جنگ هیولایی است که مزدبگیران و طبقات فقیر و متوسط را زیر پا له میکند؛ هیولایی سیریناپذیر که خوراکش، رفاه و آسایش تودههای مردم است
با شروع جنگ، دو عضو نانآور خانواده بیکار شدهاند در حالیکه هزینههای زندگی ازجمله اجاره خانه و خرج خورد و خوراک سر به فلک کشیده. هر روز قیمتها بالاتر میرود؛ تخممرغ شانهای ۶۰۰هزار تومان، گوشت قرمز کیلویی بیش از ۲ میلیون تومان و برنج کیلویی ۴۰۰هزار تومان اگر پیدا شود، کیمیاست!
علیرضا، جنگ را هیولایی میداند که مزدبگیران و طبقات فقیر و متوسط را زیر پا له میکند؛ هیولایی سیریناپذیر که خوراکش، رفاه و آسایش تودههای مردم است. او که روزها و شبهای سخت و پربمباران تهران را در شهر مانده و در محله مهرآباد جنوبی، چند بار در هر شبانهروز جنگی، شاهد ناتوان بمبارانهای سنگین بوده، میگوید: «خانوادهام از بمبها و جنگندهها خیلی میترسیدند مخصوصاً همسر و پسر کوچکم اما دیدم پولی در کیسه ما نیست که از شهر برویم. پرس و جو کردم، گفتند شمال ویلا شبی ۵ میلیون تومان است، دیدم توان رفتن نداریم. آدم بیکار و بیپول کجا میتواند برود؟ به ناچار، در خانه نزدیک فرودگاه مهرآباد تهران ماندیم و شبها بیدارخوابی و استرس کشیدیم».
او ناگهان دست میکند و از داشبورد ماشین، چند بسته قرص رنگارنگ بیرون میآورد: «از همان روزهای اول جنگ، به قرصهای اعصاب پناه بردیم، هم خودم، هم همسرم. چارهای نداشتیم. شبهای بسیار تا صبح نخوابیدم و عذاب کشیدم. از یک طرف فکر و خیال بیکاری و بیپولی و سفره خالی خانواده، از طرف دیگر بمباران و وحشتهای بسیار».
چشمانداز تیره
براساس آمارهای رسمی و غیررسمی، در هفتههای اخیر پس از آغاز جنگ، حداقل ۳ تا ۴ میلیون کارگر، شامل کارگران بیمهشده و همچنین شاغلان غیررسمی و فاقد بیمه، بیکار شدهاند. بیکاری حدود ۴ میلیون نانآور به معنای این است که حداقل ۱۲ تا ۱۵ میلیون نفر از جمعیت ۹۰ میلیونی کشور، دیگر منبعی برای امرار معاش ندارند و در میانه یک بحران جدی به حال خود رها شدهاند. تنها حمایت دولت از این گروههای بیپناه، یک یارانه نفری ۳۰۰ هزار تومانیست و کالابرگی که مبلغ آن به ازای هر نفر، فقط یک میلیون تومان است. کالابرگ یک خانواده چهار نفره، به زحمت پول یک کیسه ۱۰ کیلویی برنج است!
اما به راستی اگر جنگ بخواهد ادامه یابد، چه به روز این ۴ میلیون خانواده بیپول و بیروزی میآید و از آن مهمتر اینکه، چند میلیون خانواده کارگری و مزدبگیر دیگر قرار است به این خیل بیپناه و گرسنه اضافه شود؟ چه کسی مسئولیت تامین «نان» و «سرپناه» برای فرزندان نگران و ناامید این چند میلیون خانواده بیکار را برعهده میگیرد؟
با شروع جنگ، دو عضو نانآور خانواده بیکار شدهاند در حالیکه هزینههای زندگی ازجمله اجاره خانه و خرج خورد و خوراک سر به فلک کشیده و هر روز قیمتها بالاتر میرود
«علیرضا» بعد از اینکه روایت تلخ روزهای اخیر را به آخر میرساند، جملهای میگوید که پاسخی جز سکوت ندارد: «اگر مسئولیت زن و بچه برعهدهام نبود، همین امروز خودم را از این زندگی خلاص میکردم». آخر این گفتوگو، اشک در چشمهایمان حلقه زده و با بیم و امید بسیار، به افق دور، به دوردستهای تهران در صبح بهاری زیبا خیره میشویم.
دیدگاه تان را بنویسید