تغییر محاسبه ریاض در میدان جنگ

رامین پرتو

تحولات اخیر جنگ یمن نشان می‌دهد عربستان سعودی در برابر مرحله‌ای متفاوت از این منازعه قرار گرفته است؛ مرحله‌ای که در آن افزایش توان میدانی انصارالله، اهمیت باب‌المندب و سواحل غربی یمن، فشار بر زیرساخت‌های سعودی و تردید درباره میزان مداخله مستقیم آمریکا، ریاض را به سمت ترکیبی از فشار نظامی، تقویت ائتلاف‌های دفاعی و تلاش برای گشودن مسیر مذاکره سوق داده است. گزارش‌های اخیر نیز از پیشروی نیروهای انصارالله در مناطق راهبردی و افزایش فشار بر عربستان حکایت دارد؛ تحولی که به نوشته رویترز، ضعف و فروپاشی بخشی از نیروهای همسو با ریاض را آشکار کرده است.

ریاض در دوراهی جنگ و مذاکره با انصارالله

دلیل همزمانی درخواست کمک عربستان از پاکستان و اسرائیل با تلاش برای مذاکره با انصارالله را باید در تغییر ماهیت تهدید جست‌وجو کرد. ریاض اکنون تنها با یک گروه مسلح در داخل یمن مواجه نیست؛ بلکه با مجموعه‌ای از تهدیدهای موشکی، پهپادی، اطلاعاتی و دریایی روبه‌رو است که می‌تواند امنیت مرزها، تأسیسات انرژی و مسیرهای صادراتی این کشور را تحت تأثیر قرار دهد. اهمیت باب‌المندب نیز این مسئله را از سطح یک مناقشه مرزی فراتر برده و به موضوعی مرتبط با تجارت و امنیت انرژی تبدیل کرده است و گزارش‌های اخیر از آسیب‌پذیری مسیرهای انرژی و نگرانی درباره امنیت کشتیرانی در منطقه حکایت دارند.

در چنین شرایطی، پاکستان برای عربستان صرفاً یک شریک نظامی نیست؛ بلکه بخشی از معماری بازدارندگی ریاض محسوب می‌شود. عربستان، پاکستان و ترکیه در اوت ۲۰۲۶ توافق دفاعی مشترکی امضا کردند که بر اساس اعلام رسمی، حمله مسلحانه به یکی از سه کشور را حمله به همه تلقی می‌کند؛ هرچند جزئیات تعهدات عملیاتی این توافق همچنان روشن نیست. در عین حال، اسلام‌آباد در پی تشدید حملات انصارالله اعلام کرده که به تعهدات خود در قبال عربستان پایبند است، اما وزارت خارجه پاکستان تصریح کرده که در چارچوب این توافق، در آن مقطع هیچ اقدام نظامی مشخصی مورد بحث قرار نگرفته است.

بنابراین، اتکای ریاض به پاکستان را می‌توان تلاشی برای افزایش هزینه هرگونه حمله به عربستان و ایجاد یک لایه بازدارندگی دانست، نه الزاماً نشانه تصمیم قطعی اسلام‌آباد برای ورود مستقیم به جنگ یمن. پاکستان نیز همزمان تلاش دارد نقش دیپلماتیک خود را حفظ کند و از تبدیل بحران یمن به جنگی فراگیر در منطقه جلوگیری شود.

دلیل همزمانی درخواست کمک عربستان از پاکستان و اسرائیل با تلاش برای مذاکره با انصارالله را باید در تغییر ماهیت تهدید جست‌وجو کرد.، چراکه ریاض اکنون با یک گروه مسلح در داخل یمن مواجه نیست، بلکه با مجموعه‌ای از تهدیدهای موشکی، پهپادی، اطلاعاتی و دریایی روبه‌رو است که می‌تواند امنیت و اقتصاد آنرا تهدید کند

در مورد اسرائیل، موضوع متفاوت است. آنچه در گزارش‌های رسانه‌ای درباره همکاری اطلاعاتی و امنیتی ریاض و تل‌آویو مطرح شده، بیش از آنکه به معنای ورود مستقیم اسرائیل به جنگ باشد، ناظر بر ارزش اطلاعات، شناسایی اهداف، رصد تحرکات انصارالله و تقویت سامانه‌های هشدار زودهنگام است. چنین همکاری‌ برای عربستان اهمیت دارد، چراکه یکی از مشکلات اصلی این کشور در جنگ یمن، صرفاً قدرت آتش نبوده، بلکه شناخت دقیق محیط عملیاتی و توان شبکه‌های محلی رقیب است.

چرا عربستان به مذاکره فکر می‌کند؟

در این راستا پیشنهاد آتش‌بس و مذاکره را باید در همین چارچوب تحلیل کرد. بر اساس گزارش‌های منطقه‌ای، ریاض از طریق میانجی‌گری عمان به دنبال ایجاد یک وقفه نظامی و سپس گفت‌وگو با انصارالله بوده است. چنین رویکردی در صورت صحت، به معنای کنار گذاشتن ابزار نظامی نیست؛ بلکه نشان می‌دهد هزینه ادامه جنگ برای عربستان افزایش یافته و مذاکره می‌تواند به ابزاری برای مدیریت این هزینه تبدیل شود.

در مقابل انصارالله، خواهان راه‌حلی جامع‌تر شامل رفع محاصره، خروج نیروهای سعودی و جبران خسارت‌های جنگ است و با تبدیل مسئله به گفت‌وگوی داخلی یمنی مخالفت دارد. بنابراین شکاف اصلی تنها بر سر «آتش‌بس» نیست؛ بلکه درباره ترتیب مسائل، طرف‌های مذاکره و آینده نقش عربستان در یمن است.

موضع آمریکا نیز در این میان اهمیت ویژه‌ای دارد. تجربه سال‌های گذشته نشان داده واشنگتن حاضر نیست لزوماً هر بار که عربستان در یمن تحت فشار قرار می‌گیرد، مستقیماً وارد جنگ شود. در سال ۲۰۲۵ نیز آمریکا پس از مذاکرات غیرمستقیم با انصارالله و با میانجی‌گری عمان به آتش‌بس رسید و در آنموقع رویترز گزارش داده بود که اطلاعات آمریکا از آمادگی حوثی‌ها برای یافتن راه خروج از درگیری، به شکل‌گیری سریع مسیر دیپلماتیک کمک کرد!

این سابقه نشان می‌دهد واشنگتن میان حفاظت از منافع امنیتی خود، حفظ روابط با ریاض و جلوگیری از گسترش جنگ تمایز قائل است. در وضعیت کنونی نیز گزارش‌ها از ادامه حمایت اطلاعاتی آمریکا از عربستان، همراه با احتیاط در ورود مستقیم به جنگ حکایت دارد. بنابراین از نگاه واشنگتن، مذاکره با انصارالله الزاماً شکست عربستان محسوب نمی‌شود؛ بلکه می‌تواند راهی برای کاهش تهدید علیه کشتیرانی، انرژی و نیروهای آمریکایی در منطقه باشد.

نقش پاکستان، اسرائیل و آمریکا

محدودیت اصلی عربستان این است که برتری تسلیحاتی الزاماً به برتری سیاسی و میدانی در یمن تبدیل نمی‌شود. جنگ یمن نشان داده است که خرید جنگنده، سامانه پدافندی و مهمات پیشرفته بدون شبکه اطلاعاتی مؤثر، نیروهای زمینی منسجم و راهبرد سیاسی قابل اجرا، نمی‌تواند به تنهایی نتیجه جنگ را تعیین کند. حتی فروش احتمالی ۴۸ فروند  جنگنده اف-35 به عربستان، که رویترز در سال ۲۰۲۵ از بررسی آن خبر داده بود، در بهترین حالت توان دفاعی و تهاجمی ریاض را افزایش می‌دهد و لزوماً مسئله سیاسی یمن را حل نمی‌کند.

پاکستان در این معادله می‌تواند بیشتر بر بازدارندگی، دفاع هوایی و میانجی‌گری سیاسی تمرکز کند. ورود مستقیم نیروهای پاکستانی به جنگ، علاوه بر هزینه‌های نظامی، خطر گسترش درگیری و پیچیده‌تر شدن روابط اسلام‌آباد با دیگر بازیگران منطقه را افزایش می‌دهد. به همین دلیل، کمک به حفاظت از زیرساخت‌های سعودی و پشتیبانی دفاعی، از نظر عملی با نقش مستقیم در عملیات تهاجمی تفاوت دارد.

جنگ یمن نشان داد که خرید جنگنده، سامانه پدافندی و مهمات پیشرفته بدون شبکه اطلاعاتی مؤثر، نیروهای زمینی منسجم و راهبرد سیاسی قابل اجرا، نمی‌تواند به تنهایی نتیجه جنگ را تعیین کند و حتی فروش احتمالی ۴۸ فروند  جنگنده اف-35 به عربستان، در بهترین حالت توان دفاعی و تهاجمی ریاض را افزایش می‌دهد و لزوماً مسئله یمن را حل نمی‌کند

اسرائیل نیز در صورت ادامه همکاری، مزیت اصلی خود را در حوزه اطلاعات، شناسایی و دفاع هوایی دارد. اما هرچه این همکاری آشکارتر و عملیاتی‌تر شود، احتمال آنکه انصارالله اسرائیل را نیز بخشی از معادله جنگ تلقی کند افزایش می‌یابد. بنابراین همکاری اطلاعاتی می‌تواند توان دفاعی عربستان را افزایش دهد، اما همزمان ممکن است دامنه تهدیدهای متقابل را گسترده‌تر کند.

در نهایت، نقش تعیین‌کننده‌تر آمریکا در ایجاد یک چارچوب مذاکره است. واشنگتن می‌تواند همزمان از امنیت عربستان، آزادی کشتیرانی و کاهش تهدیدهای موشکی و پهپادی حمایت کند و از ریاض بخواهد که مسیر سیاسی را جدی‌تر دنبال کند. چنین رویکردی به جای تلاش برای دستیابی به پیروزی نظامی مطلق، بر کاهش تهدید، توقف حملات، رفع تدریجی محاصره، تضمین امنیت دریانوردی و ایجاد ترتیبات سیاسی درون‌یمنی متمرکز خواهد بود.

مشکل بنیادی عربستان در یمن نیز همین‌جاست، چراکه این جنگ صرفاً مسابقه تجهیزات نظامی نیست. انصارالله در محیطی می‌جنگد که شناخت جغرافیا، شبکه‌های محلی، تجربه جنگ نامتقارن و توانایی تحمل هزینه‌های طولانی‌مدت، اهمیت فراوانی دارد اما در مقابل، عربستان با وجود برخورداری از منابع مالی، فناوری نظامی و حمایت خارجی، نتوانسته این ظرفیت‌ها را به یک پیروزی سیاسی پایدار تبدیل کند. از این منظر، مذاکره در مقطع کنونی نه الزاماً نتیجه شکست نظامی کامل ریاض، بلکه واکنشی به افزایش هزینه‌های جنگ و کاهش کارآمدی راه‌حل صرفاً نظامی است. آینده بحران به میزان زیادی به این بستگی دارد که آیا طرف‌ها می‌توانند میان نیاز عربستان به امنیت، خواسته‌های انصارالله، منافع آمریکا در دریای سرخ و ضرورت ایجاد یک سازوکار سیاسی یمنی توازن ایجاد کنند یا خیر.